لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۰:۵۷ - ۳ دسامبر ۲۰۱۶
رويداد بيست و ششم جولای ۲۰۱۰ در پايتخت کامبوج، آنگونه که بايد و شايد، در افکار عمومی جهان بازتاب نيافت. سخن بر سر حکمی است که هفته گذشته در پايان يک محاکمه طولانی عليه يکی از جلادان نظام خمر های سرخ صادر شد، حکمی که پيام آن از مرز های يک کشور کوچک و بسيار فقير آسيای جنوب خاوری بسی فراتر ميرود و ابعادی جهانی به خود ميگيرد.

يادگار شوم

بيست و ششم جولای در پنوم پن، با حکم دادگاه مسئول محاکمه جنايات نظام خمر سرخ، مرد شصت و هفت ساله ای معروف به «دوچ» (با نام واقعی کينگ گوئک آو) به گناه قتل و شکنجه و جنايت عليه بشريت، به سی پنج سال زندان محکوم شد.

«دوچ» در نظام مرگبار خمر سرخ مهره ای دست دوم بود، اما قساوت او در اجرای فرمان صاحب منصبان ارشد اين نظام، و يادگار شومی که از او در قلب پنوم پن بر جای مانده، خواه ناخواه نقش و جايگاهش را به عنوان نماد يکی از مخوف ترين کشتار های جمعی قرن بيست و يکم برجسته ميکند.

دست روزگار، سال ها پيش، نگارنده اين يادداشت را به ديدار «يادگار» بر جای مانده از «دوچ» کشاند. اين فرصتی بود برای شناخت بيشتر نظامی که در فاصله سال های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹، به رهبری پول پوت، يکی از بزرگ ترين تراژدی های قرن بيستم را به نام خود ثبت کرد.

در آخرين روز های اکتبر ۱۹۹۴ برای انجام يک ماموريت دانشگاهی به کامبوج رفتم. به ياد ميآورم که از لحظه فرود آمدنم در فرودگاه پنوم پن، شبح پول پوت و «پول پوتيسم» به سراغم آمد و تا واپسين روز اقامتم در کامبوج، تنهايم نگذاشت.

کامبوج يکی از مرواريد های توريسم جهانی است و گنجينه های بی همتايی را به گردشگران عرضه ميکند، از معابد شگفت انگيز آنگکور و بايون گرفته تا کاخ زيبای پادشاهی در پنوم پن. من، اما، بيش از همه برای ديدن آثار بر جای مانده از خمر های سرخ شتاب داشتم.
کامبوج، در چشم من، يکی از گره های کور قرن بيستم ميلادی است و ماجرايی که بر آن گذشت، به فيلم های مخوف تخيلی بی شباهت نيست. حال که دست تصادف مرا به «محل جنايت» کشانده بود، در ديدن آثار بر جای مانده از جنايتکاران شتاب داشتم. از يک همکار کامبوجی خواستم مرا در راه يافتن به قلب اين معمای خونين ياری دهد.

مهم ترين «بنای تاريخی» پول پوتيسم، مدرسه بزرگی است در قلب پنوم پن که در سال های سلطه خمر سرخ به يک شکنجه گاه بزرگ با نام «توئول سلنگ» يا «اس ۲۱» بدل شد. در سال ۱۹۹۴ کامبوج همچنان نا امن بود و موج توريست ها هنوز به آن کشور روانه نشده بود. من و يکی و دو همراهم در «توئول سلنگ» تنها بوديم و احساس ميکرديم که ضجه های برجای مانده از قربانيان را می شنويم.

کلاس های درس با جدار های کوچک به سلول های کوچک تقسيم شده بودند. در اتاق های بازجويی، هنوز همان وسايل شکنجه ديده ميشدند. بر در و ديوار ها، به جای آنچه معمولا در مدارس ديده ميشوند، هزاران عکس، همراه با فتوکپی صورت جلسه های بازجويی، به چشم می خوردند.

در اين مدرسه پيشين، که گويا امروز «موزه کشتار عام» نام گرفته، حدود بيست هزار نفر بازجويی و شکنجه شدند که نزديک به پانزده هزار نفر آنها را ديگر کسی نديد. شمار زيادی از شکنجه شدگان «توئول سلنگ» در کشتارگاهی موسوم به «چونگ اک»، در پانزده کيلومتری پنوم پن، نابود شدند.

با همکار کامبوجی از شکنجه گاه رهسپار کشتار گاه شديم. از گور جمعی «چونگ اک» تاکنون ده هزار اسکلت بيرون آمده و مناری از جمجمه در کنار آن سر به آسمان کشيده است. گويی جمجمه ها خيره به بازديد کنندگان خود مينگرند و می پرسند : «چرا؟»

دادگاه رسيدگی به جنايات نظام خمر سرخ، به شيوه خود، در جستجوی يافتن پاسخی برای اين پرسش جانگداز است که طنين آن در زير گنبد کبود، از آغاز پيدايش تمدن انسانی تاکنون، هيچگاه فرو ننشسته است.

به نام خلق

دادگاه پنوم پن را، بعضی از صاحبنظران، با ياد آوری محاکمه سال ۱۹۴۵ رهبران حزب ناسيونال سوسياليست در آلمان پس از جنگ، «نورنبرگ کمونيسم» لقب دادند. با اين تفاوت که دادگاه نورمبرگ را قدرت های فاتح عليه جنايتکاران نازی بر پا کردند، حال آنکه دادگاه ويژه خمر های سرخ زير نظارت افکار عمومی جهان، با کمک مالی سازمان ملل متحد و مشارکت حقوق دانان خارجی، در درون دستگاه دادگستری کامبوج تشکيل شده است.

«دوچ»، که محاکمه اش بيست و ششم جولای به پايان رسيد، تنها متهم دادگاه پنوم پن نيست. پول پوت (که در نظام خمر های سرخ «برادر شماره يک» ناميده ميشد) دوازده سال پيش در گذشت. ولی چند تن ديگر از بازماندگان نظام او قرار است به محاکمه کشانده شوند از جمله خيو سامفان، رييس جمهوری پيشين (برادر شماره دو)، و ينگ ساری وزير خارجه سابق و برادر زن پول پوت.

آيا می توان دادگاه خمر های سرخ را نخستين محاکمه کمونيسم به جرم جنايت عليه بشريت به شمار آورد؟ آيا همه نظام های کمونيستی در جنايت عليه بشريت سهيم اند يا نظام خمر های سرخ، به دليل ماهيت ويژه خود، پديده ای استثنايی بود برخاسته از ويژگی های تاريخی و فرهنگی کامبوج و جوهر جنايتکارانه آن با مارکسيسم - لنينيسم بيگانه است؟

واقعيت آن است که ديگر نظام های کمونيستی، از لحاظ نفس جنايت عليه شهروندانشان، با نظام خمر های سرخ تفاوت ماهوی ندارند.
البته کمونيسم تنها ايدئولوژی مرگبار قرن بيستم نبود. ايدئولوژی های ديگری نيز، مثلا به نام بزرگداشت نژاد يا ملت، سلاخی ها به راه انداختند. در آلمان و فرانسه، دهکده ای نيست که فرزندان خويش را در معبد ناسيوناليسم فدا نکرده باشد. ولی نژاد گرايان و ملت پرستان هرگز مدعی نجات بشريت نشدند و عقايد خود را، که بر تبعيض نژادی و فرو دستی نژاد ها و ملت های ديگر است، پنهان نکردند.

کمونيسم اما به نام خلق، با وعده پديد آوردن انسان نو، با شعار پايه ريزی برابری، با تکيه بر اميد به پيشرفت و صلح و بر پا کردن دنيايی بهتر، پا به صحنه گذاشت و ميليون ها انسان پاک نيت را، در خدمت يکی از ديوانه وار ترين طرح های سياسی و اجتماعی تاريخ، به صحنه پيکار کشاند.
پياده کردن اين طرح در فاصله ای کوتاه پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسيه به بن بست رسيد. برای پوشاندن شکست، زيبا جلوخ دادن زشتی ها و تداوم دروغ، چرخ نيرومند يک تبهکاری خونين در شوروی به حرکت در امد و سال های سال باز نايستاد.

آرشيو دستگاه سرکوب استالينی از حدود بيست سال پيش به اين سو کم و بيش باز شده و ابعاد آزار و کشتار ميليون ها شهروند شوروی (از جمله صد ها هزار کمونيست) در اختيار محققان قرار گرفته است. آرشيو ها نشان ميدهند که در فاصله سال های ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۳ (مرگ استالين)، پانزده ميليون نفر به گولاگ يا تبعيد گاه های ويژه فرستاده شدند و يک ميليون و دويست هزار نفر اعدام شدند.

تکنيک های تبهکاری استالينی بعد ها به سرزمين های ديگر راه يافت و با سنت های خشونت بار محلی در آميخت. در جمهوری خلق چين ميليون ها بينوا در خدمت مطامع و بوالهوسی های صدر مائوتسه تونگ جان باختند. اسرار جنايت های خانواده کيم ايل سونگ و پسرش در کره شمالی دير يا زود از پرده بيرون خواهد افتاد. و اين فهرست سياه را می توان ادامه داد.
آيا با دادگاه پنوم پن و محکوميت «دوچ»، راه برای محاکمه نظام هايی باز نشده است که با نام خلق، به کشتار خلق پرداختند؟

«سازمان»

می توان گفت که رژيم خمر های سرخ، از لحاظ ماهيت خود، با نظام های استالينی، مائوييستی و کيم ايل سونگی متفاوت نبود، هر چند با الهام گرفتن از اين «آموزگاران بزرگ» تا انتهای منطق خونين آنها پيش رفت و بخش بزرگی از ملت خود را در معبد اين «اوتوپيا» قربانی کرد.

برای درک بهتر فاجعه کامبوج، اين دو تاريخ را به خاطر بسپاريم :
هفدهم آوريل ۱۹۷۵ : نيرو های «خمر سرخ»، به رهبری پول پوت، شهر دو ميليون و سيصد هزار نفری پنوم پن را اشغال کردند و «جمهوری دمکراتيک کامپوچآ» را به جای نظام هوادار غرب نشاندند. چهل و هشت ساعت بعد، تمامی جمعيت پايتخت، به فرمان فاتحان، خانه و کاشانه خود را رها کرده و بدون کمترين آمادگی، به سوی روستا ها و جنگل ها رانده شدند. پير و بيمار و نوزاد در اين مهاجرت مصيبت بار شريک بودند و در کوره راه ها، چون برگ خزان بر زمين ميريختند. بدين سان شهر بسيار گسترده پنوم پن به شهر ارواح بدل شد و تنها شماری از صاحب منصبان ارشد نظام تازه، همراه با چند شکنجه گاه، در آن منزل گزيدند.

هفتم ژانويه ۱۹۷۹ : در پی يک هجوم سراسری به کامبوج، ارتش ويتنام شهر پنوم پن را اشغال کرد، نظام خمر سرخ فرو ريخت و جمهوری دمکراتيک کامپوچآ (به رهبری پول پوت) جای خود را به جمهوری خلق کامپوچآ (که گوش به فرمان ويتنام است) سپرد.
در فاصله اين سه سال و هشت ماه و بيست روز، کامبوج به مرگبار ترين آزمايشگاه انقلابی تاريخ جهان بدل شد. دردناک تر از همه آن که جهانيان چشم بر اين شکنجه گاه بزرگ بستند و چه بسا رسانه های مشهور (همچون روزنامه فرانسوی «لوموند») و روشنفکران نام آوری که به ستايش پول پوت و نظامش پرداختند.

در حقيقت نطفه اين تراژدی در آغاز سال های ۱۹۵۰ ميلادی در محفل بسته چند دانشجوی کامبوجی مقيم پاريس بسته شده بود، از جمله جوانی به نام «سالوت سار» که بعد ها با نام مستعار پول پوت در راس «جمهوری دمکراتيک کامپوچآ» قرار گرفت. پول پوت منطق استالينی را با ايدئولوژی انقلاب فرهنگی چين مائوييستی و ناسيوناليسم کامبوجی در آميخت و اين معجون را چون زهر در کام ملت خويش فرو می ريخت.
در پی پايه گذاری «جمهوری دمکراتيک کامپوچآ»نهاد مرموزی به نام «سازمان» (آنگکار) بر کامبوج مسلط شد و اين سرزمين را به يک اردوی کار بزرگ بدل کرد. اهرم فرماندهی «سازمان» در انحصار «برادر شماره يک» (پول پوت) بود که اختيار مرگ و زندگی تک تک هم ميهنان خود را در اختيار داشت و آنها را چون مهره هايی بی نام و نشان بر صفحه يک شطرنج خونين به اين سو و آن سو می لغزا ند.

در جمهوری «دمکراتيک کامپوچآ» از کار فردی و مالکيت خصوصی خبری نبود. اعضای خانواده ها، به تصميم «سازمان»، در چهار گوشه کشور پراکنده ميشدند. پست و ارتباطات از ميان رفت. مدرسه ها بسته شدند. پول از گزدش افتاد. چشم و گوش «سازمان» همه کس را در همه جا می پاييد.

«سازمان» از روشنفکر نفرت داشت. در نظام پول پوت روشنفکر به کسی گفته ميشد که عينک بر چشم ميزد، يا با زبان های خارجی آشنايی داشت، و يا حرفه اش پزشکی و معلمی بود... همه اين ها می بايست تاوان «خيانت» های خود را به «خلق» بپردازند.

شمار قربانيان در کارنامه اين «جنون سرخ» همچنان در هاله ای از ابهام است. بر اساس ارزيابی های گوناگون، از جمعيت شش ميليون نفری آنروز کامبوج، بين دو تا سه ميليون نفر در کام اين تراژدی سهمگين فرو رفتند.

آيا دادگاه ويژه خمر های سرخ در کامبوج، که بعد از محاکمه «دوچ» با محاکمات ديگر سران بر جای مانده از دستگاه رهبری «سازمان» ادامه خواهد يافت، راز های تازه ای را آشکار خواهد کرد؟ آيا اين دادگاه، آنگونه که برخی از صاحبنظران پيش بينی کرده اند، آرام آرام زمينه بررسی ديگر موارد کشتار در نظام های مارکسيستی –لنينيستی، از شوروی استالينی تا کره شمالی را، فراهم ميآورد؟

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG