لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۰:۱۶ - ۴ دسامبر ۲۰۱۶

اسلامی کردن دانشگاه یا به روز شدن انقلاب فرهنگی؟


مقام های حکومتی و حتا چهره های برجسته اصلاح طلبان مذهبی بر آن اند که دانشگاه های ايران، به رغم انقلاب فرهنگی، اسلامی نشده است.(عکس: مهر)

مقام های حکومتی و حتا چهره های برجسته اصلاح طلبان مذهبی بر آن اند که دانشگاه های ايران، به رغم انقلاب فرهنگی، اسلامی نشده است.(عکس: مهر)

مرتضی آقا تهرانی، نماينده تهران و عضو کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شورای اسلامی در اوائل هفته جاری با تکرار جمله ای مشهور از آيت الله مصباح يزدی، يکی از محورهای اصلی «طرح اسلامی کردن دانشگاه های ايران» را مشخص کرد. او گفت: «کتاب های درسی دانشگاه ها نه بومی اند و نه اسلامی.»


همزمان با گفته های اين نماينده مجلس، محمد مهدی زاهدی، وزير علوم ايران نيز اعلام کرد: «برای اجرای طرح اسلامی کردن دانشگاه ها به معاون فرهنگی خود چراغ سبز نشان داده» است.


وزير علوم، که سال گذشته در واکنش به انتقاد آيت الله مصباح يزدی از «اسلامی نبودن دانشگاه های ايران» به او قول داده بود که «در پنج سال آينده دانشگاه های کشور را اسلامی» خواهد کرد، همچنين اعلام کرد: «چند موسسه از جمله موسسه پژوهشی امام خمينی، به سرپرستی آيت الله مصباح يزدی، طرح اسلامی کردن دانشگاه ها» را تدوين و اجرا خواهند کرد.


سه محور استاد، دانشجو و متون درسی


«شورای اسلامی شدن دانشگاه ها»، که بر اساس حکم وزير علوم برای «پيگيری مطالبات مقام معظم رهبری از وزارت علوم راجع به اسلامی شدن دانشگاه ها» تشکيل شده است، در جزوه ای در باره راهبردهای اسلامی کردن دانشگاه ها به سه محور «استاد، متون درسی و دانشجو» اشاره کرده است .


تاکيد اين جزوه راهبردی بر متون درسی دانشگاه ها و انتقاد آيت الله مصباح يزدی و يکی از اعضای کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس از اين متون نشان می دهد که «اسلامی کردن و بومی کردن متون درسی» در طرح اسلامی کردن دانشگاه ها نقش مهمی داشته و متون آموزشی «علوم انسانی» از آماج های اصلی اين طرح خواهند بود چرا که به گفته وزير علوم «با تاسف بايد بگويم ما در حوزه علوم انسانی موفق نشديم آن چه را نظام از ما انتظار داشت، طراحی و برنامه ريزی کنيم.»


اسلامی کردن مجدد يا شکست انقلاب فرهنگی؟


تاکيد مقامات حکومتی بر تدوين و اجرای مجدد طرح اسلامی کردن دانشگاه ها بيش از هر چه نشان می دهد که انقلاب فرهنگی نخستين سال های انقلاب، که با اخراج و تصفيه ده ها استاد و صدها دانشجو، تعطيلی چند ساله دانشگاه ها، اجرای برنامه های ستاد انقلاب فرهنگی، گزينش دانشجويان بر اساس آزمون های مذهبی و تحقيق در باره زندگی خصوصی، سهميه دانشجویی بسيج و ديگر نهادهای دولتی و نيمه دولتی، کنترل پليسی و امنيتی و... دانشگاه های ايران همراه بود، در تحقق هدف اصلی خود، اسلامی کردن دانشگاه ها، شکست خورده است.


در بيست و چند سالی که از انقلاب فرهنگی می گذرد اکثريت قريب به اتفاق رسانه ها در انحصار نهادها و جناح های حکومت اسلامی بوده، استادان و دانشجويان مستقل و منتقد از محيط های آموزش عالی تصفيه، همه احزاب، نهادها و سازمان های سياسی و فرهنگی و اجتماعی مستقل و غير اسلامی از جامعه حذف شده، اغلب استادان و مدرسان دانشگاه ها از نهادهایی چون دانشکده تربيت مدرس اسلامی يا حوزه های علميه دينی برخاسته، نهادهای امنيتی رسمی و غير رسمی نه فقط بر سمت گيری های عقيدتی و سياسی استادان و دانشجويان که بر کردار و رفتار و زندگی شخصی آنان نيز نظارت داشته، رابطه نهادهای آموزش عالی ايران با جهان آکادميک و علمی خارج از کشور قطع و حضور دانشجويان همه رشته ها، حتا رشته های صد در صد فنی و کاربردی در کلاس های مبانی و عقايد اسلامی اجباری بوده، دانشجويان از نسل هایی برخاسته اند که پس از انقلاب اسلامی چشم به جهان گشوده، در مدارس اسلامی درس خوانده و آشنایی آنان با جهان غير ايرانی به چارچوب های تنگ مجاز يا جهان مجازی اينترنت محدود بوده است.


و با اين همه رهبر، مقامات حکومتی، اغلب مراجع تقليد و روحانيون با نفوذ، وزير علوم و حتا چهره های برجسته اصلاح طلبان مذهبی بر آن اند که دانشگاه های ايران، به رغم انقلاب فرهنگی، اسلامی نشده و به همين دليل طرح اسلامی کردن دانشگاه ها بار ديگر در دستور روز قرار گرفته است.


باز نويسی اسلامی متون يا سانسور بيش تر؟


آيت الله مصباح يزدی که در انقلاب فرهنگی و ستاد آن نقشی برجسته داشت و به رغم شکست های پيشين در اين عرصه بار ديگر پرچم «اسلامی کردن دانشگاه ها» را برافراشته است، اين بار اما در کنار مکانيزم های سرکوب و تصفيه و اخراج استاد و دانشجو بر طرح بومی کردن و اسلامی کردن متون آموزشی نيز، به ويژه در عرصه علوم انسانی، تاکيد می کند.



آيت الله مصباح يزدی که در انقلاب فرهنگی و ستاد آن نقشی برجسته داشت و به رغم شکست های پيشين در اين عرصه بار ديگر پرچم «اسلامی کردن دانشگاه ها» را برافراشته است، اين بار اما در کنار مکانيزم های سرکوب و تصفيه و اخراج استاد و دانشجو بر طرح بومی کردن و اسلامی کردن متون آموزشی نيز، به ويژه در عرصه علوم انسانی، تاکيد می کند.


روحانيت شيعه از همان دوران مشروطه، که بنای موسسات آموزشی به تقليد ناقص از کشورهای اروپایی در ايران مطرح شد، اين گونه نهادها را رقيب مدارس مذهبی، حوزه های علميه و نهادهایی تصور می کرد که انحصار آموزش را از دست روحانيت خارج می کنند.


روحانيت شيعه اما به دليل فقر به نسبت کامل فرهنگ سنتی در زمينه رياضيات و علوم تجربی، به سرعت از ادعای آموزش يا تطبيق آموزه ها با اسلام، در اين عرصه ها عقب نشست و با فرض نه چندان منطبق بر واقعيت خنثا بودن رياضيات و علوم تجربی در زمينه های عقيدتی و ايمانی، از نطارت بر اين حوزه ها چشم پوشيد اما بر آن بود که فلسفه و علوم انسانی بايد خود را با مبانی حکمت و فقه اسلامی تطبيق دهند.


عقب نشينی روحانيت از عرصه های رياضی و علوم تجربی پس از انقلاب اسلامی نيز، که نهادهای آموزشی بار ديگر به انحصار روحانيت درآمد و به رغم گفته آيت الله خمينی مبنی بر طبقه بندی علوم تجربی از جمله «فيزيک به اسلامی و غير اسلامی» ادامه يافت و نظارت روحانيت و حد دخالت مبانی اسلامی در آموزش علوم تجربی و رياضی به موارد معدودی چون ممنوع کردن کالبد شکافی جسد مسلمانان محدود ماند.


عقب نشينی در عرصه متون آموزشی رياضی و علوم تجربی اما با کنترل استادان، دانشجويان و فضای دانشگاه ها جبران و اسلامی کردن دانشگاه ها، نظارت عقيدتی، سياسی، امنيتی، آموزشی و اجتماعی بر فضای آکادميک ايران و حذف رقبای فکری، سياسی و نظری روحانيت از دانشگاه ها به شدت پی گيری شد.


علوم تجربی و رياضيات بر منطق ماهوی و ذاتی خود و فراتر از باورهای دينی و عقيدتی فردی، عوامل مابعدالطبيعه از جمله خدا، باورهای ايمانی و دينی و احکام مذهبی را از موضوع و شيوه تحقيق و قوانين خود حذف می کنند.


ماهيت علوم تجربی بر يافتن نسبت و رابطه پديده های مادی استوار است و دستگاه های رياضی نيز بر محور حاکميت عقل بشری، منطق و مبانی و اصول تعريف شده شکل می گيرد و در هر دو عرصه فضایی برای حضور دين پيش بينی نشده است.


مدافعان اسلامی کردن دانشگاه ها نيز بر اين نکته وقوف دارند که ماهيت غير دينی علوم تجربی و منطق عقلانی رياضی، فراتر از محفوظات و آموزه های فراگرفته شده، بر بينش و شيوه انديشه دانشجويان در تمامی عرصه ها اثر می نهند و از اين تاثير گريزی نيست.


تجربه انقلاب فرهنگی نشان می دهد که شعارهایی چون «اسلامی و بومی کردن متون درسی دانشگاهی» در عرصه علوم انسانی حداکثر به حذف برخی نظريه ها، مکاتب ، نحله ها و دستاوردها، بی خبر نگه داشتن استادان و دانشجويان از برخی دستاوردهای نظری و علمی، مقلوب و گژديسه کردن برخی مفاهيم، مکاتب و نحله ها به دستاويز نقد اسلامی يا بومی و در نهايت به سانسور بيش تر متون آموزشی و افت بيش تر کيفيت تحصيلی دانشگاه های ايران منجر خواهد شد.

مدافعان اسلامی کردن دانشگاه ها اما بر اين نکته نيز وقوف دارند که جامعه و حتا تداوم حکومت، به علوم تجربی و رياضی نيازمند و بازنويسی اسلامی متون درسی علوم تجربی و رياضی ناممکن است.


«بومی کردن و اسلامی کردن متون درسی دانشگاه ها» در عرصه های رياضی و علوم تجربی، به اين دليل نيز ناممکن است که دست کم در شش قرن گذشته، دوران شکوفایی اين دو عرصه، ايرانيان و ديگر جوامع اسلامی نقش چندانی در توسعه، ارتقاء و دستاوردهای رياضيات و علوم تجربی نداشته و در اين دو عرصه جز فراگيری ناقص دستاوردهای جوامع غربی، امکانی ديگری پيش روی خود ندارند.


وزير علوم و طراحان اسلامی کردن دانشگاه ها اما به «اسلامی و بومی کردن متون آموزشی علوم انسانی» دانشگاه ها چشم دوخته اند و بر اين گمان اند که اسلام و ايران در اين عرصه چندان غنی است که می تواند با جوامع غير اسلامی کوس برابری زده و علوم انسانی اسلامی و بومی شده خود را خلق کرده و در دانشگاه ها آموزش دهد.


از اين منظر «اسلامی نبودن دانشگاه های ايران»، کم رنگ بودن گرايش اسلامی در ميان استادان و دانشجويان و در فضای دانشگاه های ايران، نه حاصل تاثير پذيری آدميان از استلزامات زمان و زمانه و نه نتيجه تحولات اجتماعی و فرهنگی و واکنش انسان ها به نظام و حکومت، که حاصل متونی است که تدريس و تحصيل می شوند و اگر متون آموزشی علوم انسانی «اسلامی و بومی» شوند، بر اسلامی شدن دانشگاه ها تاثيری کارساز خواهند داشت


گنجينه فرهنگ اسلامی در برخی عرصه ها از جمله عرفان و حکمت و فقه ... ميراثی غنی را از قرن های دوم تا هشتم هجری به ارث برده است، اما حتا اگر اين گنجينه به تمامی و در کمال کلاسيک خود احياء شود، حداکثر بخش کوچکی از گذشته، و نه حال، «تاريخ علوم انسانی» را در قرن های گذشته شکل خواهد داد .


آموزش تاريخ علوم انسانی، اسلامی و غير اسلامی، البته بخشی از آموزش علوم انسانی است اما آموزش آکادميک هيج عرصه ای به آموزش تاريخ گذشته آن محدود نشده و هدف اصلی از آموزش آکادميک در تمامی عرصه ها نه آموزش تاريخ هر علم يا ژانر، که آموزش محتوای کنونی آن است.


از منظر کسانی که خلق، کشف، ارتقاء، گسترش و توسعه را معيار رهبری فرهنگی تلقی می کنند، رهبری فلسفه و علوم انسانی و رهبری آکادميک اين عرصه ها در چند قرن اخير، جز شايد در يکی دو مورد استثنایی، با جوامع اروپای غربی و آمريکایی بوده و جوامع اسلامی در عرصه فلسفه و علوم انسانی چند قرن اخير نيز نقش چندانی نداشته و حداکثر مصرف کنندگانی بوده اند که برداشت های تقليل يافته، گژديسه، مقلوب و ناقص خود را تکرار يا در قوالب ذهنی سنتی خود بازسازی کرده اند.


از اين منظر بومی يا اسلامی کردن فلسفه و علوم انسانی غربی، اگر ممکن می بود، به شناخت دقيق، آگاهی همه جانبه، درونی کردن و نه حفظ و تکرار و تقليل و به نقد فلسفه و علوم انسانی غربی و به نياز و پرسش و خلاقيت ملی مشروط و دستيابی به اين همه جز با تحولات بزرگ فرهنگی، اجتماعی و سياسی ناممکن است


اين واقعيت ها و تجربه انقلاب فرهنگی نيز نشان می دهند که شعارهایی چون «اسلامی و بومی کردن متون درسی دانشگاهی» در عرصه علوم انسانی نيز حداکثر به حذف برخی نظريه ها، مکاتب ، نحله ها و دستاوردها، بی خبر نگه داشتن استادان و دانشجويان از برخی دستاوردهای نظری و علمی، مقلوب و گژديسه کردن برخی مفاهيم، مکاتب و نحله ها به دستاويز نقد اسلامی يا بومی و در نهايت به سانسور بيش تر متون آموزشی و افت بيش تر کيفيت تحصيلی دانشگاه های ايران منجر خواهد شد.


XS
SM
MD
LG