لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ تهران ۰۱:۰۵

باب دیلن به روایت اسکورسیزی: در جست و جوی زمان از دست رفته 


باب دیلن نماد یک نسل بود: روایتگر و داستانگوی نسل یاغی ای که می خواست جهان را تغییر دهد- و داد؛ فریاد خفتهای که در دهه شصت(میلادی) بیدار شد و در دهه هفتاد به اوج رسید؛ دهه ای مملو از فعالیت های سیاسی، جنبش ها و تغییرات اجتماعی، هپی ها، فمینیسم از نوع اصیل- و نه تقلبی این روزها- و همین طور آزادی های جنسی که جهان را دگرگون کرد.

پر بیراه نیست که فیلمساز طراز اول و ستایش شده ای چون مارتین اسکورسیزی شیفته باب دیلن باشد و پس از فیلمی که در سال ۲۰۰۵ درباره او ساخته بود، دوباره مستند تازه ای خلق کند؛ فیلمسازی که از همان نسل است و نوستالژی و تعلق خاطر به گذشته بخش مهمی است از دنیای زیبایش (از جمله ترمیم فیلم های کلاسیک و کمک به امکان نمایش مجدد آنها).

او حالا در تازه ترین ساخته اش با عنوان«رولینگ تاندرریویو: یک داستان باب دیلنی به روایت مارتین اسکورسیزی»(Rolling Thunder Revue: A Bob Dylan Story by Martin Scorsese) حواشی و متن تور سال ۱۹۷۵ باب دیلن با عنوان «رولینگ تاندر» را با زبانی جذاب روایت می کند تا صدای نسل پرشکوهی باشد که چندتایی از بزرگان آن - از آلن گینزبرگ تا جون بائز- در کنار دیلن حضور دارند.

اما این تصاویر مستند از توری که چهل و چهار سال پیشتر برگزار شده- و بخش عمده فیلم را شکل می دهد- از کجا آمده است؟ فیلم به ما می گوید که این تصاویر مربوط به فیلمی است که استفان ون دورپ، یک فیلمساز اروپایی در آن زمان برای فیلمی درباره حال و هوای دهه هفتاد آمریکا کارگردانی کرده است. با او درباره این فیلم گفت و گو می شود و در جایی نزدیک به پایان او با دلخوری به اسکورسیزی می گوید تنها دلیلی که حاضر به گفت و گو برای این فیلم شده این است که بگوید این تصاویر را او گرفته و فیلمساز اصلی اوست. اما عجیب این که فیلم به ما دروغ می گوید!

فیلمسازی به نام استفان ون دورپ وجود خارجی ندارد و مارتین فون هاسلبرگ نقش این فیلمساز خیالی را بازی می کند! تصاویر هم متعلق به فیلمی است به نام «رنالدو و کلارا» که توسط خود باب دیلن کارگردانی و در سال ۱۹۷۸ عرضه شده است؛ فیلمی چهار ساعته که با همیاری سام شپرد نوشته شده و غالب آن اجراهایی است از تور رولینگ تاندر در سال ۱۹۷۵.

اسکورسیزی عامدانه در این فیلم مستند، واقعیت را با شخصیت های خیالی می آمیزد و حاصل، آمیزه غریبی است که خود اسکورسیزی می گوید حدس واقعی یا خیالی بودن هر بخش آن را به خود تماشاگر وامی گذارد؛ و البته تشخیص واقعیت از تخیل در این فیلم کاملاً غیر ممکن است. این که اسکورسیزی یک تور واقعی را با شخصیت های تخیلی آمیخته و از واقعیت فرا رفته، هم می تواند مرجع انتقاد و مخالفت با فیلم قرار بگیرد و هم از دیدگاهی دیگر نوعی جسارت تحسین آمیز تلقی شود؛ و به گمانم دومی نگاه درخورتر و پیشروتری است.

فیلمساز در همان اولین نماها به شکلی اخطارش را می دهد: باب دیلن می گوید چیزی درباره این تور یادش نمی آید، چون بیشتر از چهل سال گذشته و آن موقع او هنوز به دنیا نیامده بود!

یکی از جذاب ترین بخش های فیلم، روایتی است که شارون استون با ما در میان می گذارد: این ستاره هالیوود را می بینیم که در گفت و گو با اسکورسیزی می گوید زمانی که نوزده ساله بوده، به همراه مادرش به تماشای کنسرت دیلن در این تور رفته و ماجراهای دنباله دار جذابی شکل گرفته است. جلوی در بر اثر ازدحام،آنها نمی توانند وارد شوند، تا این که خود دیلن با اشاره سر او و مادرش را به داخل تالار می برد. استون به دیلن می گوید که روزی بازیگر معروفی خواهد شد. حاصل دلبری ظاهراً دو طرفه به اینجا ختم می شود که دیلن از استون دعوت می کند تا با گروه آنها همراه شود و در لباس های صحنه کمک کند و او هم طبیعتاً می پذیرد. استون به ما می گوید که یک بار دیلن پیش از اجرا به او گفته که ترانه «درست مثل یک زن» را برای او سروده و زمان اجرا او غرق در اشک شده، اما بعدها فهیمده که این ترانه ده سال قبل سروده شده! دیلن هم چند کلمه ای درباره این دیدارها و شارون استون جوان در مصاحبه زمان حالش به ما می گوید، اما عجیب این که همه این داستان هم ساختگی است: شارون استون در آن زمان هیچ وقت با دیلن ملاقات نکرده و عکس آنها در کنار یکدیگر در فیلم هم زائیده دستکاری دیجیتالی در عکس هاست!

در پایان هم غالب مصاحبه شوندگان از این تور به عنوان یک تور ناموفق یاد می کنند. چیزی که برای اسکورسیزی اهمیت دارد، تاریخ نگاری نیست؛ یک روایت شخصی است از یک واقعه ظاهراً نه چندان با اهمیت که آدم های درگیر در آن خود تاریخ اند و فیلمساز ابایی ندارد که چند شخصیت محبوبش را هم درگیر این واقعیت و این گذشته زیبا کند: در جست و جوی زمان از دست رفته و تلاشی برای زیباتر کردن آن با چاشنی تخیل؛ چه باک که به قول لوئیس بونوئل «سینما توهم بزرگی است که واقعی تر از خود واقعیت می شود.»

  • 16x9 Image

    محمد عبدی

    نویسنده و منتقد فیلم است. او نگارش کتاب هایی همچون «غریبه ی بزرگ، زندگی و آثار بهرام بیضایی»، «مرگ یک روشنفکر» و «از اپرا لذت ببر» را در کارنامه دارد.

دیدن نظرات (۱)

انتخاب سردبیر

XS
SM
MD
LG