لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
یکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ تهران ۲۳:۳۱

پرویز قلیچ‌خانی؛ فوتبالیستی که به میدان سیاست رفت

پرویز قلیچ‌خانی، کاپیتان پیشین تیم ملی فوتبال ایران، فعال سیاسی و مدیرمسئول مجله «آرش»، پس از یک دوره بیماری روز دوم خرداد در هشتاد سالگی در پاریس درگذشت.

آقای قلیچ‌خانی که بود؟ چه جایگاهی در ورزش ایران داشت؟ و سرنوشت او در دنیای سیاست چگونه رقم خورد؟

ستاره‌ای که «از فقر برآمد»

پرویز قلیچ‌خانی در ۱۳ آذر ۱۳۲۴ در محلهٔ صابون‌پزخانه نزدیک میدان شوش تهران در خانواده‌ای کم‌درآمد متولد شد و در همان نوجوانی وارد دنیای ورزش شد. کارشناسان ورزشی قلیچ‌خانی را به دلیل قابلیت‌ها و مهارت‌های برجسته اش در تکنیک‌های فوتبال، به عنوان یکی از بهترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران ستوده‌اند.

مهدی اصلانی، نویسنده و زندانی سیاسی پیشین که آقای قلیچ‌خانی را از نزدیک می‌شناخت، به رادیوفردا می‌گوید که این چهره ورزشی، از فقر برآمد و به ستاره فوتبال تبدیل شد: «پرویز قلیچ‌خانی از سر سفره فقر برخاست، تهیدستی را نفس کشید و پس از آن‌که در ۱۸ سالگی، در المپیک توکیو، به ستاره اول فوتبال ایران بدل شد، غم سفره‌های خالی تا پایان عمر با او ماند.»

قلیچ‌خانی تنها بازیکنی بود که با تیم ملی فوتبال ایران سه بار قهرمان جام ملت‌های آسیا شد. گلی که او نزدیک به شصت سال پیش، در ورزشگاه امجدیه تهران در جریان فینال یکی از دوره‌های این جام وارد دروازه تیم ملی اسرائیل کرد، برای خیلی‌ها ماندگارترین تصویر از قلیچ‌خانی است.

محسن یلفانی، نویسنده و نمایشنامه نویس ساکن پاریس، در گفت‌وگو با این گل را این چنین به یاد می‌آورد: «اولین خاطره‌ای که از پرویز قلیچ‌خانی دارم، برمی‌گردد به سالی که تیم ملی فوتبال ایران با تیم فوتبال اسرائیل در ورزشگاه امجدیه مسابقه داشت. من طبیعتاً هیچ‌وقت نه فرصت و نه امکان آن را داشتم که به تماشای مسابقات ورزشی بروم و حتی آن روز هم از برگزاری این مسابقه بی‌خبر بودم.»

آقای یلفانی افزود: «حدود اوایل شب بود که از منزل بیرون آمدم و در خیابان شاه‌آباد قدم می‌زدم. ناگهان خیابان به‌هم ریخت. دقیقاً به یاد دارم که جمع زیادی از مردم از مغازه‌ها بیرون آمدند و فریادهای شادی و تبریک به مناسبت پیروزی تیم ایران بر تیم اسرائیل بلند شد. در همان‌جا بود که برای نخستین بار، نام پرویز قلیچ‌خانی را از زبان بسیاری از مردم شنیدم؛ کسی که ظاهراً گل پیروزی را هم او به ثمر رسانده بود. از آن زمان بود که نام پرویز قلیچ‌خانی در ذهن من ماندگار شد.»

قلیچ‌خانی علاوه بر تیم ملی، در تیم‌های باشگاهی مطرح زمان خود، از کیان و تاج تا پاس، عقاب، و دارایی بازی کرد و در اواخر دوران حرفه‌ای فوتبال، به پرسپولیس تهران پیوست.

علاقه به تختی و ورود به سیاست

اصلانی به علاقه قلیچ‌خانی به غلامرضا تختی، کشتی‌گیر مطرح ایران اشاره می‌کند و می‌افزاید: «هرکس که یک‌بار گذرش به کلبه درویشی پرویز در پاریس افتاده باشد، حتماً عکس مشترک او با غلامرضا تختی در المپیک توکیو را دیده است؛ عکسی که برای پرویز جایگاهی ویژه داشت. او همیشه تختی را «آقا تختی» می‌خواند و به هیچ نام دیگری صدایش نمی‌کرد؛ نه «جهان‌پهلوان»، نه «غلامرضا تختی»، فقط «آقا تختی». آن عکس، حکم آینه و شمعدانِ دربه‌دری‌های تمام‌ناشدنی پرویز قلیچ‌خانی را داشت و در هر اسباب‌کشی، زینت طاقچه خانه‌اش بود.»

اصلانی ادامه می‌دهد: «بسیاری، زمانی که او به ستاره اول فوتبال ایران بدل شده بود، خواهان عکس گرفتن با او بودند، اما پرویز به هم‌شانه شدن با آقا تختی در المپیک توکیو فخر می‌فروخت. برای او، تختی معیاری بود از ورزشکار مردمی و با مردم بودن. قلیچ‌خانی از جایی به بعد، تمام این شهرت ورزشی را در پاکت سیاست گذاشت.»

اما در همان دهه ۱۳۵۰، همزمان فعالیت‌های ورزشی به فعالیت سیاسی گرایش پیدا کرد و همین چرخش به سمت سیاست موجب شد که او پس از انقلاب وطنش را ترک کند. اصلانی می‌گوید: «در دهه پنجاه، با دلبستگی به فدائیان، علاقه‌مند خود به این جریان را آشکار کرد. پس از رخداد ۵۷ نیز به عضویت رسمی تشکیلات فدایی درآمد.»

تبعید و انتشار نشریه «آرش»

قلیچ‌خانی در زمستان سال ۶۲ ایران را ترک کرد و به گفته آقای اصلانی، «با کوچه‌های کودکی و جوانی‌اش وداع گفت».

این زندانی پیشین که خود نیز به آلمان تبعید شد، می‌گوید: «تبعید برای پرویز سفره‌ای پهن نکرد، اما شهرت ورزشی و کارنامه‌اش به صندوق پس‌اندازی بدل شد که در روزگار تنگدستی، برای ادامه راه به آن رجوع می‌کرد. حاصل این تلاش، انتشار مجله فرهنگی، سیاسی و اجتماعی «آرش» بود؛ مجله‌ای که شیره جانش با آن درآمیخت.»

به گفته اصلانی، انتشار ۱۱۰ شماره از «آرش»، کاری بود که تنها از توان و همت کسی چون قلیچ‌خانی برمی‌آمد و او این توانایی را داشت که در هر شماره این نشریه، «از راستِ راست تا چپِ چپ، صداها را کنار هم بنشاند».

فرشین کاظمی‌نیا، بیولوژیست، نویسنده و مترجم، مقیم پاریس، دربارهٔ چگونگی شکل گرفتن این نشریه به رادیوفردا می‌گوید که این نشریه به‌طور کلی بدون سانسور عمل می‌کرد: «بر اساس شناختی که من، به‌ویژه از دو دهه پایانی فعالیت این مجله دارم، می‌توانم بگویم که این نشریه به مثابه شکلی از سپهر عمومی عمل می‌کرد؛ فضایی برای تبلور انواع نگاه‌ها و اندیشه‌ها، چه از داخل ایران و چه از خارج، و در آن فیلتر یا روند سانسور وجود نداشت.»

این پژوهشگر افزود: «البته همان‌طور که قبلاً گفته‌ام، این به آن معنا نبود که هر مطلبی، بی‌هیچ معیار و سنجشی، صرفاً چون به دست می‌رسید در «آرش» منتشر شود. به‌طور مشخص، آرش یک مجله روشنفکری بود، اما این روشنفکری صرفاً محدود به چپ‌گرایان نمی‌شد. در آرش طیف گسترده‌ای از افراد، از راست‌گرایان و ملی‌گرایان گرفته تا چهره‌ها و شخصیت‌های شناخته‌شده سپهر سیاست و روشنفکری معاصر ایران، قلم می‌زدند و می‌کوشیدند اندیشه‌های خود را بدون محدودیت بیان کنند.»

کاظمی‌نیا تأکید می‌کند: «البته طبیعی است که مطالب بی‌ربط پذیرفته نمی‌شد؛ این بدیهی است. اما دربارهٔ افراد شناخته‌شده و صاحب‌نظر، من نه سراغ دارم و نه شنیده‌ام که کسی بگوید در «آرش» سانسوری صورت گرفته است.»

به گفته این مترجم، «آرش» فقط نشریه «اپوزیسیون» نبود و بسیاری از مقالات این نشریه از داخل ایران می‌رسید: «من افرادی را می‌شناسم که هنوز هم هستند و گاه حتی با نام خودشان در آرش قلم می‌زدند. این وجه ملی، ورزشی و اجتماعی پرویز، به شکل مهمی باعث شده بود که افراد گوناگون به او اعتماد کنند، و او نیز این اعتماد را به‌درستی پاسخ می‌داد.»

همچنین آقای یلفانی، دربارهٔ نشریه آرش می‌گوید که «آرش» یکی از «پربارترین و ماندگارترین نشریات ایرانیان خارج از کشور» بود.

این نویسنده نیز اظهارات آقای کاظمی‌نیا را تأیید و اضافه می‌کند: «یکی از ویژگی‌های برجسته این نشریه، جامعیت آن بود. «آرش» خط فکری بسته و معینی نداشت و بر هیچ گرایش خاصی با تعصب پافشاری نمی‌کرد. تا آنجا که من دیده و خوانده‌ام، از تقریباً همه کسانی که در عرصه سیاسی فعال بودند یا حرفی برای گفتن داشتند استقبال می‌کرد. قلیچ‌خانی حتی گاه با اصرار از آنان مطلب می‌گرفت و منتشر می‌کرد. به گمان من، «آرش» امروز مجموعه‌ای ارزشمند و قابل اعتماد از خاطرات و تجربه‌های فرهنگی و سیاسی ایرانیان خارج از کشور به‌شمار می‌آید.»

دوران بیماری

پرویز قلیچ‌خانی در سال‌های پایانی عمر، به دلیل بیماری چندان در محافل عمومی حضور نداشت.

آقای اصلانی می‌گوید: «پیش از آن‌که آلزایمر او را از پای درآورد، همچون بسیاری دیگر به نوعی بن‌بست سیاسی رسیده بود. او در دوران ورزشی‌اش این توان را داشت که با اراده‌ای کم‌نظیر، نتیجه هر بازی را تغییر دهد و بازی را، به اصطلاح فوتبالی‌ها، دربیاورد. اما در سال‌های پایانی، اراده ورزشی در میدان سیاست، دیگر کارایی نداشت.»

قلیچ‌خانی از معدود چهره‌هایی بود که هم در عرصه ورزشی و فرهنگی، ردی پررنگ از خود به جا گذاشت.

پایان زندگی او در پاریس، تصویر قهرمانی است که تبعید گرچه شهرت ورزشی او را در میان نسل‌های جدیدتر ایرانیان کمرنگ کرد، اما این دوری، به هیچ وجه از عشق او به وطن نکاست.

آقای اصلانی در پایان تأکید می‌کند که قلیچ‌خانی «فوتبالیست بی‌همتایی» بود که «اوج خاطره‌های ورزشی ما را ساخته بود»، اما «سرانجام در حسرت دیدار معشوقش، یعنی کوچه‌های جنوب شهر و زادگاهی که بدان عشق می‌ورزید، در غربت سرد تبعید، به امانت خاک داده شد.»

این مطلب بخشی از:
XS
SM
MD
LG