دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۳ تهران ۲۱:۴۵ - ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۴

فرهنگ و هنر / فرهنگ و هنر ایران

جشنواره پراگ، ترجمه اشعار فروغ فرخزاد و نقد کتاب «ماه عسل در تهران»

گائو شين جيان، نويسنده چينى برنده نوبل ادبيات در سال ۲۰۰۰ کتاب «کوهستان جان» خود را برای علاقمندانش در فستیوال نویسندگان پراگ امضاء می کند.
گائو شين جيان، نويسنده چينى برنده نوبل ادبيات در سال ۲۰۰۰ کتاب «کوهستان جان» خود را برای علاقمندانش در فستیوال نویسندگان پراگ امضاء می کند.
روز پنجشنبه، دهم ژوئن، بيستمين جشنواره نويسندگان پراگ به پايان رسيد. جشنواره اى كه هر سال در آن، پايتخت جمهورى چك، كشور نويسندگانى مانند ميلان كوندرا، واتسلاو هاول، بهوميل هرابال و قبل از آنها البته فرانتس كافكا ميزبان نامدارترين نويسندگان جهان است.

امسال هم برخى از نامدارترين نويسندگان جهان براى حضور در اين جشنواره به پراگ آمدند. از جمله گائو شين جيان، نويسنده چينى برنده نوبل ادبيات در سال ۲۰۰۰، فرناندو آرابال، نمايشنامه نويس، كارگردان سينما، داستان نويس و شاعر اسپانيايى كه به من گفت از اينكه نمايش هايش در ايران از جمله نمايش «لابيرنت» بر روى صحنه رفته، بسيار خوشحال است و خاطره هاى خوبى از جشن هنر شيراز در سال هاى پيش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ دارد، آسيه جبار، نويسنده و فيلمساز الجزايرى و بهاء طاهر، يكى از نام آشناترين نويسندگان مصر.



در حاشيه جشنواره فرصتى دست داد تا از بهاء طاهر‎ بپرسم تا چه حد از شناخته تر شدن ترجمه نوشته هاى نويسندگان خاورميانه از جمله مصر در جهان راضى است؟

بهاء طاهر: فكر نمى كنم كه اوضاع تغييرى كرده باشد. خواننده ترجمه نوشته هاى فارسى، عربى، هندى و زبان هاى شرقى ديگر تنها نخبگان غرب اند كه دغدغه شان هنر و ادبيات نيست. بلكه محتواى سياسى و جامعه شناختى اين آثار است. چيزى عوض نشده و عوض هم نخواهد شد. مگر اينكه نوعى دموكراسى در مناسبات جهانى پديد آيد كه پذيراى دگرانديشان، غير خودى ها و ديدگاه هاى مختلف باشد. اما چنين تغييرى رخ نداده. تعداد ترجمه ها زياد تر شده. ولى هنوز هم شناخت غرب از شرق كم است. فكر نمى كنم تا زمانى كه شرق قدرت اين را پيدا كند كه خود را به صحنه سياسى بين المللى تحميل كند، چيزى عوض شود.

مثلا چين و ژاپن تا پيش از جنگ جهانى دوم در شرايطى مشابه قرار داشتند. و وقتى كه به قدرت رسيدند، غرب و شرق و همه آنها را به رسميت شناختند. بنابراين تا زمانى كه قدرت آن را پيدا نكرده ايم كه خود را به صحنه سياسى بين المللى تحميل كنيم، هيچ ترجمه اى وضعيت را تغيير نخواهد داد.»

گفت و گوى كامل با بهاء طاهر را در يكى از برنامه هاى آينده پيك فرهنگ خواهيم شنيد. همه آنچه كه در بيستمين جشنواره نويسندگان پراگ گذشت، بر روى سايت جشنواره در دسترس است و قابل ديدن و شنيدن. نشانى سايت نويسندگان پراگ www.pwf.cz است.

اشعار فرخزاد به انگلیسی

صحبت از ترجمه بود. همانطور كه هفته پيش وعده داديم، گفت و گويى داريم با شعله ولپى، شاعر و مترجم ایرانی مقيم لس آنجلس كه در حاشيه هشتمين همايش دوسالانه انجمن بين المللى ايران شناسى در لس آنجلس براى ترجمه گزيده اى از شعرهاى فروغ فرخزاد از فارسی به انگليسى جايزه لوئيس راث Lois Roth را از آن خود كرد.

اين جايزه اولين بار در سال ۲۰۰۰ اهدا شد. از آن سال همواره يك يا دو تن مشتركاً اين جايزه را برده اند.

مترجمان، زبانشناسان و ايران شناسانى كه در سال هاى گذشته اين جايزه را برده اند عبارتند از: محمد رضا قانون پرور، فرزانه ميلانى، كاوه صفا، جاويد مجددى، جولى ميثمى، جان پرى، ريچل لر، جروم كلينتون، افخم دربندى و ديك ديويس. براى ترجمه هاى انگليسى از آثار شاعران قديم ايران مانند فردوسى، مولوى، نظامى و عطار و شاعران معاصر ايران مانند سيمين بهبهانى، اثرى از نويسنده فقيد تاجيك صدرالدين عينى به علاوه ترجمه كتاب دايى جان ناپلئون از ايرج پزشكزاد.

کتاب «گناه» که منتخبی از اشعار فروخ فرخزاد با ترجمه شعله ولپی است
در متن نامه هيات داوران براى اهداى نهمين جايزه لوئيس راث به شعله ولپى آمده است: «ترجمه او از شعرهاى فروغ فرخزاد تماما با زير و بم اصطلاحات شعر معاصر آمريكا همآهنگ است. به پيش بينى هيات داوران كتاب Sin از شعله ولپى، كمك خواهد كرد كه در آينده فروغ فرخزاد در جايگاه شايسته و مناسب شانى كه در عرصه شعر بين المللى دارد بنشيند.»

رادیو فردا: خانم ولپى قاعدتاً خيلى خوشحال هستيد كه اين جايزه را دريافت كرديد. در مورد اين كتاب، «گناه» ترجمه شعرهاى فروغ فرخزاد، مى شود توضيحى بدهيد؟

شعله ولپى: من خودم شاعرم و كتاب هاى من به زبان انگليسى چاپ شده و بيشتر در جامعه آمريكايى مرا براى كارهاى خودم مى شناختند. يك روز با يك شاعر خيلى معروف آمريكايى صحبت مى كردم، آقاى گالوى كنل Galway Kinnell ، مرا خيلى تشويق كردند كه كارهاى فروغ فرخزاد را ترجمه كنم به عنوان يك شاعر زن كه به زبان انگليسى مى نويسد. من براى دو سال روى چهل و يك شعر فروغ فرخزاد كار كردم.

بر اساس چه معيارى شعرها را انتخاب كرديد؟

بر معيار برگرداندن. به اين صورت كه ترجمه و برگرداندن يك شعر به زبان ديگر گاهى اوقات مترجم آن شعر را مى كشد. براى اينكه ريتم آن شعر از بين مى رود و روح آن شعر از بين مى رود در پروسه ترجمه شدن. به خصوص شعر.

من مى خواستم وقتى مردمى كه انگليسى زبان هستند، اين كتاب را باز مى كنند اين شعرها را به عنوان شعر بخوانند نه به عنوان فقط ترجمه كه حالا فروغ فرخزاد چه گفت. براى همين چهل و يك شعرى را كه انتخاب كردم بر اين اساس بود كه اولاً كارهاى مهمش را انتخاب كردم. دوماً كه شعرهايى را ترجمه كردم كه بتوانم آن روح اينها را تا جاى ممكن به زبان انگليسى پياده كنم.

بعضى از اين شعرها را سعى كردم ريتم زبان فارسى را به زبان انگليسى برگردانم. بعضى هايش را توانستم و بعضى ها را تاحدى نزديك شد.

ممکن است يكى از اشعار فروغ فرخزاد را كه گفتيد نزديك به ترجمه بوده،  را به فارسى و انگليسى بخوانيد؟

شعر گناه را مى توانم بخوانم:

گنه كردم گناهى پر زلذت/ در آغوشى كه گرم و آتشين بود
گنه كردم ميان بازوانى/ كه داغ و كينه جوى و آهنين بود

I have sinned a rapturous sin/ in a warm and flamed embrace
Sinned in a pair of vindictive arms/ arms of violent and ablaze

ترجمه انگليسى هم قافيه دارد؟

نه به انگليسى قافيه ندارد ولى چون ريتم درونى شعر را سعى كردم به انگليسى حفظ كنم اين توهم را به شما مى دهد كه فكر مى كنيد به انگليسى قافيه دارد.

در ايران كتابى چاپ شده به نام شعرهاى شاعران ايران و جهان. بعد تصميم گرفته شد كه شعرهاى فروغ فرخزاد در آن نباشد.

براى چه؟

دبير همايش شاعران ايران و جهان كه روز بيست و هشت فروردين در تالار وحدت تهران برگزار شد، به همين سئوال جواب داده بود و گفته بود كه به دليل ديپلماسى فرهنگى و ديپلماسى دولتى و مقررات كشور.

چه كسى اين تصميم را گرفته؟

موسسه دولتى كه منتشرش كرده

در ايران؟

بله. احساس شما چيست؟

من احساسى نسبت به آن ندارم. براى اينكه اول آدم احساس به چيزى دارد كه براى يك نهاد احترام قائل باشد. من براى اين نهاد احترامى قائل نيستم كه احساسى نسبت به آن داشته باشم.

كارهاى بعدى تان چيست؟

من دو كتاب دارم كه چاپ شده و دارم روى كتاب سومم كار مى كنم. اين از كارهاى خودم است. يكى The Scar Saloon است كه به فارسى مى شود «قهوه خانه زخم ها»، يكى ديگر هست Rooftops of Tehran «پشت بام هاى تهران».

آقاى محسن عمادى هم بعضى از كارهاى مرا ترجمه كرده و در وبسايت هاى ايران گذاشته. وبسايت من هم www.sholehwolpe.com است.

میزبانی نویسنده «ماه عسل در تهران»

اين هفته بنياد ميراث ايران با همكارى خانه آسيا در لندن ميزبان آزاده معاونى، روزنامه نگار و نويسنده كتاب «جهاد ماتيك» بود و كتاب تازه اش «ماه عسل در تهران».

جلد کتاب «ماه عسل در تهران» از آزاده معاونی که شرح حال زندگی نویسنده و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در سال های اخیر است.
در اين جلسه كه دوشنبه شب در خانه آسيا برگزار شد، دومينيك پرويز بروكشاو، استاد فرهنگ و زبانشناسى در دانشكده مطالعات خاورميانه دانشگاه منچستر، با آزاده معاونى درباره كتابش به صحبت نشست.

شهران طبرى كه در اين برنامه حضور داشت براى «پيك فرهنگ» راديو فردا با دومينيك پرويز بروكشاو و آزاده معاونى گفت و گو كرده است.

آزاده معاونى، روزنامه نگار ايرانى تبار كه در ايالات متحده آمريكا در خانواده اى ايرانى به دنيا آمد و بزرگ شد از دانشگاه كاليفرنيا و دانشگاه آمريكايى قاهره فارغ التحصيل شده و علاوه بر فارسى و انگليسى، زبان عربى را به خوبى مى داند.

آزاده معاونى از سال ۱۹۹۹ در ايران خبرنگار روزنامه نيويورك تايمز بود و مقالاتش در روزنامه هاى ديگرى از جمله واشينگتن پست، تايمز لس آنجلس و مجله تايم منتشر مى شود.

كتاب اول او «جهاد ماتيك» به شهرت جهانى رسید. او سپس در نوشتن «بيدارى ايران» با شيرين عبادى، حقوق دان و برنده جايزه صلح نوبل همكارى كرد.

اكنون كتاب تازه اش «ماه عسل در تهران، دو سال عشق و خطر» را كه در پايان سال ۲۰۰۹ به چاپ رسيد در كشورهاى مختلف معرفى مى كند.

او كه همراه با همسر و دو كودكش ساكن شهر كمبريج در انگلستان است، شب دوشنبه ۱۷ خرداد در گفت و گويى با دكتر دومينيك بروكشاو، استاد زبان و فرهنگ فارسى در دانشگاه منچستر، كتابش را در خانه آسيا در لندن معرفى كرد.

پس از مرور كتاب از دكتر بروكشاو خواستم درباره بافت «كتاب ماه عسل در تهران» براى شنوندگان راديو فردا توضیح دهد:

دومینیک پرویز بروكشاو: بافت كتاب آزاده معاونى در واقع سه موضوع است كه ما در اين كتاب مى بينيم.

يكى به عنوان خبرنگار كه در ايران كار كرده در رياست جمهورى اول احمدى نژاد كه ايران را چگونه ديده از نظر سياسى، اجتماعى و اقتصادى. و يك موضوع ديگر به عنوان كسى كه ايرانى تبار است و خارج از ايران بزرگ شده و بر مى گردد به ايران و اینکه چگونه مى تواند در ايران براى خودش زندگى نو شروع كند و كار كند و قسمت سوم كتاب بيشتر شبيه خاطرات خصوصى نويسنده است. در واقع يك داستان عاشقانه است بين خودش و شوهرش كه چطور با شوهرش آشنا شد و در مورد ازدواج و عروسى و تولد بچه اولش در ايران صحبت مى كند.

براى من جالب بود اين بود كه آزاده معاونى به موضوع طبقات اجتماعى در ايران پرداخته و در كتاب قشنگ بحث مى كند در مورد اينكه آيا به قول خودش قلب اجتماعى ايران طبقه پائين جامعه است يا يك طبقه خيلى سنتى جامعه يا قلب ايران بيشتر سكولار است و آيا اين دو يا چند طبقه اجتماعى كه در ايران مى بينيم با هم در جدال و مبارزه هستند يا اينكه با هم يك نوع همكارى دارند.

دومينيك پرویز بروكشاو، استاد زبان و فرهنگ فارسى در دانشگاه منچستر
يعنى ما مى بينيم كه سه موضوع اصلى در اين كتاب هست. اين سه موضوع به هم بافته شده اند.

با توجه به بافت كتاب، چه چيزهايى بيش از هر چيز جلب توجه مى كند و روشنگر مسائل اجتماعى ايران است؟

براى من به عنوان كسى كه مثل آزاده در غربت بزرگ شده ام خيلى جالب بود كه آزاده معاونى در اين كتاب چطور ايران را مى بيند. اول كه مى رود ايران و سعى مى كند آنجا كار كند و بعدا تصميم مى گيرد كه بالكل به ايران برود و در آنجا يك زندگى نو شروع كند و در تهران زندگى كند. اول چطور ايران را مى بيند. شايد مى شود گفت كه آن اول يك كم از دور به كشور نگاه مى كند. به تدريج مخصوصا بعد از اينكه ازدواج مى كند مى بينيم كه هويت ايرانى اش را بهتر مى فهمد. خودش را بيشتر ايرانى مى داند.

با خواندن اين كتاب چه نكات جديدى از ساختار جامعه ايران براى شما روشن شد؟ آيا كتاب توانست منظر تازه ای از مسائل ايران ارائه کند؟

آنچه براى من جالب بود اين بود كه آزاده معاونى به موضوع طبقات اجتماعى در ايران پرداخته و در كتاب قشنگ بحث مى كند در مورد اينكه آيا به قول خودش قلب اجتماعى ايران طبقه پائين جامعه است يا يك طبقه خيلى سنتى جامعه يا قلب ايران بيشتر سكولار است و آيا اين دو يا چند طبقه اجتماعى كه در ايران مى بينيم با هم در جدال و مبارزه هستند يا اينكه با هم يك نوع همكارى دارند.

اين بحث اجتماعى آزاده معاونى براى من جالب بوده و كمتر در اين نوع كتاب ها مى بينيم. به نظر من آزاده معاونى در كتابش مى خواهد نشان دهد كه ايران خيلى تنوع دارد و ايرانى ها يكسان نيستند. يك جور نيستند و تا اندازه اى يك اميدوارى در كتاب مى توانيم ببينيم كه ايرانى ها اگر همديگر را قبول كنند كه شايد از نظر اجتماعى و سياسى اختلاف دارند ولى اگر همديگر را قبول كنند مى توانند با هم يك جامعه بهتر بسازند.»

گفت و گو با آزاده معاونی

در صحبتى كه با نويسنده كتاب داشتم از مشكلات شغلى اش به عنوان يك خبرنگار مى پرسم و مى گويم:

رادیو فردا: اين تصور در اين جا وجود دارد كه خبرنگارهاى خارجى براى اينكه از ايران اخراج نشوند و يا مجوز كارى شان را از دست ندهند به نوعى خودسانسورى مى كنند و از همه چيز آن طور كه هست گزارش نمى دهند، درست است؟

آزاده معاونى: من از سال ۹۹ ميلادى كه با پوشش جريانات كوى دانشگاه رفتم ايران تجربه خبرى من از آن سال شروع شد. مى توانم صادقانه بگويم كه از سال ۹۹ تا آخرين سالى كه ايران بودم كه فكر مى كنم سال ۲۰۰۷ بود، دو سال بعد از آمدن آقاى احمدى نژاد، فقط سال آخرش واقعا مى توانم بگويم كه در كار مجبور شدم خودسانسورى كنم.

نه اينكه بگويم مطلق با آزادى كامل و بدون هيچ نگرانى در سال هاى قبل كار مى كرديم. ولى با ريزه كارى هاى كوچك... مثلاً اگر بخش خبر خيلى حساس بود، مى رفت در پاراگراف دوم مقاله به جاى اينكه در پاراگراف اول باشد. يك طورى با ملاحظات كوچك تمام خبرهاى مهمى را كه در آن لحظه من احساس كردم مى توانستم در مقاله هايم راحت بنويسم. البته خطوط قرمز هم بود و شخص رهبرى هميشه مشخص بود كه آدم نبايد انتقاد يا تمركز شديد روى بعضى سوژه هاى آن طورى كند. اين ملاحظات بود.

ولى در مجموع مثلاً اذيت كردن فعالان زن... مى توانم توى جزييات بروم... ولى سال آخر به نظر من، سال آخرى كه ايران بودم در دوران آقاى احمدى نژاد يك خورده كه چه عرض كنم خیلی زیاد، سختگيرى ها زياد شدند، در مقايسه با جاهاى ديگرى كه در خاورميانه كار كردم، احساس كردم كه نسبتاً آزادى قابل توجهى در ايران بود.

توى كتاب تان نوشتيد كه يك نفر از وزارت ارشاد متصدى شما بود و شما را مى پاييد. این وضعیت چه تاثيرى بر شما داشت؟ مى شود آن را توضيح دهيد؟

بله. فكر مى كنم اكثر خبرنگاران خارجى مقيم ايران مثل من اين تجربه را داشتند. اين رابطه خيلى متغير بود. مثلاً بعضى وقتها ماه ها مى شد كه تماسى نبود. احتمالاً در دوران هايى كه حكومت شايد نگرانى هايش نسبت به پوشش مسائل داخل كشور كمتر بود، ماه ها هيچ تماسى نبود.

بعد بعضى وقت ها سختگيرى پيش مى آمد و من مجبور بودم بيشتر در تماس باشم. اغراق مى كنم اگر بگويم مثلاً هر هفته ولى سئوالات بيشتر مى شد. مانند اینكه حالا روى چه مقاله اى كار مى كنيد؟ قرار است با چه كسى صحبت كنيد؟ چه شده است كه روى اين مسئله تمركز مى كنيد؟ كلاً كنجكاوى و نيازى كه داشتند، احتمالاً از رده هاى بالاى سيستم اطلاعاتى هم مى آمد كه اطلاعات بيشتر از خبرنگاران مى خواستند، خيلى بيشتر مى شد و مانع كار مى شد.

در كتاب تان از اين شخص كه ناظر يا رابط شما بود نوشته اید كه در مسائل شخصى شما هم دخالت مى كرد و خیلی شما را ناراحت مى كرد. ممكن است در این باره توضيحى بدهيد؟

منظورم از اين جمله اين بود كه همیشه خيلى واضح بود كه زندگى خصوصى مرا مى پائيدند. حالا از طريق تلفن يا ايميل يا صحبت ها با ديگران.

ولى جزييات کامل زندگى من در اختيارشان بود. من فكر مى كنم عمداً اين مقدار اطلاعاتى كه راجع به زندگى خصوصى من داشتند را مى خواستند من یک جوری حتماً بدانم كه نه فقط سطحى بلكه حتى فاميل هاى دور و دوستان خانوادگى را در بر می گرفت.

حدسم اين است مى خواستند اين احساس را به من بدهند كه هر كسى در زندگى من است شايد برای او يك موقعى دردسرى پيش بيايد چون با من نسبت دارد. اين نگرانى هم هميشه با من باشد.

شما خودتان تصميم مى گيريد كه از ايران بيرون بیایید. چه شد كه تصميم گرفتيد ايران را ترك كنيد. خيلى از خبرنگاران خارجى در آن سال هايى كه در ايران بودند شايد اخراج شدند. ولى شما با تصميم خودتان آمديد بيرون. درست است؟

بله. از يك نظر تصميم خانوادگى بود چون پسرم يك ساله مى شد و در دوران آقاى احمدى نژاد كه ديگر مشخص شده بود وضعيت در ايران دارد به يك سمتى كه احساس مى كردم ديگر براى خانواده مان آينده اى در ايران نمى ديدم، دوستانى داشتم كه بچه مدرسه اى داشتند و كلاً با مسائلى رو به رو بودند كه من دوست نداشتم توى خانواده من اين مسائل پيش بيايد.

در کتاب تان اشاره كرديد كه مدارس به بچه ها ورقه هايى مى دادند كه بنويسند آيا دعا كرده اند يا خيلى خانواده ها مجبور مى شدند به بچه هايشان بگويند كه دروغ بگويند. درست است؟

بله براى نسل من شايد اين خيلى عادى است كه به بچه هاى كوچولو هم ياد بدهيد كه يك وجهه اى بيرون داشته باشند و در خانواده و داخل خانه يك زندگى ديگر.

اين زندگى دوگانه شايد تنها زندگى بود كه دوستان من يا نسل من از ايران داشت. اين بود و قبول كرده بودند با ناراحتى برايشان عادى بود.

متاسفانه به نظر مى آمد كه بيشتر به آن سمت مى رود. كلاً اين برنامه ها در دوران آقاى احمدى نژاد داشت بيشتر به جلو مى رفت. ديگر اینکه فشارى كه روى من بود بيشتر مى شد و احساس مى كردم كه اگر قرار باشد اين قدر خودسانسورى كنم و كاركردن با این همه ترس و لرز و نگرانى باشد، ترجيح مى دهم كارم را بگذارم كنار. اگر بچه ام را به راحتى نمى توانم بفرستم مدرسه و خودم هم نمى توانم كار كنم، براى چه بمانم ايران؟
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
نظرات
     
نظری در این صفحه نوشته نشده است. شما اولین نفر باشید