در جریان جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، گروههایی از مردم منطقهٔ کشمیر در جنوب آسیا، مخالفت خود را با این جنگ ابراز کردند و حتی بر اساس ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، کمکهای مالی برای حمایت از مردم ایران جمعآوری کردند.
تصاویر و ویدئوهایی در این زمینه در فضای مجازی منتشر شد که برخی از آنها نشان میداد کودکان قلکهای پسانداز اندک خود را به مردم ایران هدیه میکنند. یا در ویدئویی دیگر، زنی در حال اهدای زیورآلات طلای خود بود که از همسرش که نزدیک به سه دهه پیش درگذشته بود، به یادگار رسیده بود.
این همبستگی کشمیریها با مردم ایران توجه رسانههای هند را جلب کرد، اما این رسانهها بیشتر به اشتراکات مذهبی اقلیت شیعهٔ کشمیر با ایران اشاره کردند.
این علاقهٔ کشمیریها به ایران ناشی از چیست و این دو چه پیوندهای تاریخی با یکدیگر دارند؟
تاریخ پیوندهای میان کشمیر و فرهنگ ایرانی در یک بستر زمانی بلندمدت قرار میگیرد که در آن جغرافیا، رفتوآمدهای انسانی و سنتهای دینی و فرهنگی نقش تعیینکنندهای داشتهاند.
درهٔ کشمیر که در حاشیههای هیمالیا واقع شده، از دوران بسیار کهن بهعنوان نقطهٔ تلاقی میان ایران، آسیای مرکزی و شبهقارهٔ هند شناخته میشود.
تاریخنگاران تأکید میکنند که این منطقه، که در دورههای مختلف در چارچوب نظامهای سیاسی هند باستان قرار داشته، بهطور عمیق تحت تأثیر تبادلات فرهنگی مستمر با ایران قرار گرفته است، بهویژه از طریق مسیرهای تجاریای که ایران را به هند متصل میکردند.
این تماسهای کهن موجب ورود اشکال هنری، الگوهای زیباییشناختی و بهویژه یک زبان غنی، یعنی فارسی، شد که برای چندین قرن به ابزار اصلی زندگی فکری در کشمیر تبدیل گردید.
در دورهٔ قرون وسطی، نفوذ فرهنگ ایرانی به شکل قابلتوجهی با گسترش اسلام و ورود عارفان، دانشمندان و صنعتگرانی از جهان فارسیزبان تقویت شد. منابع تاریخی بهویژه از نقش میرسید علی همدانی، شاعر و عارف ایرانی، سخن میگویند که در قرن ۱۴ میلادی وارد کشمیر شد.
گفته میشود او با ساخت مدرسه و کتابخانه در گسترش اسلام در کشمیر نقش داشته، اما آثاری که در این منطقه بر جای گذاشت، بسیار فراتر از مسائل مذهبی بود و امروز نیز این آثار بخشی از هویت کشمیری را شکل میدهد.
به یک معنا، این دوره را میتوان زمان «ایرانیشدن» فرهنگی کشمیر دانست؛ دورهای که در آن زبان فارسی به زبان ادارات، شعر و دربار تبدیل شد و این منطقه را بهطور پایدار در حوزهٔ فرهنگی ایران جای داد.
زمانی که همدانی وارد کشمیر شد، صدها نفر از جمله صنعتگران و بازرگانان را با خود آورد و تبادلی فرهنگی را آغاز کرد که در دورهٔ سلسلههای مسلمان کشمیر و سپس در عصر گورکانی (مغول)، این تبادل حتی بیشتر گسترش یافت.
بهعنوان نمونه، این تأثیر را میتوان در قالیبافیِ کشمیری دید؛ در فرشهای دستباف که با طرحهای ایرانی بافته میشوند. سوزندوزی، فلزکاری و «خاتمکاری» ایرانی نیز وارد منطقهٔ کشمیر شد و خانهها و مساجد را زینت دادند.
حتی هنر موسوم به پاپیهماشه که نوعی مجسمهسازی بر اساس خمیر کردن کاغذ است، از ایران به این منطقه وارد شد. همچنین آشپزی کشمیری نیز از این میراث فرهنگی بهرهمند شد و خورشهای غلیظ ایرانی از سفرههای این منطقه سر درآورد.
در پژوهشهای تاریخی دربارهٔ تاریخ فرهنگی آسیای جنوبی، کشمیر بهعنوان فضایی حاشیهای اما کاملاً ادغامشده در «حوزهٔ فرهنگ ایران» توصیف شده است؛ جایی که ایران بیش از آنکه یک قدرت سیاسی مستقیم باشد، بهعنوان مرکز مرجع نمادین و فرهنگی عمل میکند.
زبان فارسی قرنها زبان رسمی دربارهای سلطنتی کشمیر بود تا اینکه در قرن ۱۹، حاکمانی از مردم دوگرا، زبان فارسی را با اردو جایگزین کردند.
این منطقه همچنین مرکز پرجنبوجوشی برای ادبیات و شعر فارسی بود. محمدطاهر غنی کشمیری یکی از برجستهترین شاعران فارسیزبان سبک هندی است که اهل کشمیر بود. تأثیر فرهنگ ایران در معماری مساجد و خانقاههای منطقه نیز قابل مشاهده است.
حتی پس از افول زبان فارسی بهعنوان زبان رسمی از قرن ۱۹ به بعد، میراث ایرانی همچنان عمیقاً در فرهنگ کشمیر ریشه دواند. سنتهای ادبی، ساختارهای شعری و بخشی از واژگان همچنان نشانههای این تأثیر تاریخی را حفظ کردهاند.
درهمتنیدگی کشمیر و فرهنگ ایرانی، رابطهای یکطرفه نبوده است؛ بلکه کشمیر هم دریافتکننده و هم واسطهٔ فرهنگ ایران بوده و در عین حال اشکال بومی و خلاقانهای از فرهنگ ایرانی را نیز توسعه داده است.
چنین اثرگذاری عمیق و ماندگار باعث شده که کشمیر در زبان و فرهنگ مردم منطقه با عنوان «ایرانِ صغیر» شناخته شود.