قاتلان قصر فيروزه؛ روایتی دیگر از ترور ها در رستوران میکونوس

رستوران میکونوس در فرانکفورت آلمان

بيست و ششم شهريور سال ۱۳۷۱ صادق شرفکندی دبيرکل حزب دموکرات کردستان و شماری ديگر از فعالان سياسی به نامهای فتاح عبدلی همايون اردلان و نوری دهکردی در رستوران ميکونوس در برلين به قتل رسيدند.

يک سال بعد از اين حادثه يک ايرانی به نام کاظم دارابی کازرونی و جهار لبنانی به اتهام دست داشتن در ترور ميکونوس بازداشت و محاکمه شدند. حکم دادگاه پس
از نزديک به شش سال صادر شد که بر اساس آن دارابی و يکی از متهمان لبنانی
به حبس ابد و سه متهم لبنانی ديگر به ۵ و ۱۱ سال زندان محکوم شدند.

دادگاه ميکونوس نقطه عطفی بود در تاريخ روابط جمهوری اسلامی و اروپا، زيرا
دادگاه رسيدگی به اين جنايات مقامات جمهوری اسلامی را به جرم صدور فرمان
اين قتل ها، محکوم کرد.

پس از صدور اين حکم بسياری از اعضای اتحاديه اروپا سفرای خود را از تهران فراخواندند و روابط ايران با کشورهای اروپايی برای ماه ها تيره بود.

ماجرای قتل های ميکونوس و دادگاه آن موضوع کتابی است به نام قاتلان قصر فيروزه که چند ماه پيش در آمريکا منتشر شد و مورد استقبال منتقدان قرار گرفت. نويسنده کتاب رويا حکاکيان در باره آن با رادیو فردا گقتگو کرده است.

چه دلايلی باعث شد که شما اين کتاب را بنويسيد؟

حکاکيان: آقای پرويز دستمالچی که خودش يکی از بازماندگان اين قتل است شبی در خانه ما ميهمان بود. بعد از اينکه شروع کرد در مورد اين داستان صحبت کردن من احساس کردم که پرويز خودش قصه گوی و راوی خيلی خوبی است.

اما به خلاف آنچه که ديگران تصور می کردند و حتی خود من در همان بار اول که اين قصه را از دهان پرويز شنيدم ، هميشه فکر می کرديم مهمترين قسمت واقعه ميکونوس همان شب قتل است و پس از آن هم حکمی که پنج سال بعد در سال ۱۹۹۷ از سوی دادگاه صادر شد.

اما چيزی که در جريان صحبت من با پرويز دستمالچی خيلی جالب آمد پروسه ای بود که در جريان آن اين تحقيق پليس و دادستان و اين مسير عدالت خواهی پيش رفته بود.

من بعدها احساس کردم که اين همان داستانی است که تقريبا هيچ کس جزيياتش را نمی داند. اين شد که فکر کردم داستان جذاب و مهمی است و از روی کنجکاوی شروع به مصاحبه گرفتن با بازماندگان اين واقعه، با دادستان و با دست اندرکاران مختلف اين ماجرا کردم.

هر چه بيشتر صبحت می کردم با افراد مختلف بيشتر به اين نتيجه می رسيدم که ماجرای ميکونوس از يک قتل ساده توسط جمهوری اسلامی، خيلی بيشتر و فراتر است و جنبه هايی از تاريخ معاصر ايران را در بر می گيرد که به روی آنها هرگز تامل نشده است.

به نظر خودتان مهمترين دستاورد دادگاه و رای صادره چه بود؟

فکر می کنم يکی از اين دستاوردها اين است که فعالان سياسی ايرانی که در برلن زندگی می کردند و اين دادگاه را از نزديک مشاهده می کردند برای اولين بار بود که آنها و ما ايرانی های در تبعيدی که به رغم ميلمان ناچار به ترک وطن شده بوديم، می ديديم که واقعا چرخ عدالت چطور دارد می گردد؟

اين مسئله تاثير بسيار مهمی از نظر روحی و معنوی بر جامعه فعالان ايرانی برلن گذاشت. چرا که خود آن حکم به تنهايی نيست که اهميت دارد، بلکه آن پروسه ای که در طول دادگاه طی شد و فعالان سياسی در تبعيد آن را مشاهده کردند مهم بود.

به نظر من يکی از دلايلی که بعدها در اواخر دهه ۹۰ نسلی از روشنفکران ايرانی شروع کردند به تحقيق در مورد قتل های داخل ايران، منشا آن حکم صادره از سوی دادگاه ميکونوس بود.

يعنی آنها هم به دنبال آن بودند که پروسه عدالت خواهی را در مورد قتل های ديگر در درون کشور دنبال کرده و از آن الگوبرداری کنند.

خانم حکاکيان چاپ کتاب شما تقريبا همزمان شد با آن گزارش هايی که منتشر شد در مورد نقش احتمالی ايران در برنامه ترور سفير عربستان سعودی در واشينگتن. البته ايران اين اتهامات را رد کرده است. ولی شما در مقاله ای که در روزنامه وال استريت جورنال نوشتيد گفتيد که فکر می کنيد شباهت های زيادی بين آن برنامه ترور و قتل های ميکونوس وجود دارد. می شود در اين مورد توضيح بدهيد.

اولينش اين است که قتل ميکونوس در يک رستوران صورت گرفت و قرار بوده که اين قتل هم در يک رستورانی در واشينگتن واقع شود.

دوم اينکه آن ايرانی که نقش کليدی در برنامه ترور سفير عربستان داشت و در تگزاس دستگير شد در نشان دادن بی گناهی اش گفتند که بابا اين فرد که کاره ای نيست بلکه او بسيار آدم ساده و حتی کودنی است که تنها کاری که از دستش برمی آيد اين است که ماشين دست دوم در تگزاس بفروشد که البته آن هم نه به طور خيلی موفقيت آميزی.

در مورد عامل ميکونوس هم به همين شکل بود. يعنی آن فرد کليدی که عمليات قتل را برنامه ريزی کرده بود يک ايرانی بود که حتی بعد از ده سال درس خواندن در دانشگاه هنوز هم نتوانسته بود ليسانس خودش را بگيرد و يک خشکشويی و بقالی در برلن را اداره می کرد.

قصدم از نوشتن اين مقاله آن بود که اين دلايل سطحی که ديگران داشتند مطرح می کردند تا وانمود کنند که اين عمليات ها به اندازه کافی هوشمندانه تنظيم نشده است و نمی توانسته کار دولت ايران باشد، قابل پذيرش نيست و می خواستم نشان بدهم که هوشمندانه بودن يک عمليات آن زمانی است که آن عمليات به نتيجه می رسد و به درستی انجام می شود.

ممکن است وقتی اين کيس به دادگاه می رود ما ببينيم که اين فرد به کلی بيگناه بوده و اين اتهامات بی اساسند. ولی در اين مورد با آن دلايل و استدلال ها نمی توانستند بی اساس باشند.