پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ تهران ۱۵:۳۷ - ۹ فوریه ۲۰۱۲

جان لیمبرت: آمریکا پس از ۲۸ مرداد محکوم به حمایت از شاه شد

محمدرضا پهلوی همراه با هری ترومن، رییس جمهور ایالات متحده آمریکا
اندازه متن - +
رويداد ۲۸ مردادماه سال ۱۳۳۲ نقطه عطفی در روابط سياسی ايران و آمريکا محسوب می شود. به دنبال سقوط دولت محمد مصدق و بازگشت محمدرضا پهلوی به ايران، آمريکا روابط سياسی خود را با ايران گسترش داد و ايران به يکی از نزديکترين متحدان اين کشور در منطقه بدل شد.

برخی صاحبنظران سياسی بر اين باورند اين رويداد را می بايست در چارچوب زمانی دوران جنگ سرد و رويارويی بين آمريکا و بلوک غرب از يک سو و شوروی و بلوک شرق از سوی ديگر ارزيابی کرد تا بتوان تصوير روشن تری از اين تحول به دست داد.

جان ليمبرت، معاون سابق مدير کل وزارت امور خارجه ايالات متحده آمريکا در امور ايران، از جمله اين گروه از صاحبنظران است. وی از جمله ديپلمات های آمريکايی است که در جريان گروگانگيری دانشجويان پيرو خط امام در سفارت آمريکا فعاليت می کرد و به مدت ۴۴۴ روز گروگان اين دانشجويان بود. جان ليمبرت دکترای تاريخ و مطالعات خاورميانه از دانشگاه هاروارد دارد و به زبان فارسی مسلط است.


رادیو فردا: پرسش نخست من اين است كه اساسا ارزيابى شما از رويداد ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ چيست؟


جان ليمبرت: وقتى از رويداد ۲۸ مرداد ماه صحبت مى كنيم بايد در دو سطح آن را ارزيابى كنيم. يكى سطح تاريخى ماجراست، يعنى اينكه چه گذشته است؟ و محققان از اتفاقات آن روزها چه فهميده اند؟

ديگرى ماجرا بايد در سطح روانى و به اصطلاح افسانه ايش بررسى شود. يعنى اينكه مردم درباره آن چطور فكر مى كنند؟ و اثر اين اتفاق بر افكار عمومى چه بوده است؟

اگر چه اين دو جنبه با هم ديگر ارتباط دارند اما در برخى نقاط هم ممكن است به كلى با هم تفاوت داشته باشند.

با توجه به اين تقسيم بندى و تفكيكى كه شما مطرح كرديد، به لحاظ تاريخى ، از چه منظرى مى توانيم به اين رويداد نگاه كنيم؟

به عنوان مثال اگر بخواهيم درباره كليات رابطه ايران و آمريكا صحبت كنيم، مى توانم خدمتتان عرض كنم كه اين اتفاق، روند اين رابطه را به كلى عوض كرده است. مى توانيم بگوييم كه رابطه ايران و آمريكا را وارد يك خط منفى كرد.

    جان ليمبرت، دستيار سابق معاون وزير امور خارجه آمريكا در امور ايران، بود. وى در جريان حمله دانشجويان پيرو خط امام به سفارت آمريكا در تهران در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ به گروگان گرفته شد. وى مسلط به زبان فارسى است و همسرى ايرانى دارد.
اين در صورتى است كه تا آن زمان، آمريكا هميشه نقش مثبتى در مبارزات مردم ايران براى يافتن استقلال و دستيابى به سرنوشت خودشان داشت. اما بعد از اين جريان، نقش آمريكا از ديد عموم مردم كاملا تغيير كرده جنبه منفى به خود گرفت.

شما در ارزيابى فردى كه از اين ماجرا داريد، واقعه ۲۸ مرداد را يك «كودتا» فرض مى كنيد؟

ما هميشه لفظ «كودتا» را گفته ايم. حالا اينكه درست چه اتفاقى افتاد و چطور شد، هنوز هم محققان بر سر آن بحث مى كنند. همين اندازه مى دانيم كه دستگاه اطلاعات آمريكا(سى.آى.اى) با كمك همكارانش در انگليس و ايران برنامه يك كودتا را طراحى كرد.

همان طور كه همه مى دانند و شما هم مى دانيد، اين برنامه در مرحله اول- يعنى در روز ۲۵ مرداد ماه- با شكست مواجه شد. و سه روز بعد، كودتاچيان توانستند دولت جبهه ملى – يعنى همان دولت دكتر مصدق را- سرنگون كنند و دولت سرلشكر زاهدى را جايگزين آن قرار دهند.

حالادر طول اين سه روز چه اتفاقى افتاد؟ چطور شد كه ورق برگشت؟ در اين مورد هنوز بحث وجود دارد و مورخان و متخصصان حتى تا امروز هم درباره اتفاقات آن زمان بحث مى كنند.

آقاى دكتر، شما به نقش مثبت آمريكا تا پيش از كودتاى ۲۸ مرداد در ايران اشاره كرديد. بعد از آن چطور اين نقش در اذهان عمومى به شكل منفى جلوه گر شد؟ به نظرتان رويداد ۲۸ مرداد ماه بر روابط ميان ايران و آمريكا اثر گذاشت؟

بله. خيلى اثر گذاشت. همان طور كه عرض شد آمريكا از زمان مشروطه در همه مبارزات مردم ايران نقش مثبتى بازى كرد. در جريان باسكرويل و شوستر و همچنين در زمان بحران آذربايجان بعد از جنگ جهانى دوم كه آمريكا در اين مورد موضع گرفت، هميشه آمريكا حامى ايرانيان براى رسيدن به استقلال بود.

اينكه آمريكا چرا چنين كرد؟ چرا ترومن چنين تصميمى گرفت؟ چرا آيزنهاور چنين دستورى داد؟ اينها بخش جداگانه اى است. تا جايى كه بنده اطلاع دارم اينها تصور نمى كرده اند كه اين ماجرا اثرى منفى در اذهان عمومى مردم ايران باقى بگذارد. به آن به عنوان يك ايده جهانى تر و يا فكرى در چهارچوب جنگ سرد نگاه مى كردند.

برخى بر اين باورند كه كودتاى ۲۸ مرداد عملا زمينه ساز تحول انقلاب سال ۱۳۵۷ شد. شما تا چه اندازه با اين تحلیل این گروه موافقيد؟

البته بى ارتباط نيست. منتها ايران آن زمان در زمان دكتر مصدق و در سال ۳۲ با ايران سال ۵۷ به كلى فرق داشت و شرايط متفاوت بود.

شايد همان هايى كه خيال مى كردند نتيجه انقلاب اسلامى ايران به روى كار آمدن يك حكومت ملى بازمانده از جبهه ملى است، همين فكرها را مي كردند و مى گفتند كه ما حالا مى توانيم اشتباهات گذشته خود را تصحيح كنيم. البته ما ديديم كه نتيجه اين طور نشد. چرا كه تاريخ هرگز آن گونه كه ما تصور مى كنيم تكرار نمى شود.

برگرديم به اشاره شما به نقش منفى آمريكا بر اذهان عمومى مردم بعد از اين رويداد. به نظر مى رسد كه اين داستان به روى خاطره جمعى ايرانيان بسيار سنگينى مى كند. به نظر شما آيا مسيرى براى عبور از اين ذهنيت منفى وجود دارد؟

البته كه هست. اين يكى از خصوصيات انسان است. عرب ها مى گويند «انسان يعنى نسيان»، انسان يعنى فراموشى. بالاخره زمان مى گذرد. بعضى ها ممكن است به خاطر اهداف سياسى و شخصى شان، بخواهند اين اتفاق را زنده نگه دارند و از اين تاريخ به نحوى استفاده كنند.

ولى اين چيزها در طول تاريخ كشورهاى زيادى پشت سر گذاشته شده است. كشورهايى كه گذشته هاى بسيار سخت ترى را پشت سر گذاشته اند و گذشته هاى خونينى را سپرى كرده اند بالاخره از آن جريانات عبور كرده اند و به صلح رسيده اند.

مى خواهم به طور جزئى ترى از تاثير رويداد ۲۸ مرداد، روى روابط سياسى ايران و آمريكا بپرسم. آيا مى شود اين گونه تقسيم بندى كرد كه در دوران شاه، روابط سياسى ايران و آمريكا، عملا بعد از كودتاى ۲۸ مرداد ماه دگرگون شد؟ يعنى آمريكا به نزديكترين يار شاه و جايگزين بريتانيا بدل شد؟

اين هم درست است. اين هم يكى از همان اثرات منفى ماجراست. اگر چه هميشه در نظر عموم مردم، در آن زمان شاه دست نشانده عوامل خارجى و مديون آنها بود و خارجى ها او را بر سر قدرت گذاشته بودند، مردم با يك بدبينى عميق به عملكرد شاه نگاه مى كردند.

آمريكا خودش را مسئول مى دانست. از شاه حمايت مى كرد. حتى زمانى رسيد كه با كارهاى او موافق نبودند ولى گفتند بالاخره ما محكوم و مجبوريم هر طور كه باشد از شاه و حكومت او پشتيبانى كنيم.

آيا چيزى مانده كه از قلم افتاده باشد و بخواهيد بيان كنيد؟

همين اندازه بگويم كه من در اين اتفاقات هيچ نقشى نداشتم چرا كه در آن زمان، فقط ده سالم بود!
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
صفحه از ۳
    بعدی 
توسط: amir از: German
۲۹ ۰۵ ۱۳۸۹ ۰۴:۰۰
بکار بردن " رویداد" به جای "کودتا"، آقای یوسف علیزاده، بجز انگشت نما شدن، ثمر دیگری ندارد.

توسط: E.D
۲۹ ۰۵ ۱۳۸۹ ۰۳:۳۲
بله امروز مشکل ما شاه و مصدق نیستند . مشکل ما اینه که تفکراتی همچون بعضی از دوستان اجازه نمی ده که ما ایرانیان با هم متحد ویک رای بشیم و اجازه می دیم که دشمنان ایران وایرانیان از این شقاق و جدایی سواستفاده کنند . حال بر کسی که موضع میانه دارد ننگ باد یا کسی که متعصبه و تلاشی در جهت اتحاد نمی کنه؟ ایرانی جماعت یعنی با غیرت و هوشمند و این عملکرد ایرانیان در طول هزاران سال بوده اگر شما دمدمی مزاجید شاید ایرانی نیستید! و دوست عزیز ، سیگارچی ، دموکراسی این نیست که شما از پیش تفکر و عقیده ایی رو حذف کنید . من یک ایرانیم و خواستار آزادیه بیان و اجرای مفاد منشور حقوق بشر ، این گوشه ایی از نقاط اتحاد ماست.

توسط: عجبا
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۹ ۱۹:۵۵
چرا کسی‌ از بیست و هشت مرداد ۱۳۵۷ صحبت نمیکند وقتی‌ که سینما رکس آبادان را آنش زدند و بیشتر از چهار صد نفر را جزغاله کردند؟!!

توسط: سانسورچی
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۹ ۱۷:۲۶
آقا علی‌ از شمال شما و امثال شما مثل سی‌ و یک سال گذشته میتوانید تا ابد در جای راحت بنشینید و در مورد بیست و هشت مرداد صحبت و بحث کنید که آیا کودتا بود یا غیر ولی‌ این بحثهای بیهوده و بی‌ پایان نه چیزی را عوض می‌کند و نه چیزی از درد و بدبختی امروز ملت ایران کم می‌کند و تنها باعث خوشحالی‌ و شعف حاکمان ظالم ایران میشود که همه را در همان گذشته پای بحثهای عبث غوطه ور ببینند و از کار امروز و فردای ایران غافل شوند تا ایشان با خیال راحت به کشت و کشتار و غارت ایران ادامه دهند! سی‌ و یک سال بحث در مورد بیست و هشت مرداد بس نیست که مثلا ما از خطاهای گذشته یاد بگیریم؟ تا کی باید این دور تسلسل باطل بیست و هشت مرداد ادامه پیدا کند؟!
بابا نترسید سلطنت پادشاهی دیگر به ایران باز نمیگردد خیالتان راحت! شما فکر سلطنت ولایی باشید که مثل بختک روی سر آن مملکت بدبخت افتاده و رفتنی نیست !

توسط: Hamed از: Tehran
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۹ ۱۷:۰۷
ما ایرانی ها احساساتی هستیم. همین نمونه ی برداشت آقایان از یک کودتای ننگین که حالا روشنفکرمابانه آن را واقعه تلقی می کنند یعنی همین. زمانی هم که شاه را از تخت می انداختند همین بازی بود. احساس و احساس و زیر حرف خود زدن. حتی واقعیت های تاریخی را هم برای احساس موقتی اشان زیر سوال می برند. ایرانی جماعت یعنی دمدمی جماعت...
جالب این که ما ایرانی ها داریم زیر همان حرف هایی می زنیم که بیست سی سال پیش زدیم. و حالا کم مانده که برویم توی خیابان و داد بزنیم:
«آمریکا بیا روی کولم بشین!»
ننگ! ننگ! ننگ!

توسط: oscaro از: otrisch
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۹ ۱۷:۰۳
در سال ۱۹۵۳ آمریکا نقش موثری در ترتیب دادن براندازی نخست‌وزیر محبوب ایران محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور معتقد بود که اقداماتش به دلایل استراتژیک موجه‌اند ولی آن کودتا آشکارا باعث پس‌رفت سیر تکامل سیاسی ایران شد و تعجبی ندارد که هنوز بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی آنان ناراحت‌اند. علاوه براین در ربع قرن بعد از آن ایالات متحده و غرب پیوسته از رژیم شاه حمایت کردند. دولت شاه هرچند کارهای زیادی برای پیشرفت اقتصادی ایران انجام داد ولی مخالفان خود را بی‌رحمانه سرکوب کرد.

توسط: oscaro از: otrisch
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۹ ۱۷:۰۲
کودتای ۲۵ مرداد
نوشتار اصلی: کودتای ۲۵ مرداد

نقشه کودتا با همکاری بریتانیا و آمریکا طرح شد و پس از چندبار تجدید نظر و مشورت با عناصر اصلی به تصویب رسید. نقشی که برای شاه در نظر گرفته شده بود امضای فرمان عزل مصدق و نیز امضای فرمان نصب سرلشکر زاهدی به نخست‌وزیری بود. اشرف پهلوی که به درخواست مصدق به خارج از کشور رفته بود با مقامات آمریکائی و انگلیسی در سوئیس دیداری داشت و سپس با استفاده از نام خانوادگی شوهرش به ایران بازگشت و در مدت کوتاهی که فرصت داشت شاه را در جریان طرح کودتا گذاشت و با آشکار شدن حضورش دوباره ناچار به خروج از کشور شد. شاه پس از تردیدهای اولیه به امضای فرمان‌ها رضایت داد. بعدها روشن شد که شاه در واقع دو ورقه سفید را امضا کرده بود تا کودتاگران آنچه لازم است بر بالای امضای او بنویسند.[نیازمند منبع]

فرمان عزل را یک ساعت بعد از نیمه شب ۲۵ مرداد سرلشکر نصیری که رئیس گارد سلطنتی بود با همراهی تانک و زره‌پوش از سعدآباد به خیابان کاخ آورد تا در منزل دکتر مصدق به او ابلاغ کند. مصدق که با تلفن از حرکت این گروه باخبر شده بود فرمان را گرفت و رسید داد و نیروی محافظ مقر او بلافاصله نصیری و نیروی همراه او را بازداشت کردند. شاه که قبلا به کلاردشت رفته بود با شنیدن خبر به رامسر رفت و از آنجا با هواپیما به بغداد و سپس به رم پرواز کرد.

صبح ۲۵ مرداد خبر اقدام نصیری در شهر منتشر شد و همه دانستند که کوششی برای برکناری مصدق صورت گرفت و ناموفق بود. کودتای ۲۵ مرداد شکست خورده بود.

توسط: oscaro از: otrisch
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۹ ۱۷:۰۱

تاخت و تاز احزاب مختلف در تهران، ناسزاگویی مطبوعات وابسته به دربار از جمله روزنامه داد عمید نوری به مصدق، وقایع سی تیر ۱۳۳۱ و برکناری قوام، حمله مطبوعات بین المللی طرفدار انگلیس به مصدق و درگیری و زورآزمایی او با شرکت نفت انگلیس (بی.پی) و عدم صادرات نفت ایران و مسدود شدن اعتبارات بین المللی و بروز سایر مشکلات از دکتر مصدق یک سیاست‌مدار منزوی ساخته بود. او تلاش می‌کرد تا اقتصاد بدون نفت ایران را شکل دهد و بر پایه گرفتن مالیات از صاحبان صنایع و بازاریان این هدف را به انجام برساند. اما با سنگ اندازی‌های بسیار در این جریان نتوانست اوضاع را به نفع خود تغییر دهد. تا قبل از پروژه کودتا اشرف پهلوی که با فشار مصدق، از ایران خارج شده بود، در پاریس بعد از دیدار با فاستر دالس و اسدالله رشیدیان و گرفتن پیغام با نام خانوادگی «شفیق» وارد ایران شد و طی ملاقاتی مخفیانه با محمد رضا شاه به وی اطلاع داد که غرب از وی در برابر مصدق و کمونیستها حمایت می‌کند. بعد از اطلاع مصدق از بازگشت اشرف، وی عکس العمل تندی نشان داد و به شاه اعلام کرد که اگر خواهر شاه خاک ایران را تا بیست و چهار ساعت ترک نکند وی را زندانی و دادگاهی خواهد کرد. اشرف در پی عکس العمل تند مصدق دوباره از ایران خارج شد. در همین حال ژنرال نورمن شوارتسکف، با مبالغی پول نقد به بهانه ماموریت در لبنان و مصر و پاکستان وارد ایران شد و با شاه ملاقات کرد.

رابط انگلیسی یعنی شاپور ریپورتر ( نیز با شاه ملاقاتی داشت و از طریق او به شاه پیام داده شد که آمریکا و انگلستان قصد کودتا دارند و وحشتی از این کار ندارند. شاه با تکان دادن سر با قصد آنان موافقت کرد. در آن دیدار مهم ژنرال نورمن شوارتسکف به شاه اطلاع داد که افسر جوان فرمانده کودتا (روزولت) نیز قصد دیدار با او را دارد. شاه اظهار نگرانی کرد و درخواست کرد که این دیدار محرمانه باشد تا دیگران به این قضیه پی نبرند و به مصدق گزارش ندهند. دیداری که بعدها در یک شب در اتومبیل روی داد و روزولت زیرپتویی پنهان و در همان حال با شاه مذاکره کرد.

دستور کودتا از طرف چرچیل و آیزنهاور صادر شده بود. اولی به خاطر انتقام ملی شدن صنعت نفت و دومی به خاطر ترس از حاکم شدن کمونیسم بر ایران، خلع دکتر مصدق به وسیله انجام کودتا یک بار هم قرار بود در سال ۱۳۳۱ بیفتد. اما مصدق متوجه شد و با تعطیل کردن سفارت انگلیس در تهران و اخراج تمام دیپلمات‌های انگلیسی، این برنامه را ناکام گذاشت. غروب روز ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ گروهی از افسران سیا در ویلای امنی در تهران گردهم آمدند. قرار بود در نیمه شب آن روز رمز عملیات آژاکس با عنوان «حالا دقیقاً نیمه شب است» به صورت رمز از رادیو بی‌بی‌سی اعلام شود. عملیات آژاکس در ۴ مرحله انجام می‌شد:

* ۱- تبلیغات منفی در مساجد، جراید، خیابان‌ها توسط شبکه بدامن علیه مصدق به خاطر روابط نزدیکانش با حزب توده و روسیه کمونیست.
* ۲- خلع مصدق از نخست وزیری با فرمان شاه.
* ۳- تظاهرات گروه‌های از مردم به نفع شاه و سلطنت.
* ۴- ظاهر کردن پیروزمندانه سرلشکر زاهدی به عنوان نخست وزیر جدید از سوی شاه.

توسط: oscaro از: otrisch
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۹ ۱۷:۰۱
نقش دربار

شاه و خانواده سلطنتی و اطرافیان آنان در دربار از اقدامات محمد مصدق در محدود کردن اختیارات شاه و جلوگیری از دخالت درباریان در امور حکومتی با توجه به سابقه خانوادگی محمد مصدق که از شازدگان قاجار بود ناراضی بودند و از این روی برای سلطنت سلسله پهلوی احساس خطر می‌کردند. آنان نیز با دولت بریتانیا در مقابله با دکتر مصدق همسود بودند.

در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاشاه و حوادث بعدی آن سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران، که از سال۱۸۹۳ میلادی/ ۱۳۱۰ ق. یعنی از سه سال قبل از قتل ناصرالدین شاه به وسیله سِر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) اداره می‌شد، نقش اصلی و تعیین کننده داشت.[۱] [۲]

سِر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) مجری دستورات وزیر جنگ وقت بریتانیا، یعنی سِر وینستون چرچیل، بود. بعدها چرچیل، به عنوان نخست وزیر وقت بریتانیا، نقش سرنوشت سازی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ایفا کرد.

در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حوادث بعدی آن سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران، به ریاست شاپور ریپورتر(فرزند اردشیر ریپورتر - اردشیر جی) که به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ا یران اقامت داشت بر حوادث مهمی تأثیر نهاده و نقش اصلی و تعیین کننده داشت.[۲][۳] [۳]

مصدق به صورت یک شخصیت محبوب و بین المللی درآمده بود و شاه نیز از همین مسئله هراس داشت.[۴] [۴] هراس از تشکیل یک حکومت جمهوری، همان چیزی که در پشت جلد قرآن از مصدق بر عدم آن سوگند گرفته بود که در هر شرایطی به این کار دست نزند.

این هراس بعد از چند اتفاق و رویداد مهم از جمله درگیری احزاب در ۲۳ تیر و رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ به او هشدار داد تا کار را تمام کند. کاری به نام «برکناری محمد مصدق» که برادران دالس(جان فاستر- آلن) که در دولت آیزنهاور به عنوان وزیر خارجه و رئیس سیا حاضر شدند به عنوان مهره‌های طرف مشورت انگلیس به آیزنهاور یادآوری کنند که آماده نجات ایران از دامن کمونیسم باشد. آنها همچنین به چرچیل نیز خبر دادند که آماده کودتا باشد. رهبری عملیات به عهده افسری با تجربه به نام کرمیت روزولت گذاشته شد. روزولت در آن زمان ۳۷ ساله و رئیس بخش آسیا- خاور نزدیک سازمان سیا بود.

او با یک پرواز به بیروت رفت و از آنجا با اتومبیل از طریق بیابان‌های سوریه و عراق با نام مستعار «جیمز لاکریج» وارد ایران شد. در آن زمان همه چیز برای اجرای این برنامه آماده بود. حزب توده که ارتباطاتی با نزدیکان دکتر مصدق برقرار کرده بود، از چند هفته پیش خبر وقوع یک کودتای نظامی را به دست آورده و گزارش کرده بود.

توسط: oscaro از: otrisch
۲۸ ۰۵ ۱۳۸۹ ۱۷:۰۰
ولین مخالفان مصدق وابستگان شرکت نفت ایران و انگلیس و هواداران سیاست بریتانیا در ایران بودند. این گروه در بخش‌های مختلف اجتماع فعال بودند. برخی از نمایندگان دوره ۱۷ به ویژه در مجلس با دکتر مصدق آشکار و پنهان مخلفت می‌کردند. شبکه بدامن دستگاه مطبوعاتی وابسته به شرکت نفت ایران و انگلیس هم با نوشتن مقاله و پخش اخبار و دامن زدن به شایعات نقش خود را ایفا می‌کردند.

در ایران دوران کودتای ۲۸ مرداد، قبل و بعد از جنگ دوم جها نی، سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا، به ریاست شاپور ریپورتر که به عنوان رئیس (بعد از جنگ دوم جهانی) شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ایران اقامت داشت بر حوادث مهمی تأثیر نهاده و نقش اصلی و تعیین کننده داشت. در رأس عملیات انتشاراتی و دروغ‌پراکنی انگلیسی‌ها در ایران دکتر زنر از شبکه بدامن از نزدیکان خانم لمبتون قرارداشت که به‌ویژه برای همکاری با «شرکت نفت ایران و انگلیس» از سوی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا به ایران اعزام شده بود.

گروه دیگر درباریان و وابستگانشان بودند. اشرف پهلوی و شاهپور علیرضا از فعال‌ترین درباریان مخالف مصدق شدند.

در کمتر از پنج سال میان تشکیل «جبهه ملی ایران» و کودتای ۲۸ مرداد، اختلافهای بسیاری میان مصدق و نزدیکانش ایجاد شد و درگیریهای مصدق با یاران سابقش، سرنگونی دولت او را تسهیل کرد.

اگرچه محمدرضا شاه نیز خواهان برکناری مصدق بود، اما به نظر می‌رسد ترس او از عواقب احتمالی شکست در برابر نخست وزیر مردمی، توان مقابله را تا حد بسیاری از او گرفته بود.

در آغاز سال ۱۳۳۱، قوام السلطنه به ایران بازگشت و حمایت بریتانیا و نزدیکان شاه، بخصوص خواهرش اشرف از قوام، با مشکلات مصدق با مجلس شورای ملی و رئیس وقت مجلس، حسن امامی همراه شد.

با شدت گرفتن مخالفتها، مصدق در روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ داوطلبانه از قدرت کناره گرفت اما حمایت بی سابقه مردم از مصدق، ظرف چند روز قوام و شاهیان را وادار به عقب نشینی کرد و بازگشت مصدق به قدرت در رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ با سختگیری بیشتر او و اصرارش بر کسب اختیارات بیشتر همراه شد. از این تاریخ به بعد، اختلاف مصدق با نزدیکانش بتدریج بالا گرفت و اشخاصی چون مظفر بقایی، آیت‌الله کاشانی، حسین مکی و ابوالحسن حائری زاده به صف منتقدان نخست وزیر پیوستند.

برخی از روحانیان نیز که یا وابسته به سیاست بریتانیا و یا طرفدار دربار بودند در مقابله با مصدق فعالیت می‌کردند. آیت‌الله کاشانی که در آغاز همراه مصدق بود بعد از رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ همراه با دکتر مظفر بقائی و حسین مکی و حائری‌زاده به مخالفان او پیوست. در رویداد ۹ اسفند مشخصا روحانیونی مانند کاشانی و بهبهانی در توطئه کشتن مصدق شرکت داشتند که با هوشیاری مصدق به هدف خود نرسیدند.

عده‌ای از افسران بازنشسته ارتش و ژاندارمری با تشویق و تحریک و تطمیع دربار به صف مخالفان پیوستند. توطئه ربودن و شکنجه و کشتن سرتیپ افشارطوس، رئیس شهربانی، با همکاری برخی از این افسران و سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا انجام گرفت.

شکاف جبران ناپذیر در جبهه حامیان مصدق، به هر دلیلی که پیش آمده بود، آتشی بود که دود آن اندکی بعد به چشم هر دو طرف رفت؛ پایان دولت مصدق و آغاز اختناق سیاسی نزدیک بود.
صفحه از ۳
    بعدی 

به ما بپیوندید