لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۲:۰۳ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶
عرصه عمومى جامعه ايرانى شايد هيچ گاه عارى از تهمت ها، دروغ ها و فسادهاى مختلف نبوده است. اما به گفته برخى منتقدان شايد در هيچ دوره تاريخ اجتماعى و سياسى ايران نمى توان روزگارى همچون اين روز ها را سراغ گرفت كه دروغ، تهمت و افترا در چنين حجمى از تريبون هاى عمومى جارى و سارى باشد.

همين ناظران منتقد روزگار ما مى گويند صاحبان تريبون هاى رسمى منتقدان را به راحتى و آسانى به هر چه مى خواهند متهم مى كنند و آنها را با چوب هر افترايى كه مى پسندند، مى رانند. دستگاه قضايى دست كم در بخشى از جامعه كه هم نوا با دولت نيست، كارآيى و اعتبار خود را از دست داده است.



فساد ادارى، اقتصادى و سياسى به استناد گزارش هاى سازمان هاى بين المللى و به گواه برخى دستگاه هاى نظارتى داخلى رو به گسترش است و اين همه چهره اى مخدوش از اخلاق در جامعه اى را به تصوير مى كشد كه در بيش از سه دهه گذشته مدعى اخلاق گرايى در سياست، اقتصاد و بالاخره تمام شئون زندگى بوده است.

صاحب نظران اين بحران اخلاقى در جامه را در كنار بحران هايى از جنس هاى ديگر بحرانى واقعى و تمام عيار مى دانند و ديگران آن را سياه نمايى منتقدانى تلقى مى كنند كه سعى دارند با اين انتقاد ها كارآيى حكومت را زير سئوال ببرند.

محمد رضا نيكفر، انديشمند و از ناقدان جريان روشنفكرى دينى ميهمان اين هفته گفت و گوى ويژه راديو فردا است تا با او درباره اخلاق، بحران اخلاقى و آينده اخلاقى جامعه ايرانى سخن بگوييم.


آقاى نيكفر! اين روزها فراوان مى شنويم كه جامعه دچار بحران اخلاقى است و اخلاق در جامعه سقوط كرده است. آيا شما اصلاً اين بحران اخلاقى يا سقوط اخلاق را مى پذيريد، اين گزاره را قبول داريد يا خير، با اين موافق نيستيد؟

محمدرضا نيكفر: طبعاً اين بحران اخلاقى وجود دارد و علائم و شواهد بسيارى ديده مى شود. مى توانيم به جرات بگوييم كه دست كم در عصر جديد هيچ گاه دروغ و فساد اين قدر در اين خاك لانه نكرده كه امروز كرده. يعنى در اين شكى نيست و حتى در ميان حكام هم كسانى هستند كه به نوعى به اين اعتراف مى كنند.

مسئله را بايد همه جانبه ديد و تصور نكرد كه وقتى مى گوييم بحران اخلاقى وجود دارد، به اين معنا است كه مردم موعظه اخلاقى كم شنيده اند يا مثلاً راديو و تلويزيون در اين مورد كوتاهى كرده كه به اندازه كافى وعظ اخلاقى بكند. يا نويسندگان و هنرمندان در اين زمينه كوتاهى كرده اند. نه. ريشه ها خيلى عميق تر است و دست كم مى توانيم يكى از عوامل آن را دين فروشى بدانيم و فساد عمومى دستگاه بدانيم كه تمام مناسبات را به هم ريخته و تركيب مهوعى از سرمايه دارى و دين ايجاد شده.

محمدرضا نیکفر
ولى مسئله را بايد همه جانبه ديد و تصور نكرد كه وقتى مى گوييم بحران اخلاقى وجود دارد، به اين معنا است كه مردم موعظه اخلاقى كم شنيده اند يا مثلاً راديو و تلويزيون در اين مورد كوتاهى كرده كه به اندازه كافى وعظ اخلاقى بكند. يا نويسندگان و هنرمندان در اين زمينه كوتاهى كرده اند. نه. ريشه ها خيلى عميق تر است و دست كم مى توانيم يكى از عوامل آن را دين فروشى بدانيم و فساد عمومى دستگاه بدانيم كه تمام مناسبات را به هم ريخته و تركيب مهوعى از سرمايه دارى و دين ايجاد شده.

شما از دين فروشى در حوزه عمل حاكمان صحبت مى كنيد. اما فارغ از اينكه حاكمان مذهبى هستند يا حكومت مذهبى است، جامعه ايرانى، جامعه اى دين دار است. چرا اين جامعه دين دار دچار بحران سقوط ارزش هاى اخلاقى شده؟

دين فروشى سر تا پاى جامعه را در بر گرفته. يعنى ابتدا دين تبديل به يك ارزش شد. يعنى يك ارزشى كه خودى و غير خودى را از هم متمايز مى كرد و بر مبناى آن امتياز داده شد و وقتى اين را جامعه ديد، آموزش دادند در عمل به جامعه كه براى طى سلسله مواهب، گرفتن امتياز مى بايست اين ارزش را به نمايش بگذارند. اين تظاهر كردن و به نمايش گذاشتن شروع شد. حكام تحميل كردند اين مسئله را به مردم و مردم دورويى و ريا را از اين سيستم فرا گرفتند. قبلاً هم در طول تاريخ سابقه داشت. يعنى شما اگر به ادبيات فارسى نگاه كنيد، جاهايى كه انسان هاى آزاده اى مثل حافظ از دست دورويى و ريا شكوه مى كنند، درست همان جايى است كه فقيهان ومحتسبان عرصه را بر مردم تنگ كرده اند.

بعد از انقلاب اسلامى هم همين رخ داد و دين را تبديل به يك امتياز كردند و اين امتياز شروع شد به خريد و فروش و اين خريد و فروش ابعاد وحشتناكى پيدا كرد و همه شروع كردند به نقش بازى كردن.

شما تصور كنيد بچه اى كه در خانواده به او ياد مى دهند كه در كوچه يك جور رفتار كند و در مدرسه يك جور رفتار كند. چه نقشى بازى كند كه بالاخره بتواند نمره بهترى بگيرد، از كنكور رد شود، از مصاحبه ها رد شود و بتواند جايگاهى، شغلى پيدا كند و بعد همه اين نقش ها را بازى مى كند و مى آيد توى خانه و توى مهمانى و در جمع خلوت همه شروع به دشنام دادن مى كنند و شروع به رفتارهاى ديگر مى كنند... كل اين آموزش ما در اين سى ساله، آموزش يك نسل تمام و آموزش حتى نسل هاى كهن تر تبديل شد به اين نقش بازى كردن و به اين رياكارى و اين رياكارى به همين گونه ادامه پيدا كرد و مردم ياد گرفتند.

در گذشته مى گفتند الناس على دين ملوكهم (مردم بر دين پادشاهان خودشان هستند) در اينجا در اين عبارت مشهور كل آن منش و آن رفتار است. وقتى مردم اين دروغ ها و اين رياها را ديدند، اين برايشان آموزش شد و از طرف ديگر سركوب را ديدند. ديدند هر كس صداقت داشت، هركس فكر مى كرد، هر كس انتقاد داشت، هركس عقل مستقلى داشت، به زندان افتاد، اعدام شد، به تبعيد رانده شد. اين مى رود توى ناخودآگاه ملت كه كتاب خواندن بد است، فكر كردن بد است، انديشيدن بد است. يك رو بودن بد است. صادق بودن بد است. چى خوب است؟ دورويى خوب است. ريا خوب است. دوز و كلك خوب است. اين چيزى است كه اين حكام به ما ياد دادند و چوبش را مى خورند. چون اين رياكارى به سمت خودشان بر مى گردد.

در جاى جاى تحليل شما رد و نقش حاكمان و تاثير عمل آنها بر جامعه در حوزه اخلاق به چشم مى خورد. نگاه شما آقاى نيكفر نگاهى بالا به پائين است. شما معتقديد حاكمانى بودند و هستند كه دين فروشى كردند، ارزش هاى اخلاقى را رعايت نكردند، دورويى را ترويج كردند و غيره. آيا نمى توان جامعه اى را متصور بود كه حاكمان در آن اخلاق گرا نيستند و اخلاق گرا نباشند اما جامعه رفتارى اخلاقى پيشه كند. اخلاق جامعه تا چه حد مى تواند تابعى از رفتار حاكمان يا حكومت مستقر در آن جامعه باشد؟

به طور كلى به طور تاريخى مى توانيم بگوييم از ماست كه بر ماست. مردم حكومتى را بر فراز سر خود مى نشاند كه در خور آن است. اين يك حكمت تاريخى تكان دهنده است. اين رژيم و اين حكام از دل كوير در نيامده اند. از آسمان نيامده اند، از دل همين مردم در آمده اند. اينكه توانستند اين مدت ادامه بدهند بدون همدستى ميسر نمى شد. يعنى ملت بايد بپرسد كه من كجا همدستى كردم با اين حكام كه وضع اين گونه شد؟ كجا از خودم ضعف نشان دادم؟ چرا و چگونه حاضر به ايفاى نقش شدم كه اينها توانستند اين تئاتر را ادامه دهند؟ آنها كارگردانى كردند و ما هم بازى كرديم. اين ورش را هم فراموش نكنيم. يعنى وقتى كه من اينجا در صحبت پيشين انتقاد را متوجه حكام كردم، به هيچ وجه اين نيست كه جامعه را مصون نگاه دارم از انتقاد. اين يك نكته. نكته ديگر اينكه آيا مى تواند جامعه اخلاقى باشد و حكام غير اخلاقى؟ در مقاطعى مى تواند.

بعضى وقتها يك جنبش، يك حركت، يك اعتراض مردم را پيراسته مى كند. آنها را به لحاظ اخلاقى پاكتر مى كند. فراموش نكنيم سال ۵۶ و ۵۷ را. مردم در اوج آن مبارزه عليه شاه، بسيار مهربان تر شده بودند. بسيار متين تر شده بودند. ترافيك تهران قابل تحمل شده بود. مردم در اولين روزهاى بعد از انقلاب به همديگر در خيابان تعارف مى كردند و حق تقدم را همواره به ديگرى مى دادند. ولى اين يك دوره كوتاهى بود. بعد مردم اين پاكيزگى اخلاقى را كه انقلاب ايجاد كرده بود، و اميدهايشان ايجاد كرده بود، از دست دادند. و روايت فراوان است، خاطره فراوان است، شاهدان عينى بسيار گفته اند كه در روزهاى اعتراض در تهران در سال ۱۳۸۸ يعنى با برآمدن اين جنبش اعتراضى مردم بسيار مهربان تر شده بودند. بسيار باصفا تر شده بودند. يك نزاكت بيشترى پيدا كرده بودند.

پس مردم مى توانند يك باره با شور و اميد از اين روزمرگى آلوده در بيايند، افق هاى بهترى در برابر خود بگذارند، جهان را بازتر ببينند و اميدوار تر نگاه كنند و از اين حلقه دعواها و فسادهاى روزمره كه خارج شوند، طبعاً اخلاقى تر مى شوند. من اميدوارم كه چنين شود و جامعه بتواند با شور و اميد لايروبى كند اين خاك را و اين فساد را بتواند بزدايد.

اما آقاى نيكفر، چرا اين اتفاق نمى افتد؟ شما معتقديد كه دوست و دشمن به وجود بحران اخلاقى در جامعه اذعان دارند. مى گوييد كه جامعه مى فهمد و مى داند كه بحران دارد. البته مردم هم مدام و روزمره از ضعيف شدن اخلاقيات و سقوط ارزش هاى اخلاقى در جامعه گلايه مى كنند. شما البته از اميدوارى هايتان هم براى روزگارى بهتر در آينده صحبت مى كنيد. چرا جامعه حركتش را اصلاح نمى كند؟

بالاخره بر مى گردد. يا يك جامعه زوال پيدا مى كند و به فسادى دچار مى شود كه آن ورش ناپيدا باشد و وجود داشته اند اين جوامع كه به اين فساد درغلتيده اند، و آخرش هم از دلشان جنگ داخلى در آمده و انواع فتنه هاى ديگر.

ولى من هنوز در اين جامعه آن پتانسيل فرهنگى را مى بينم كه تكان بخورد و در بيايد و همين مردم در دوره هاى مختلفى اين كار را داشته اند. كى در مى آيد؟ وقتى كه يك مردمى به تجربه روزمره بفهمد كه ديگر نمى تواند زندگى اش را نجات بدهد، نمى تواند پيش ببرد، و هرچقدر هم نقش بازى كند، رياكارى كند، خودش را نمى تواند روى آب نگاه دارد. يك جايى هست كه تحمل ها تمام مى شود و آنجا مى فهمند كه از دل اين روزمرگى دربيايند.

الان مشهور است كه درون خانواده هاى ايرانى اختلاف زياد هست. الان دادگسترى پر از پرونده است برادر عليه برادر، خواهر عليه برادر حتى فرزند عليه پدر و برعكس. چنين چيزى در جامعه ايران بى سابقه بود. هركس كوشش مى كند چيزى شود از طريق درگيرى شدن با اين محيط تنگ اطرافش. يك جا هست ممكن است روزنه اى گشاده شود و بفهمد هر انسانى كه راه نجاتش در اين است كه اين سيستم عوض شود. برادرش، خواهرش، رئيس اش، همكارش مقصر نيست. بلكه كل سيستم عوض شود.

سال گذشته مردم لحظات درخشانى به سمت اين حركت كردند و هنوز هم اين تجربه و فكر را دارند با خودشان تكرار مى كنند، به بحث مى گذارند و اميدوارم كه اين چراغ روشن بماند و بتوانند از اين روزمرگى در بيايند و افق را روشن ببينند. آن موقع، وقتى چنين شد، دست به شجاعت بيشترى از خودشان خواهند زد، فداكارى هاى بيشترى خواهند كرد.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG