پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ تهران ۱۷:۱۵ - ۹ فوریه ۲۰۱۲

مجله‌های هفتگی / پیک فرهنگ

جنبش سبز؛ تجلی ساختارشکنی‌های هنری

چندرسانه‌ای

صدا
پادکست
عضویتگوگل ریدر
اندازه متن - +
برنامه این هفته پیک فرهنگ ویژه بررسی نقش هنر در رویدادها و اعتراض‌های یک سال گذشته در ایران است. در گفت‌وگو با آریانا برکشلی، پیانیست، مانا نیستانی، کاریکاتوریست و حمید دباشی، ناقد فرهنگی و جامعه شناس.

به همه آثار هنری خلق شده در طول یک سال گذشته نمی‌توان پرداخت. اما می‌توان از یک ناقد فرهنگی درباره وزن هنر و هنرمندان در جنبش سبز پرسید.

از حمید دباشی، استاد دانشگاه کلمبیا، استاد تاریخ اجتماعی و روشنفکری ایران و جهان اسلام، ادبیات تطبیقی، تئوری ادبیات و سینمای جهان، صاحب بیست کتاب در زمینه جامعه شناسی، اندیشه دینی و سیاسی، فرهنگ و هنر و به ویژه سینما و نویسنده دو کتاب درباره سینمای ایران که معادل فارسی عنوانهای آن هست: «کلوزآپ، گذشته، حال و آینده سینمای ایران» و «استادان و شاهکارهای سینمای ایران.»

با حمید دباشی به بررسی نقش هنر و هنرمندان در رویدادهای یک سال گذشته ایران و پایه اجتماعی اعتراض هایی پرداخته ایم که نخستین بار او بر آن نام جنبش مدنی ایران را گذاشت.



  • رابطه هنر و جنبش سبز چگونه بوده در این یک سال؟

هنر یک تاریخ منحصر به خود دارد. به یک معنا می شود گفت که هنر تحولات درونی خودش را دارد. منتها برای اینکه بفهمیم در بستر سیاسی و اجتماعی این جنبش چه اتفاقاتی دارد می افتد، باید یک تصوری هرچند ابتدایی و هرچند برای شروع به کار با تحولات هنری سی سال گذشته داریم؛ در زمینه های شعر و ادبیات، سینما، هنرهای تجسمی و هنرهای نمایشی.

آن روند یک روند جامع تر و مهم‌تری است که الان ما تجلی آن را در جنبش سبز می بینیم در موسیقی زیرزمینی، در فیلم‌های مستند، در یوتیوب می بینیم. یک نکته دیگر هم به این مربوط است اینست که در ده سال گذشته ما با یک تکنولوژی جدیدی در هنر مواجه هستیم. آن اتفاقی که در بیست سال پیش صورت گرفته بود، یعنی هنر متوجه ابزار بودن خود است یعنی ابزار خودش بود.

یعنی موقعی که آقای مخملباف فیلم سلام سینما را می سازد و ما دوربین را در فریم می بینیم سینما وقوف پیدا کرده به ابزار خودش. اینها اتفاقات سی سال گذشته است. ما باید دو جهت را دنبال کنیم. هم جنبه های سیاسی و اجتماعی این جنبش فعلی را و هم نقاط تلاقی و رو در رویی اش را با هنر سی سال گذشته.

  • حالا اگر بخواهیم بدانیم که تا چه حد اعتراضات یک سال گذشته به هنر تکیه داشته، چه بخش از هنرمندان پایه اجتماعی این جنبش اند، فکر می کنید پاسخ چه باشد؟

بعضی از هنرمندان مثلاً آقای شجریان وقتی که تفنگت به زمین بگذار را می خواند، ارتباط تنگاتنگ روزمره گی به مسائل سیاسی و اجتماعی ما که دارد اتفاق می افتد و خیلی هم مهم است و مردم به آن جواب می دهند.

منتها اتفاقاتی که مثلاً در زبان شعری شاهین نجفی می افتد یا اتفاقاتی که در موسیقی و ساختار شکنی محسن نامجو دارد می افتد، اینها محصول این برهه از زمان است که فرم دارد تغییر می کند. یعنی بحر طویل دارد وارد شعر می شود. رپ دارد ایرانی می شود. آن تحولاتی که در شعر فارسی نیما انجام می داد در اوایل قرن بیستم، در اوایل قرن بیست و یکم محسن نامجو دارد در موسیقی انجام می دهد.

این تحولاتی که در فرم و زبان دارد صورت می گیرد، به نظر من ماندگارتر و تاثیرش در روندهای اجتماعی خیلی محسوس تر خواهد بود همانطور که ما جلو می رویم. باز هم تکرار می کنم که جنبش سبز اینها را خلق نکرده. جنبش سبز محل تجلی این ساختارشکنی ها بوده است.

  • ویژگی هنر اعتراض چیست؟ قبلاً این بحث ها می شد زمان انقلاب بهمن ۱۳۵۷ و قبلش که هنر باید متعهد باشد یا هنر باید برای هنر باشد، الان صحبت از هنر معترض است. ویژگی آن چیست؟

ویژگی هنر معترض در فرم است. در تکلیف سیاسی نیست. اتفاقاً برای هنر به هیچ وجه نباید تکلیف سیاسی قائل شد. آقای کیارستمی اصلاً نمی خواهد راجع به سیاست حرف بزند، دمش گرم! آقای جعفر پناهی تمام سینمایش سیاسی است، دمش گرم! یعنی باید هنرمند را به حال خودش گذاشت.

جامعه برای هنرمند سرسوزنی تعهد و تکلیف نباید معین کند. منتها سینمای آقای جعفر پناهی در فرم تحول یافته، سینمایش یک سینمای متحول است خیلی قبل از اینکه جنبش سبز اتفاق بیافتد و همینطور که می دانید ایشان وقتی در سلول انفرادی است زندانبان می ترسد که این در ذهنش نکند دارد یک فیلم درست می کند. در ذهنش هم دارد فیلم درست می کند.

اصلاً و ابداً مهم نیست که خانم هدیه تهرانی از آقای مشایی پولی برای خردین عکس هایش در نمایشگاه خود گرفته است. یعنی آن پولی را که آقای احمدی نژاد داده به خانم تهرانی نمایشگاه عکاسی بگذارد، آن پول را خرج نکرده که باتوم بخرد و بزند سر بچه های ما.
 
یعنی وجود هنرمند، جسمیت هنرمند، حتی اگر دوربینش هم دستش نباشد و فیلمی هم نمی سازد اختلال به وجود می آورد در روند ظلم و روند سیاست جاری. اینست که اتفاق مهمی که درعرض سی سال گذشته، ما تحولات خیلی اساسی در فرم را ملاحظه می کنیم.

در نقاشی، در شعر، در موسیقی زیرزمینی، در سینمای ما و به خصوص بعد از پیدایش دوربین دیجیتالی و امکان اینکه یک دوربین کوچک را دست بگیری و در کوچکترین فضاها بروی که ما نمونه اش را در فیلم اخیر آقای بهمن قبادی و گربه های ایرانی دیدیم، تحولات تکنولوژیک الان خیلی مهم است.

این تحولات در این ساختار شکنی و فرم که دارد تحول درونی پیدا می کند، که این تحولات درونی فرم در هنر، خودش با جنبش های اجتماعی عجین می شود، (این) چیز مهمی است. منتها هنر همیشه چهار قدم جلوتر از تحولات اجتماعی است.

  • هنرمندانی هم بودند در این یک ساله که در آن سوی طیف سیاسی بودند. در مراسم تحلیف محمود احمدی نژاد شرکت کردند. آنها چگونه تاثیر پذیرفتند از روند رویدادهای یک سال گذشته؟

نمی دانیم. اشکالی هم ندارد. اصلاً و ابداً مهم نیست که خانم هدیه تهرانی از آقای مشایی پولی برای خردین عکس هایش در نمایشگاه خود گرفته است. یعنی آن پولی را که آقای احمدی نژاد داده به خانم تهرانی نمایشگاه عکاسی بگذارد، آن پول را خرج نکرده که باتوم بخرد و بزند سر بچه های ما.

اگر قرار باشد حسین شریعتمداری در کیهان هنرمند برجسته ما شجریان را بزند و بعد ما از این طرف بخواهیم مرتضی لطفی را بزنیم، پس برای ما چه می ماند به عنوان یک کشور؟ بسیار مهم است که ما بدانیم هنرمند یک عوالم مخصوص به خود را دارد. هنرمند مبارز سیاسی نیست.

بعضی هنرمندان مثل آقای شجریان به عاطفه های اجتماعی مردم خودشان نزدیکترند و ارج و قربشان برای مردم ما به جای خود باقیست و بعضی از هنرمندان این حالت را ندارند و گلایه مردم از اینها در تاریخ خواهد بود. الان برای این هنرمندان به هیچ وجه نباید پرونده سازی کرد و بگویند که چرا این کار را کردی و آن کار را نکردی.

هنرمند را باید به حال خود گذاشت. جنبش سبز یک جنبش اجتماعی خیلی عمیق و گسترده ای است منتهی ما باید منافع طولانی مدت فرهنگ و اجتماع و تاریخ و خودمان را در نظر داشته باشیم.

  • شما به جعفر پناهی اشاره کردید که تا چندی پیش زندانی بود و فاطمه معتمد آریا را شنیدیم گله می شود که چرا خارج از کشور که آمده بدون حجاب بوده و صحبت سر اینست که محدودیت هایی برایش باشد. در عین حال در سال گذشته بسیاری از جشنواره های فیلم سبز شد و شما با بسیاری از این هنرمندان در تماس بودید. زندگی شخصی هنرمندان چگونه متحول شده در سال گذشته و امید ها و آرزوهایشان تا آنجا که شما با آنها در تماس بودید، چیست؟

بعضی از هنرمندان ما مثل آقای محسن مخملباف خیلی با عجله، اشتیاق و ذوق و حتی با هول، شاید بشود گفت مشتاق جنبش سبز بودند. هنرمندان دیگرمان مثل عباس کیارستمی که می دانید بهمن قبادی را شماتت کرد که چرا فیلم سیاسی می سازد و خودش به آن نوع سینما [علاقه ندارد] حتی در اعلامیه ای که صادر کرد به طرفداری از آقای پناهی گفت با اینکه من این نوع سینما را دوست ندارم.

در حالی که سینمای آقای پناهی درست حد واسط این میان است. یعنی دردها، آمال و آرزوهای مردم در سینمای آقای پناهی هست. منتها این به این معنا نیست که آقای کیارستمی سیاسی نیست. کمااینکه بیشتر فیلمنامه های آقای پناهی را، بادکنک سفید یا طلای سرخ را آقای کیارستمی نوشته است.

زندگی شخصی و زندگی حرفه ای تمام این هنرمندان که همه شان برای ما مهم و ارزشمند اند، بسیار تحت تاثیر قرار گرفته برای اینکه هیچ هنرمندی نیست که یک چنین اتفاق عظیم اجتماعی در کشوری صورت بگیرد و او نسبت به آن بی تفاوت باشد. به طور قطع همه اینها تحت تاثیر قرار گرفتند.

منتها باز تکرار می کنم که اغلب این فیلمسازها و هنرمندان ما مال نسل بالای پنجاه سال اند. الان نسل زیر پنجاه سال نوع دیگری از هنر، موسیقی و شعر، نثر... همین پدیدار شدن مقوله نامه های عاشقانه ای که زنها به شوهرانشان در ملاء عام می نویسند، تحولی در نثر فارسی آورده، در نثر شاعرانه ما که بی نظیر است. ما باید متوجه فرم های جدید در بیان هنری ایران باشیم.
---------------------
  • پوسترهایی با موضوع سبز:
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
نظرات
     
توسط: Irani‏ ‏azad از: Jahan shahr
۳۰ ۰۳ ۱۳۸۹ ۲۲:۴۴
توجيهي استثنايي!!آيا مي توان به بهانه عوالم جداي هنرمندان آنان كه در كنار قاتلان جوانان اين سرزمين ايستاده اند را مبرا نمود؟
آري مبلغي كه به هديه اهدا شد باتوم نشد!!بلكه خاري شد در قلب فرزندان در بند سرزمينمان.خواهش مي كنم اين هنرمندان را به تاريخ نسباريد،تاريخ اين ملك سرشار از اين هنر نمايان ايستاده بركنار سرهاي بر دار وغرق در لذت هنر بي هنر است.

توسط: پراو از: ایران
۳۰ ۰۳ ۱۳۸۹ ۱۵:۲۲
من از دوستداران نظرات آقای دباشی هستم و این مقاله را نیز دوست داشتم ولی با گوشه ای از نظر ایشان در مورد هنرمندان نماهایی که با حاکمیت رابطه حسنه دارند مخالفم. دلیل مخالفتم را در چند بند ذکر میکنم.
1- مردم ایران درین شرایط سخت یکساله اخیر بدنبال مشروعیت زدایی ازین حاکمیت بوده و ایرانیان داخل کشور از جان و مال خود درین راه هزینه های زیادی متحمل شده اند و آقای شریفی نیا و مجید انتظامی و احسان خواجه امیری که در صف نماز جماعت حاکمیت قرار میگیرند درست برخلاف خواسته های مردم ایران به حاکمیت مشروعیت می دهند و درعمل جان دادن نداها وسهرابها را بی اثر میکنند در عدم مشروعیت به نظام.
2- اظهارنظر هنرمندان در مسائل اجتماعی و فضای انسانی پیرامون خود مثلا کشته شدن ایرانیان در خیابان و سرکوب مخالفان قانونی و زندانی کردن و شکنجه و تجاوز به هموطنان که همه موضوعات سیاسی صرف نیست بلکه مسائل انسانی است و حداقل انسانیت ایجاب میکند اگر هنرمندان اظهار نظر نمی کنند لااقل با حاکمیت بگو و بخند راه نیندازند یا مثل آقای شریفی نیای پول پرست درصف نمازشان قرار نگیرند.
پس مهم است که هنرمندان چه واکنشی در مقابل تجاوز و شکنجه و کشتار و سرکوب نشان می دهند.
با آرزوی سرفرازی و سلامتی آقای دباشی عزیز و گرامیداشت یاد و نام ندای آزادیخواهی ایرانزمین.

توسط: اشکان از: تهران
۳۰ ۰۳ ۱۳۸۹ ۱۲:۵۰
چه خوب گفته‌اید «اصلاً و ابداً مهم نیست که خانم هدیه تهرانی از آقای مشایی پولی برای خردین عکس هایش در نمایشگاه خود گرفته است. یعنی آن پولی را که آقای احمدی نژاد داده به خانم تهرانی نمایشگاه عکاسی بگذارد، آن پول را خرج نکرده که باتوم بخرد و بزند سر بچه های ما.»
من این دیدگاه به ذهنم نرسیده بود و ناخودآگاه و شاید هم خودآگاه از هدیه تهرانی متنفر شده بودم. این نکته‌ای که گفته‌اید را من تا به حال در جای دیگر نشنیده بودم. فکر کنم باید درباره نظرات قبلی‌ام در این باره تجدید نظر کنم.