لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۲۲:۱۶ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

دانشجوی زندانی؛ «سياست آرمان گرا» و «استقلال دانشگاه»


تظاهرات اعتراضی در دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۷

تظاهرات اعتراضی در دانشگاه تهران در سال ۱۳۸۷

تاريخ معاصر ايران گواهی می دهد که بين دانشجوی زندانی و «دانشگاه مستقل و پويا» پيوندی برقرار است. از سوی ديگر حبس کردن دانشجويان وفادار به سنت روشنگری دانشگاه در پشت ميله های زندان نسبتی مهم با پارادايم سياست آرمانگرا و اخلاقی دارد.

اين دو ويژگی سبب می شود تا دانشجويانی که با پشت پا زدن به رفاه شخصی ، خطر زندان ، شکنجه و محروميت تحصيلی را به جان می خرند، در توسعه و آزادی ايران نقشی استراتژيک پيدا کنند.

اين جايگاه بيشتر از آنکه وابسته به هويت حقيقی اين دانشجويان باشد ، متاثر از راهی است که پيموده اند . در اصل نقش دانشجوی زندانی مستقل از دانشجوی خاصی که برای مدتی در اين موقعيت قرار می گيرد ، سازنده عمق استراتژيک و جايگاه ويژه است.

البته اين سخن به معنای نفی ارزش فردی دانشجويانی نيست که رنج زنجير اسارت را بر خود هموار کرده اند بلکه بر روشن شدن منشا اثر گزاری دانشجويان زندانی تاکيد دارد . حضور مستمر دانشجويان شجاع و مسئول باعث تداوم بقاء اين نقش شده است .

از بدو تاسيس دانشگاه در ايران و تقابل آن با ساخت قدرت مطلقه، جريان پيوسته دانشجويان زندانی ، گرمابخش مبارزه برای آزادی در عرصه دانشگاه و جامعه بوده است. در سخت ترين لحظات تاريخ معاصر که نفس ها در سينه ها حبس شده و جو سنگين رکود و اختناق ، اميد به تغيير مثبت را در ذهنيت جامعه به حاشيه رانده است ، اين دانشجويان بوده اند که چراغ مبارزه را روشن نگاه داشته اند.

اين مبارزه بر دو بعد استوار است نخست رعايت آزادی های آکادميک و استقلال نهادی دانشگاه از قدرت و سپس رها شدن جامعه از استبداد ، برقراری موازين حقوق بشر و استقرار دموکراسی مورد نظر است.

اگر چه در ظاهر ،مبارزه سياسی در رسالت دانشگاه معنايی ندارد. دانشگاه جايی است که بايد علوم و فنون بر اساس نياز های گوناگون جامعه آموزش داده شود و دانشجو نيز بايد به نحو مناسبی درس ها را فرا بگيرد و در امر گسترش پژوهش و دانايی کوشا باشد. اما اين نقش زمانی معنای محصل خود را باز می يابد که جايگاه دانشگاه به عنوان مرکز توليد دانش و کانون عقلانيت و خرد ورزی در جامعه تثبيت شود.

دانشگاه محور و تکيه گاه تحول گرايی در جامعه و مهندسی تغيير برای آينده بهتر است. از اينرو تکميل رسالت دانشگاه محتاج استقلال از قدرت و خود گردانی است .

اصحاب قدرت دانش را فی نفسه و به خودی خود ارج نمی نهند. آنها دانشگاه را وابسته می خواهند تا مرام ، ايدئولوژی ، گفتمان مطلوب . به بيان دقيق تر منافع آنها را ترويج کند. اما رونق و شکوفايی علم دانشگاهی را می خواهد که بر فراز هر نوع ايدئولوژی ،مذهب ، برتری طلبی و گفتمان های سلطه پرور حقيقت دانش و خرد نقاد را تبليغ کند.

بنابراين نقادی و روشنگری پيوندی وثيق با طبيعت دانشگاه و پويايی آن پيدا می کند. دانشگاه وقتی دانشگاه می شود و ثمر بخشی مطلوب خود را می يابد که بتواند خود را در جايگاه نقد و پرسشگری هر ايده ، تئوری، مکتب و فرضيه قرار دهد. اين امر نيازمند رعايت آزادی های آکادميک و استقلال دانشگاه است.

اينجا ست که اهميت دانشجوی زندانی در پروسه تحقق استقلال دانشگاه روشن می شود. اگر چه به لحاظ اصولی در نظام دانشگاهی رفتن به زندان جايگاهی ندارد اما در دوره گذار از دانشگاه زير سرکوب به دانشگاه مستقل و متعهد به آزادی های آکادميک، هزينه دادن و رويارويی با دشمنان آزادی ارزش پيدا می کند. اين مبارزه ها است که جلوی دست اندازی قدرت مطلقه به دانشگاه را مسدود می کند و موازنه قوا را به نفع دانشگاه مستقل تقويت می نمايد .رسالت اصلی دانشجو درس خواندن و کسب دانش و فنون مورد نظر است اما برای فايده مندی و اثرگزاری مناسب برون داد دانشگاه در جامعه تحقق اين رسالت مستلزم کوتاه کردن دست هايی است که دانشگاه را مطيع و منقاد دستگاه قدرت و حکومت می خواهند.

از اين رو دانشجوی زندانی در دوران گذار به دموکراسی تضمينی برای حفظ و بقاء دانشگاه کارآمد در نبرد با نيرو های وابسته ساز و مخرب است. نقش دانشجوی زندانی امری موقتی و مقطعی است و پس از تثبيت استقلال دانشگاه و شکل گيری دموکراسی در سپهر سياسی کشور ، به پايان می رسد و موضوعيت خودش را از دست می دهد. اما تا آن موقع نياز به دانشجويان شجاع و پيشرو که مانع دست اندازی و تصرف کامل دانشگاه از سوی قدرت خودکامه هستند ، به طور ملموسی وجود دارد. آنها در حقيقت به دانشگاه اعتبار می بخشند و به تمام نيرو های دانشگاهی اميد می دهند تا يافته های شان را در بهبود جامعه بکار گيرند و از مقاومت ها و موانع گوناگون نا اميد نشوند.

البته دانشجوی زندانی، نخست دانشجو است سپس عنصر رزمنده برای آزادی و تعالی کشور. بنابراين مبارزه سياسی و فعاليت دانشجويی بر بستر رعايت اصول زيست دانشجويی معنا می يابد. نقش دانشجوی زندانی زمانی منزلت مطلوب خود را می يابد که دو گانگی بين دانشجوی درس خوان و آگاه با دانشجوی زندانی و مبارز پيش نيايد. اگر چه جمع کردن اين دو با همديگر کار ساده ای نيست.

از زاويه ای ديگر کنش دانشجويی پيوندی وثيق با کنش سياسی آرمانگرا نيز دارد. جنبش دانشجويی همواره منادی شکلی از سياست ورزی بوده که خود را متعهد به رعايت اصول مشخص و تحقق آرمان هايی چون آزادی ، عدالت و انسانيت می داند. فعالان دانشجويی عمدتا وارد بده بستان های سياسی نشدند و سياست متعارف را که متضمن کسب امتياز و امتياز دهی است،رد کردند.

فعالان دانشجويی سياستی را ترويج کرده اند که در صدد کسب قدرت نيست بلکه می خواهد چهارچوبی به قدرت ببخشد که در آن آزادی ، حقوق بشر ، عدالت و انسانيت رعايت گردد. اين اصول که در نظام دموکراسی به طور نسبی تحقق پذير تر است مورد نظر جنبش دانشجويی ايران است. دانشجويان زندانی نيز برای تحقق اين هدف به مقاومت در برابر ساختار سلطه دست زده اند و سختی زندان را بر تسليم شدن به خواست اقتدار گرايان و نظام ولائی و يا توجيه محافظه کاری و مماشات با صاحبان قدرت ترجيح داده اند.

در چهارچوب اين سر مشق، نيرو و کنشگران سياسی که به مشی سياست آرمان گرا وفادار بوده اند، مورد حمايت مستمر جنبش دانشجويی قرار گرفته اند.

بنابراين تجليل از دانشجويان دربند ضمن ارج نهادن بر مقاومت در برابر زورگويی و استبداد به معنای حمايت از استقلال دانشگاه و پارادايم سياست آرمانگرا و اصولی نيز است.

محمد احدی، حسن اسدی زيدآبادی، حامد اميدی، مجيد توکلی، سعيد جلالی فر، علی جمالی، مهدی خدايی، بابک داشاب، مجيد دری، حامد روحی نژاد، روح الله روزی طلب، حسين رونقی ملکی، شاهين زينعلی، روزبه سعادتی، افشين شهبازی، فرشته شيرازی، ايقان شهيدی، آرش صادقی، ابوالفضل طبرزدی، جواد عليخانی، مهرداد کرمی، مهديه گلرو، حبيب الله لطيفی، علی اکبر محمدزاده، شبنم مددزاده، علی مليحی، ضيا نبوی، عاطفه نبوی و بهاره هدايت ،اين ۲۹ دانشجوی زندانی سرافراز کنونی ،پرچمدار راهی هستند که دير يا زود در همکاری با ديگر جنبش های اجتماعی ايران و نيرو های سياسی دموکراسی خواه ، طلوع بهار ايران را به ارمغان خواهد آورد.
XS
SM
MD
LG