لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۲:۰۰ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶
شنبه گذشته قصر پراگ میزبان بانوانی بود که از جمله ترانه های معروف «ساری گلین» و «رشیدخان» را گروهی می خواندند و می رقصیدند؛ رقص شاگردان ساشار ظریف، فوق لیسانس رشته رقص از دانشگاه یورک کانادا، دارای لیسانس در همین رشته از کنسرواتوار موسیقی و رقص در جمهوری آذربایجان. ساشا که با رقص های آسیای میانه و آسیای نزدیک و ایران آشناست، کارشناس رقص های شامانی و صوفیانه است که می گوید هرجا می رود می کوشد در کارگاه های آموزشی خود ضمن ایجاد همدلی میان ناهمزبانان، پلی بزند میان رقص و هویت در دنیایی چند فرهنگی.

ساشار ظریف، زاده خانواده ترک زبان مهاجری است که مادربزرگش در جوانی رقصنده بود و از زمان کودکی ماجراهای زندگی اش در عشق آباد و باکو را برای او تعریف می کرد و حرکات رقص را به او می آموخت. تجربه ای که همراه با مهاجرت های بعدی به هند، ترکیه و سرانجام کانادا، هم دستمایه ای شد در سال ۲۰۰۸ دو سال پیش برای به روی صحنه آوردن طراحی های مهاجرت Choreographies of Migration و هم انگیزه ای برای یافتن هویتی اصلی از راه فراگیری و آموزش رقص در هر جا که پایش بیافتد: کانادا، مراکش، مغولستان، جمهوری آذربایجان، اروپای غربی، تا به حال به جز کشورهای اسکاندیناوی، کره جنوبی، هند برزیل، آمریکا، مجارستان، جمهوری چک و سرانجام بوسنی. برنده جایزه ۲۰۰۸ مهارت های زمینه ساز تغییر، ملقب به سفیر هنری چندگانگی و چند گونگی فرهنگی و برنده سال ۲۰۰۶ جایزه پاولا سیترون از جشنواره بین المللی رقص تورونتو، میهمان این هفته پیک فرهنگ است.



  • رادیو فردا: آقای ساشار ظریف، این نوع رقصی را که شما سازمان می دهید، برداشت آزاد از رقص های محلی است، دست کم بخشی از آن؟

ساشار ظریف: بله. از حرکت ها و رقص های فولکلوریک ایران الهام گرفته شده. حتی برای تدریس رقص من به فولکلور ایران مراجعه می کنم. یعنی فولکلور ایران را برای دانش آموزان توضیح می دهم.

  • ساری گلین، رشیدخان و اینها چیزهایی بود که هر ایرانی که آنجا نشسته بود، می توانست زود بفهمد این رقص یک رابطه با ایران دارد.

معمولاً من توی این نوع کار دو رقص از دو فرهنگ مختلف را بر می دارم و به دانش آموز درس می دهم. به خاطر اینکه چندفرهنگی را ببیند. ترجیح می دهم بیشتر به تشابه نگاه کنم تا اختلاف. یعنی از طریق اختلاف ها شباهت را دریابیم.

  • چه حرکتی را از کجا می گیرید؟

بیشتر تحقیقات من در دوازده سیزده سال اخیر روی رقص های فولکلوریک، موسیقی فولکلوریک، رقص های شامانی و رقص های صوفی گری بوده که در نقاط آسیای مرکزی، آسیای غربی تمرین می شد یا هنوز تمرین می شود. برای اینکه آسیای مرکزی و غربی سال ها یک کشور بوده، با هم رابطه قوی دارند. نظامی که یکی از شاعران خیلی مشهور زبان فارسی است، از گنجه بیرون نیامده. آنقدر این اقوام با همدیگر ارتباط قوی دارند که به هیچ وجه نمی شود آنها را از هم جدا کرد. جالب است. یک رقص هست به اسم ذکر خنجر. رقص شامان از سوریه شروع شده و الان در ترکمنستان فقط وجود دارد. ولی در جمهوری ترکمنستان این رقص به صورت اصلی اش وجود ندارد. در یک روستایی نزدیک بندر ترکمن یک مرد هفتاد ساله این رقص را برای من انجام داد که رقص و حرکت اصیلش در ایران هنوز هست. فرهنگ برای آنهایی که در اقلیت هستند، خیلی مهم است. برای اینکه نیاز به بقا هست. معولاً وقتی به اقلیت ها می رسیم، می بینیم که این چیزها حفظ می شود. مثلاًً زرتشتی هایی که یک موقع از ایران رفتند به هند (پارسیان)... این مسئله که ساقی که ما فقط در شعر حافظ یا خیام می شنویم... ساقی کاراکتر پیچیده ای است... ساقی کسی بود که حالت معلم آن رند را داشته که می آمده میخانه...

  • یاد می داده که آداب نوشیدن چطور است. سلوک و رفتارش چطور است.

اگر عقیده داشته باشیم که در شعرهای حافظ و خیام منظور از باده علم بوده، پس آن کسی که علم را می دهد، معلم است. بعد در میان پارسیان هند می بینید که اینها هنوز که جمع می شوند، پیرترین یا باتجربه ترین آدم آن جمع ساقی می شود.

  • پس می گویید دستمایه شما پیداکردن باقیمانده اینطور چیزهایی است که در فرهنگ ایران به آن برخورد کردید و الان دنبال جای پاهای آن می گردید و وقتی پیدا کردید، از آن استفاده می کنید برای اینکه ترکیب رقص تان را از توی آن در بیاورید؟

دقیقاً اگر بخواهم کار حرفه ای را خلاصه کنم، تحقیق می کنم، می روم به کشورهای مختلف و آنجا می مانم. راجع به رقص و فرهنگ و اعتقادات فرهنگی و فولکلوریک آنها تحقیق می کنم، آن را می برم کانادا و در دانشگاه که درس می دهم به دانشجویانم یاد می دهم. می روم اروپا که کارگاه رقص دارم. می روم توی کلاس با درس دادن به دانشجویان خودم فرصتی پیدا می کنم که دوباره آنها را هضم کنم و بعد از آن ناخودآگاه وقتی که خلق می کنم، خودش را نشان می دهد.

  • در فاصله تنفس میان دو بخش کوروگرافی ها، گفتید که رقص وسیله ای است برای ایجاد تفاهم فرهنگی. توی شرایط جهانی شدن و ترویج مدارا و تساهل، و یاد گرفتن فرهنگ ها از همدیگر این را چطور در تدریس های خود می توانید رواج دهید؟

برای من به عنوان یک شخص و یک هنرمند خیلی مهم است که فرهنگ من به عنوان یک دکور نگاه کرده نشود. فرهنگ من «جالب» نیست، فرهنگ من غنی است.
برای مثال. مسئله فضای جمعی و شخصی را در نظر بگیرید. مسئله فضا خودش را در رقص های فولکلوریک نشان می دهد. مخصوصاً در رقص کردی که شانه ها را به همدیگر می چسبانند. وقتی جایی مثل پراگ به دانشجویان می گویم توی دایره بایستند و دست هایشان را به هم قفل کنند، آرنج هایشان را به هم قفل کنند و چانه هایشان را به هم بچسبانند، همه شروع می کنند به خندیدن. یعنی آن حالت راحت نبودن... ناراحتی شان را با خنده نشان می دهند. بعد وقتی موزیک را می گذاری کنارشان می ایستی، می رقصی و آن احساس خوبی که این حالت دارد، به آنها نشان می دهی، می فهمندش. بعد از دو سه روز خودشان دستهایشان را قفل می کنند و بعد با آن آهنگ می رقصند و لذت می برند از نزدیک بودن به هم. خیلی ها می گویند مثلاً وقتی در راه رفتن به خانه بودند، در مترو و ترن این فضا را حس می کردند.

  • پس این نمونه ای است از این که یک عنصر فرهنگی را شما می توانید نشان بدهید و بگویید که این تفاوت ها هست و ایرادی هم ندارد که تفاوت هست. حتی می شود آن را به صورت یک فرصتی در آورد برای یادگرفتن از فرهنگ دیگر...

بله. در رقص های اروپایی دست از چپ به راست می رود. اگر خیلی مستقیم باشد این حرکت روی خطی باشد یک حالت غربی است. ولی همین حرکت را از راست به چپ روی خط موج دار حرکت بدهید، این می شود شرقی. این مسئله رابطه ای که ما با طبیعت برقرار کرده ایم، خودش را توی رقص نشان می دهد. توی موسیقی مان نشان می دهد. توی زبان مان، معماری مان و توی همه چیزها هست. ولی چرا رقص قوی تر از هنرهای دیگر است؟ در سنت شامان و بعد ها در سنت صوفیگری معمولاً می گفتند سه گانه زمانی؛ که شعر بود، یعنی ریتم وعروض، موسیقی بود و رقص. خیلی جاها این شعر به صورت کلمه بود که به آن ریتم می دادند، ضربان قلب می دادند. به این وسیله زنده اش کردند. شعر خیلی زنده تر از نثر است. شعر را همه می توانند حفظ کنند. این پیام را به این شکل به انسان ها دادند. بعد برای اینکه رابطه ای بین حس و پیام برقرار کنند، موسیقی را آوردند. برای اینکه به شما فرصت بدهند که تمرینش کنید از رقص استفاده کردند. رقص چیزی است فیلتر نشده. حرکت را حس می کنید. کلمه ها فیلتر می شوند. ولی رقص اینطور نیست. رابطه مستقیم دارد با حس شما و برای همین با رقص کارکردن خیلی قوی تر است. می دانید سوء تفاهم روی سمبل ها به وجود می آید. من به خدا می گویم الله و شما می گویید god وقتی با این سمبل ها کار نمی کنیم فقط با آن حس و حدت کار می کنید، مردم دوست دارند این رابطه را برقرار کنند، می توانید از رقص استفاده کنید.

  • شما فکر می کنید با اجرای این رقص ها مجال می دهید تا فرهنگ ها در کشورهای دیگر هم تجربه شوند؟

این فرصت را می دهم که دوباره شناخته شود. برای من به عنوان یک شخص و یک هنرمند خیلی مهم است که فرهنگ من به عنوان یک دکور نگاه کرده نشود. فرهنگ من «جالب» نیست، فرهنگ من غنی است. ما بخش های جالبی در همه فرهنگ ها داریم. ولی فکر می کنم انصاف نباشد که به یک فرهنگ نگاه کنیم برای اینکه جالب است. توی جایی مثل پراگ که بیشتر دانشجویان من مال پراگ اند، یکی از هنگ کنگ آمده، یکی آلمان. وقتی با اینها به وسیله رقص ارتباط برقرار می کنم، می بینم خیلی راحت تر است که خودم را به آنها بشناسانم تا با کلمه. رقصی که من چند سال پیش برای فوق لیسانسم انجام دادم، رقص ساقی بود. برای این رقص من حرکت ها را از روی خطاطی های قدیم الهام گرفتم. چون تنها چیزی که از آن موقع مانده و یک حرکت فرهنگی را نشان می دهد، خطاطی است یا معماری. این بازسازی شده است. رقص هایی را که وجود دارد، دوباره آنها را به روی صحنه آوردم. ولی قسمت معاصر و حال خیلی مهم تر است برای من. تمام این تحقیقاتی که دارم می کنم و جوانب شخصی هم دارد، واقعاً می خواهم هویتی داشته باشم که با آن راحت باشم. اگر می خواهم ببینم رابطه قوچان با بابلسر چیست، یا قاسم آبادی رابطه اش با تالش چیست و یا تالش رابطه اش با نقده چیست، یا رقص های جنوب ایران... تمام تحقیقاتی که هست می آورم توی کلاس و با دیگران شریک می شوم. توی این پروسه اشتراک یک چیزی خلق می شود. آن هم می رود روی صحنه. قسمت دیگر هم هست که معاصر است و نوع سوم رقص که در اجرای پراگ دیدید با کاغذهای سفید می رقصیدند. آن قسمت است آن چیزی که داریم. آن کلمات حرکتی، کلکسیون حرکت که من جمع کرده ام و با آن کار می کنم. می آییم محدوده اش را گسترده تر می کنیم. با کارهای تجربی مثلاً رقص کردی یا آذربایجانی که هست که دست به دست می رقصند کنار هم و باید یک حالت گرد باشد. چه می شود اگر پشت به پشت بایستند و این را برقصند؟ اگر این حرکت پا را انجام ندهیم و فقط به حرکت شانه تاکید کنیم، چه می شود؟ این پروسه است که جالب است. این حرکت های ظریف شانه را خیلی ها ممکن است نبینند. روی آن تاکید می کنم. برای خودش یک دنیای دیگر است. اصلاً یک قسمت اجتماعی روانی فرهنگ را به شما نشان می دهد که تا حالا به آن فکر نکرده اید. ما احتیاج داریم که حرکت هایمان را گسترده تر کنیم. فرهنگ را گسترده تر کنیم. بدون اینکه از دستش بدهیم. بتوانیم با مسائل حال حاضر هم برقصیم. رقص های فولکلوریک ایران رقص های آرشیوی است. ممکن است خیلی کم توی بعضی جاها این رقص ها صورت بگیرد. مثلا توی دهات. ولی در شهر ها ممکن است به آن صورت انجام نشود. با زندگی روزمره ما رابطه زیادی ندارد. برای همین باید این رابطه را با محیط مان تجدید کنیم .

  • پس برای شما هویت و ایجاد یک هویت بین هویت های مختلف توی شرایطی که که از جهانی شدن صحبت می شود، یک دغدغه اصلی است. تا چه حد توی این کوشش ها موفق بودید؟ در کجا اجرا داشتید و نتایج اش چطور بود؟

سال ۲۰۰۸ کاری را روی صحنه آوردم به اسم طراحی های مهاجرت. به این دلیل بود که من در یک خانواده ترک مهاجر به دنیا آمده بودم. مادربزرگ من که مرا بزرگ کرد، شب و روز از عشق آباد و باکو صحبت می کرد و اینکه چطور از یک جایی آمد به یک جای دیگر. پدر و مادرم ایران به دنیا آمدند. ایران بزرگ شدند. ولی آن حالت جا به جایی از همان اول به وسیله مادربزرگم شناسانده شد. بعد از آن ما به هند رفتیم: یک جا به جایی فرهنگی بزرگ و بعد ترکیه و بعد کانادا. تمام این خاطره ها کلاً جمع شدند در این طرح های مهاجرت. برای این رقص من فقط از رقصنده ها و رقص های مدرن استفاده کردم و بیشتر رقصنده ها را از فرهنگ های مختلف و سن های مختلف انتخاب کرده بودم برای اینکه می خواستم داستان مهاجرتم را به کسانی که دارم با آنها زندگی می کنم بگویم که مرا بهتر بشناسند. این اجرا خیلی موفق بود.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG