فیلم «دنیای نو» در باره تاسیس یکی از نخستین شهرکهای اروپائینشین در قاره آمریکا در قرن هفدهم، روایتی از داستان مشهور پوکاهانتاس، شاهزاده نوجوان سرخپوست را بازگومیکند، این بار از دیدگاه کارگردان برجسته سینمای آمریکا آقای ترنس ملیک. روایتی اندکی کوتاه شده از این فیلم که قبل از پایان سال 2005 فقط در سه سینما در آمریکا به نمایش در آمد، این هفته در سینماهای بیشتری بر پرده همگانی قرار گرفت. بهنام ناطقی (رادیوفردا، نیویورک): فیلم «دنیای نو» یا The New World چهارمین فیلمی است که ترنس ملیک، کارگردان هنرمند آمریکائی در سی سال اخیر ساخته است، و مانند سه فیلم قبلی او، Badlands، Days of Heaven، Thin Red Line نشانه وسواس او در سینمای تصویری و شاعرانه و خلاقیت آشتیناپذیر است.
فیلم «دنیای نو» داستان ساخته شدن Jamestown نخستین شهرک اروپائینشین در دنیای نوین را باز میگوید: شهرکی که بقایای آن در ایالت ویرجینیای آمریکا هنوز هم برای بازدید توریست ها دست نخورده نگه داشته شده و ترنس ملیک هم برای حفظ اصالت تاریخی و جغرافیائی، بیشتر صحنههای فیلم خود را در اطراف آن و در طبیعت خیرهکننده ایالت ویرجینیای آمریکا فیلمبرداری کرده است.
آهنگساز فیلمهای بزرگ و تجاری سینمای هالیوود، آقای جیمز هورنر James Horner موسیقی فیلم را ساخته است در ترکیبی از صداهای عظیم سمفونیک و موسیقی سرخپوستان. اما ملیک برای بیان غنای تصویری خود گاهی بی نیاز از موسیقی، از سکوت موسیقی ساخته است.
منتقد نیویورک تایمز، خانم مانولا درگیس دو نقد در باره این فیلم نوشته است یکی قبل از پایان سال 2005 هنگامی که فیلم «دنیای نو» از ترنس ملیک برای نخستین بار در آمریکا روی پرده آمد، و یکی روز شنبه (امروز) به مناسبت قطع حدود 15 دقیقه از این فیلم در نسخه نهائی که برای پخش گستردهتر در سراسر آمریکا تهیه شد و مینویسد اینکه کارگردانی بلافاصله بعد از پخش فیلم آن را مجددا ادیت کند، بیسابقه نیست و از جمله استنلی کوبریک، فیلمهای اودیسه فضائی 2001 و اثر دیگرش Shining را بعد از پخش به طرز قابل توجهی کوتاه کرد و گریفیث کارگردان فیلمهای صامت حتی بعد از به نمایش آمدن فیلمهایش، از آنها کم میکرد یا صحنههای جدید فیلمبرداری میکرد و به آنها میافزود.
خانم درگیس مینویسد در نسخه جدید، کریستوفر پلامر که نقش ناخدای کشتی انگلیسی را ایفا میکند برای کسانی که سرکلاس تاریخ در دبیرستان خواب بودند، زمینه تاریخی داستان فیلم را تشریح میکند، که برای فیلمسازی مثل ترنس ملیک که بیشتر شاعر است تا مورخ، کاری غیرعادی به نظر میرسد.
در فیلم دنیای نو، پوکاهانتاس، شاهزاده خانم نوجوان سرخپوستی که بعد از دل بستن به یک افسر بریتانیائی از جهان نو، آمریکا، به دنیای قدیم، اروپا منتقل میشود تا در کنار حیوانات و جادوگر سرخپوستی به ملکه بریتانیا ارائه شود، او سمبول بکارتی است که دریده میشود. اما به قول منتقد نیویورک تایمز، خانم مانولا درگیس، دیدن این شخصیت به عنوان تمثیل بکارت، به منزله تکرار اشتباهی تاریخی است.
برای کارگردان فیلم «دنیای نو» آنچه اهمیت دارد این است که نشان دهد چگونه اروپائیان فرهیخته و آزاداندیش، هنگامی که با جهانی بکر و امکانات تازه آن روبرو شدند، به جای اینکه آن را درک کنند، آن را به شکل دنیای خود در آوردند.
منتقدان آمریکائی زیبائی و حساسیت بازیگر نوآمده خانم کیواوریانکا کیلچر را از جمله شگفتیهای این فیلم دانستهاند. نقش افسر بریتانیائی جان اسمیت را که به عشق این باکره نوجوان گرفتار میآید، کالین فارل بازی میکند، و طرز برخورد این شخصیت با «دنیای نو» محور فکری فیلم است.
در یک صحنه فیلم، در حالیکه سرخپوستان اسیر و طناب پیچ کف کشتی افتادهاند، افسر بریتانیائی جان اسمیت از زیبائی جهانی سخن میگوید که در آن نعمات زمین در اختیار همه است. این افسر بریتانیائی جزوی از یک گروه صد نفری سربازانی است که ماموریت دارند برای شرکت بریتانیائی ویرجینیا در لندن یک مستعمره در آمریکا به وجود بیاورند. آنها در سال 1607 در ساحل ویرجینیا لنگر میاندازند و در برابر چشمان حیرت زده خود با بهشتی روبرو میشوند از درختان سرسبز و جویبارهای زلال. ولی استعمارگران برای درخت و آب پاکیزه آنجا نبودند بلکه دنبال معادن طلا و نقره میگشتند و راهی به جنوب، و برخورد آنها با ساکنان بومی این سرزمین، برای هیچکدام از طرفین خوشایند نبود.