شیرین نشاط: هنر در خطر است!

  • مهرداد قاسمفر

یکی از آثار شیرین نشاط از مجموعه «زنان الله» که سال ۲۰۰۸ در نمایشگاه آثار هنری دبی به نمایش در آمد.

در برنامه اين هفته جنگ فرهنگى يك هنرمند سرشناس جهانى در حوزه هنرهاى تجسمى و به تازگى سينما، مهمان ماست. شيرين نشاط هنرمندى كه در ۱۷ سالگى به آمريكا رفت و تحصيلات دانشگاهى اش را در دانشگاه كاليفرنياى بركلى در رشته هنر آغاز كرد.

او مدتى بعد ساكن نيويورك و مدير شركت «نمايشگاه هنر و معمارى نيويورك» شد. شيرين نشاط فعاليت هنرى اش را با عكاسى آغاز كرد و نمايشگاه هاى مختلفى را در نيويورك، قلب هنر جهان مدرن، برگزار كرد.

اما در سال ۱۹۹۰ وقتى بعد از سالها به تهران برگشت، آن چنان تحت تاثير فضا، پوشش و نوع نگاهى قرار گرفت كه ايران پس از انقلاب را دگرگون كرده بود كه نتيجه آن، مجموعه عكس هاى مشهور به«زنان الله» شد، مجموعه عكس هايى كه نام او را در دنياى هنر بر سر زبان ها انداخت.

او با اينستاليشن ها و ويديوآرت هايش، كار هنرى اش را از عكاسى به حوزه هاى جدیدی گسترش داد و باز هم توجهات بيشترى را به خود جلب كرد؛ تا اينكه سرانجام با فيلم «زنان بدون مردان» به شهرتى فراگير رسيد.



اين عكاس و فيلمساز ايرانى شير طلايى بينال ونيز سال ۲۰۰۰ و شير نقره اى جشنواره فيلم ونيز سال ۲۰۰۹ را در كارنامه خود دارد.

فكر مى كنم كه هنر در خطر است. به خاطر اينكه مسائل مالى كارهاى هنرى را كنترل مى كنند، خيلى ها با اين عقيده من مى توانند مخالفت كنند ولى اين عقيده من است كه خودم را در يك موقعيت قرار دهم كه كسى من را به خاطر ارزش كار و قيمت كارم نسنجد و اگر كارم را دوست ندارد، رو در رو به من بگويد تا بتوانم از خودم دفاع كنم و يك رابطه فكرى ايجاد شود

شیرین نشاط
علاوه بر آن آثارش نه تنها در حراجى هاى هنرى معتبر دنيا با قيمت هاى قابل توجهى به فروش رفته اند بلكه تعدادى از اين آثار به موزه هنرهاى معاصر برلين هم راه پيدا كرده است.

خانم نشاط شما تجربه هاى متنوعى در دوره هاى هنرى تان داشته ايد، دوره اول كار شما اختصاص به هنر عكاسى داشت، دوره دوم، دوره ويدئوآرت هاى شما بود و سومين دوره، فيلم سازى بود. آيا تصميم داريد همه اين تجربه ها را همچنان و به طورهم زمان ادامه بدهيد؟ يا اينكه بعد از تجربه «زنان بدون مردان» قرار است كه شما فقط در حوزه فيلم سازى و به عنوان كارگردان سينما به كارتان ادامه دهيد؟

شیرین نشاط: راستش فكر مى كنم هر سه حوزه را ادامه خواهم داد. هر كدام از آنها به نحوى براى من جالب و تجربه بخصوصى هستند كه نمى شود با ديگرى مقايسه اش كرد.

به همين دليل، من بعد از شش سال كه گرفتار پروژه فيلم «زنان بدون مردان» بودم، الان برگشته ام به عكاسى. همين هفته پيش يكسرى عكس گرفته ام كه شباهت زيادى به مجموعه عكس هاى «زنان الله» دارد. اينها مجموعه عكس هاى سياه وسفيد پرتره هستند كه مى خواهم روى آنها بنويسم، موضوعات شان هم اصلا ربطى به سينما ندارد.

در ضمن، كتاب ديگرى هم دست گرفته ام كه خيلى علاقه ام را جلب كرده و دارم قرار داد مى بندم تا از روى آن فيلمى بسازم. ضمنا دوست دارم كه فيلم بعدى ام را هم به سبك جديدى بسازم.

بنابر اين من به عنوان هنرمند اعتقاد دارم كه فرم كار شما به آن اندازه مهم نيست كه ايده تان اهميت دارد. اين ايده ها هستند كه باعث مى شوند آدم تصميم بگيرد چه راهى را برود كه بهترين عنوان و راه براى ابراز حرفش باشد.

بعضى چيزها با يك عكس كامل مى شوند. ولى بعضى چيزها نياز به داستان گويى دارند، احتياج به تصوير داستانى دارند. بنابر اين من دوست دارم همين طور ادامه بدهم. اين به نظرم پديده جديدى براى هنرمندان است كه ديگر به آن صورت نمى توان آنها را محدود كرد و گفت كه اينها صرفا نقاشند يا مجسمه مى سازند يا ويدئو ساز هستند.

ما همينطور داريم مرز بين فرم هاى هنرى را مى شكنيم. يك هيجان بخصوصى در اين هست كه يك هنرمند به خودش اجازه بدهد كه بتواند در يك زمان كارهاى مختلفى انجام دهد و كارهاى متفاوتى را تجربه كند.

شما به عنوان هنرمندى كه كارهايتان در نمايشگاه ها و براى مخاطبان به نسبت سينما اندك ارائه مى شده است، حالا كه وارد عرصه فيلمسازى شديد در قالب يك كارگردان و ورود به جشنواره ها با آن زرق وبرق و عكاسان و خبرنگارانش و آن فضايى كه با فضاى هنرهاى تجسمى بسيار متفاوت است، چه احساسى به شما داد؟ آيا براى شما اين موقعيت جذاب تر نيامد؟

يكى از جذاب ترين مسائل سينما، خود تماشاگران هستند. براى اينكه من هنرمند خودخواهانه فكر مى كنم كه دنياى هنر، دنيايى است كه فقط اجازه داده است كه آدم هايى بخصوصى به آن دسترسى داشته باشند.

من فكرمى كنم آدم ها و مخاطبان هنرهاى تجسمى آدم هايى هستند كه معمولا متنوع و فوق العاده و تحصيل كرده يا آگاه به تاريخ هنر هستند كه وارد حوزه هنر شده اند يا مثلا كسانى هستند كه كلكسيون دارند. كسانى هستند كه گالرى دارند يا به گالري ها دسترسى دارند، به هر حال دنياى كوچك اما عالى و جالبى است.

شیرین نشاط: دنياى سينما به نظر من دنيايى است كه در آن دمكراسى بيشتر است. به خاطر اينكه هر كسى قادر است با يك بليط ۱۰-۱۲ يورويى برود و يك فيلم را ببيند. هيچ هم احتياج نيست كه مثلا حتما تاريخ سينما را بداند. مسئله صرفا داستان گويى است.
اما دنياى سينما به نظر من دنيايى است كه در آن دمكراسى بيشتر است. به خاطر اينكه هر كسى قادر است با يك بليط ۱۰-۱۲ يورويى برود و يك فيلم را ببيند. هيچ هم احتياج نيست كه مثلا حتما تاريخ سينما را بداند. مسئله صرفا داستان گويى است.

بنابر اين به عنوان كسى كه هميشه موضوعات كارش با زندگى معمولى، با مردم عادى و با مسائل سياسى و اجتماعى و فرهنگ روزمره سر و كار داشته است، اين آرزو با من بود كه به مردم نزديك تر شوم، فكر مى كنم اين بزرگترين هدف من بود. اينكه يك مقدارى از در و ديوار موزه ها و گالرى ها فاصله بگيرم و به فضاى عمومى نزديكتر باشم.

به هر حال هنر در ذات خود و در همه عرصه هايش همواره در جستجوى مخاطب و مخاطبان بيشتر است. در اين ميان سينما بيش از همه ديگر حوزه هاى هنر، موفق بوده و مخاطبان بسيار گسترده اى را براى هنرمند فراهم كرده است. فكر نمى كنيد شايد هنرهاى تجسمى بايد به صورت گسترده ترى در پى راهى باشد تا اثر هنرى را از اشكال كلاسيك آن خارج كرده، آنها را از ديوارها پايين بياورد و به تدريج تجربه اى را كه چند سالى است در قالب ويديو آرت در پيش گرفته گسترده تر كند؟ به عبارتى تجربه عمومى ترى در ارتباط با مخاطبانش داشته باشد؟

كاملا درست است. ببينيد يك چيز ديگرى كه مرا هميشه در دنياى هنر آزار مى دهد اين است كه بسيارى وقت ها ارزش يك هنرمند را بر اساس قيمت كارش مى سنجند. هيچ وقت نمى شود آثار و موفقيت يك هنرمند را از دريچه كارش و هنرش نگاه كنيم، بدون اينكه مسئله ارزش كارش و قيمت كارش را در نظر بگيريم.

هر چقدر قيمت يك اثر هنرى بالاتر باشد ارزش هنرمند هم بالا ارزيابى مى شود. حالا شما فكر كنيد در يك فضاى سينمايى، در يك محيطى كه در آنجا اصلا مسئله پول به اين شكل كه در هنرهاى تجسمى مطرح است در ميان نيست، و تماشاچى، فقط تماشاچى است، چقدر تفاوت وجود دارد؟

من اين مسئله را در دنياى هنر واقعا حس مى كنم. فكر مى كنم كه هنر در خطر است. به خاطر اينكه مسائل مالى كارهاى هنرى را كنترل مى كنند، خيلى ها با اين عقيده من مى توانند مخالفت كنند ولى اين عقيده من است كه خودم را در يك موقعيت قرار دهم كه كسى من را به خاطر ارزش كار و قيمت كارم نسنجد و اگر كارم را دوست ندارد، رو در رو به من بگويد تا بتوانم از خودم دفاع كنم و يك رابطه فكرى ايجاد شود، من اين را خيلى دوست دارم.

اگر اشتباه نكنم شما جزو اولين هنرمندان ايرانى هستيد كه اثرى از شما يا آثارتان در حراجى هاى بين المللى به فروش گذاشته شد، يعنى همان عكس هاى «زنان الله». اولين بار چه زمانی آثارتان به فروش رفت؟

من در اين حراجى ها به طور مستقيم دخالت نمى كنم ولى ازهمان اول كه كريستى در دبى حراج گذاشته بود، كارهاى من را در آنجا به معرض فروش گذاشتند.

كارهاى شما قبل از اينكه در حراج كريستى دبى به معرض فروش گذاشته شوند آيا در نمايشگاه هاى نيويورك يا لندن هم بوده اند؟

بله در حراجى هاى هنرمندان غربى هم هميشه آثار من بوده است.

در جريان هستيد كه اخيرا تابلويى از پابلو پيكاسو كه متعلق به سال ۱۹۳۲ بود با نام «برهنه، برگ سبز و تنديس» در حراجى كريستى نيويورك ۱۰۶ ميليون و ۴۰۰ هزار دلار فروش رفت. اين اثر به عنوان يكى از گران ترين قطعات هنرى كه به صورت تكى به اين قيمت فروش رفته در تاريخ هنر ركورد دار شد. اين مسئله بحث هايى را در فضاى هنرى برانگيخت. شما كه آثارتان در حراجى هاى هنرى حضور داشته اند، در اين باره چه فكر مى كنيد؟

فكر مى كنم آنهايى كه كارهاى هنرى مى خرند، خريد اثرى از پيكاسو را يك حالت گارانتى مى دانند. فكر مى كنند كه اگر اثرى از پيكاسو بخرند يك نوع سرمايه گذارى است. ثابت شده است كه اين يك اثر تاريخى است.

در صورتى كه وقتى يك هنرمند معاصر هنوز دارد خودش را مى سازد و قيمت آثارش بالا و پايين مى رود، خريداران مطمئن نيستند كه واقعا آثارش باعث ارزش بشود. اين است كه ريسكش بيشتر است.

من هميشه متوجه شده ام كه وقتى وضع مالى دنيا بد است، خريداران آثار هنرى، عموما از آرتيست هاى مدرن مى خرند. به خاطر اينكه ريسكش پايين است.

با توجه به اينكه خود شما هم تاكيد داشتيد كه در دنياى هنرهاى تجسمى هنرمند و ارزش او را به قيمت فروش رفته اثرش ارزيابى مى كنند، در واقع اين بازار تجارت و ماركت هنر است كه تعیين مى كند چه اثر هنرى مهم تر هست؟

صد در صد! در نظر داشته باشيم هنرمندانى هستند كه در بازارهنرى و در حراجى ها مطرح هستند ولى از نظر جدى بودن كارشان ترديد وجود دارد، حتى كسى نقدى راجع به آثارشان نمى نويسد. حتى اين آثار را در موزه ها هم نمى گذارند.

مثلا «موراكامى» اگر چه در ژاپن از گرانقيمت ترين هنرمندان است ولى دنياى هنر آثارش را جدى نمى گيرد. كسانى هستند كه ‌ارزش آنها از لحاظ قيمت بالا است ولى از نظر كريتيكال- نقد هنرى- زياد مطرح نيستند. آدم هايى هم هستند البته كه نامشان خيلى مطرح است ولى كارشان به فروش نمى رود. اگر چه در اين ميان كسانى هم هستند كه هم كارشان مطرح است مورد توجه و نقد قرار مى گيرد و هم آثارشان خوب فروش مى رود. اين ايده آل است كه البته بسيار هم كم پيش مى آيد.

همينطور كه مى گوييد اين اتفاق كم پيش مى آيد. ولى در اين وضعيت فكر نمى كنيد كه اين تلقى و نگاه، سيطره ارزش آثار هنرى را كاملا به فروش و پول وابسته مى كند؟ البته قرارنيست ما بسيار هم آرمان گرايانه به اين مقوله نگاه كنيم، ولى به هر حال در گذشته اول هنرمندان براى تعيين ميزان ارزشمندى اثرشان، به نقد و نگاه منتقدان يا تاييد هنرشناسان نياز داشتند، ولى الان صاحبان پول ومجموعه داران هستند كه جهت يابى را مشخص مى كنند.

من نمى خواهم به كسى بى احترامى كنم اما بايد بگويم غالب كسانى كه آثار هنرى را مى خرند و پول زيادى دارند، معلوم نيست كه خيلى هم وارد به موضوع آرت و هنر باشند.

مثلا در همين حراجى هاى برگزار شده در دبى خيلى از كسانى كه آثار هنرى را مى خرند واقعا با هنر مدرن يا هنر معاصرآشنايى زيادى ندارند.
بنابر اين همين طور و به صرف يك علاقه، آن اثر را مى خرند وقتى كه از يك چيزى خوششان مى آيد. ولى اين مهم نيست. چون هر قدر كه هنر حمايتگر و حامى مالى پيدا كند خوب است. اما نبايد اين طور قضاوت شود كه اگر يك اثر هنرى با قيمت بالايى فروش رفت، حتما كار فوق العاده اى است.

ما متاسفانه در ايران و خارج از كادر فرهنگ غربى، معمولا ارزش آثار هنرى را اين طور مى سنجيم كه اگر آثار فلانى در بازار هنر گرانقیمت بود، نتيجه مى گيريم كه هنرمند خوبى است. اما اين شكل قضاوت كردن اشتباه است.