چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ تهران ۲۰:۵۶ - ۸ فوریه ۲۰۱۲

ايران / اجتماعی

دستکاری و نفرت؛ سیاست‌های آموزشی جمهوری اسلامی ایران

اندازه متن - +
نگاه جمهوری اسلامی به بخش آموزش به مثابه کارخانه تولید انسان‌های تابع ایدئولوژی اسلامگرایی، مطیع رهبری و پیرو سبک زندگی روحانیت است. از این کارخانه نباید انسان‌های خردمند و نقاد، خود مختار و مستقل، حق محور و مسئول بیرون بیاید. حکومت جمهوری اسلامی بیشترین حساسیت را به مراکز آموزشی دارد. انقلاب فرهنگی در سال‌های ۱۳۵۹-۶۱ و انقلاب فرهنگی دوم در دوران دولت احمدی نژاد از این اهمیت حکایت دارند.

سیاست‌های تدوین شده نظام در این حوزه مملو هستند از عبارات ظاهرا اخلاقی و ارزشی و مذهبی، اما همه آنها متوجه به تحمیل ایدئولوژی و سبک زندگی کاست حاکم بر همه اقشار جامعه هستند. برای این تحمیل سیاست‌هایی در نظر گرفته شده و اجرا شده‌اند که کمتر به روشنی از آنها سخن گفته شده است.

القای ایدئولوژیک

دستگاه آموزشی در یک نظام تمامیت طلب موظف است نسل جدید را بر حسب آموزه‌ها و الگوهای ایدئولوژیک (در موضوع مورد بحث، اسلامگرایی) تربیت کند. از این جهت تربیت و پرورش بر حسب سبک زندگی و نظام باور هیئت حاکمه بر آموزش علم، تحقیق و انتقال میراث فرهنگی تقدم پیدا می‌کند. گسیل ده‌ها هزار مربی پرورشی مکتبی به مدارس، اجباری کردن دروس معارف دینی در دانشگاه‌ها که توسط روحانیت یا وفاداران به روحانیت حاکم تدریس می‌شوند، نظام گزینش اساتید و معلمان برای جلوگیری از ورود غیرخودی‌ها به این حیطه، تدوین کتب درسی بر اساس آموزه‌های ایدئولوژیک، اخراج اساتید و دانشجویان دگر اندیش، اداره همه‌ امور مراکز آموزشی توسط منصوبان دولت و نقض استقلال مراکز آموزشی با هدف موثر سازی برنامه‌های القای ایدئولوژیک صورت می‌گیرد.

دستکاری تاریخ

تاریخ ایران از موانع جدی القای هویتی تازه براساس اندیشه و سبک زندگی و تاریخ روحانیت شیعه است. از این جهت این تاریخ باید دوباره و چند باره توسط روحانیت حاکم و وفاداران به آن به رشته تحریر در آید. بر اساس این دیدگاه، تاریخ ایران همانا تاریخ طبقه حاکم و خاطرات آن است. تاریخ اصولا با قدرت یافتن این طبقه آغاز می‌شود و اگر پیش از این طبقه هم تاریخی وجود دارد (تاریخ صدر اسلام بر اساس قرائت حاکم) تاریخی است که بدان مشروعیت می‌بخشد. بر همین اساس کتب تاریخ ایران توسط دستگاه متکفل دوباره سازی تاریخ (سازمان تدوین کتب درسی) بارها به رشته تحریر در آمده است.

نقش‌های جنسیتی

زن و مرد در نظام آموزشی نه تنها مساوی نیستند بلکه این عدم تساوی باید به صورت یک هنجار در جامعه در آید. کتب آموزشی جمهوری اسلامی تلاش دارند نقش‌های جنسیتی مشخصی را به دختران و پسران القا کنند تا جامعه به نقش‌ها خو گرفته و آنها را ازلی و ابدی بپندارد. جدایی جنسیتی برای ته‌نشین ساختن این نقش‌ها کافی نیست. مسئولان آموزشی با تدوین کتب جداگانه برای دختران و پسران می‌خواهند به این هدف دست یازند.

نفرت

تحت عنوان «تعميق روحيه دشمن شناسی و شناخت ترفندها و توطئه‌های دشمنان عليه انقلاب اسلامی» همواره نفرت از غیر و دیگری- و نه تحمل و مدارا- در برنامه‌های پرورشی و آموزشی نظام ترویج شده است. نظامی که بر اساس اصل تولی و تبری اداره می‌شود موظف به بسط نفرت از دشمنان و محبت به خودی‌هاست. دولتی بودن آموزش و پروش در کشور و فراهم نکردن زمینه برای رشد بخش خصوصی این امکان را به دولت مرکزی داده که سیاست‌های خود را به طور سراسری در کشور دنبال کند. همین امکان موجب بروز این توهم شده است که گروهی کوچک در وزارت آموزش و پرورش یا آموزش عالی می‌توانند با توسعه و بسط نفرت و خشونت ذهن و فکر آدمیان را از نو بسازند یا شکل دهند.

فرهنگ سازی

هدف از پروژه اسلامی کردن مدارس و مراکز آموزش عالی شکل دادن به جامعه بر اساس تعالیم اسلامگرایی یا اجرای احکام شریعت مطابق با قرائت روحانیت با اتکا به قوه قهریه است. مدارس و مراکز آموزش عالی فرهنگ اسلامگرایی را با اتکا به منزلت و محبوبیت علم گسترش داده و تعمیق می‌بخشند و قرار است انسان‌هایی وفادار به نظام ولایت فقیه تربیت کنند. رهبری نظام بارها به کارگزاران خود در نظام آموزشی سفارش فرهنگ سازی و گفتمان سازی داده است و میلیاردها تومان صرف این پروژه‌های ابتر شده است.

واگذاری سازمان و مدیریت آموزشی به حوزه‌ها

شکست اجرای طرح‌های اسلامی کردن توسط نیروهای مکتبی غیر روحانی و نیز نیاز حکومت به ایجاد اشتغال برای هزاران فارغ التحصیل مدارس بی کیفیت یا کم کیفیت دینی در قم، به شکل گیری سیاست واگذاری مدارس به حوزه‌های علمیه و اعزام هزاران روحانی به مدارس با هدف پاسخ گویی به شبهات انجامیده است. این سیاست در جهت خنثی کردن شکل گیری نظام آموزشی عرفی در ایران در دوران پهلوی دنبال می‌شود. روحانیت همان طور که دستگاه قضایی را ملک طلق خود می‌داند دستگاه آموزشی کشور را نیز بخشی از سازمان و دیوانسالاری خود تلقی می‌کند. دولت احمدی نژاد در جهت همین دیدگاه عمل کرده است.

جامعه ایران سه دهه در برابر این سیاست‌ها به طرق مختلف مقاومت کرده و این مقاومت را به نسل بعد نیز انتقال داده است. تقریبا عموم سیاست‌های تربیتی و آموزشی جمهوری اسلامی در مراکز آموزشی با شکست مواجه شده‌اند. ملتی بزرگ با یک تاریخ سه هزار ساله، مرتبط با جهان خارج، متنوع و متکثر از حیث قومی و مذهبی و فکری، و صاحب ادبیات و هنر و فلسفه و معرفت را نمی‌توان در طی دورانی کوتاه از تاریخ و جغرافیا برید و در بطری کوچک اسلامگرایی زندانی کرد. سه دهه تلاش استبداد برای نگه داشتن این غول در بطری ناکام مانده است.

-----------------------
دیدگاه‌های انعکاس یافته در این یادداشت، الزاماً بازتاب نظرات رادیو فردا نیست.
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
نظرات
     
توسط: بابک خرمدین از: ایران
۱۶ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۴:۰۴
با سلام
متاسفانه در طول 30 سال بعد از انقلاب آقایان به شکلهای گوناگون تلاش در هویت سازی برای ملت ایران داشته و دارند و اولین راه گرفتن هویت یک ملت گرفتن تاریخ او و تزریق یک تاریخ دروغ بجای آن است ولی خوشبختانه آقایان فراموش کرده اند که برای پاک نمودن و جایزگزینی یک تارخ 2500 ساله که در رگ و پود مردم ایران در جریان است, 30 سال زمان خیلی کمی است و ایشان نیاز به 400سال زمان دارند ولی ما این فرصت را به آنان نداده و بزودی نام ایشان در صفحات سیاه تاریخ به لیست دیکتاتور ها و خونخواران دیگر اضافه خواهد شد .

توسط: دانشچو از: تهران
۱۵ ۱۱ ۱۳۸۸ ۲۲:۰۹
با سلام،
من 4 ساله دوره ی آموزش و پرورش رو تمام کردم و دانشجو هستم. بنا بر این در مورد سیاست های آموزشی و محتوای فعلی کتاب های درسی اطلاعی ندارم.
ولی می تونم بگم این سیاست ها بر روی دست کم نسل ما تاثیر معکوس داشت.
درس های ایدئولوژیک یا مذهبی از نظر یک بچه مدرسه ای زمان ما یک عامل مزاحم و فقط نمره بیار بود که به سرعتی که به ذهن سپرده می شد فراموش می شد.
ما نه به زندگی اسلامی گرویدیم نه رهبر دوست شدیم نه ...
با این که فراموش نکنیم در تلویزیون چقدر آموزش های ایدئولوژیک بچه ها را بمباران می کرد.

توسط: علی
۱۵ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۳:۵۷
مطالب این مقاله بسیار مهم هستند و به خصوص پیشنهاد میکنم روشنفکران و فعالان سیاسی به این نوع نگرشها بیشتر توجه داشته باشند. چرا؟ چون برای شکست دادن نظام دیکتاتوری اسلامی در ایران باید به ستونهای قدرت این نظام دقت کرد. همونطور که این مقاله میگه، آموزش یکی از ارکان و ستونهای قدرت در یک حکومت مذهبیه. اتفاقا طالبان هم از همین تکنیک استفاده میکنه. بنابراین اگه میخوایم قدرت مذهبی رو خلع سلاح کنیم باید بریم سراق نظام آموزشی.
در واقع کاخ قدرت یک حکومت مذهبی یک ساختار مجازی و معنایی مبتنی بر ایده هاست. کافیه معناها رو طوری در ذهن مردم تغییر بدیم که دروغها جای خودشون رو به واقعیتها بدن. اون وقت کاخ سلطنت مذهبی یه شبه فرو میریزه. مادامی که سکان نظام آموزشی دست مافیای مذهبی باشه بعیده که هیچ قدرتی بتونی با قدرت مذهبی مقابله کنه. برای موفقیت در جبهه آزادی و دموکراسی خواهی باید دشمن شناس بود و مقالاتی از این دست بسیار سودمند هستند.

توسط: Nashenas از: Japan
۱۵ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۳:۴۶
جناب آقای محمدی، مشکلی که جوامع اسلامی بخصوص شیعی دارند اینستکه در زمانهای قدیم که اکثریت قریب به اتفاق مردم بی سواد بودند، این آخوندها بودند
که بواسطه دو سه کلاس درس عمه جزم (یا جز) وارد حوزه های علمیه دست ساز خودشان میشدند و تا درجه مرجع تقلید و حالا هم در ایران تا درجه خدایی. چگونه است که برای داشتن یک شغل ساده دیپلم دبیرستان یا لیسانس وغیره باید داشت ولی برای ورود به حوزه دیپلم لازم نیست.اگر قرار بود آخوندی باشد میباید مدارج را طبق اصول دانشگاهی طی نماید،چون در حال حاضر اکثر ایرانیان تحصیلات عالیه هستند. علت اینکه آخوند احمد جنتی شهوت کشتار ایرانیان را دارد به ضرس قاطع رسیدن به چنین جایی بر اثر بی سوادی است. پس از سرنگونی این رژیم باید آخوندیسم در ایران جمع شود و اگر نشد قانونی گذرانده شود که برای ورود به حوزه علمیه هم حداقل تحصیلات دیپلم دبیرستان باشد.

توسط: peyamn از: zabol
۱۵ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۳:۲۷
درسته که حکومت تلاش های زیادی انجام می ده اما ما دانشجویان هیچ زمان اجازه موفقیت به انان نخواهیم داد