لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ تهران ۲۰:۰۶

ماه ژوئن امسال با سپری شدن نیم قرن از جنگ سال ۱۹۶۷ میان اسرائیل و اعراب، تسلط اسرائیل بر اراضی فلسطینی کرانه باختری و ارتفاعات سوری جولان، پنجاه ساله شد.

اوایل تابستان ۱۹۶۷، نوزده سال بعد از استقلال اسرائیل، در ادامه جنگ های اعراب و اسرائیل، از پنجم ژوئن تا پایان دهم ژوئن، کشورهای مصر، سوریه و اردن از یکسو با اسرائیل از سوی دیگر، درگیر جنگی شدند که عواقب آن تا به امروز دامن منطقه را گرفته و مانع از استقلال کشور مستقل فلسطینی شده است.

مصر، سوریه و اردن در عملیات جنگی سال ۱۹۶۷ از حمایت سایر کشورهای مهم عربی؛ عراق، عربستان، لیبی، سودان، تونس، مراکش و الجزایر برخوردار بودند.

اسرائیل در این جنگ که شش روز طول کشید و به همین دلیل تا به امروز آن را «جنگ پیروزمندانه در شش روز» نامیده است، صحرای سینای، نوار غزه، بلندیهای جولان، کرانه باختری و شرق بیت المقدس را به تسلط درآورد.

زمین هایی که اسرائیل از مصر، سوریه و اردن در جنگ گرفت، سه برابر زمینی بود که تا قبل از آن، بر اساس قطعنامه سال ۱۹۴۷ سازمان ملل، اسرائیل در این اراضی در بهار ۱۹۴۸ اعلام استقلال کرده بود.

عواقب جنگ ۱۹۶۷ در ارتباط با سیاست داخلی کشورهایی که درگیر آن بودند؛ جغرافی سیاسی منطقه، اقتصاد منطقه ای، ژئوپولیتیک و اقدامات زمان جنگ سرد، بسیار اثرگذار، مهم و طولانی بود و تا به امروز دامنگیر کشورهای منطقه و جهان است.

ریشه های جنگ شش روزه به عملیات موسوم به «فرسایشی» دهه پنجاه میان اسرائیل و مصر می رسید.

اندکی پیش از جنگ ۱۹۶۷، مصر پیش از آن «نیروهای اضطراری ملل متحد» را از صحرای سینای بیرون رانده؛ آبراه طیران را بروی کشتیرانی اسرائیلی بسته؛ ارتش های سوریه و اردن و نیروهای اعزامی از عراق و سعودی را به زیر پرچم فرماندهی ارتش مصر در آورده و نیروهای زیاد مصری در شبه جزیره سینای مستقر شده بودند.

اسرائیل که آغاز جنگ را «بو» کشیده بود، عملیات آن سال را با «حمله پیشدستانه» به نیروی هوایی مصر آغاز کرد تا مصر را که پیشاهنگ دنیای عربی بود، فلج کند.

اسرائیل اندکی قبل از آغاز جنگ، با احساس تهدید شدید از وضعیت ایجاد شده در صحرای سینا، نیروهای ذخیره زیادی را به زیر پرچم ارتش فرا خوانده بود.

یک سال پیش از آن، اسرائیل به تجهیزات مهندسی ارتش سوریه نیز حمله کرده بود؛ اسحاق رابین، رییس وقت ستاد کل ارتش اسرائیل، در پیام سال نو عبری ۱۹۶۶ سخنانی بیان کرده بود که سوریه آن را تلاش برای تغییر حاکمیت خود تلقی کرده بود.

نخست وزیر وقت اسرائیل، شوروی و دنیای عرب از این سخنان اسحاق رابین انتقاد کرده بودند؛ سوریه که به تازگی دولت شاخه چپ حزب بعث در آن بروی کار آمده بود، به اسرائیل هشدار داد که می تواند با حمایت از منابع آبی اردن، و تقویت حمایت از سازمان آزادیبخش فلسطین، پاسخ مناسبی به اسرائیل بدهد.

تنش سوریه و اسرائیل در ادامه سال ۱۹۶۶ و ماه های اول سال ۱۹۶۷ ادامه یافته بود و محمد حسنین هیکل در مقاله های خود در الاهرام مصری نوشته بود، اگر کار تنش تنها مربوط به درگیری های مرزی سوریه با اسرائیل باشد، مصر دخالتی نمی کند بلکه مصر تنها در یک جنگ بزرگ تر در کنار سوریه می ایستد.

ارتش اسرائیل باز در آوریل ۱۹۶۷ تجهیزات سوری مستقر در ارتفاعات جولان را بمباران کرد؛ جنگنده های سوری به پرواز درآمده و در یک درگیری کوتاه مدت، شش جنگنده سوری؛ از جمله بر فراز دمشق، ساقطشدند.

اسحاق رابین گفته بود، جنگنده های سوری را از این جهت ساقط کردیم که غرور سوریه را شکسته و حساب کار خود را بکند و بداند که اسرائیل حتی می تواند موجب تغییر حکومت سوریه بشود.

موشه دایان وزیر دفاع وقت اسرائیل نیز گفته بود، این واقعیت که جنگنده های سوری بر فراز دمشق ساقط شد، نشان داد که سوریه توانایی حفاظت از حریم هوایی پایتخت خود را هم ندارد.

سوریه با درخواست از مصر برای تعهد به پیمانی که قبلا دو کشور ایجاد کرده بودند، حمایت مصر و دیگر کشورهای عربی را از خود در برابر اسرائیل، یک حق دانست.

اسرائیل با اعزام نیروهای نظامی و ذخیرهای زیاد به مرزهای سوریه و مصر، این حس را در این دو کشور ایجاد کرد که جنگ قریب الوقوع است؛ اسرائیل نیز از هر دو کشور و نیز از شوروی شدیدا نگران بود.

اتحاد جماهیری شوروی با وجود آنکه قاطع تر از آمریکا از استقلال اسرائیل حمایت کرده و قوای شوروی در شکست نازی ها در اروپا نیز نقش مهمی ایفا کرده بودند، ضمن داشتن روابط چشمگیر با سیستم سوسیالیستی اسرائیل، در آن سال ها حامی مهم مصر و سوریه و کشورهای دیگر عربی محسوب می شد.

یکی از پیش‌زمینه های جنگ سال ۱۹۶۷، متهم کردن اردن به عدم حمایت کافی از فلسطینیان بود؛ جمال عبدالناصر رهبر وقت مصر این اتهام را در نشست سران عربی به ملک حسین پادشاه وقت اردن وارد کرد و گفت، اردن به اندازه کافی در جبهه عربی نیست «و گرنه با استقرار نیروهای عراقی و سعودی در خاک اردن برای مقابله با اسرائیل موافقت می کرد».

اما اردن به نوبه خود مصر را متهم کرد که «در پشت نیروهای سازمان ملل در مصر پنهان شده و حضور آنها را مانع از گوشمالی دادن به اسرائیل می داند».

رهبر وقت سوریه نورالدین الاعتصامی بود که به تحرکات مرزی علیه اسرائیل افتخار می کرد و آتشباری علیه مناطق اسرائیلی جلیله را شدت بخشیده بود.

درگیری های داخلی سوریه و اردن در ۲۱ ماه مه ۱۹۶۷ به قطعی روابط منجر شد؛ در روزی که انفجار یک خودروی بمب گذاری شده ۱۶ تن را در اردن کشت و ۲۸ تن را زخمی کرد، اردن سوریه را عامل این خرابکاری دانست. با وجود این، با بروز جنگ در ماه بعد، اردن در کنار کشورهای عربی ایستاد.

عبدالرحمان عارف رهبر وقت عراق نیز در آن سال گفته بود «وجود اسرائیل یک خطای تاریخی است که باید جبران شود و فرصتی بدست آمده تا نکبت وجود اسرائیل را که از سال ۱۹۴۸ موجب تحقیر دنیای عرب شده، پاک کنیم».

«برای رهایی از حلقه محاصره نظامی»

دو هفته پیش از جنگ ۱۹۶۷، ستاد ارتش مصر طرح «اسد» را تصویب کرد؛ پروژه «اسد» (در عربی به مفهوم شیر) تاکید می کرد با وقوع جنگ، ارتش مصر می تواند بندر ایلات را بگیرد و به سوی نواحی استراتژیک صحرای نقب آتشباری کند.

لوی اشکول نخست وزیر وقت اسرائیل اندکی قبل از شروع جنگ، در نشستی با شرکت موشه دایان وزیر دفاع وقت، آبا ابن وزیر خارجه وقت، اسحاق رابین رییس وقت ستاد کل ارتش و شماری دیگر از مقامات، در اسرائیل وضع را ساعت ها بررسی کردند؛ نظامیان خواهان آغاز فوری جنگ بودند اما کادر سیاسی ممانعت کرد.

با وجود این، چند روز بعد، در چهارم ژوئن، لوی اشکول در نشست هفتگی دولت این خبر را اعلام کرد: «برای رهایی از حلقه محاصره نظامی که در اطراف ما تنگ تر می شود، تصمیم گرفته ایم عملیات نظامی را آغاز کنیم؛ کابینه شخص نخست وزیر، وزیر دفاع و رییس ستاد کل ارتش را مختار می کند زمان حمله را تعیین کنند».

جنگ در ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه بامداد پنجم ژوئن آغاز شد.

در پایان روز ششم جنگ، در دهم ژوئن، نیروهای هوایی مصر و سوریه منهدم شده بود و اسرائیل با تحمل ۷۸۰ کشته و ۲۸۰۰ زخمی و تنها پانزده اسیر جنگی، در برابر ده هزار تا پانزده هزار کشته مصری و شش هزار کشته اردنی، زمین های بسیاری از مصر، سوریه و اردن را به تسلط در آورد.

مصطفی طلاس وزیر دفاع سال های بعد سوریه گفته بود کشورش ۷۱۴ کشته و ۲۵۴ زخمی داشت اما سوریه از دست دادن بخش مهمی از ارتفاعات جولان را تا به امروز ننگی برای خود می داند.

قدرت و قاطعیت و مهم تر از همه، سرعت کم سابقه اسرائیل در هزیمت دادن ارتش های مهم عربی، یک شوک بزرگ برای دنیای عرب بود.

آمریکا در آن زمان در صف اول حامیان اسرائیل نبود؛ اتفاقا این بلوک کشورهای کمونیستی و اقمار شوروی بودند که با اسرائیل و کیبوتص های آن همدلی بیشتری نشان می دادند.

اما آمریکا در زمان ریاست جمهوری لیندن جانسون استدلالات اسرائیل را در زمینه ورود به جنگ سال ۱۹۶۷ پذیرفت و در دهه های بعد تکیه گاه اصلی اسرائیل شد.

تنها در چهل سالگی جنگ ۱۹۶۷ بود که دانشمند اتمی اسرائیلی اونر کهن اعلام کرد در آن جنگ، اسرائیل احتمال استفاده از بمب سهمگین در صحرای مصری سینا را به عنوان بازدارندگی در نظر گرفته بود.

امسال در سال ۲۰۱۷، در پنجاه سالگی این جنگ، باز آونر کهن گفت، منظور او بمب اتمی نبوده زیرا در آن زمان بمب اتمی در کار نبوده و تنها بمب های بسیار سنگین مد نظر بوده است.

شش سال پس از جنگ شش روزه

تنها شش سال بعد از سرمستی اسرائیل در جنگ شش روزه، جنگ خونین دیگری در تموز ۱۹۷۳ که اسرائیلی ها آن را «جنگ کیپور» نامیدند، میان مصر و سوریه با اسرائیل درگرفت.

اعراب نه تنها زمین های از دست رفته خود را در جنگ ۱۹۷۳ نیز پس نگرفتند بلکه متحمل تلفات بیشتری شدند؛ شمار کشته های اسرائیل هم کم نبود.

محمد انور سادات رهبر مصر در جنگ ۱۹۷۳، در سال های بعد دست دوستی به سوی اسرائیل دراز کرد و تنها چهار سال پس از آن جنگ، در اقدامی شگفت انگیز به اسرائیل رفت و با دیدار با مناخم بگین، نخست وزیر وقت اسرائیل، «شاخه زیتون» صلح را پذیرفت.

اسرائیل صحرای سینا را به مصر پس داد و آخرین بخش آن را نیز که قطعه زمین کوچکی به نام «تابا» بود، بعدها به مصر مسترد کرد.

مصر و اسرائیل در اواخر دهه هفتاد میلادی پیمان صلح امضا کردند؛ بعد از کشته شدن انور سادات، اندکی بعد از پیمان صلح، این معاون او محمد حسنی مبارک بود که حدود سی سال این توافق را پاسداری کرد؛ زمانی که محمد مرسی نماینده اخوان المسلمین رهبر مصر شد این کشور هنوز این توافق را حفظ کرد و حال عبدالفتاح السیسی به عنوان رهبر وفادار به خاطره سادات و مبارک، نگاهبان پیمان صلح با اسرائیل است.

از دست رفتن بلندی های جولان سوری موجب تشدید نبرد سیاسی داخلی در حزب بعث میان شاخه افراطی به رهبری صلاح الجدید با حافظ اسد رهبر جناح میانه روتر حزب بعث شد و اسد پیروز شد؛ خاندان علوی اسد؛ پدر حافظ و پسر بشار، تا به امروز حاکمیت سوریه را حفظ کرده اند.

سوریه با وجود از دست دادن بلندی های جولان، مرز خود با اسرائیل را تا به امروز ناآرام نکرده بود؛ مرزهای سوریه و اسرائیل آرام ترین مرزها برای اسرائیل تا میانه جنگ داخلی سوریه در سال های گذشته بود؛ با وجود این نیز، ترکش های جنگ سوریه، کمترین اثر را برای اسرائیل داشته است.

اسرائیل تابستان ۲۰۰۵، در زمان نخست وزیری آریل شارون، نوار غزه را بعد از ۳۸ سال تسلط تا به وجب آخر ترک کرد؛ اما ترک غزه از سوی نظامیان اسرائیل، آرامش در پی نیاورده و با تسلط فوری حماس بر غزه، در ۱۲ سال گذشته چند عملیات جنگی بشدت مرگبار میان ارتش اسرائیل و غزه صورت گرفته که دستکم ده هزار کشته و بارها ویرانی های کلان در غزه برای فلسطینی ها برجای نهاده است.

بزرگ ترین خسران جنگ سال ۱۹۶۷، تسلط اسرائیل بر کرانه باختری بوده است؛ اسرائیل ساخت و سازهای اندک در کرانه باختری را در دهه نود میلادی و سپس در سال های گذشته چنان شدت داد که اکنون حدود نیم میلیون اسرائیلی در دهها شهر و شهرک یهودی نشین زندگی می کنند و امکان تشکیل کشور فلسطینی را به رویایی دور دست مبدل کرده اند.

تلاش گسترده فلسطینی ها برای تشکیل کشور فلسطین در کرانه باختری با پایتختی شرق بیت المقدس، که آن نیز از پنجاه سال پیش در تسلط اسرائیل است، هنوز به سر منزل مقصود نرسیده و آرزوی صلح میان اسرائیل و فلسطینیان کماکان اندر خم کوچه خونین تنش و بحران های جنگیِ هر از گاهی میان آنها، باقی مانده است.

دیدگاه شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG