برخی از جراید غرب در تفاسیری که مورد استقبال عناصر «اصولگرا» در حکومت ایران نیز قرار گرفت، انتخاب محمود احمدی نژاد به سمت ریاست جمهوری اسلامی را قیام توده های فقیر علیه صاحبان فاسد قدرت و ثروت در حکومت ایران قلمداد کردند. اکبر مهدی استاد دانشگاه اوهایو، در گفتاری از رادیوفردا در بررسی آماری که از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ارائه می دهد، نتیجه گیری می کند که برخلاف این تفسیرها، احمدی نژاد آرای صاحبان قدرت و ثروت را جمع آوری کرد، از جمله بازاریان و سپاهیان و حقوق بگیران از حکومت، و تنها گروه فقیری که به او رای دادند را می توان اعضای واحد بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دانست که برای رای دادن به او سازمان داده شده بودند. وی می گوید: احمدینژاد با خواست و از طریق حمایت سرمایه و قدرت در ایران روی کار آمد، نه علیرغم خواست و حمایت آنها. مریم احمدی (رادیوفردا): محمود احمدینژاد، رئیس جمهوری اسلامی، نخستین جلسه کابینه جدید خود را در آرامگاه امام هشتم در مشهد و با تاکید بر وعدههای انتخاباتی، از جمله وعده عدالتگستری برگزار کرد. احمدینژاد که تا پیش از مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری اسلامی، به عنوان یک نامزد جدی مطرح نبود، در فاصله کوتاه بین دو مرحله انتخابات توانست از خود تصویر یک رئیس جمههوری اسلامی مدافع طبقات محروم را ارائه کند. اکبر مهدی، استاد دانشگاه اوهایو در آمریکا، بر این باور است که گرچه طبقه فقیر جامعه ایران در انتخاب شدن احمدینژاد موثر بود، اما نقش تعیین کننده نداشت.
اکبر مهدی (استاد دانشگاه اوهایو): تا آنجا که من کالبد شکافی قضایا را کردم یا حداقل مطلع هستم و دنبال میکردم، یک توجیه افسانهای سریعی از طرف خبرنگاران غربی هم دامن زده شد که بلافاصله این توجیه را اصولگرایان ایرانی با شادمانی بسیار مورد استقبال قرار دادند و به عنوان توجیه پیروزی آقای احمدینژاد آن را پذیرفتند و تبلیغ کردند . این افسانه این بود که در انتخاب آقای احمدینژاد در ایران طغیان تودههای فقیری بود برعلیه زر و زور و ایشان در واقع نماینده فقرای ایران است و مردم ایران اکثریت فقیر هستند و این فقرا امروز کاندیدای خود را انتخاب کردند.
این از خیلی جهات توجیهی بود حتی دندانشکن برای حتی مخالفین جمهوری اسلامی که جمهوری اسلامی را این و آن میدانستند و خیلی راحت میتوانست برای آنها مطلوب و موثر باشد. به نظر من این تئوری اشکالات زیادی دارد و البته اصلاحطلبان در مقابل این نظریه تا حدی تمکین کردند و تمکین آنها هم در حد منطقی بود ولی در عین حال رویکرد آنها به یک طور توجیه انتخاب پادگانی است. اخیرا هم صجت از کودتا میکنند، که این در واقع یک کودتا بود.
اما ببینیم آیا واقعا بعد فقرا هم مطرح هست یا نه؟ شکی نیست جمعیت فقیر جامعه ایران در انتخاب آقای احمدینژاد موثر بودند ولی به نظر من عامل تعیینکننده و اصلی نبودند. اگر شما به آرای احمدی نژاد نگاه کنید، 65 درصد از آرای استانهای نسبتا مرفهی مثل قزوین و اصفهان، یزد، گیلان و قم و آذربایجان غربی و مازندان را ایشان به خودش اختصاص میدهد.
در استانهای فقیر، 70 درصد آرا در چهارمحال و بختیاری را به دست میآورد ولی وقتی میروید در استان ایلام، بوشهر، سیستان وبلوچستان و کردستان و لرستان، آرای ایشان 50 درصد یا زیر 50 درصد همواره بوده است. در استانهای مرزی ایران، مثل کردستان، کرمانشاه، آذربایجان شرقی و غربی و بلوچستان، تنها عامل تعیینکننده انتخابات، عامل قومیت بود. یعنی به نظر من آنجا متغیر قومیت بیشتر از هرچیزی کار کرد.
در دور اول، در هیچیک از این استانهای فقیر، یا استانهای مرزی، ایشان آرای بالائی را بدست نیاورد. در دور دوم، در بلوچستان، آقای رفسنجانی بیشترین آرا را آورد و در کردستان و کرمان و کرمانشاه، که آقای احمدینژاد در آنجا برنده میشود در واقع، آرای او با زیر 50 درصد است. باید درنظر بگیریم که کرمانشاه و کردستان دو استانی هستند که بیتشرین رای باطله را داشتند و کمترین میزان مشارکت را داشتند.
در دوره دوم در آذربایجان شرقی و غربی، احمدینژاد باز برنده میشود، ولی باز دوباره با آرای کم، زیر 50 درصد، و آنهم با مشارکت پائین، رایدهنده بسیار کم. که در آذربایجان شرقی میزان مشارکت 46 درصد است و در آذربایجان غربی فقط 37 درصد.
همه اینها نشان میدهد که احمدینژاد در استانهای فقیر موفق نبوده است، به خصوص در دور اول، که در بیشتر از نیمی از استانهای فقیر کشور را اگر نگاه کنیم، برنده آقای حجتالاسلام مهدی کروبی بود نه آقای احمدی نژاد. در دور دوم، عمده این است که احمدینژاد آرای تمام محافظهکاران و اصولگرایان را در جامعه جمع میکند، چه فقیر و چه ثروتمند و مهمتر از همه، بازار. بازار، بخش فقیر جامعه ما نیست. سپاه و برگزیدگان سپاه، و نظام، افراد فقیری نیستند و اینها همه و خودشان و خانوادههاشان یکدست به آقای احمدینژاد رای دادند.
بخش نسبتا فقیر اصولگرا، بخش جمعیت بسیجی است و خانوادههای شهدا، که آنها هم قاعدتا بسیج شده بودند که به آقای احمدینژاد رای بدهند. در دور دوم، آقای احمدینژاد در تمام سطوح جامعه رای میآورد و برای اینکه باز محکمتر کنم این فرض خودم را، کافی است که شما در همان موقع در این انتخابات که انتخابات میاندورهای هم همزمان انجام میشد نگاه کنید، میبینید در انتخابات میاندورهای، اصولگرایان آنچنان موفق نیستند. اگر اصولگرایان فقط از زاویه اصول ارزشی فقط برنده میشدند، در تهران چنین چیزی نمیباید رخ میداد.
بالاخره، نتیجهای که من میخواهم بگیریم از همه این صحبتها این است که آقای احمدینژاد با خواست و از طریق حمایت سرمایه و قدرت در ایران روی کار آمد، نه علیرغم خواست آنها.