لینک‌های قابلیت دسترسی

پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶ تهران ۱۵:۳۶

کردهای ایران و انتخابات ریاست‌جمهوری؛ از ۱۳۵۸ تاکنون


اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایران در بهمن ۱۳۵۸ با تحریم احزاب اصلی کرد مواجه شد. در حالی که تنها چند ماه از پایان جنگی تمام عیار در کردستان می‌گذشت، فضای سیاسی ظاهرا آرام شده بود و قول مذاکره با کردها جای فتوای جهاد تابستان آیت‌الله خمینی را پس از سه ماه جنگ گرفته بود. به همین دلیل حزب دمکرات کردستان که اصلی‌ترین حزب کردستان بود در کنگره چهارم خود که در اوایل بهمن در مهاباد برگزار شد پیام مثبتی به تهران فرستاد که بعدا در کردستان به «سازش‌کاری» لقب گرفت. اما این موضع نرم باعث نشد که هیچ‌کدام از کاندیداهای ریاست جمهوری پرداختن به مساله کردها را در برنامه انتخاباتی خود قرار دهند. تنها کاندیدایی که اشاره‌ای به «خودمختاری» کردها کرده بود مسعود رجوی بود که او هم رد صلاحیت شد. همه این مسائل باعث شد که هر دو حزب اصلی آن زمان در کردستان، یعنی کومله و دمکرات و همچنین رئیس هیات نمایندگی خلق کرد، شیخ عزالدین حسینی، علیه انتخابات موضع بگیرند و اکثریت شهروندان کرد انتخابات را تحریم کنند: به عنوان نمونه، کمتر از ١٣درصد مشارکت در استان کردستان.

هنوز رئیس‌جمهوری منتخب یعنی بنی‌صدر کارش را آغاز نکرده بود که جنگ کردستان دوباره درگرفت و با شکست مذاکرات «هیات نمایندگی خلق کرد» با نمایندگان دولت، به مدت بیش از ١٠ سال فضای کردستان کاملا جنگی و امنیتی شد و دیگر مشارکت یا عدم مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری در این منطقه اهمیتی سیاسی نداشت، نه برای دولت، نه برای مردم و احزاب. به همین دلیل در انتخابات دوم تا پنجم ریاست ‌جمهوری (رجایی، خامنه‌ای دو دوره و رفسنجانی دور اول) رفتار سیاسی انتخابات در کردستان واجد اهمیت ارزیابی نیست چرا که در فضایی جنگی برگزار شده بود. اما دور دوم انتخاب رفسنجانی در ١٣٧٢ در کردستان جنجالی شد. در اقدامی نمادین، اکثریت مردم کردستان به رقیب رفسنجانی یعنی احمد توکلی رای دادند. با وصف آنکه رفسنجانی با اکثریت مطلق در همان دور اول با ١٠ میلیون رای در برابر ٤ میلیون رای توکلی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد اما در بسیاری از استان‌های کردنشین آرای او کمتر از توکلی بود. مثلا در سنندج توکلی از ٣٨٢ هزار رای توانسته بود ٢١١ هزار رای بیاورد که معادل بیش از ۵۵ درصد آرا بود. میزان مشارکت در کردستان نیز از سایر مناطق ایران بیشتر شد. در حالی که میانگین مشارکت در سراسر ایران ۵۰ درصد بود این میزان در استان کردستان به ۵۴ درصد رسید. در واکنش به این اقدام، رفسنجانی در اولین نماز جمعه پس از انتخابات، با اشاره‌ای ضمنی به این موضوع گفت که در بعضی مناطق «شاهد قهری کودکانه بودیم!». اما این اقدام کردها نه قهر بود نه کودکانه؛ یک رفتار انتخاباتی بود که اتفاقا چهار سال بعد، در مقیاسی بزرگتر تکرار شد. در دوم خرداد ۱۳۷۶ هم بخش چشمگیر کسانی که به خاتمی رای دادند، در واقع در واکنش به ناطق نوری به عنوان کاندیدای منتصب به حاکمیت و نماد تداوم وضع موجود، به رقیب او یعنی خاتمی رای دادند. چهار سال قبل، سال ١٣٧٢ هم کردها به نشان نارضایتی از رفسنجانی که دو رهبر کردها در دوران ریاست جمهوری او ترور شده بودند، به توکلی رای دادند.

در دور دوم انتخاب خاتمی گرچه آرای او اندکی در مقیاس سراسری افزایش یافته بود اما در مقایسه با چهار سال پیش، هم میزان مشارکت و هم میزان آرای خاتمی در کردستان کاهش یافته بود. این روند در انتخابات نهم که منجر به ریاست جمهوری احمدی‌نژاد بود به پائین‌ترین حد خود رسید: ٣٧درصد در استان کردستان.

اما در دور دوم احمدی‌نژاد یعنی در خرداد ١٣٨٨ اتفاق جالبی افتاد. برای اولین بار دو تن از کاندیداهای ریاست جمهوری به وجود ستم مضاعف در مناطقی مانند کردستان اذعان کرده بودند. هم موسوی و هم کروبی مانیفستی را برای توجه ویژه به حل مساله اقلیت‌ها منتشر کردند و همین اقدام باعث شد برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی حزب دمکرات کردستان به نحو ایجابی وارد انتخابات شود و مردم را به رای دادن به این کاندیداها تشویق کند. اما با ناکامی آنها و پایان جنجالی آن دوره انتخابات، هم وعده آنها و هم مشارکت حزب دمکرات کردستان بی‌نتیجه ماند.

چهار سال بعد، این‌بار نوبت روحانی بود که نه تنها وعده‌های قبلی در رسیدگی ویژه به مسائل اقلیت‌ها را تکرار کند بلکه برای اجرای وعده‌هایش مشاور ویژه این امور را هم تعیین کرد. همین باعث شد که آرای روحانی در مناطقی مانند بلوچستان و کردستان به بالاترین حد خود برسد: در بلوچستان تا ٨٠ درصد و در کردستان هم بالای ٧٠ درصد. اما این وعده‌ها تحقق نیافت. انتصاب یک فرد باسابقه وزیر اطلاعات مثل علی یونسی در سمت مشاور امور اقلیت‌ها نشان داد که روحانی از نگاه امنیتی به کردستان رهایی نیافته‌ است. بعضی وعده‌های او هم در حیطه اختیارش نبود و تلاش‌های اولیه برای انتصاب وزیر یا استاندار کرد و سنی با مواضع صریح بعضی روحانیون مجتهد مواجه شد. «آموزش زبان مادری» هم در مدارس از شعار و طرح و آزمایش فراتر نرفت، چه رسد به «آموزش به زبان مادری». اظهارات رئیسی در آخرین مناظره که با آشفتگی گفت «زبان کردی را خدا آزاد کرد» تنها نشان از غریبه بودن مسئولان حکومت از مقوله زبان و آزادی زبان و حقوق زبانی داشت.

گشایش در فضای سیاسی نه تنها ایجاد نشد که به شدت گرفتن فضای امنیتی حتی در بحث کولبرها هم منجر شد. کرمانشاه طبق گزارش صندوق جمعیت سازمان ملل در تهران، پس از خوزستان بیشترین آمار مهاجرت منفی به سایر مناطق را دارد. آذربایجان غربی هم در این جدول بعد از کرمانشاه قرار گرفته است همچنین یکی از بالاترین آمار بیکاری در ایران به کرمانشاه و سنندج و ایلام تعلق دارد. در استان آدربایجان غربی نارضایتی از عملکرد استاندار ترک‌زبان به مراتب بیشتر از نارضایتی از استاندارهای دوران احمدی‌نژاد است. موقعیت کردها در این استان از سه استان دیگر بسیار دشوارتر شده است.

آنچه خلف وعده‌های روحانی را تشدید می‌کند تحولاتی است که در چهار سال ریاست جمهوری او در وضعیت کردها در سایر مناطق روی داده است. زمانی که روحانی رئیس‌جمهور شد کمتر کسی در ایران کلمه «روژئاوا» را شنیده بود. در واقع یک سال و اندی پس از آغاز ریاست جمهوری روحانی بود که در جریان مقاومت کوبانی علیه «حکومت اسلامی» مردم ایران هم مانند سایر مردم جهان با چهره متفاوت روژئاوا در خاورمیانه آشنا شدند.

از گوشه‌ای از جهنم سوریه، جنبشی سربرآورد که نه روحانی و نه هیچ سیاستمدار دیگری تصورش را نمی‌کرد و همه جهان را شگفت زده کرده بود.

الان در پایان دوره اول روحانی، روژئاوا یا کردستان سوریه به سطحی رسیده که وارد معادلات جهانی و منطقه‌ای شده و متاثر از آن استاتوس کردها بسیار تغییر کرده است. نزدیک‌تر از روژئاوا در بیخ گوش ایران در کردستان عراق، زمزمه استقلال و تشکیل اولین کشور مستقل کردستان شنیده می‌شود. همه این تحولات تنها ظرف چهار سال ریاست جمهوری روحانی روی داده است.

کسانی که به مسائل کردها آشنا هستند می‌دانند که جنبش‌های آنها با هم مرتبطند و دیر یا زود برهم تاثیر می‌گذارند. غیرممکن است چنین تحولاتی در مناطق کردنشین آن‌سوی مرز ایران روی دهد و بر کردستان ایران تاثیر نداشته باشد. شاید به همین دلیل است که خامنه‌ای حتی پرداختن به این موضوع را در حد شعار انتخاباتی هم تاب نیاورد و به کاندیداها در مورد «گسل‌های زبانی، جغرافیایی و قومی» هشدار داد. در حالی که در هر دو دوره قبل او حداقل در دوران تبلیغات انتخاباتی، پرداختن موسوی و کروبی و بعدا روحانی به این مقوله را تحمل کرده بود. اما به نظر نمی‌رسد نپرداختن به یک چالش یا به قول خامنه‌ای گسل، راه‌حلی درستی برای برخورد با آن چالش باشد. از دیگر سو این هشدار روحانی اندک کسانی را هم که امیدوارد بودند رئیس‌جمهور منتخب در این عرصه تحولی انجام دهد، ناامید کرده است. وقتی یک کاندیدا حتی در حد بحث‌های انتخاباتی هم توان و اجازه پرداختن به مساله‌ای را نداشته باشد، چگونه بعدا می‌تواند به برای حل آن مساله گامی عملی بردارد.

این تحولات همه در حالی است که این‌بار همه احزاب اصلی کردستان از موضعی مشترک و با انتشار اعلامیه‌ای مشترک خواستار تحریم انتخابات توسط مردم شده‌اند. کردها در ایران شاهدند که از یکسو، هم‌تبارانشان در آنسوی مرز چه دستاوردهایی داشته‌اند و از سوی دیگر، خودشان هنوز اندر خم یک استاندار کرد و سنی و ... هستند. اگر تحولی غیرمنتظره در روزهای مانده به انتخابات روی ندهد، پیش‌بینی می‌شود که به مانند دور دوم خاتمی، هم میزان مشارکت و هم میزان آرای روحانی در کردستان کمتر از چهار سال قبل باشد. دوره قبل میزان مشارکت کمتر از ٧٢ درصد میانگین ایران بود اما در میان مشارکت کننده‌ها، آرای روحانی به ٧٢ درصد رسیده بود. باید دید اینبار مردم کردستان چه سیاست انتخاباتی را در پیش می‌گیرند.

-------------------------------------------------

یادداشت‌ها آرا و نظرات نویسندگان خود را بازتاب می‌دهند و بیانگر دیدگاهی از رادیو فردا نیستند.

دیدگاه شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG