لینک‌های قابلیت دسترسی

چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ تهران ۱۸:۴۲

مقدمه – در بخش اول نگاهی اجمالی به بازیگران صحنه رویارویی ایران و آمریکا پرداختیم. در این بخش سناریوها و استراتژی‌های متعددی را از منظر تئوری بازی‌ها بررسی می کنیم. با پوزش از طول مطلب از خوانندگان محترم تقاضا داریم قبل از مطالعه این قسمت بخش اول را مرور بفرمایند.

بخش دوم : نظریه بازی‌ها – به عنوان اولین کسی که بیست و سه سال پیش اولین کتاب را در زمینه نظریه بازیها (همراه با علیرضا طیب) به فارسی ترجمه و منتشر کرد باید بگویم که نظریه بازی‌ها به هیچ وجه تجربی نیست و به ما نمی گوید که بازیگران در واقع چگونه عمل می کنند.

حتی برخی از ریاضی دانان معتقدند که یافته‌های ما از نظریه بازی‌ها را نمی توان عمومیت داد و در عین حال باید این واقعیت را در نظر بگیریم که حتی در شرایط مساوی بازیگران یک بازی می توانند مخالف فرضیات و محاسبات نظری عمل کنند. اتفاقاً این بُعد قضیه را بهتر میتوان درک کرد اگر در نظر بگیریم دولت ترامپ با دولت اوباما تفاوت دارد و یا اینکه بازی دولت حسن روحانی در دوره دوازدهم می تواند کاملاً متفاوت از دوره قبلی باشد که در طی آن توافق اتمی به امضا رسیده است.

اما چون نظریه بازی‌ها به زبان ریاضیات یعنی عدد و رقم و نمادهای رایج ریاضی نوشته می شود و این خود امتیازی است که مثلاً در بازی دیپلماتیک و چانه زنی‌های رایج درفرآیند‌های سیاسی موجود نیست. امتیاز منفی نظریه بازی‌ها در این است که زبان ریاضیات شنونده زیادی ندارد و همین موضوع نتایج به دست آمده را برای برخی از شنوندگان/ خوانندگان مبهم میکند. در عین حال یافته‌های این نظریه تصویری را عرضه می کند که به نظر "علمی" می رسد.

به همین دلیل در این مقاله ضمن اینکه از اصل کم بیشینه در تئوری بازی‌ها استفاده شده از ارائه نتایج و محاسبات ریاضی خودداری و نتایج به دست آمده در شکل ادبیات قابل درک فارسی عرضه شده است.

اصل احتیاط حکم می کند که بازیگران استراتژی‌های متناظر با ارزش بالایی و پائینی بازی کنند و به همین دلیل محتاطانه‌ترین استراتژی، استراتژی بیش کمینه [ارزش پائینی بازی یاماکسیمین] و کم بیشینه [ارزش بالایی بازی یا مینی ماکس] نامیده می شوند.

رهیافت اصل "کم بیشینه" – در بازی ایران و آمریکا هر دو طرف با احتیاط عمل می کنند چرا که هیچکدام نمیخواهند در کمیسیون مشترک برجام در وین متهم شوند که گام اول را در جهت عدول از تعهدات توافقنامه اتمی برداشته اند.

– به عنوان مثال در گزارش‌های دوره‌ای عملکرد ایران دیده می شود که به عنوان یک تخطی کوچک به ایران اخطار داده شده که نمی تواند بیش از حد مشخصی ذخیره آب سنگین داشته باشد. آب سنگین در پروسه تولید تسلیحات کاربرد دارد.

بار اولی که این اتفاق می افتد ایران به سرعت اقدام به فروش مازاد آب سنگین انباشته شده به یک کشور خارجی می کند؛ بار دوم اضافه تولید آب سنگین به یک کشور خارجی حمل و در آنجا انبار می شود تا خریداری برایش پیدا شود. این اقدام دست کم ثابت می کند که ایران "در داخل کشور" آب سنگین اضافی ندارد و یک راه حل صوری است تا اتهام عدم رعایت تعهدات متوجه ایران نشود. بار سوم، برای اینکه چنین اتفاقی نیافتد، ایران رآکتور اتمی را به بهانه تعمیرات تعطیل می کند تا اصولاً آب سنگین اضافی تولید نشود. همه این اقدامات جنبه احتیاطی دارد که خصلت استراتژی کم بیشینه است چرا که اگر ایران از استراتژی کم بیشینه منحرف شود حریف ممکن است با اجرای استراژی دیگری ایران را تنبیه و امتیاز آن را به سطحی پائین تر تقلیل دهد.

– دولت ایالات متحده نیز بر اساس تعهدات توافقنامه که توسط شورای امنیت تائید شده موظف است که هر سه ماه در مورد پایبندی ایران نسبت به مفاد توافقنامه اظهار نظر مستدل کند. در پایان سه ماهه اول دولت ترامپ به جز گزارشات آژانس بین المللی انرژی هسته‌ای هیچ مستند دیگری در اختیار نداشت و علیرغم اینکه شخص رئیس جمهور در خلال انتخابات وعده ابطال توافقنامه را داده بود پس از گزارش وزارت خارجه به ناچار و از روی احتیاط به استراتژی کم بیشینه متوسل شد و پایبندی ایران را تائید کرد.

احتیاط ایالات متحده در چارچوب استراتژی کم بیشینه مفهوم دارد و همان استدلال که در مورد ایران سبب اتخاذ این استراتژی شده موجب می شود که آمریکا نیز نخواهد با انتخاب دیگری موجبات بُرد بیشتر ایران را فراهم کند. این در شرایطی است که شخص رئیس جمهور آمریکا همچنان روی تصمیم خود برای لغو توافقنامه ایستاده است؛ اما ۹۰ روز دوم هم طی می شود و بار دیگر گزارش آژانس تائید می کند که ایران از اصول توافقنامه تخطی نکرده است. اینبار هم اقدام دولت ایالات متحده با احتیاط همراه است چرا که انحراف از استراتژی کم بیشینه می تواند امتیاز طرف مقابل (ایران) را بیشتر کند.

– کنگره آمریکا بلافاصله پس از تائید دولت آمریکا در مورد پایبندی عملی ایران در قبال برجام اقدام به تصویب تحریم‌های جدید می کند. گفته می شود تحریم‌ها ربطی به توافق هسته‌ای ندارد ولی اروپا، روسیه و ایران چنین اعتقادی ندارند و یا اینکه آن را اقدامی فرا سرزمینی می دانند که منافع افراد و گروههایی را در خارج از ایالات متحده به خطر می اندازد و لذا مغایر با حقوق بین الملل است.

صرف بیان این نارضایتی گرچه از نظر استراتژی اهمیت دارد ولی در قالب تئوری بازی‌ها قابل بررسی نیست چرا که فعلاً توان تحت تاثیر قراردادن آمریکا و تغییر استراتژی کم بیشینه را ندارد و آمریکا حاضر نخواهد بود بخاطر این واکنش در استراتژی خود تغییر بدهد و به عبارت دیگر قابل اندازه گیری کمیتی نیست.

– در عین حال در آخرین نشست نمایندگان عضو کمیسیون برجام، نمایندگان ایران از طرح دعوی در مورد تخطی آمریکا از متن پیمان برجام خودداری میکنند زیرا نمیخواهند نوع استراتژی را تغییر و ایالات متحده را تحریک کنند. اقدام ایران از آمریکا به عنوان نقض برجام خود بخود در جعبه پاندورا را باز می کند همانطور که در بخش استراتژی نامحدود توضیح داده شده.

– اما به فاصله یک روز پس از اعلام تحریم‌ها توسط کنگره آمریکا، وزارت خزانه داری آمریکا وزارت در واکنش به آزمایش موشک ماهواره بَر توسط ایران شش شرکت زیر مجموعه گروه صنعتی شهید همت را که وابسته به سپاه پاسداران است تحت تحریم قرار می دهد. ما این وضعیت را در بخش دوم و تحت عنوان استراتژی‌های نامحدود بررسی خواهیم کرد.

– هرج و مرج یکی از نتایج اجتناب ناپذیراستراتژی‌های کم بیشینه است. در مواردی که طرفین بازی استراتژی‌های کم بیشینه خود را تغییر بدهند موجبات بی‌ثباتی محیط استراتژیک را فراهم می کنند. تغییر استراتژی می تواند به خاطر دریافت اطلاعات جدید باشد که تغییر استراتژی را ضروری ولی محیط استراتژیک را آشفته کند. البته در تئوری، استراتژی‌های کم بیشینه ی با ثبات تری هم وجود دارند ولی در مورد روابط ایران و آمریکا مصداق پیدا نمی کنند.

همینطور در ماتریس استراتژی‌های کم بیشینه نقطه‌ای وجود دارد که اصطلاحاً به آن "نقطه زینی" میگویند. رسیدن به این نقطه به معنی رسیدن به تساوی منافع برای هردوطرف است. هر بازی دست کم یک نقطه حل دارد و آن در شرایطی است که به علت بکار گیری یکی از استراتژی‌های بهینه به نتیجه‌ای برابر با طرف مقابل برسند و بازی را با ارزش برابر خاتمه دهند. در حال حاضر چنین پایانی در روابط دو کشور مشاهده نمی شود.

به باور اینجانب این نقطه فقط در شرایطی به دست می آید که دو کشور ایران و آمریکا بتوانند به صورتی متقارن دست به حرکات مشابه و به اصطلاح "روباز" بزنند. برقراری تدریجی روابط دوجانبه که از سطوح پائین شروع و با اعتماد سازی متقابل به سطوح بالاتر برود به طور قطع می تواند به مهار تعارضات بین دو کشور بیانجامد. اما در مورد اینکه یکی از دو طرف اراده‌ای برای رسیدن به چنین نقطه‌ای داشته باشند جای تردید وجود دارد.

رهیافت بازی‌های نا محدود – بازی نامحدود یکی دیگر از روش‌های تئوری بازی‌ها است که در آن دست کم یکی از طرفهای بازی دارای مجموعه نامحدودی از استراتژی‌ها است در حالیکه طرف مقابل به لحاظ استراتژی هایی که می تواند انتخاب کند محدودیت دارد. بازی ایران و آمریکا در این چارچوب نیز قابل بررسی است. آمریکا توان اتخاذ استراتژی‌های نا محدودی را دارد، هرچند امکان پیروزی در همه آن استراتژی‌ها برابر نیست.

– برای نمونه در خلیج فارس یک ناو آمریکایی به سوی یک قایق تند روی ایرانی که بیش از حد به آن نزدیک شده بود شلیک اخطار می کند. آمریکا می تواند اقدام به رویارویی محدود و نقطه‌ای در خلیج فارس کرده و پس از شلیک اخطار عملاً قایق‌های سریع ایران را هدف بگیرد. پاسخ ایران احتیاط ، فاصله گرفتن و اجتناب از قرار گرفتن در تیررس ناوهای آمریکایی است. ایران متقابلاً می تواند به قصد گروگان گیری در مسیر قایق‌های آمریکایی کمین کند ولی بعد از تجربه دو سال پیش و بازداشت و سپس آزادی بلافاصله تفنگداران دریایی آمریکا، تکرار آن سناریو شانس ناچیزی دارد. اقدام دیگر ایران شلیک متقابل یا نزدیک شدن با مواد منفجره است که با توجه به توانایی‌های تکنولوژیک آمریکا تقریبا به خودکشی شباهت خواهد داشت.

– آمریکا می تواند به نقاط تجمع نیروهای ایرانی در سوریه حمله هوایی کند و تعدادی را نیز بکشد. اینکار را اسرائیل هم می تواند بجای آمریکا و با توجیه تهدید آن نیرو‌ها برای امنیت اسرائیل در نقاط مرزی، انجام دهد. ولی در هر دو حالت امکان عملی شدن تهدید‌های نظامی ایران افزایش پیدا کرده و امکان اصطکاک به صورت تصاعدی بالا می رود.

– ایران همانطور که تا بحال نیز انجام داده است می تواند شهروندان دو ملیتی، توریست ها، اساتید دانشگاهی و یا دانشجویان آمریکایی و یا دارندگان اجازه اقامت در آمریکا را که به ایران سفر می کنند به اتهام "جاسوسی" بازداشت و در اتاق‌های دربسته محاکمه و به حبس‌های طولانی محکوم کند. هم اکنون دست کم چهار شهروند آمریکایی و دو نفر دارندگان اجازه اقامت دایم در ایران زندانی هستند.

متقابلاً آمریکا نیز می تواند ایرانیانی را که به نحوی در ارتباط با دور زدن تحریم و عملیات اقتصادی غیر قانونی فعال بوده اند دستگیر و به زندان محکوم کند. قضیه این است که در آمریکا محاکمه بدون طی کردن مقررات قانونی میسر نیست؛ درحالیکه ایران بازداشت‌های این چنینی را بدون در جریان گذاشتن نمایندگان کنسولی کشور حافظ منافع انجام می دهد، و همچنین محاکمات در ایران بدون حضور وکیل در اتاقهای در بسته صورت می گیرد. آمریکا چنین اقدامی را برابر با گروگانگیری می داند و ایران را به نقض کنوانسیون بین المللی علیه گروگانگیری متهم می کند.

تهدید آمریکا که اگر ایران شهروندان آمریکایی را آزاد نکند با پیامد‌های جدی و تازه تری مواجه خواهد شد می تواند به تصاعد در این خصوص منتهی شده نتایج غیر قابل پیش بینی را به دنبال داشته باشد. ایران استراتژی بخصوصی برای مقابله با چنین وضعیتی ندارد.

– سپاه پاسداران تهدید می کند که در صورت اجرای تحریم‌های کنگره بر علیه سپاه، قادر است منافع امنیتی امریکا را تا شعاع یکهزار کیلومتر هدف بگیرد. به نظر می رسد این رقم رابطه مستقیم با برد موثر موشک‌های بالیستیک ایران دارد که اتفاقا تحریم‌ها به همان دلیل تحمیل شده اند. اجرای این تهدید قضایا را وارد فاز نظامی خواهد کرد اما اگر ایران فراسوی تهدیدهای کلامی اقدامی علیه پایگاههای آمریکا در منطقه کند به طور یقین با دست خود به جنگ دیگری در منطقه دامن زده است. همین امر محدود بودن انتخاب ایران در مقابل برخی از استراتژی آمریکا را نشان می دهد.

– آمریکا می تواند با تاثیر گذاری بر تحولات منطقه‌ای برای ایران مشکل آفرینی کند. برای مثال حمایت از کردها و سوری‌های مخالف بشار اسد که طبعا ایران را نیز متحد سوریه و دشمن خود می بینند کاری است که کم و بیش تا کنون انجام می شده. متقابلاً ایران هم می تواند به حمایت مخفیانه از گروههایی مانند طالبان بر علیه نیروهای آمریکایی بپردازد و یا از طریق حزب الله لبنان آرامش اسرائیل و یا نیروهای مورد حمایت آمریکا را بر هم بزند.

– طرح تحریم ایران در کنار روسیه و کره شمالی به امضای رئیس جمهور رسیده و تبدیل به قانون شده است. تفاوت این قانون با تحریم‌های گذشته در تداوم و استمرار آن است. سه ماه بعد از امضا لیست افراد و موسسات تکمیل و پس از آن هرسال به تناسب عملکرد ایران در سه زمینه تسلیحات (بخصوص موشکی)، حقوق بشر و بی‌ثبات سازی منطقه‌ای لیست‌ها تغییر می کند. به عنوان مکمل این قانون آمریکا، بریتانیا، فرانسه، و آلمان در نامه‌ای از شورای امنیت خواهان رسیدگی به پرتاب موشک ماهواره بر ایران شده و آنرا ناقض قطعنامه ۲۲۳۱ تلقی کرده اند. نتیجه اینکار هرچه که باشد نشان می دهد استراتژی ایران برای استفاده از اتحادیه اروپا به عنوان اهرم فشار به آمریکا عمل نمی کند و ایران باید به فکر تعامل با غرب باشد و توانایی ایجاد تفرقه در داخل اجزای تشکیل دهنده آنچه که غرب نامیده می شود را ندارد.

– آمریکا از طریق حمایت و فروش تسلیحات به متحدان منطقه‌ای مانند عربستان سعودی و سایر کشورهای خلیج فارس می تواند به ایران فشار وارد کند. همانطور که در یکی دو سال اخیر شاهد آن بوده ایم اینکار برای ایران مشکلات زیادی ایجاد می کند ولی در دراز مدت می تواند موازنه تسلیحاتی را در منطقه برهم بزند و یا موجب تسریع پروسه نزدیکی ایران به روسیه شود. بنا بر این ضمن اینکه از نظر اقتصادی برای آمریکا مفید است، در دراز مدت کار آمدی قابل تردیدی دارد.

– مقابله ایران با این استراتژی به دلیل محدودیت‌های انتخاب، غیرکافی و غیر بازدارنده است. ایران در سطح تسلیحاتی مناسبی برای مقابله به تغییرات محیط استراتژیک منطقه نیست و با ورود به این بازی خطرناک می تواند تمامیت ارضی ایران را به خطر بیاندازد. این یکی دیگر از محدودیت‌های بازی در سطح استراتژی نا محدود برای ایران است ضمن اینکه به دلایلی غیر مرتبط به ایران برای آمریکا نیز ضرر و زیان در پی دارد.

– راه حل دیگر ایران برای مقابله نظامی، بازگشت به محیط قبل از توافق هسته‌ای و اقدام به تولید زیر زمینی یا علنی مواد لازم برای ساخت بمب اتمی است. ایران برای اینکار میتواند از مساعدت‌های کره شمالی بهره مند شود و الگوی کره شمالی را در خصومت با آمریکا دنبال کند. این درست همان کاری است که احتمالاً دولت آقای ترامپ ترجیح می دهد ایران به دست خود انجام بدهد و با نقض توافقنامه اتمی از آن خارج شود. به طور یقین این یک استراتژی بهینه برای ایران تلقی نمی شود چراکه تعهدات پذیرفته شده در برجام را زیر پا گذاشته و در صورتی که به عمد و یا حتی از روی اضطرار دست به چنین اقدامی بزند در مقابل نظام بین المللی مسوول خواهد بود. بدیهی است در چنین وضعیتی حمایت‌های ضمنی اروپا را هم کاملاً از دست خواهد داد.

نتیجه – گرچه طول مقاله امکان بررسی یکایک استراتژی‌ها را نمی دهد ولی از آنچه که توانسته ایم بررسی کنیم می توان نتیجه گرفت که:

– در استراتژی‌های کم بیشینه تا زمانی که آمریکا نخواهد استراتژی دیگری را بیازماید این شانس وجود دارد که بازی به صورت بُرد – بُرد ادامه یابد. درعین حال بخشی از بُردهای بازی به توافق‌های مالی، تجاری، دیپلماتیک، سیاسی و استراتژیک مربوط می شود که در حال حاضر آمریکا در آن مشارکت ندارد و در نتیجه انگیزه کمتری به باقی ماندن در چارچوب استراتژی‌های کم بیشینه خواهد داشت. بخشی دیگر رابطه مستقیم با فعالیت‌های ایران دارد که به زعم آمریکا برهم زننده ثبات منطقه‌ای است و ایران برای تصحیح آن دسته از رفتارهای خود علاقمندی نشان نمی دهد. این دو تعارض ادامه استراتژی کم بیشینه را غیر ممکن کرده و در متوسط مدت می تواند به رویارویی نظامی منتهی گردد.

– در استراتژی‌های نا محدود انتخاب‌های ایران بد تر از دسته اول است و اغلب انتخاب‌ها به تنش و فرسایش و احتمالاً به جنگ منتهی می شود. در چنین شرایطی بازیگران دیگری مانند عربستان سعودی، برخی همسایگان ایران، و اسرائیل در ائتلاف با آمریکا و در کنار آمریکا خواهند بود.

– یک سوال منطقی این است که آیا چنین نتایجی مورد حمایت محیط داخلی و یا محیط بین المللی قرار دارد؟ پاسخ به این سوال خود بحث مفصل دیگری را می طلبد. اما نباید فراموش کرد که برای تحقق سناریویی که در محیط داخلی عمل کند، آمریکا استراتژی حمایت از تغییر رژیم از داخل را دنبال می کند در حالیکه ایران به استراتژی بدیل دیگری دسترسی ندارد و نمیتواند در هیچ سطحی در امور داخلی ایالات متحده آمریکا تاثیر گذار باشد.

-------------------------------------------------------------------------------

یادداشت‌ها، آرا و نظرات نویسندگان خود را بیان می‌کنند و بازتاب دیدگاهی از سوی رادیو فردا نیستند.

  • جلیل روشندل استاد علوم سیاسی و امنیت بین المللی در دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی

دیدگاه شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG