مجله اقتصادی هفته ؛ طبقه متوسط در ایران

  • جواد کوروشی
مجله اقتصادی این هفته ویژه بررسی طبقه متوسط در ایران و نقش آن در تغییر و تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.

رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری پس از خردادماه تاکنون و واکنش قشرهای گوناگون اجتماعی، سوای موقعیت سیاسی و اجتماعی شان، نه تنها به بحث درباره آینده سیاسی ایران و نقش اقشار و گروه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دامن زده است، که این بحث را پیش کشیده است که چه اقشار اجتماعی موتور محرک اعتراض های پس از انتخابات هستند و گروه های قدرتمند حاکم که سرکوب خشونت بار این اعتراض ها را ساماندهی و اجرا می کنند، چه جایگاه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارند.

بسیاری از پژوهشگران با اتکا به تجربه های تحولات سیاسی در بسیاری از کشورهای جهان و به ویژه در کشورهای اروپای مرکزی و شرقی بر این باور اند که موتور اصلی اعتراض به حکومت های خودکامه در این کشورها اقشار میانی جامعه بودند، و با تکیه بر این تحلیل بر روی نقش این اقشار در تغییر و تحولات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در دیگر کشورها از جمله ایران تاکید دارند.

لازم به یادآوری است که هنوز تعریف یگانه ای درباره طبقه متوسط در همه کشورها وجود ندارد. چون به دلیل گوناگونی شرایط هر جامعه، تعریف این طبقه و اقشار از جامعه تا جامعه متفاوت است.

بانک جهانی در تعریفی که از طبقه متوسط در کشورهای، از نظر اقتصادی، «در حال بالندگی» می دهد، شهروندانی را در چارچوب طبقه متوسط می داند که دارای درآمد سالانه ای میان چهار تا هفده هزار دلار هستند. درحالی که پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی شاخص های دیگری را برای تعریف اجزای طبقه متوسط بسیار مهم تر می دانند تا درآمد سالانه.

طبقه متوسط یا اقشار میانی در ایران که هستند و کدام گروه های اجتماعی را در بر میگیرند؟

علی طایفی، جامعه شناس مقیم سوئد در گفت و گو با رادیو فردا پس از اشاره به شرایط تاریخی پیدایش طبقه متوسط در جهان، ویژگی های این طبقه را چنین توضیح می دهد:

«طبقه متوسط عمدتاً محصول جامعه مدرن است. یعنی، تحولاتی که بعد از انقلاب صنعتی رخ می دهد و، نظام سرمایه داری رو به شکل گیری و رشد و گسترش، پیدا می کند، طبقه متوسط هم تدریجاً از لابلای این مناسبات اجتماعی و اقتصادی رو به شکل گیری می گذارد. طبقه متوسط شامل آن دسته از گروه ها و اقشار اجتماعی است که مابین صاحبان قدرت و ثروت و افراد فاقد قدرت و ثروت قرار می گیرند. به معنای دیگر، افرادی هستند یا گروه ها و اقشار اجتماعی را شامل می شود که در بین طبقات حاکم و محکوم قرار می گیرند.»

رسول نفیسی، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی در واشنگتن در گفت و گو با رادیو فردا، با اشاره به تحولات در ساختار طبقات و اقشار اجتماعی در سده اخیر بر ویژگی های جامعه ایران و بی شباهت بودن ترکیب و گرایش های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی طبقه متوسط ایران با این طبقه در کشورهای دیگر، تاکید دارد.

«در تعریف جامعه شناسی طبقات ایران باید مواظب باشیم که ویژگی های خاص جامعه ایران را در نظر بیاوریم و اینکه در قدیم، جامعه ایران بر اساس اصناف و حتی بر پایه شهرها و ایالات تقسیم شده بود، و ما آثار آن را هنوز می بینیم.

در ایران به طور کلی اشراف زمیندار، روحانیت، دربار شاه و بقیه مردم بودند. از قرن بیستم به این طرف، تمایزی در این ساخت طبقاتی ایران می بینیم. اقشار تحصیل کرده، تجار میانی، و بخصوص بازاری ها که یک نقش جدید پیدا می کنند، که در قدیم به اینها محول نشده بود، وارد جریان سیاسی جامعه می شوند، این جریان جدید ایران است.

آن چیزی که بسیار مهم است در مورد طبقات میانی ایران، درآمد این طبقات نیست. به خاطر اینکه در اغلب کشورهای اروپایی یا ایالات متحده، درآمد افراد ماخذ تقسیم آنها به طبقات است. ولی در ایران به لحاظ های گوناگون نمی شود به این تقسیم بندی قائل شد. اول اینکه آن چیزی که در ایران درآمد گفته می شود حاصل فروش نفت ایران است و این بالا و پائین می رود. و از همه مهم تر، بزرگترین نقش اقتصادی را در ایران دولت دارد و در حاشیه و پیرامون بوروکراسی دولت و ارتش است که طبقات میانی شکل می گیرند.

نهایتاً اینها ویژگی های طبقات میانی کشورهای دیگر را ندارند، به لحاظ همان واقعیت که در دامن دولت مستقر غیردموکراتیک، چه در دوره پهلوی و چه در دوره اسلامی رشد پیدا می کنند و آن خاصیت هایی را که ما از طبقه متوسط توقع داریم، ندارند. ولی خب کسانی که از دل این طبقات بیرون می آیند دارای ویژگی هایی هستند که می شود به آن پرداخت.

«طبقات واپس نگر در برابر طبقات نوگرا»

عبدالحسین ساسان، استاد رشته اقتصاد در دانشگاه اصفهان به رادیو فردا می گوید تعریف متداول از طبقه متوسط که با اتکاء به مالکیت با ابزار تولید می شود، تعریفی رادیکال و مورد اختلاف است:

«در تعریف طبقه، اختلاف نظر بسیاری وجود دارد. کسانی اعم از جامعه شناسان یا اقتصاد دانان، با دید گاه رادیکال طبقه را نگاه می کنند. از طریق رابطه افراد با ابزار تولید، یا مالکیت ابزار تولید به مسئله نگاه می کنند. این در حقیقت زیربنای جنگ طبقاتی را که مارکسیسم بر آن استوار بود، تامین می کند. این تعریف رادیکالیستی از آغاز مورد قبول همه اندیشمندان نبود. به باور من، امروز همه اندیشمندان به این نتیجه رسیده اند که طبقه، مستقل از ابزار تولید است و در هر کشوری تعریف خاص خودش را دارد. شاید بشود فرهنگیان، دانشگاهیان، قضات و کلاً کارکنان بخش عمومی و تعدادی از فروشندگان، صاحبان مغازه ها را جزو طبقه متوسط به حساب آورد.»

کاظم علمداری، استاد علوم اجتماعی در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا هم، در گفتگو با رادیو فردا، با اشاره به رویدادهای پس از انتخابات، آنرا درگیری و تقابل نگرش جهانگرا و مدرن با نگرش سنتی و به گفته وی واپسگرا ارزیابی می کند:

«وقایعی که بعد از انتخابات اتفاق افتاد، یک حرکت طبقات واپس نگر در برابر طبقات نوگرا و آینده نگراست، به عبارتی اگر توجه کنیم به تحرک جمعیتی و قشربندی اجتماعی جامعه ایران، در این سه دهه بخصوص دهه آخر، جامعه ما بسیار متحول شده، با نسل جوان که به سن دانشگاه و کار رسیدند و خواست های جدیدی طرح می کنند که در چارچوب مناسبات سنتی جمهوری اسلامی عملی نبوده است.

به همین دلیل یک تضاد و تقابلی بین دو جریان سنتی و مدرن یا بین واپس گرا و نوگرا اتفاق افتاده، که شکل بسیار خشونت بار آن در همین وقایع اخیر دیده شد. حال اگر برگردیم به قشربندی اجتماعی جامعه ایران، من فکر می کنم که باید به پنج شش طبقه اشاره کنیم.

طبقات سنتی تر جامعه، چه طبقه مرفه سنتی باشد، چه طبقه متوسط سنتی، جمعیت آنها رو به تضعیف است و همین سبب خواهد شد که در برابر جمعیت رو به ازدیاد طبقه متوسط نوین و نسل به اصطلاح گلوبال (نسل جهانی) جوانان که جمعیت شان برتر از جمعیت سن های بالاتر است و همینطور رو به افزایش است، با فرهنگ جهانی بزرگ شده اند و خواست هایشان هم در چارچوب خواست ها و ارزش های جهانی است. اینها در تقابل قرار گرفته است با آن چارچوب و اساس و بنیاد جمهوری اسلامی که بر سنتهای گذشته بنیاد شده است.

به همین دلیل در آخرین مرحله کشاکشی که اتفاق افتاده، جمهوری اسلامی به یک بحران مشروعیت بزرگی گرفتار آمده است. یعنی مشروعیت اش را طبق قانون اساسی باید از آرای اکثریت مردم بگیرد، در حالی که این اکثریت مردم با چارچوب سنتی جمهوری اسلامی دیگر موافق نیستند.»

طبقه متوسط را چگونه می توان شناخت؟

اما طبقه متوسط در ایران را چگونه و با چه شاخص هایی می توان شناخت؟ چه ویژگی های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارد و کدام گروه های شغلی و اجتماعی را در بر می گیرند؟ علی طایفی با عمده دانستن گرایش های فرهنگی اقشار و گروه ها می گوید، حتی دانشجویان و دختران بیکار را هم می توان جزو این طبقه به حساب آورد:

«از نظر موقعیت جغرافیایی، عمدتاً این طبقه متوسط افرادی را شامل می شود که در مناطق شهری، مراکز شهری و اساساً کلان شهرها زندگی می کنند. صاحبان کسب و کار، افرادی که دارای مهارت های فنی و یا آموزشی هستند و یا تخصص های ویژه ای دارند، افرادی که تحت عنوان بوروکرات و تکنوکرات می شود از آنها نام ببریم و حتی بخشی از لایه های مدیران، مدیرانی که در بخش صنعت و بخش خدماتی هستند، در سازمان دولتی یا حتی سازمان ها و شرکت های خصوصی، باز شامل این افراد می شوند.

بخش بزرگی از جنبش دانشجویی، به ویژه آنهایی که در رشته های پرهزینه در دانشگاه آزاد به ویژه، و همینطور در دانشگاه های دولتی، البته در مراکز و شهرهای بزرگ و از طرف دیگر بخش بزرگی از کسانی که تحت عنوان هنرمندان، نویسندگان به صورت حرفه ای در عرصه هایی و نه لزوماً در بخش دولتی، بلکه در بخش خدمات هنری، فیلم، سینما، میدیا مشغول به کار هستند، را هم می شود در این زمره آورد. حتی لایه هایی از جوانان و دختران که امروز ممکن است مشاغلی هم نداشته باشند، ولی فعال جنبش دانشجویی هستند و یا حتی دخترانی که ممکن است بیکار باشند ولی به دلیل توان اقتصادی خانواده هایشان، حداقل مشکلات و تزلزل اقتصادی خانوادگی ندارند، آنها را هم در بین همین طبقه متوسط می شود جای داد.»

جایگاه اقتصادی طبقه متوسط

آقای طایفی درباره جایگاه اقتصادی این اقشار می گوید:

«از بُعد اقتصادی، اساساً این طبقه به دلیل اینکه مشخصاً مطالبات برابرخواهانه را از این زاویه دارند که میل به مشارکت اجتماعی و سیاسی را بیشتر از اقتصادی در دستور کار خود می گذارند. این عدالت اجتماعی که مورد نظر و مورد مطالبه طبقه متوسط است، عمدتاً بعد اجتماعی و فرهنگی دارد و حتی سیاسی و کمتر بعد عدالت اقتصادی دارد. یعنی آنها زیاد دغدغه نان ندارند. عمده این طبقه متوسط افرادی هستند که توان اقتصادی نسبی دارند یعنی دارای یک سری اموال و مالکیتی هستند که می تواند برای آنها یک اطمینان و امنیت اجتماعی و اقتصادی فراهم کند.»

رسول نفیسی هم گرایش های فرهنگی را شاخصی مهم برای تعیین وابستگی و یا غیروابستگی گروه ها و اقشار به طبقه متوسط ارزیابی می کند و بر این نظر است که بایستی به جای تکیه بر وابستگی طبقاتی، بر پایه نگرش آنها به رویدادهای اجتماعی بین مدرن گرایی و سنت گرایی تفاوت قائل شد:

«معیار تشخیص طبقات میانی بخصوص متوسط نباید درآمد باشد بلکه باید فرهنگ و خودآگاهی طبقاتی باشد. در جامعه ایران، آن چیزی که ناقل افکار مترقی و آزادیخواهانه است، اقشاری هستند که ممکن است از هرجای جامعه بروز کنند. یعنی ممکن است در جامعه روستایی ببینید، ممکن است در بالاترین طبقات و در میان خانواده های نظامیان مشاهده کنید. اینها کسانی هستند که اصولاً جزو جهان مدرن هستند و جزو این انقلاب عظیم جهانی شدن هستند.

اینها مرتبط اند با وسایل ارتباط جمعی از روزنامه گرفته تا اینترنت. اینها جزوی از جهان هستند که در آن افکار گردش می کند، ارزش ها با هم رشد می کند و خواست هایی مثل خواست آزادی فردی، آزادی سیاسی، آزادی در جهت اقتصاد، بخصوص عدم نظارت مستمر دولت بر زندگی فرد... خواسته های اصلی است.

بنابراین به جای اینکه ما به طور خاص به وضعیت طبقاتی جامعه نگاه کنیم، به وضعیت فرهنگی در جامعه ایران توجه کنیم و ببینیم که کدام اقشاری کدام خواست هایی را عنوان می کنند. مثلاً در جامعه روحانیت ایران می بینیم که گروه های بزرگی به وجود آمده اند که دارای خواست هایی بسیار رادیکال سیاسی و آزادیخواهانه اند.

این قبلاً وجود نداشت. یعنی قبلاً آن چیزی که به نام آزادیخواهی از طرف روحانیت عنوان شده بود، مثل آزادیخواهی از طرف مرحوم مدرس یا مرحوم خمینی، آزادیخواهی در جهت گسترش نفوذ روحانیت بود. ولی الان می بینیم که در میان اقشار وسیع روحانیت که بیشتر هم در حول و حوش جمهوری اسلامی رشد پیدا کردند، خواست های آزادی خواهانه به طور وسیع وجود دارد. بنابراین اجازه بدهید این طبقه مدرنی که در ایران شکل می گیرد، را به جای اینکه طبقه متوسط بنامیم، طبقه مدرن بنامیم و آنها را جزوی از جهان جدید و جزوی از انسانهای مدرنی که در تمام دنیا در حال رشد اند، به حساب بیاوریم و معیار مشخص کردن آنها را خواست های فرهنگی سیاسی شان بگذاریم.»

کاظم علمداری، شاغلین در بخش خدمات را به دلیل اجبار تماس آنان با دنیای خارج، در زمره کسانی به حساب می آورد که از طریق روابط شغلی، با ارزش های مدرن خارج از مرزها آشنا می شوند و این ارزش ها را به تدریج می پذیرند:

« گروه هایی که بیشتر در اقتصاد خدماتی یا سرویس هستند، جمعیت بخش خدمات در تقریباً تمام جوامع مدرن و صنعتی بر بخش سنتی و حتی بخش تولیدی برتری دارد. در ایران هم این تحول اتفاق افتاده و بیشتر جمعیت طبقه متوسط، تحصیل کرده هستند. شما می بینید که درصد تحصیل کرده های زنها و دخترها در ایران در حال حاضر زبانزد همه است.

این، بخشی از طبقه نوین یا طبقه متوسط نوگرایی است که خواست هایش در جامعه با خواست های پدرمادرهایش که بخش سنتی جامعه را تشکیل می دهند، متفاوت است. ولی اگر از نظر شغلی بخواهیم دسته بندی کنیم باید گفت که شغل هایی که برمی گردد به مناسبات تولید سنتی ایران، کشاورزی، کارهایی که در روستاها تولید می شود، یا فعالیت های شغلی که در بازار سنتی یا بازارهای سنتی ایران در جریان است، در برابر تکنولوژی مدرن از خدمات: گروه ها و طبقاتی که خدمات را فراهم می کنند، هم باید تحصیل کرده باشند، آموزش نوین دیده باشند وهم با توجه به این نیازمندی با دنیا و ارزش های جدید آشنایی پیدا کرده اند. مثل دموکراسی، مثل حقوق شهروندی... درحالی که در مناسبات سنتی روابط پدر و پسر یا ارباب و رعیتی هنوز حاکم است. یا همان روابط بین فقهای سنتی و مردم عادی که یک روابط سنتی است که پذیرفته اند آنگونه زندگی کنند درحالی که نسل جدید این مناسبات را دیگر نمی پذیرد. به همین دلیل از نظر قشربندی اجتماعی، این دوگانگی، یک تقسیم بندی بوجود آورده که می شود گفت تقسیم بندی محاصره نوگراها توسط کهنه گراها است.»

طبقه متوسط و حقوق بشر

اما عبدالحسین ساسان بر این نظر است که طبقه متوسط لزوماً طبقه ای خواستار پیشرفت و مدافع حقوق بشر نیست. بلکه بعضاً بسیار محافظه کار هم هست:

«آنطور که در متون علوم اجتماعی گفته می شود که طبقه متوسط مسئولیت و تعهد پیشرفت و توسعه اقتصادی و پیشرفت جامعه مدنی را در کشورهای غربی بر عهده داشت، شاید طبقه متوسط در ایران نتواند این مسئولیت را به دوش بگیرد و پرچمدار توسعه باشد. طبقه متوسط در ایران لزوماً طبقه روشنفکری نیست. لزوماً خواستار پیشرفت یا بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی نیست. اعتقادی به حقوق بشر یا حقوق انسانی ندارد. بین آنها هستند افرادی که چنین می اندیشند. ولی اینکه خود این طبقه را حامل ایده های نو و مترقی بدانیم، من شواهد و قرائن متفاوتی دیدم که لزوماً این گزاره را تایید نمی کند. بسیاری از افراد طبقه متوسط در ایران محافظه کار اند و نقش طبقه متوسط پیشرو در برخی از کشورهای دیگر را ایفا نمی کنند. افراد درون طبقه متوسط، مثلاً قشر بازرگانان، صاحبان دکاکین و مغازه ها و آنچه با ادبیات مارکسیستی می شود بورژوای شهری نامید، جزو محافظه کار ترین و سنتی ترین اقشار جامعه ایران هستند. علیهذا خیلی گراوری و کلیشه ای نمی شود طبقات در ایران را با نقش تاریخی طبقات در کشورهای دیگر مقایسه کرد.»


درباره ویژگی های فرهنگی و سیاسی اقشار و گروه هایی که می توان آنرا جزو طبقه متوسط به حساب آورد، علی طایفی چنین می گوید:
«آنها از بُعد فرهنگی دارای سواد اند. سواد خواندن و نوشتن. اهل مطالعه به طور نسبی هستند. آگاهی های اجتماعی دارند. لذا می شود گفت از بُعد تحصیلی و دانشگاهی بخش بزرگی از کسانی که دانشگاه رفته اند، دانشگاه دیده و دانش آموخته هستند، متعلق به این قشر از طبقه اجتماعی هستند. به همین دلیل می بینیم یکی از گرایش های اصلی فرهنگی در این مجموعه اینست که اساساً به یک معنا دنبال تلفیق فرهنگ بومی با فرهنگ جهانی است. یعنی در این میان یک ابتکار عمل هم هست. به نوعی دنبال اختراع سنت هم می روند.پ

سعی می کنند در فرهنگ، منش، خلق و خو و مناسک مذهبی هم ابداعی ایجاد کنند. به فرض مثال روز قدس را می آیند یک شکل دیگری به منصه ظهور می گیرند. یا فرض کنید روزه را به یک شکل دیگر مطرح می کنند. نماز جمعه می روند به یک شکل دیگر آنرا از درون تهی می کنند ولی با قالب ها و آموزه های خودشان آنرا پر می کنند. از بابت جمعیتی هم بخواهیم اشاره کنیم، شامل خانواده هایی هستند که کم جمعیت اند. در این خانواده ها معمولاً مناسبات بین زن و شوهر و خواهر و برادر به نحوی است که نسبت به جامعه سنتی برابر آمیز تر است.

به این معنا که مشارکت دختران و زنان بسیار چشمگیر است. باوجود این که گرایش های سکولاریستی دارند، به دلیل این که اساساً نوع باورداشت هایشان مبتنی بر اندیشه های مدرن است و اساساً خودشان محصول یک جامعه مدرن اند، این گرایش مذهبی را فقط به عنوان ایمان ها و باورداشت های فردی تعقیب می کنند. برای مثال در جنبش امروز همچنان «الله اکبر» به صورت یک ملغمه ترکیب می شود و در صدر مطالبات و یا شعارها مطرح می شود.

اینها اساساً سکولار هستند. یعنی باور به این ندارند که دین در همه عرصه های زندگی آنها و نهادهای اجتماعی که با آنها در گیر و دار هستند و ارتباط دارند و در مناسبات با آنها وارد کنش و واکنش می شوند، همه جا سایه بگستراند. به ویژه در نهاد دولت. ولی از طرف دیگر اساساً معتقد به دین زدایی در جامعه هم نیستند. عمدتاً ملی گرا هستند. این را حتی در این جنبش به نحوی می بینیم.

این جنبش در لابلای جریان این اعتراضات حتی مثلاً به مقوله خلیج فارس هم اهمیت می دهد، خواهان دموکراسی است. مشارکت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. می خواهد الگوها، آموزه ها و ارزش ها و آرزوهای خودش را به میدان عمل بکشاند. میل به انقلابی گری که در طبقات فرودست جامعه وجود دارد [در آنها دیده نمی شود] به ویژه [به آنچه] در جامعه سرمایه داری به شکل کلاسیک می گوییم طبقه کارگر و یا زحمت کش یا افرادی که فاقد ابزار تولید هستند، یا در مناسبات اجتماعی و روابط تولید فاقد ابزار تولید هستند. خودشان را متعلق به آن طبقه نمی دانند. این طبقه اساساً اصلاح گرا هستند یعنی نوعی اصلاح طلبی در ذات این طبقه متوسط هست. طبقه متوسط مقدار زیادی اهل لابی هم هست.

یعنی به دلیل این که در میانه طبقات اجتماعی قرار گرفته، گاهی سعی می کند چه از طبقات بالا و چه از طبقات پائین دست کمک و یارگیری بطلبد. هم یارگیری فکری و هم یارگیری سیاسی. برای طرح و پیگیری و طرح مطالبات خودش از آن استفاده می کند. لذا لابی گرایی یا مصالحه جویی و مذاکره جویی هم به نحوی، از خصوصیاتی است که می شود از بُعد سیاسی به این طبقه متصف کرد.

این طبقه خیلی پراگماتیست اند. یعنی برخلاف اتوپیاگرایی یا ناکجاآبادگرایی که احیاناً در بین طبقه (فرض کنید به طور کلاسیک) کارگر وجود دارد. یک ایدئولوژی بین خودشان که می شود حداقل گفت قابل تعریف است، ولی اینها لزوماً ایدئولوژی طبقه فرودست را تعقیب نمی کنند. لذا ایدئولوژی درون زایی را از درون خود بیرون می آورند، که یک ملغمه ای است پیوند بین ایده آلیسم و واقعیت جهان اجتماعی بیرون از خودشان. به همین خاطر است که می بینیم در مقاطع خاص می آیند بیرون، با شعارها و لباس های حتی شکل مذهبی و نمادهای مذهبی. سعی می کنند ابزارها و روش های خودشان را بگویند. و حتی سعی می کنند حد مطالبات و خواست های اجتماعی شان را معطوف کنند به "قدم به قدم و تدریجی" و نه "یک باره به انقلابی" و لذا محصول این پراگماتیسم هم می شود گفت از بعد سیاسی می شود یک نوع اصلاحگرایی، یک نوع لابی گرایی، یک نوع مسالمت جویی.»


نگاهی کوتاه بود به وضعیت و جایگاه اجتماعی و اقتصادی اقشار متوسط در ایران. آنچنان که از زبان کارشناسان شنیدید گونه گونی اقشار متوسط و شرایط اقتصادی و سیاسی ایران از یکسو جایی برای دستیابی به یک تعریف جامع و یگانه برای همه اقشار طبقه متوسط در ایران را باقی نمی گذارد و از سوی دیگر همین گوناگونی یک جمع بندی واحد از خواستها، آرزوها و مشکلات این بخش را غیر ممکن می سازد.

قدرت اقتصادی عظیم و انحصاری دولت

یک کارآفرین که به گفته خود در حوزه صنعت و صادرات فعالیت می کند به رادیو فردا می گوید یکی از مشکلات مهم بخش خصوصی ایران به عنوان قشری از طبقه متوسط قدرت اقتصادی عظیم و انحصاری دولت است که امکان رقابت را از بخش خصوصی گرفته است:

«من به عنوان یک سرمایه گذار صنعتی که مدیر عامل یک شرکت سرمایه گذاری هستم و در حوزه صنعت و صادرات فعالیت می کنم، اعقاد دارم که گره گاه ها و چالش هایی که بخش خصوصی در ایران با آن مواجه است، یک، بر می گردد به حجیم بودن بیش از اندازه بخش دولتی، وجود نظام بوروکراتیک و دیوانسالاری گسترده در بخش دولتی، انحصارات گسترده دولتی و عدم ورود بخش خصوصی به آنها و از طرف دیگر پرونده سازی هایی که متاسفانه گهگاه برای سرمایه داران بزرگ درست می کنند.

یعنی در ایران هرکس سرمایه دار بزرگ بشود می بینیم که متاسفانه به نحوی از انحاء یک پرونده برایش درست می کنند و انگ و اتهامی به او می زنند تا از میدان به در کنند. حال این پرونده می تواند از جانب یک سازمان مثل سازمان بورس باشد یا یک ارگان دولتی که در حوزه ای که شما رقابت می کنید برای شما پرونده سازی می کند تا عرصه فعالیت شما را محدود کند. یا می تواند در حوزه ها، عرصه ها و گستره های دیگر باشد.

در مجموع بخش خصوصی در ایران متاسفانه در برابر بخش بسیار گسترده قدرتمند و توانمند دولتی از منظر اقتصادی مظلوم واقع شده. چون بخش دولتی از رانت درآمد نفتی استفاده می کند که بخش خصوصی این رانت را ندارد و بخش دولتی از رانت وام ها و تسهیلات نظام بانکی استفاده می کند.

من تصور می کنم که ادامه این روند و فراگرد می تواند باعث خروج سرمایه ها از ایران شود. اما بزرگترین چالش و گره گاهی که متاسفانه سرمایه داران و کارآفرینان بخش خصوصی در ایران چه در حوزه بورس و بازار سرمایه و چه در حوزه سرمایه گذاری صنعتی و چه در حوزه تجارت و صادرات و واردات با آن دست به گریبان هستند بر می گردد به تنگ نظری حسادت و پرونده سازی هایی که برای آنها تشکیل می شود که به نحوی از انحا آنها را از میدان به در کنند.»