لینک‌های قابلیت دسترسی

سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۸:۰۳ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶

ميزگرد دمکراسي و حقوق بشر راديوفردا: جايگاه جمهوري اسلامي در صحنه بين المللي پس از برگزاري انتخابات


(rm) صدا |
امير آرمين (راديو فردا): انتخابات يا شايد هم به اعتقاد برخي ناظران، راي گيري روز اول اسفند برگزار شد و دولت آقاي خاتمي كه قول داده بود انتخابات غير آزاد برگزار نكند، سرانجام به دستاويز حكم حكومتي راي گيري را برگزار كرد و با مقدماتي كه شوراي نگهبان چيده بود، پيشاپيش كنترل جناح راست بر مجلس امري مسلم شد و آخرين نتايج انتخابات هم اين پيش بيني را كاملا اثبات مي كند. با اين يكدست شدن حكومت اسلامي و چهره هايي مثل حسن روحاني كه از مدتها پيش وظايف خارجي و داخلي رئيس جمهوري را انجام مي دهد، اكنون جايگاه حكومت اسلامي در صحنه بين المللي و داخلي چگونه خواهد بود؟ آيا اين راي گيري توانسته است ديدگاه غرب و خواست اروپا در رابطه با حكومت اسلامي را تغيير دهد و آيا موقعيت حكومت در درون قشر جوان و زنان جامعه تغييري كرده است و حكومت در زمينه كسب مشروعيت موفق شده يا ناكام مانده است. در ميزگرد هفته حقوق بشر و دموكراسي، آقاي دكتر رامين احمدي، فعال حقوق بشر و آقاي محسن نژاد، فعال سياسي در كاليفرنيا شركت دارند. آقاي دكتر احمدي از اين پس جايگاه داخلي و بين المللي حكومت اسلامي را شما چگونه ارزيابي مي كنيد؟ دكتر رامين احمدي (فعال حقوق بشر): من فكر مي كنم كه با اين رسوايي خاص انتخابات، آن جايگاه بين المللي به شدت تضعيف شده و آن آبروي بين المللي را كه آقاي خاتمي تا حدودي در آن دوره اول رياست جمهوري در صحنه بين المللي به ارمغان آورده بود، اين را به كلي نظام از دست داد. البته اين روند ريزش، چيزي نبود كه ظرف همين چند هفته اخير انتخابات انجام شده باشد و به هر حال ما از دوره انتخابات شوراها شاهد آن بوديم. آيا اين كه باعث فشار بين المللي قابل توجهي شود روي نظام جمهوري اسلامي يا نه، به نظر من به يك سري مسائل مختلف ديگر وابسته است. يعني سئوال اساسي اين است كه آيا تقابل بين اروپا و آمريكا در مورد سياست تا چه حد كفه را به نفع آمريكا سنگين ميكند. براي اين كه عملا اين انتخابات نشان مي دهد كه سياستمداران آمريكا مي توانند اظهار بكنند اين انتخابات نشان مي دهد كه روش اروپا در مورد ايران غلط بوده و به بن بست رسيده. مساله ديگر صرفا حداقل امسال ادامه يافتن يا نيافتن دولت آقاي بوش است. براي اين كه هرچه محبوبيت اين دولت كمتر مي شود در افكار عمومي مردم آمريكا و احتمال انتخاب مجدد آقاي بوش كمتر مي شود، احتمال اين كه يك دولت جديدي در آمريكا سر كار بيايد كه با اروپا و سياست فعلي اروپا همكاري بيشتري داشته باشد، اين احتمال هم افزايش پيدا مي كند. ديگر آنكه ادامه فشار ديپلماتيك اروپا بر جمهوري اسلامي، براي اين كه اروپا مي خواهد ثابت كند كه اين سياست نتيجه بخش مي تواند باشد، ممكن است كه يك سري مسائلي را در داخل ايران دوباره باز تغيير بدهد و بالاخره عامل نهايي آن تهديد نظامي آمريكا در منطقه است كه به هر حال حضور نظامي آمريكا در افغانستان و عراق، همچنان براي يك سال يا دو سال آينده من فكر مي كنم ادامه خواهد داشت و بنابراين مساله تحول داخلي ايران را و مساله شكل گيري سياست اروپا و سياست خارجي كشورهاي اروپايي نسبت به ايران تحت تاثير خودش قرار خواهد داد. ا . آ : آقاي نژاد، با توجه به سخنان دكتر احمدي، فكر مي كنيد آمريكا با توجه به مشكلاتي كه در عراق دارد و با توجه به اين كه فشارش را روي برنامه هسته ايران گذاشته، در زمينه انتخابات هم كاري خواهد كرد يا كوتاه خواهند آمد؟ محسن نژاد: ماجراي سياست آمريكا و سياست داخلي ايران يك سياستهاي دوره اي و زودگذر هستند و مي توانند كه اين طرف و آن طرف موج بخورند و جايگزين شوند، اما به نظر من اگر بخواهيم يك مقداري ريشه اي تر دنبال كنيم قضيه را، من بحثم را به دو بخش تقسيم مي كنم، يك بخش مربوط به اين است كه مشكل و درد بي درمان رژيم فقها مواجه شدن با يك بحران ساختاري است كه اين بحران ساختاري به طور خلاصه عرض كنم، اين بحران اجتماعي، سياسي و اقتصادي است. اين هر سه تا با هم پيوند خوردند و امكان راهگشايي وجود ندارد، به خاطر اين كه براي اينكه براي اينكه مساله اقتصادي حل بشود، احتياج به سرمايه گذاري است، براي سرمايه گذاري، احتياج به يك تثبيت رژيم است و احتياج به يك فضايي است كه در آن رقابتها انجام بگيرد و براي اين كه مسائل اجتماعي حل بشود، احتياج است به اين كه اين رقابتها سازماندهي بشوند و براي اين كه سازماندهي بشوند، در حوزه سياسي بايد آزاديهاي سياسي و دموكراسي انجام بشود. رژيم فقها هيچ ظرفيتي براي اين تحولات همه جانبه ندارد. نتيجتا اگر تاريخ 25 ساله رژيم جمهوري اسلامي را نگاه كنيم، هر روز به يك كودتا و فوق كودتايي دست مي زند، براي اينكه خودش را تداوم بدهد و حيات خودش را ادامه دهد. من داخل اين 25 سال نمي شوم، اما آخرين كودتايي كه اينها انجام دادند، درواقع بخشي از رژيم را كه متحدشان بود و با اين همكاري كرده بود و اينها را به اينجا رسانده بود، مجددا اينها را هم از صحنه بيرون راندند و به جاي انتخابات در واقع انتصابات راه انداختند. با اين تصور كه بتوانند بحران را درواقع خاتمه بدهند و به يك نوع تثبيت برسند. اين جمله تثبيت رژيم، در اين 25 سال مرتبا از زمان رهبران رژيم از جمله آقايان رفسنجاني و خامنه اي و ديگران شنيده مي شود و هنوز ما مي بينيم كه اين تثبيت وجود ندارد، چون بحران مرتبا وجود دارد و به قول يك ضرب المثل وقتي گاري سربالايي مي رود، اسبها همديگر را گاز مي گيرند. و اين در واقع گاز گرفتن بالايي هاست كه پايان ندارد. حالا فرض كنيم كه اين انتخابات هم با انتصابات هم شد و رژيم يكپارچه شد. بحران درون جامعه و در بطن جامعه همچنان ادامه پيدا مي كند، نتيجتا خود بالاييها مجددا دچار يك شكاف ديگري خواهند شد. همچنان ثبات در درون رژيم فقها و در درون باند حاكم بر ايران اصولا امكان پذير نيست. اما از طرف ديگر راجع به آمريكا و سياست بين المللي هم وقتي صحبت مي كنيم، آنها هم دو مشكل دارند. درست مثل ايران كه دچار بحرانهاي ادواري است، اين رژيمهاي بين المللي هم دچار مشكلات خودشان است. آقاي بوش دنبال مساله انتخاباتي خودش است، آقاي بوش مشكل ماجراي افغانستان و عراق را هم در پيش دارد، درست به همين ترتيب اروپا هم با يك زاويه ديگر به قضيه نگاه مي كند. اين چيزي است كه به نظر من رژيم فقها رويش بسيار حساب مي كند كه اگر آمريكا دستش به شدت در افغانستان و عراق بند است، ممكن است احتياج داشته باشند به رژيم فقها كه مسائلشان را حل كند و نتيجتا دنبال يك متحد اين طرف مي گردند. حالا درست برعكس اروپا كه مخالف جنگ بود، مخالف حمله آمريكا بود، امروز درواقع با مشكلاتي كه در منطقه مي بيند و خودش را مي بيند كه بتواند جايگزين بشود و از طريق سازمان ملل بيايد در افغانستان يا عراق دستي باز كند، امروز مساله ساز شده با افكار عمومي اروپا، انتخابات اروپا و مساله حقوق بشر در ايران. نتيجتا مي بينيد اين جايگزينها مي تواند مرتب جايگزين شود. ا . آ : اما گفته مي شود كه يك مدل چيني را محافظه كاران بعد از اين كه كنترل تمام دستگاههاي كشور را بدست گرفتند مي خواهند پياده كنند كه به موجب آن آزاديهاي اقتصادي و اجتماعي را بدهند و خفقان سياسي را تشديد كنند. آقاي دكتر احمدي آيا يك همچين مدلي در ايران قابل پياده شدن هست يا نه. يعني با توجه به آن جنبش دموكراسي خواهي ايران آيا چنين الگويي در ايران قابل پياده شدن است؟ يعني مردم حاضرند آزاديهاي سياسي را به بهاي آزادي اقتصادي و اجتماعي فدا كنند؟ رامين احمدي: بله من فكر مي كنم اگر امكان پذير بود كه در ايران ما يك رشد اقتصادي فوق العاده خوبي را تجربه كنيم و مردم از اهميت اجتماعي برخوردار باشند و مساله بيكاري، مساله فقر اقتصادي، مسائل اعتياد و مواد مخدر و غيره تا حدودي حل بشود، بله مردم ممكن بود كه يك همچين سناريويي كه مثل چين تا حدودي از خواستهاي سياسيشان عقب نشيني كنند. ولي اگر واقع بينانه نگاه كنيم، مي بينيم هيچ علائمي را در اختيار نداريم الان كه به ما بگويند كه يك همچين كاري از عهده اين نظام ساخته است، چون نظامي است كه بر خلاف چين بسيار نامنظم و بي انضباط است و از طرف يك گروه مافيايي اداره مي شود و اين گروه مافيايي درواقع تمام كشور را به يك جور فساد گسترده اقتصادي و اجتماعي و اخلاقي و فرهنگي آلوده كرده و به نظر نمي آيد كه اين فساد گسترده و دزديها و چپاولها و اين مافيايي كه در واقع به هيچ كسي پاسخگو نيست، موفق بشود كه يك سيستم اقتصادي منظمي را ايجاد كند، امنيت اقتصادي ايجاد كند و كشور را دوباره به راه رشد و پيشرفت اقتصادي بي اندازد كه بعد در مقابلش از مردم بخواهد كه در مقابل خواستهاي سياسيشان عقب نشيني كنند. ا . آ : آقاي نژاد اين بحران ساختاري كه شما گفتيد، از اول پيدايش جمهوري اسلامي واقعا وجود داشته. هميشه صاحبنظران و انتقاد كنندگان از اين بحران ساختاري صحبت كردند و گفتند كه اين بحران حل نمي شود، مگر اين كه رژيم يا تحول پيدا كند، دگرديسي پيدا كند يا سقوط كند. شما فكر مي كنيد اين بحران ساختاري باز هم اداه پيدا خواهد كرد؟ يعني مثلا با توجه به همين مدل چيني، مي توانند اين بحران را به همين شكل باز هم ادامه دهند. محسن نژاد: عرض کنم که بله، اين بحران امکان پذير نيست. اين بحران ساختاري به اين معنا است که شما بايد کليت ساخت جامعه را در هم بريزيم. اين بحران ساختاري باز هم خلاصه خدمتتان عرض بکنم از زماني که انقلاب سفيد در ايران انجام مي گيرد و فئوداليسم به هر حال به هم مي ريزد و مي شکند و روستائيان از روستاي ويران شده شروع مي کنند به سرريز شدن به شهرها، ولي در توليد شهري جايگزين نمي شوند، اين ها تبديل مي شوند به هيزم هاي انقلاب که وزنه را به سمت جمهوري اسلامي و در واقع اسلامي شدن اين انقلاب سوق مي دهد. اما اگر نگاه بکنيم، 25 سال از آن تاريخ گذشته است. مشکل همين طور ادامه پيدا کرده و بزرگتز شده است. فرزندان آناني که از روستاها به شهرها آمده اند و در اوايل انقلاب در واقع صف اول انقلاب را داشتند به جهت اين که کساني باشند و حکومتي باشد که انتصابي باشد و خارج از حيطه قدرت و اراده مردم باشد، تن در نمي دهند. به عبارت ديگر غول از درون بطري جادو در آمده است، ديگر اين قول را نمي توان برگرداند و توي همان بطري جاي داد. به همين دليل صحبت بر سر اين است که نمي توان اين جامعه اي که رو به بيشترخواهي و رو به آزاديخواهي مي رفت، برگرداند و تبديلش کرد به همان جايگاهي که در دوره شاه داشت. از اين جهت اين امکان پذير نيست. حالا بحث بر سر مدل چيني که بخواهيم بکنيم، به درستي که آقاي دکتر اشاره کردند، ماجرا اساسا بر سر تثبيت است. رژيم چين تثبيت شده است در يک نوع سوسياليسم روستايي و اين سوسياليسم روستايي را تکه به تکه مي تواند آزاد بکند به شکل جزاير سرمايه داري نوين. ولي جمهوري اسلامي يا اين رژيم فقها با يک جامعه اي مواجه است که اصولا زيربنا و پايگاهش بايد يک جامعه سرمايه داري باشد و اين يک سرمايه داري در واقع دلالي است. حالا اين جامعه را چگونه شما مي توانيد به صورت جزايري به شکل مدل هاي چيني تبديلش کنيد به يک جامعه سرمايه داري نوين؟ تصور اين دوستان اين است که در قشم مثلا هتل درست بکنند و يا جزايري درست بکنند که خارج از حيطه آنان باشد. آيا مساله مردم ايران امروز، مساله دختران، مساله پسران، مساله حجاب، مساله آزادي، مساله اين است که مي خواهند فراتر از آن چيزي بروند که امروز در دستشان است. بر مي گرديم به در واقع خواست هاي اول انقلاب که عبارت بود از آزادي، استقلال، برابري، و عدالت اجتماعي. اين است که چنين چيزي امکان پذير نيست که اصولا بشود جامعه اي مثل جامعه ايران را مقايسه کرد با يک جامعه اي مثل چين، چرا که اساس قضيه تثبيت رژيم است و تثبيت اين حاکميت. ا.آ: بله، تا اين جاي بحث تاکيد شما و آقاي احمدي روي سياست کشور هاي خارجي بر ايران بود. اما ببينيم که پويش نيروهاي داخلي در اين زمينه چگونه است، چون مي دانيم که در پي کنترل شهرداري هاي شهرهاي بزرگ توسط محافظه کاران، تلاش بر ابطال دستاوردهاي گذشته در شهرداري ها زياد بوده است. فعاليت فرهنگسراها، مثلا در تهران، بسيار کم شده است و چنان چشم اندازي با کنترل محافظه کاران بر مجلس پيش رو است. سوال اين است که جوانان، زنان، و روشنفکران در چنان وضعيتي چه مي توانند بکنند؟ دکتر رامين احمدي: خيلي سوال خوبي بود و خيلي ممنون که مطرح کرديد. ببينيد، من از جمله مي خواهم بگويم که من فکر نمي کنم که در فرداي اين انتخابات، الان حکومت يکدست شده است. اتفاقا ما همه جور علائمي را الان در دست داريم که مي گويد که انتخابات در شهرستان ها هنوز منجر به پيروزي يک تعداد از اصلاح طلبان حکومتي شده است، بنابراين حضرات بايد الان برگردند و سعي کنند که در مراحل بعدي در رد اعتبارنامه و اين ها، همچنان به تصويه ادامه دهند. اين پيايان کار اصلاح طلبان حکومتي نيست هنوز. نمونه برايتان مي گويم، در رفسنجان در پايتخت آقاي رفسنجاني، مردم به حميد بهرامي راي دادند، نه آقاي حسيني؛ يعني به استاندار کرمان در زمان دولت موقت که شخصي روشن است، آدم ملي – مذهبي است به اصطلاح و با اين باند مافيايي حاکم کمترين نسبتي ندارد. بنابراين حالا اين اقليتي که وارد مجلس خواهد شد به هر صورت، اين ها بايد اعتبارنامه هايشان را رد بکنند و بعد آن اکثريتي که حالا به خارج از مجلس منتقل مي شود کارش، اين ها اهداف روشنتري را پيش رو دارند. در واقع آينده اين نظام را به نظر من اين جنبش گسترده مقاومت مردم ايران تعيين مي کند و اين به مسائل مختلفي بستگي دارد، بستگي به اين دارد که آيا اين جنبش بتواند خودش را سازماندهي بکند و يم استراتژي روشني را در پيش رو داشته باشد. يعني بايد اول متوجه باشند که چه جور اهدافي براي کوتاه مدت، ميان مدت، و دراز مدت بايد انتخاب بکنند و اين اهداف از يک طرف خيلي ايده آليستي نباشد، در دسترس باشد، براي اين که يک مردمي قبل از آن که بتوانند تاريخ بسازند، بايد يک مقداري بتوانند پيشرفت در مقابل خودشان داشته باشند براي کارشان و بايد بتوانند تشخصي بدهند چه نيروهايي را مي توانند جذب کنند، بين چه نيروهاي اجتماعي مي توانند پل بزنند، و روي کدام کشورهاي خارجي بايد فشار بياورند. من نمونه برايتان مي گويم که سال 1989 در موقعي که دانشجويان مغولستان دارند جنبش دموکراتيکشان را سازماندهي مي کنند، يک دانشجو پا مي شود مي رود به معادن مس مغولستان و وارد مذاکره مي شود با کارگران و مهندسينش و به آن ها مي گويد که تنها راه بيرون رفتن از اين بن بستي که ما در آن هستيم، اين است که ما يک تغيير حکومت داشته باشيم و شما کليد دستتان است و شما بايد بياييد و کمک بدهيد. به فاصه سه ماه بعد از آن يک جنبش گسترده کارگري به جنبش دانشجويي ملحق مي شود و سرنوشت مغولستان را عوض مي کند. ما اين قضيه را در مورد کشورهاي ديگر هم مي بينيم، ما وقتي که چنين سازماني وجود ندارد، ولو اين که ديکتاتورها عقب نشيني بکنند. سال 1997 آقاي ميلاسويچ راضي مي شود که انتخابات برگزار کند، ولي مي بينيم که به خاطر اين که مخالفين و جنبش مردم هنوز سازماندهي نشده است، در واقع مدت ها بعد از آن همچنان سرکار باقي مي ماند. در نمونه تاريخي کوتاه ديگر عنوان بکنيم، جنبش آفريقاي جنوبي که در سال 91 پيروز مي شود، 10 سال مبارزه مداوم داخلي است (اضافه بر آن کنگره ملي آفريقا)، به اضافه همه اين فشارهاي خارجي. بنابراين آن چه که اين جا به نظر من راهگشا مي تواند باشد. در آن شرايطي که که مردم ما دارند اين است که فعالين سياسي ما، فعالين مثلا جنبش دانشجويي و غيره، بتوانند يک استراتژي را تدوين کنند که اين استراتژي روشن باشد و بتوانند بروند در مردم و از طريق سازماندهي کردن مردم حول اين استراتژي مشخص، جنبش را به پيش ببرند. آن موقع هست که فشارهاي خارجي مي تواند کارساز باشد. ا.آ: آقاي نژاد، شما؟ محسن نژاد: بله، شما شاهد يک دست شدن حکومت صحبت کرديد. من مي خواستم از يک زاويه ديگر به اين قضيه برخورد بکنم. به نظر من رژيم اسلامي از ابتدا يک دست بوده است و همان جوري که آقاي دکتر اشاره کردند، اين ها به وسيله يک باندهاي مافيايي اداره مي کردند. اما اگر بحث بر سر ارگان هاي حکومتي يا نهادهاي حکومتي مثل دولت، رئيس جمهور، مجلس، و امثال اين ها، درست است. يک رژيم فعال تلاشش بر اين است که اين ارگان ها را هم يک پارچه بکند و حداقل به صورت ظاهري و تبليغاتي اين ها يک خودشان را نشان بدهند. اما مشکلي که هست، يکي اين که همين طور که آقاي دکتر به درستي اشاره کردند، بعضي از اين آدم ها وارد مجلس مي شوند و آن جا مشکل ايجاد خواهد کرد. يکي ديگر اين که اين هايي که از حکومت رانده شده اند، خود اين ها کجا خواهند رفت؟ اين ها قرار نيست که محو بشوند از حوزه سياست يا دنياي سياست ايران. اين ها دو راه در پيش رو دارند، يکي اين که بروند به سمت مردم، بروند به سمت سازندگي مردم و براي يکدست کردن مبارزات مردم. يعني مشکل جمهوري اسلامي هيچ وقت اين نبوده است که يک دست نبوده است، مشکلش اين بوده است يا راحتي کارش اين بوده است که دشمنانش يک دست نبوده اند. حتي اگر بخشي از اين ها بروند به سمت سازماندهي مردم و بروند به سمت خواست هاي مردم براي راديکاليزه بشوند، راديکاليزه شدن به معناي اين است که بروند دنبال ريشه مسائل و ريشه مسائل در ايران خود مساله خود انسان ها است و آدم هايي که در ايران زندگي مي کنند. نتيجتا اين جنبش مي تواند که ان جا سازماندهي بيشتري پيدا بکند و فشار بيشتري را وارد بکند. بنابراين بحث تثبيت حاکميت و يکدست شدن حاکميت در اين جا اصولا يک امري است به نظر من منتفي. حالا در مقابل اين وقتي جنبش توده اي وجود داشته باشد و در انتخابات هم اين ها نتوانسته باشند 100 درصد به موفقيت دسترسي پيدا بکنند، طبيعي است کشورهاي خارجي هم ديدگاهشان نسبت به اين قضايا بسيار بسيار با دقت بيشتري خواهد بود و بل هايي را به اين رژيم نخواهند داد که بتواند براي آن ها. ا.آ: آقاي دکتر احمدي، حالا به عنوان خلاصه کلام ما به سوي يک اختناق بيشتر پيش مي رويم يا همان طوري که شما اشاره کرديد، نيروهاي داخل ايران و پويايي و پويش اين ها مانع از اين مي شود که باز اختناق و سرکبو به شکل گسترده تري، به خصوص در بعد سياسيش، ادامه پيدا کند؟ دکتر رامين احمدي: من فکر نمي کنم که سرکوب گسترده تر شود، من فکر نم کنم سال هاي دوران سياه دولت آقاي رفسنجاني قابل تکرار باشد. من تصور مي کنم که مبارزه سياسي در سطح جامعه مدني گسترده تر مي شود. اميدواري من اين است که مبارزين سياسي داخل ايران مي توانند با تدوين يک استراتژي روشني تشکلشان را گسترده تر کنند و به نظر من آن چه که احتياج خواهيم داشت يک جور پل زدني است بين جنبش دانشجويي و جنبش هاي ديگري که در جامعه مدني وجود دارد، جنبش جوانان و زنان و غيره و جنبش کارگري و اتحاديه هاي کارگري. به نظر من موقعي که جنبش هاي کارگري و دانشجويي و جنبش هاي به اصطلاح حقوق بشري در سطح وسيع بينشان پل زده باشد و با هم ديگر ارتباط مستقيم داشته باشند و هماهنگ کار بکنند، موقعي است که به سرعت جنبش پيشرفت خواهد کرد و به اهداف خودش نزديک خواهد شد. اين که دقيقا چه اتفاقاتي به طور روزانه مي افتد براي اين که اين به اصطلاح آخرين سنگرهاي نظام شکسته بشود، قابل پيش بيني نيست، ولي در جواب سوالتان من فکر مي کنم بازگشت دوران سياه دوره رفسنجاني غير ممکن است. ا.آ: آقاي نژاد، با توجه به اين که در آستانه انتخابات دو روزنامه اصلاح طلب، يعني از معدود روزنامه هاي باقي مانده اصلاح طلب را خيلي راحت تعطيل کردند و گفتند به دستور آقاي حسن روحاني، دبير شوراي امنيت ملي، بوده است و معاون رئيس جمهور هم گفت اگر اين باشد اقدام آقاي روحاني غير قانوني بوده است، شما هم با آقاي دکتر احمدي موافق هستيد که افق به سوي بازتر شدن پيش مي رود؟ محسن نژاد: يک طرف داستان نيت جمهوري اسلامي يا رژيم فقها است که اين نيست را مي تواند برآورده بکند يا نمي تواند. به نظر من نيست رژيم فقها اين است که در داخل تا هر جا که مي تواند سرکوب بکند و نابود بکند. در اين من ترديد ندارم که اين ها اگر از دستشان بر بيايد و اين امکان را ببينند و چراغ سبزي را ببينند از کشورهاي جامعه دنيا و يا ببينند در داخل ممکن است شورشي عليهشان نباشد، دست به شمشير خواهند برد و خون خواهند ريخت. اما يک طرف قضيه اين نيت آنان است و يک طرف ديگر قضيه هم اين است که واقعا چنين امکاني وجود دارد بدون اين که هيچ عواقب خطرناکي براي آن ها داشته باشد يا نه؟ من معتقدم که اين رژيم با تمام قوا تلاشش را خواهد کرد که صداي مردم در نيايد شروع بکند به سرکوب و حتي اعدام و من از اين بابت اين قدر خوش بين نيستم که فکر بکنم که واقعا نمي توانند اين کار را انجام دهند. دست به چنين کارهايي خماهند زد و پيش خواهند رفت، براي اين که اين ها حداقل اراده واحدي را در ان باند مافيايي ايجاد کرده اند که بروند به آن سمت، اگرچه اين ها براي حفظ حاکميت خودشان مانورهايي هم احتمال دارد بدهند و باز هم خواهند داد، يعني مثل رژيم شاه نيستند که يکپارچه و يک نفر باشند. مانورهايي هم ممکن است بدهند، ولي اساس کارشان را بر اين مي گذارند که روند براي سرکوب و خفه کردن صداهاي مردم. اين که چقدر موفق مي شوند، بستگي دارد به نيروهاي جبهه مشارکت، نيروهاي مخالف، و اين که چقدر بتواند سازماندهي مردم گسترده بشود و سه جنبش اساسي مردم ايران (يعني جنبش کارگري، جنبش دانشجويي، و جنبش زنان، چقدر بتوانند همگام بکنند خودشان را و پيوسته بکنند و بتوانند اين رژيم را به عقب برانند. ا.آ: آقاي دکتر احمدي؟ دکتر رامين احمدي: والله من اميدوارم که در مقابل اين توصل رژيم به خشونت، جنبش مردم ما از اعمال خشونت متقابل اجتناب کند، براي اين که جوانان ما بايد بدانند که با اعمال خشونت واقعا ما راهي به طرف دموکراسي و حقوق بشر نخواهيم برد، با خشونت جوانان ما مي توانند خبرساز بشوند، ولي آينده ساز نخواهند بود. ا.آ: با تشکر از آقاي رامين احمدي، فعال حقوق بشر در کنتيکت آمريکا، و آقاي محسن نژاد، فعال سياسي در کاليفرنيا. انتخابات يا شايد هم به اعتقاد برخي ناظران، راي گيري روز اول اسفند برگزار شد و دولت حجت الاسلام سيد محمد خاتمي، كه قول داده بود انتخابات غير آزاد برگزار نكند، سرانجام به دستاويز حكم حكومتي راي گيري را برگزار كرد و با مقدماتي كه شوراي نگهبان چيده بود، پيشاپيش كنترل جناح راست بر مجلس امري مسلم شد و آخرين نتايج انتخابات هم اين پيش بيني را كاملا اثبات مي كند. با اين يكدست شدن حكومت اسلامي و چهره هايي مثل حسن روحاني كه از مدتها پيش وظايف خارجي و داخلي رئيس جمهوري را انجام مي دهد، اكنون جايگاه حكومت اسلامي در صحنه بين المللي و داخلي چگونه خواهد بود؟ آيا اين راي گيري توانسته است ديدگاه غرب و خواست اروپا در رابطه با حكومت اسلامي را تغيير دهد و آيا موقعيت حكومت در درون قشر جوان و زنان جامعه تغييري كرده است و حكومت در زمينه كسب مشروعيت موفق شده يا ناكام مانده است. در ميزگرد اين هفته حقوق بشر و دموكراسي راديوفردا، دكتر رامين احمدي، فعال حقوق بشر، و آقاي محسن نژاد، فعال سياسي در كاليفرنيا، به بحث و اظهار نظر در اين باره مي پردازند.
XS
SM
MD
LG