حکومتی که حتی از مراسم تشييع پيکر منتقد سياسی خود هم نگذرد؟

چه می شود که حکومتی به اين تحليل می رسد تا حتی از مراسم تشييع پيکر منتقد سياسی خود هم نگذرد؟

اين پرسشی است که شايد خيلی ها پس از شنيدن خبر درگذشت هاله سحابی در پی حمله و فشار نيروهای امنيتی به مراسم تشييع پيکر عزت الله سحابی از خود پرسيده اند.

رادیو فردا همين پرسش را از رسول نفيسی، جامعه‌شناس سياسی در دانشگاه استراير واشنگتن پرسيده است:

ابتدا به خانواده مرحوم سحابی تسليت عرض می کنم و ضمن ابراز حيرت از اين فاجعه وحشتناکی که روی داده، بايد بگويم که معلوم نيست اين خشونت لجام گسيخته ای که در ايران وجود دارد، به کدام سو حرکت می کند. به عنوان مثال، دختری در مراسم دفن پدرش شرکت می کند و در اثر ضرب و شتم فوت می کند که فکر نمی کنم در جايی سابقه داشته باشد.

دوم اينکه، حساسيت جمهوری اسلامی نسبت به مراسم تدفين، امر با سابقه ای است و درجه حساسيتی که اين حکومت و رژيم نشان می دهد، حد و حصر نمی شناسد.

من تصور می کنم که اصولا يک رابطه معکوس بين درجه حساسيتی که دولت ها نسبت به امنيت خود نشان می دهند و اقتدار و مشروعيتی که آنها دارند، وجود دارد.

در حال حاضر، کار به جايی رسيده است که مردم حتی در مراسم تدفين، عروسی و در مراسم های ديگر حق شرکت ندارند و اين نشان می دهد که تا چه اندازه اين دولت نسبت به امنيت و مشروعيت خودش بيمناک است. اين در حالی است که شما به هر گوشه جهان برويد، چنين موضوعی را مشاهده نمی کنيد. به خصوص، اين مسئله تعجب آور است که مراسم تدفين يکی از مراسم عمده ای است که روحانيت از حدود يک هزار سال پيش از بانيان آن بوده و در آنها شرکت موثر داشته است.


آقای نفيسی! آيا در بحث های جامعه شناختی از قدرت سياسی و از نحوه عملکرد حکومت ها، اعمال فشار به منتقدان و احزاب سياسی و حمله به مراسم تشييع پيکر يک منتقد سياسی، معانی روشنی دارد؟ آيا بايد اينها را فازبندی های متفاوت از فشارهای سياسی به شمار آورد يا اينکه چنين تفکيکی وجود ندارد؟


در جمهوری اسلامی، مرزهای جديدی از خشونت و حساسيت به مسايل سياسی و اجتماعی نشان داده می شود که هر کدام بدعت است و کسی واقعا در اين مورد کار نکرده است که يک دولت تا چه حد می تواند در امور خصوصی ديگران دخالت کند.

اينها حدود جديد، مرزبندی ها و خطوط قرمز جديدی هستند که فقط دولت اسلامی ايران آنها را در نور ديده است و ما سابقه چنين موضوعی را نداريم.

يک امر که به نظر می رسد از لحاظ جامعه شناسی سياسی در مورد اين نوع حکومت ها ثابت باشد، دم افزون بودن محدوديت ها، سانسورها و اختناق ها است.

اگر بخواهيم دولتی را برای اين موضوع مثال بزنيم، دولت کره شمالی و دولت صدام حسين هستند. دولت ايران در حال حاضر با اين حکومت ها فاصله دارد، ولی به طرف آنها در حرکت است. البته بايد ديد که دولت ايران تا چه حد می تواند اين حرکت را قوام ببخشد.

آقای نفيسی! اتفاقا پرسش من هم همين است که تا چه زمان اين دم افزون شدن و دم افزون بودن فشارها و محدوديت ها می تواند ادامه پيدا کند؟

در اصول اين سيستم و اينکه به چه طرف می رود و تا چه حد می تواند برود، بايد يک موضوع را در نظر داشت. ابتدا اينکه تعادل ميان جامعه مدنی و سيستم سياسی و تعادل قدرت تا چه حد بر هم تاثير می گذارند و قدرت اعمال می کنند.

دوم اينکه فرهنگ سياسی مردم تا چه حد اجازه می دهد که دولت ها به مرز امنيت خصوصی و فضای زندگی مردم دخالت کنند. اينکه دقيقا تا چه زمان می توان فشار را ادامه داد، اين را من و هيچکس ديگر نمی تواند پيش بينی کند، ولی امر مسلم اين است که جامعه ايران و مردم با فرهنگ چند هزار ساله ايران به آسانی مانند کره شمالی نخواهند شد.