پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ تهران ۱۵:۳۵ - ۹ فوریه ۲۰۱۲

فرهنگ و هنر / فرهنگ و هنر ایران

اخوان ثالث؛ شاعری که اواخر عمر «خانه چراغان» كرد

در فضاى حماسى اواخر دهه چهل و دهه پنجاه، مرثيه شكست به حديثى مكرر و نابهنگام بدل شد اما اخوان «چراغ سوخته» در نگاه تراژيك و در مرثيه «ميهن مرده خود» باقى ماند.
x
در فضاى حماسى اواخر دهه چهل و دهه پنجاه، مرثيه شكست به حديثى مكرر و نابهنگام بدل شد اما اخوان «چراغ سوخته» در نگاه تراژيك و در مرثيه «ميهن مرده خود» باقى ماند.
اندازه متن - +
شهريور ماه امسال بيستمين سالگرد درگذشت «قلندرى» آزاده است كه با نگاهى تراژيك از سبك خراسانى نخستين قرن هاى زبان و شعر فارسى «به مازندران امروز» شعر نيمایی نقب زد، زبان كلاسيك شعر فارسى خراسانى را به دوران معاصر احضار كرد تا مرثيه شكست جزئى و تاريخى نسل خود را در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به فاجعه اى تراژيك، كلى و بشرى بركشد و موقعيت آدمى را به دوران اوج شعرى خود تصوير كند.

مهدى اخوان ثالث از نادر شاعرانى بود كه به دوران حيات خود به كلاسيك هاى شعر فارسى پيوست و چندان عمر كرد كه همذات پندارى و هم نفسى خود را با زمانه متحول وانهاد و شعر متعالى او به نازل ترين نمونه هاى شعر قدمایی سقوط كرد.

شعر در اوج اخوان، كه در سه مجموعه «زمستان»، «آخر شاهنامه» و «از اين اوستا آمده اند»، نه فقط از زيباترين نمونه هاى شعر زبان فارسى در همه اعصار، كه از بانفوذترين و ماندگارترين آثار هنرى و ادبى صد ساله اخير ايران است و شعر نازل او، همه آثارى كه از منظومه «شكار» به بعد منتشر كرد، جز يكى دو نمونه كه نشان از درخشش گذشته او دارند، پيش از مرگ شاعر و به دوران حيات او فراموش شدند.

ماندگارى و ميرایی در ادبيات و هنر

ماندگارى اثر هنرى و ادبى در زبان، فرهنگ و جامعه بيش از آن كه حاصل مباحث نظرى در باره برخورد اثر با زبان، فرم، ساختار و... باشد از چند بعدى بودن و امكان هاى تاويل پذيرى اثر به اعصار گوناگون و از تخيل، عاطفه، انديشه و نگاه درونى شده در اثر و اسلوب درونى كردن اين مولفه ها، از موقعيت اثر در برابر خود و متن فرهنگى خود و بيش از همه از تاثيرى حاصل مى شود كه اثر هنرى و ادبى بر فرهنگ، زبان، تاريخ و جامعه بر جاى مى نهد.

آثار متعالى هنرى و ادبى با اثر گذارى بر زمانه و جامعه به عنصرى در فرهنگ و مولفه اى در خاطره فرهنگى و تاريخى بدل و به اعتبار عمق و سطح و بعد ماندگارى تاثير خود ماندگار مى شوند.

بن مايه هاى عاطفى، تخيل و انديشه اثر هنرى و ادبى مى تواند با گذشت زمان معنا و مناسبت خود را وانهد اما آثارى كه به بركت غناى ساختارى و انديشه و تخيل خود چند بعدى و تاويل پذيرند با گذشت زمان و زمانه ابعاد ديگرى را از خود آشكار و تاويل ها و قرائت هاى تازه اى را از خود ممكن كرده و با دوران تازه معاصر مى شوند.

شعر سعدى و اخوان از منظر اسلوب هایی كه شعر را به برخورد شاعر با زبان و برخورد شاعر با زبان را به بازى هاى زبانى تقليل مى دهند شعر نيست، آثار درخشان فردوسى، نظامى و اخوان از منظر برداشتى كه «روايت»، حتا روايت شعرى شده را در شعر برنمى تابد، شعر نيست و... اما تعريف شعر و سنجه هایی كه با آن شعر سنجيده مى شود و نيز اسلوب هاى زبانى، بينشى،عاطفى و ساختارى كه شعر با واسطه آن ها بر زمانه و جامعه اثر مى نهد، چون خود شعر، ثابت، مطلق، فراتاريخى و ازلى و ابدى نيستند و به هر عصر و دورانى، همپاى نيازها و استلزامات و تحولات زمانه، ديگرگون مى شوند.

با اين همه برخى آثار، از جمله برخى شعرهاى اخوان از قيد تاريخ رها شده، به ماندگارى رسيده و از بند قالب ها و تعريف ها و سنجه هاى متحول و مشروط به زمان و زمانه آزاد مى شوند.

از ارغنون تا بعد...

مهدى اخوان ثالت حيات شعرى خود را با شعرهاى مجموعه «ارغنون» در قوالب قدمایی كهن، به دورانى آغاز كرد كه زمانه آن نگرش و بينش و آن عاطفه و حس و تخيل، كه بن مايه شعرهاى ارغنون و شعر قدمایی بودند، به سر رسيده بود.

اخوان اما با فرهنگ چپ، كه در دهه سى خلاق ترين بستر ارتقاء فرهنگى بود، با بدايع و نوآورى هاى نيما و با فرهنگ زمان و زمانه همذات و همراه شد و در شعرهایی كه در سه مجموعه زمستان،آخر شاهنامه و از اين اوستا آمده است، در شعر نيمایی به اوجى رسيد كه كس تا كنون بدان نرسيده است.

اما زمانه و فرهنگ در گره گاه تاريخى اواخر دهه چهل از فضاى شكست و مرثيه، كه نگاه تراژيك اخوان با آن همذات بود، برگذشت و با آغاز جنبش مبارزه مسلحانه به فضایی حماسى متحول شد.

«م.اميد» نوميد، به رغم شاملو كه «بامداد» شده بود، با فضا، زبان و نگاه حماسى همذات پندارى نداشت.

در فضاى حماسى اواخر دهه چهل و دهه پنجاه، مرثيه شكست به حديثى مكرر و نابهنگام بدل شد اما اخوان «چراغ سوخته» در نگاه تراژيك و در مرثيه «ميهن مرده خود» باقى ماند.

شعر اخوان با منظومه «شكار» سقوط و در آثار بعدى او تا جایی نزول كرد كه به حضيض و فرود شعرهاى «ترا اى كهن بوم و بر دست دارم» رسيد.

مجموعه شعرهاى اخوان از منظومه شكار به بعد هم در اسلوب و سبك و زبان و ساختار و هم در بينش و نگاه و عاطفه و تخيل جز گام هاى سريع شاعرى بزرگ به غيبت شعر نبود.

اخوان پس از انقلاب نيز، جز يكى دو شعر درخشان در قالب نيمایی، از جمله شعرهاى «چاه» و «هيچيم و چيزى كم»، به نازل ترين نمونه هاى قوالب قدمایی و به اسلوب و نگاهى برگشت كه حتی با معيارهاى قدمایی، جز تفنن و شوخى و مطايبه هاى خصوصى نبود و گاه، چون برخى شعرهاى مجموعه «ترا اى كهن مرز و بوم دوست دارم» چندش آور بود.

نثر اخوان

اخوان نثرى زيبا داشت كه با لحن و با طنزى قدمایی تزئين مى شد. آثارى چون «بدعت ها و بدايع نيما» و «عطاء و لقاى نيما»، كه در توضيح بدايع و نوآورهاى نيما در شعر نوشت، به روزگار نگارش از درخشان ترين توضيح هاى فنى در باره وزن و قافيه و ديگر اسلوب هاى شكل بيرونى شعر نيما بودند اما مقايسه نوشته هاى اخوان با متون نظرى نيما، از جمله «ارزش احساسات»، نيز نشان مى دهد كه نگاه اخوان به بدايع و نوآورهاى نيما بر شكل بيرونى، به وزن و موسيقى و قافيه و.. در شعر نيما متمركز بود حال آن نيما بيش از شكل بيرونى به تحول در نگاه و بينش شاعرانه، به ساختار و شكل درونى شعر و به انقلاب در زبان شعر توجه داشت.

دو تصوير در يك قاب

در باره شعر اخوان، برخورد ناانسانى آقاى على خامنه اى با او و شعر «هيچيم و چيزى كم»، كه در پاسخ خطبه خامنه اى سرود، پيش از اين نوشته ام و مكرر نمى كنم.(كتاب شب دردمند آرزومندى،مجموعه نقد ادبى و نيز در دو يادداشت در وب سايت راديو فردا با عنوان هاى «توهم شاعرى و رهبرى» و «روايت شعرى ۲۸ مرداد). تصويرى كه در اين متن ها آمده است فرهنگ كشى رهبر كنونى جمهورى اسلامى و مناعت شاعرى را كه به گفته خود «بر سلطه بود نه با سلطه» در قابى واحد ثبت مى كنند.

تصوير دوم قاب را رنگى تر مى كند. اخوان به مجله آدينه و به من محبت داشت. به هنگام مصاحبه براى مجله آدينه به او گفتم كه شعر او از اواخر دهه چهل با منظومه شكار مرد. پاسخى داد بدين مضمون كه پيش از مرگ كسان سنگ قبر نسازيد كه «بعضى ها در آخر عمر خانه چراغان مى كنند».

مرادش ملك الشعراى بهار بود كه يكى از زيباترين شعرهاى خود را در اواخر عمر خود خلق كرد.

چند ماه پس از انتشار مصاحبه، شعر زيباى «چاه» را براى چاپ در آدينه به من داد كه «كتيبه» دوم او و از آثار زيباى او است. چندى بعد شعر «هيچيم و چيزى كم» را نيز منتشر كرد. اخوان با اين دو اثر در اواخر عمر «خانه چراغان» كرد هر چند به عمر خود، و در جمهورى اسلامى نيز، روزان و شبان بسيارى را با «آب هاى اهلى وحشت» و «هول و كابوس» زيست.

مهدى اخوان ثالث در سال ۱۳۰۷ در مشهد چشم به جهان گشود. در همان نوجوانى به يارى خلاقيت شعرى خود و تسلط بر اساليب قدمایی به محافل ادبى راه يافت. در هنرستان صنعتى مشهد درس خواند اما در سال ۱۳۲۶ به تهران رفت و معلمى پيشه كرد.

در دهه سى، چند سالى عضو حزب توده بود و بعدتر از اين حزب جدا شد. چند بار به اتهامات سياسى و يك بار به اتهام ارتباط با «قصاب بانو» یی به زندان افتاد.

چند سالى ويراستار راديو بود. پس از انقلاب به دستور على خامنه اى، رییس جمهور وقت، بدون حقوق و مزايا بازنشسته شد. سال هاى پايانى عمر را با تنگدستى اما آزادگى شاعرى سر كرد كه به گفته خود «بر سلطه بود نه با سلطه». پس از سفرى به اروپا در چهارم شهريور ماه ۱۳۶۹ درگذشت.

از مهدى اخوان سه مجموعه زمستان،آخر شاهنامه و از اين اوستا ماند و منظومه شكار و مجموعه شعرهاى ارغنون، پائيز در زندان، عاشقانه ها و كبود، بهترين اميد، در حياط كوچك پائيز در زندان، دوزخ اما سرد، زندگى مى گويد اما باز بايد زيست و ترا اى كهن بوم و بر دوست دارم، در حيات شاعر و پيش از مرگ او مردند و فراموش شدند.
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
نظرات
     
توسط: ناصرالدین پروین از: ژنو
۱۰ ۰۶ ۱۳۸۹ ۲۱:۲۱
استاد معظم جناب آقای فرج سرکوهی
بعد از عرض ادب من افتخار داشته ام که چند بار مرقومه های شریف را زیارت کنم. باید به روشنی بگویم که نظرهای سلیقه یی جناب عالی خیلی عالی جنابانه است و معلوم نیست حکم به ما دانش اندوزان بی خبر می دهید یا به نقد ادبی که حدود و اصولی دارد می پردازید یا قصد روایت خاطرات دوران مجله داریتان را دارید؟ افسوس می خورم که در نوشتارهای اهل قلم ما نیز استبداد آسیایی خود نمایی می کند. به هر رو، هیچ شاعری شعرش یک دست نیست و در سنهای بالا طبع آدمی خشک و گاه به کلی سترون می شود. وانگهی، آن شعرهای به نظر شما مرده هم ارزش و اهمیت فراوان دارند و من کسان بسیاری را می شناسم که شعرهایی مثل تو را ای کهن بوم و بر اخوان را نیز سخت دوست می دارند. آخر از همه: من نمی فهمم چگونه اغلب رسانه های فارسی کارت سفید به صاحب قلمی می دهند و نظارتی بر شیوه های کار او نمی کنند.

توسط: ارش از: ایران
۱۰ ۰۶ ۱۳۸۹ ۱۵:۵۳
لطفا ذائقه خود را به عموم نسبت ندهید شاید شما از نظر فنی یه ایراداتی داشته باشید که البته همه اینگونه اند اما شما با اطمینانی باور نکردنی و رویه ی قضاوت سیاه و سفید اسعار را گروه بندی کرده اید. با این حال اشعار او زیبایند و مثلا ترا ای کهن بوم و بر خیلی محبوب است. در ضمن دانشمندان و هنر مندان اوج هایی دارند و فرود هایی و این نمیتواند دلیلی برای کناره گیریشان باشد که یا خلق نکنند یا عالی خلق کنند انها از هر دسته عالی متوسط و غیره تولید میکنند. در تحلیلی میخواندم که انشتن بعد از ارایه نظریه نسبیت کار فوقالعاده ی دیگری نکرد و اگر حتی خانه هم مینشست اتفاقی برای فیزیک نمی افتاد. این درست اما ایا کارکردهای دیگری مثل تربیت شاگرد و غبره نداسته است؟

توسط: حمید از: کالیفرنیا
۱۰ ۰۶ ۱۳۸۹ ۰۶:۲۳
از آقای سرکوهی چنین نوشتن خیلی بعید بود، زیر سوال بردن بخش اعظم اشعار کسی که به اعتقاد بسیاری بزرگترین سراینده شعر نو است و به ویژه استفاده از الفاظی مثل چندش آور در مورد برخی اشعارش بی انصافی است...

توسط: ایرانی از: ایران
۱۰ ۰۶ ۱۳۸۹ ۰۴:۰۱
جناب آقای سرکوهی

من هر چه جستجو کردم شعری با نام "چاه" در میان اشعار اخوان نیافتم! نه در کتاب هایش و نه در اینترنت. لطفا بگویید این شعر در کدام کتاب ایشان است و اگر نیست و چاپ نشده لطفا خوانندگان را راهنمایی کنید.

توسط: Hamed از: Tehran
۰۹ ۰۶ ۱۳۸۹ ۱۵:۲۲
در نوجوانی ام یک روز در خیابان انقلاب روبروی دانشگاه این مرد را دیدم. از وجناتش او را شناختم با آن موی بلند و حالتی که انگاری مردانگی و حماسه از آن می بارید. اشعارش را می شناختم با همان آهنگ و طنین و تتم تم تم تتم تم اش و یا این که «سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است»
شعر بایستی با احساس آدمی همخوانی داشته باشد و روح را بنوازد. چه این که نیمایی باشد و چه پیش از نیما! صنعت موسیقی هر چند پیشرفت بکند و ریتم های نوینی به خودش بگیرد بایستی نوای دراماتیک آن به قول مولیر به دل بنشیند. و این مرد شبیه به دیگر شاعران بزرگوار سرزمین بزرگ ایران به دل خواننده اش می نشست. روانش شاد و به امید روزی که بتوانیم آزادانه در این سرزمین ادبیات را گرامی بداریم و صاحبان و آفرینندگان آن را ارج بنهیم.