لینک‌های قابلیت دسترسی

سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۱:۵۳ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶
هوشنگ اسدی فعال سیاسی سابق که در سال های اخیر به کار روزنامه نگاری مشغول است در دوران حکومت محمد رضا پهلوی شاه آخرین شاه ایران زندانی شد. پس از انقلاب و در دوران حکومت اسلامی نیز او دوباره بازداشت شد و شش سال را در زندان گذراند. هوشنگ اسدی که اکنون ۵۹ ساله است و در پاریس زندگی می کند خاطرات خود را از آن دوران در کتابی به نام «نامه هایی به شکنجه گرم: عشق، انقلاب و زندان در ایران» منتشر کرده است.

هوشنگ اسدی در گفت‌وگویی با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی می گوید که شرایط زندان و شکنجه ها در دوران حکومت اسلامی به مراتب از شرایط زندان در دوران حکومت شاه بدتر بود. در این گفتگو هوشنگ اسدی از یکی از هم‌بندان خود در زندان های شاه می گوید که اکنون رهبرجمهوری اسلامی است و همینطور در مورد شکنجه گر خود موسوم به «برادر حمید» می گوید که اکنون جزو دیپلمات های جمهوری اسلامی است.

  • شما در دهه ۵۰ خورشیدی زندان دوران حکومت شاه را تجربه کردید و در دهه ۶۰ نیز در زندانهای جمهوی اسلامی اسیر بودید. این دو دوران زندان با یکدیگر چه تفاوت هایی داشتند. از نظر انواع شکنجه و شرایط عمومی زندان به تجربه شما کدام‌یک بدتر بود؟

من شخصا در دوران زندان شاه شکنجه نشدم فقط یک بار مرا با سیلی زدند. اما من شاهد شکنجه بسیاری از دوستان خود در زندان بودم. اما در زندان حکومت اسلامی من را به اشکال مختلف شکنجه کردند. به نظر من تفاوت اصلی در فضای کلی و نوع رفتار با زندانیان در این دو دوره تفاوت بین یک سازمان ایدئولوژیک و یک سازمان غیر ایدئولوژیک بود.

او به گریه افتاد و گفت : «هوشنگ، زمانی‌ که اسلام به قدرت برسد، حتی یک قطره اشک نیز از چشم کسی جاری نخواهد شد.» من دوست دارم از او بپرسم: «آقای خامنه‌ای آن چه را که در آن روز گفتید به یاد دارید؟
در دوران شاه ماموران دستگاه امنیتی به نوعی کار خود را انجام می دادند و به خاطر کسب اطلاعات از زندانیان متاسفانه آنها را شکنجه می کردند. اما در زندان های جمهوری اسلامی ما یا با زندانبان ها و بازجوهای معتقد و ایدئولوژیک روبه‌رو بودیم و یا افرادی که تظاهر به اعتقاد می کردند. اولین کار و وظیفه این افراد درهم شکستن زندانی بود و پس از آن بود که آنها به دنبال کسب اطلاعات می رفتند. آنها با خورد کردن زندانیان می خواستند برتری ایدئولوژیک خود را اثبات کنند. برای آنها کسب اطلاعات امر ثانوی بود.

به همین خاطر شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی به ابعاد وحشتناک و باورنکردنی رسید. به هیچ وجه آنرا نمی توان با شکنجه های دوران شاه مقایسه کرد. بازجوهای زندان جمهوری اسلامی کاری کردند که در مقایسه با آنها حتی وحشی ترین شکنجه گران زمان شاه افرادی بی آزار و آرام به نظر می رسند.

  • در سال ۱۳۵۳ شما با آیت الله خامنه ای که بعدها رهبر جمهوری اسلامی شد مدتی در یک سلول زندانی بودید. هر دو شما با حکومت شاه مخالف بودید. شما در کتاب خود او را فردی خوشایند و یک انسان توصیف کرده اید که به ادبیات و لطیفه های غیر توهین آمیز علاقمند بود. برخی به خاطر ارائه این تصویر از مردی که به اعتقاد آنها یک دیکتاتور است از شما انتقاد کرده اند. در مورد مناسبات خود با سید علی خامنه ای در دوران زندان کمی بیشتر توضیح دهید.

آنچه که من در کتاب خود در مورد دوران زندان با خامنه ای نوشته ام مربوط به حدود ۴۰ سال پیش است. از آن زمان تاکنون جهان دستخوش دگرگونی های عمیقی شده است. خامنه ای که زمانی همراه با من مدتی را در سلولهای زندان شاه سپری کرد اکنون رهبر جمهوری اسلامی است. به خاطر توصیف شخصیت وی در آن دوران نباید از من انتقاد شود. آنچه که من نوشته ام حقیقت دارد.

زمانی که من با خامنه ای در زندان ملاقات کردم او یک فرد ملایم و خوش برخورد بود و همیشه لبخند به لب داشت. او یک معتقد و مومن واقعی بود. او مرتب قرآن می خواند دعا می کرد و پس از نماز با صدای بلند می گریست. او طبیعت شادی داشت و از ادبیات آگاه بود. به طور کلی او یک انسان مثبت بود. از زمانی‌که به قدرت رسیده جهان تغییر کرده است.

حقیقت این است که آن تصویری که من از خامنه ای ارائه داده ام و موقعیت و تصویری که وی اکنون دارد به خوبی نشان می دهد که قدرت تا چه حد افراد را تغییر می دهد. به خوبی نشان می دهد که قدرت چگونه یک فردی را که خود زندانی و یا شکنجه شده است به رهبر و مسئول نظامی بدل می سازد که در آن صدها و هزاران نفر شکنجه می شوند.

  • اگر شما می توانستید با خامنه ای صحبت کنید به او چه می گفتید؟

در یک روز سرد زمستانی سال ۱۳۵۴ قرار بود من را از سلولی که در آن بودم منتقل کنند. خامنه ای که خیلی لاغر و تکیده بود از سرما می لرزید. من یک بلوز بافتنی داشتم، آنرا از تن در آورده و به خامنه ای دادم. او ابتدا کمی مقاومت کرد و بلوز را نگرفت. ولی در نهایت که آنرا پذیرفت و به تن کرد ما یکدیگر را بغل کردیم. او گریه افتاد و گفت : «هوشنگ، زمانی‌که اسلام به قدرت برسد، حتی یک قطره اشک نیز از چشم کسی جاری نخواهد شد.»

من دوست دارم از او بپرسم « آقای خامنه ای آنچه را که در آن روز گفتید به یاد می آورید؟ اکنون که تو پر قدرت ترین حاکم در تاریخ سیاسی ایران هستی آیا هیچ قطره اشکی جاری نمی شود؟ یا درست برعکس ما شاهد فجایعی هستیم که در تاریخ ایران سابقه نداشته است؟

  • شما در کتاب خود شکنجه های جسمی و روحی را که تجربه کرده اید توضیح داده و اینکه بازجوی شما به نام «برادر حمید» شما را مجبور کرد تا اعتراف کنید که برای دستگاه های امنیتی بریتانیا و روسیه جاسوسی می کنید. در مورد روش های بازجویی و شکنجه کمی توضیح دهید. سخت ترین شکنجه ای که شما تجربه کردید چه بوده؟

من خیلی خلاصه توضیح می دهم چون به تفصیل در این مورد در کتاب خود توضیح داده ام. بازجوی من از هر نوع شکنجه ای که می توانست و می دانست استفاده می کرد تا از من اطلاعات بگیرد. ولی آن نوع اطلاعاتی که او در جستجوی آن بود نداشتم. من یک روزنامه نگار بودم و هیچ اطلاعات ویژه ای نداشتم. حقیقت این بود که او یک داستان یا سناریوی جعلی را تنظیم کرد و در نهایت زیر فشار شکنجه مجبورم کرد که به یک چنین داستانی اعتراف کنم.

هوشنگ اسدی: شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی به ابعاد وحشتناک و باورنکردنی رسید. به هیچ وجه آنرا نمی توان با شکنجه های دوران شاه مقایسه کرد. بازجوهای زندان جمهوری اسلامی کاری کردند که در مقایسه با آنها حتی وحشی ترین شکنجه گران زمان شاه افرادی بی آزار و آرام به نظر می رسند.
بدترین چیز، شکنجه های روحی بود چون عوارض و نشانه های شکنجه جسمی به مرور زمان ترمیم شده و پاک می شوند اما شکنجه های روحی که من تجربه کردم هنوز هم مرا اذیت می کند. شکنجه های روحی برای همیشه در ذهن و خاطره افراد باقی می ماند. من آن لحظاتی را که بازجو من را با شلاق می زد و جاسوس خطاب می کرد، و یا لحظاتی را که وانمود می کرد همسر مرا بازداشت کرده و او را شکنجه خواهند داد به خوبی به یاد دارم. این لحظات برای من بسیار دردناک تر از تحمل شکنجه های جسمی بود. و همین‌طور موقعی که صدای شکنجه شدن رفقا و دوستان و یا صدای فریادهای آنها را می شنیدم برای من این لحظات دردناک تر از شکنجه های جسمی بود.

  • گروه های مدافع حقوق بشر و برخی از افرادی که سال گذشته به زندان افتادند می گویند که همین روش های بازجویی در مورد افرادی که پس از ناآرامی های سال گذشته بازداشت شدند به کار گرفته شده است. به نظر می رسد که با وجود تمام این شکنجه ها و فشارها اکثر بازداشت شدگان هنوز بر موضع خود پافشاری می کنند. شما این موضوع را چطور تشریح می کنید؟

در حال حاضر همان روش های سیستماتیک شکنجه که در سال های دهه ۶۰ خورشیدی به کار گرفته می شد در اشکال متفاوتی تکرار می شوند. هنوز هم در هم شکستن فرد زندانی، هدف اصلی است اما چون اکثر این زندانیان به یک جنبش اجتماعی تعلق دارند زندانبان ها توانسته اند تعداد کمی از آنها را خورد کنند. اکثر افرادی که بازداشت شده اند هنوز مقاومت می کنند و صدای آنها در خارج از زندان نیز به خوبی شنیده می شود. ما می بینیم که زنان، روزنامه نگاران، جوانان ما شجاعانه در برابر بازجوها ایستادگی می کنند. آنها با وجود تمام شکنجه ها و فشارها بر اعتقادات خود پافشاری می کنند.

این خبر بسیار خوبی است. وقتی که مقاومت زندانیان سلول های زندان را در هم می شکند معنایش این است که آینده روشنی در راه است.

  • می خواهم به موضوع بازجوی شما « برادر حمید» برگردم که شما نام واقعی او را ناصر سرمدی پارسا معرفی کرده اید. شما می گویید که بعدها با دیدن عکسی از وی متوجه شدید که او دوره ای سفیر ایران در تاجیکستان بوده است. آیا می دانید که او هنوز هم شغل دولتی دارد؟ اگر آدرس او را داشتید آیا نسخه ای از کتاب خود را برای وی می فرستادید؟

پس از آنکه من در برنامه های صدای آمریکا در مورد او صحبت کرده و تصویری از وی را در این تلویزیون نشان دادیم. او از مقام خود کنار گذاشته شد. من نمی دانم که او اکنون مشغول به چه کاری است. من خیلی دوست دارم که این کتاب به دست او برسد. کتاب من در اصل به انگلیسی منتشر شده، ولی نسخه فارسی آن به زودی وارد بازار خواهد شد. در واقع من فکر می کنم که در سیستم جمهوری اسلامی به خاطر جمع آوری اطلاعات حتما این کتاب به نوعی به دست وی رسیده است. من امیدوارم که این کتاب را بخواند و آن روزها را به خاطر بیاورد و حداقل به این خاطر که در آینده دیگر کسی را شکنجه نکند.

  • به نظر می رسد که شما در مورد آینده ایران و « جنبش سبز» با وجود سرکوب شدید و پایان اعتراضات خیابانی هنوز هم خوشبین هستید. شما معتقدید که آینده روشنی برای ایران به زودی از راه خواهد رسید. دلایل شما برای این خوشبینی چیست؟

در ظاهر امر ممکن است این‌طور به نظر برسد که حکومت توانسته معترضان را کنترل و حتی جنبش را به طور کلی سرکوب کند. ولی من فکر نمی کنم که اینطور باشد. این جنبش ریشه های عمیقی دارد به خصوص در میان طبقات متوسط ، زنان و جوانان. دیر یا زود خواهیم دید که این جنبش مثل آتش زیر خاکستر دوباره سربلند خواهد کرد و سرنوشت ایران را تغییر خواهد داد.

یک جنبش اجتماعی را نمی توان از بین برد، می توان آن را محدود یا به طور موقت متوقف کرد و یا به تاخیر انداخت ولی نمی توان این جنبش را به کلی حذف کرد چون پایه های و ریشه های اجتماعی دارد. بر اساس ارقام و آمار دولتی که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته منتشر شد ۱۳ میلیون نفر به میرحسین موسوی و مهدی کروبی رای داده اند. فکر می کنید چه بر سر این ۱۳ میلیون نفر آمده است؟ همه آنها کشته و یا زندانی نشده اند، همه آنها هنوز هم در جامعه ایران زندگی می کنند.

در عین حال نباید فراموش کرد که این ۱۳ میلیون نفر رقمی است که دولت ایران اعلام کرده و من مطمئن هستم که رقم واقعی افرادی که به نامزدهای مخالف احمدی نژاد رای داده اند بیشتر از این است. این جمعیت راه های جدید مبارزه و مقاومت را خواهند آموخت و تاثیر گذار خواهند بود.

هفته گذشته فرمانده سپاه پاسداران به شکل علنی گفت که برخی از نیروهای سپاه پاسداران از جنبش مخالف حکومت حمایت می کردند. بنابراین وقتی که جنبش تا این حد گسترده است که حتی در صفوف سپاه پاسداران نیز نفوذ کرده چگونه می توان آنرا از بین برد؟ ممکن است فعلا متوقف شده باشد ولی بدون شک از بین نرفته است.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG