لینک‌های قابلیت دسترسی

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۳:۱۵ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۶

شكنجه و شكنجه گر: بررسي تاكتيك هاي شكنجه گران، از ديد يك نويسنده شكنجه شده


(rm) صدا |
فريبا مودت (راديو فردا): باز هم درارتباط با بازداشتهاي گسترده در حکومت جمهوري اسلامي، دکتر فرزدا حميدي يکي از دو هزار تني است که به گفته دادستان کل جمهوري اسلامي، آيت الله عبدالنبي نمازي در زندان به سر مي برد. دکتر فرزدا حميدي روز 20 خردادماه گذشته، ربوده و ناپديد شد. پدر و مارد او در پي گذشت دو هفته از زنداني شدن فرزندشان با خبر شدند. پدر فرزاد حميدي با توجه به رشته شغلي فرزند زنداني اش (رشته پزشکي) به راديو فردا مي گويد: پدر فرزاد حميدي: از پزشکان خارج از کشور، من تقاضا مي کنم، درخواست مي کنم، که بيايند مشکل همکارشان را پيگيري کنند. چرا بايد دنده هاي وي را بشکنند؟ چرا بايد موهاي سرش را بکنند؟ چرا بايد سرش را به ديوار بکوبند؟ ف.م: پدر فرزاد حميدي همانند پدران و مادران دو هزار جوان و دانشجويي که در زندان، زنداني بودن آنها ديروز رسما اعلام شد، از آن نگرانند که فرزندانشان را شکنجه دهند و به اعترافاتي بي پايه وا دارندو دکتر فرزاد حميدي پيش از اين بار نيز 3 بار به زندان افتاده است که در اخرين بار زنداني شدنش، دنده هاي او را شکستند. منتقدان جمهوري اسلامي مي گويند تاريخ انقلاب اسلامي از آغاز با اعترافات ناخواسته و اجباري مخالفانش عجين بوده است. يکي از آخرين نمونه هاي چنين اعرافاتي را در مورد علي افشاري، رهبر جوان بزرگترين تشکل رسمي دانشجويان، تشکل دفتر تحکيم وحدت شاهد بوديم. در اين اعترافات، علي افشاري را که مسلمان معتقدي است، با چهره ويژه جوانان هوادار مارکسيسمف بر پرده صدا و سيماي جمهوري اسلامي به نمايش گذاشتند. علي افشاري در اولين فرصتي که پس از اين نمايش تلويزيوني يافت، از بي اعتباري اعترافاتش صريحا سخن گفت. آقاي افشاري همچنان در زندان به سر مي برد. در همين ارتباط امروز گفتگويي داشتم با فرج سرکوهي، روزنامه نگار و سردبير سابق نشريه آدينه، که خود در جريان بازداشتهايش، چه در زمان شاه سابق و چه تحت حکومت جمهوري اسلامي، تحت شکنجه قرار گرفته است. از او پرسيدم چرا علي رغم آنکه شکنجه گر مي داند که اعترافاتي که قرباني در نتيجه شکنجه بيان مي دارد واقعيت و ارزش ندارد، همچنان به آن اصرار مي ورزد؟ فرج سرکوهي ( سردبير سابق نشريه آدينه): شکنجه با دو هدف انجام مي شود. يک هدف اين است که از فردي اطلاعات بگيرند که دوستانت که هستند؟ چه مي کني؟ چه اهدافي داري؟ و چه اطلاعاتي داري؟ اما بخش دوم اين شکنجه کردن (آنچه که مورد نظر شماست)، براي گرفتن اعترافات دروغين است. وقتي که يک نفر را شکنجه مي دهند و بعد وي را وادار مي کنند که بگويد من جاسوسم و چيزهايي بگويد که از انها متنفر است، مثلا بگويد من معتادم، روابط نامشروع دارم، و با خارجي ها ارتباط دارم؛ و همه اين اعترافات دروغ باشد، در وحله اول اينمها شخصيت خود آن فر را خرد مي کند و در نتيجه از فعاليت بار مي دارد. وقتي که وي را شکنجه مي کنند و او را وادار کنند که اقرارهاي دروغين بر زبان آورد، بعد که بيرون مي آيد نمي تواند مثل سابق فعال باشد. چون که زنداني در درون خودش دچار اين تضاد هست که چرا گفتم؟ چرا تسليم شدم؟ چرا هرچه آنها خواستند کردم؟ هدف دوم آنها اين است که سود تبليغاتي ببرند. اميد اينها اين است که اولا بخشي از مردم باور کنند و به اينها بدبين شوند. اما فکر مي کنم مردم در جمهوري اسلامي تا حدودي آگاه هستند و وقتي مردم آگاه هستند که اين اقرارها زير فشار و شکنجه بوده است، چرا باز اين کار را انجام مي دهند، به علت جنبه تبليغاتي ميان طرفداران خودشان است. اينها مي خواهند در اين مصاحبه هاي اجباري بگويند که نگاه کنيد! اين فرد خبيث نمونه تهاجم فرهنگي است که ما مدام مي گوييم. اينها چيزهايي است که بيشتر در حکومتهاي ايدئولوژيک و توتاليتر انجام مي شود. ف.م: روانشناسان معتقدند که معمول است که ميان شکنجه گر و قرباني، و عمدتا از جانب قرباني ترکيبي از نفرت مطلق و علاقه و ايثار ايجاد مي شود. شما که خودتان در معرض شکنجه بوده ايد، چنين حسي را تجربه کرده ايد؟ فرج سرکوهي: در زمان شاه، وقتي که انها براي اطلاعات شکنجه مي کردند، اصولا رابطه آنچنان رابطه فاصله داري مثل رابطه با جمهوري اسلامي نبود. شکنجه گر زمان شاه هميشه خود را هم وطن شما مي دانست. يعني بازجوي ساواک معتقد بود که ما همه هم وطن هستيم، همه ايراني هستيم، و فقط مي خواست اطلاعات بگيرد. عمق فضاي ساواک هم طوري بود که انسان با شکنجه گر ساواک نوعي هم وطني احساس مي کرد. مي توان گفت که اين مسئله به نوعي رابطه محبت اميزي به وجود مي آورد. اما ئر نظام جمهوري اسلامي، رابطه عشق ممکن نيست مگر در مورد کساني که تواب مي شوند. در مرحله اول، يعني وقتي که شما شکنجه مي شويد و به اصطلاح خرد مي شويد، و شما را وادار مي کنند که مصاحبه کنيد و اطلاعات بدهيد، در اين مرحله فقط نفرت وجود دارد. چرا؟ چون اولا خود بازجو اجازه طي اين پديده رواني را نمي دهد. بازجوو شکنجه گر در اينجا کسي است در برابر هموطن خودش که نمي تواند آن نقاط اشتراکي را که شما با بازجوي ساواک داشته ايد، يعني اينکه ما هم وطن هستيم، ما ايراني هستيم، و ما براي يک مملکت تلاش مي کنيم کنار مي رود. بازجو اصلا اين طوري فکر نمي کند و اين گونه نگاه نمي کند. او دنيا را به مسلمان و غير مسلمان و به اصطلاح شيطان و خدا تقسيم کرده است که او در طرف خدا ايستاده و بقيه در طرف شيطان. بنابراين هيچ نوع وحدتي با شما ندارد.او هم وطن شما نيست براي اينکه او به وطن معتقد نيست، او هم فرهنگ شما نيست براي اينکه فرهنگ شما فرهنگ غرب است و فرهنگ او فرهنگ اسلامي، و کاملا بين شما خط کشي است. يکي شکنجه مي دهد و يکي محبت مي کند. يکي از مکانيزمهاي تواب کردن اين است که يک فردي رل پدر مهربان را برعهده مي گيرد و مي ايد و جلو شکنجه را مي گيرد. مثلا به شکنجه گر مي گويد: آقا شکنجه نکن! من با اين حرف مي زنم، و غيره و غيره. بنابراين در يک شرايطي که فرد تنها است و توجه به اينکه فرد خرد و داغون شده و دچار تضاد است، مثلا ما بي خوابي کشيديم، شلاق خورديم، و آويزان بوديم. اين دو بازجو که يکي نقش پدر مهربان را بازي مي کند و ديگري نقش جلاد خشن را، به تدريج بين ان پدر مهربان و قرباني رابطه ايجاد مي شود و يعد او مي کوشد که شخصيت وي را شکل دهد. چنين مي شود که بعضي از قربانيها به پدر مهربان و حتي به کسي که انها را شکنجه ميداده است عشق مي ورزند چون بعدا مثل بعضي از بچه هاي سازمان مجاهدين که آنها را گرفته بودند، شکنجه کرده بودند، و برخي اعدام شده بودند، دسته اي تواب شده بودندو وقتي شما اين توابها را مي ديديد، معتقد بودند که يان شکنجه گرها ما را از گمراهي نجات داده اند و ما را با اسلام، بهشت، خوشبختي، و سعادت رهنمون کردند و براي اينکه ما از گمراهي نجات پيدا کنيم، لازم بود ما را شکنجه دهند. در اين حالت رابطه عاطفي و آنچه که شما آن را عشق و نفرت مي ناميد به وجود مي آيد که هميشه نيست. دكتر فرزاد حميدي، يكي از دوهزار نفري است كه به گفته دادستان كل جمهوري اسلامي، در زندان به سر مي برند. دكتر فرزاد حميدي روز 20 خرداد گذشته ربوده و ناپديد شد. پدر و مادر او بعد از دو هفته از زنداني بودن او باخبر شدند. پدر فرزاد حميدي، در مصاحبه با راديوفردا از پزشكان ايراني خارج از كشور را فرامي خواند كه وضع فرزند او را دز زندان پيگيري كنند. وي مي گويددكتر فززاد حميدي به او اطلاع داد كه در زندان مورد شكنجه قرار گرفته استف موهايش زا كشيده اند و سر او را به ديوار كوبيده اند و سه دنده او را شكسته اند. فرج سركوهي، سردير سابق نشريه آدينه، كه درجريان بازداشت در حكومت سابق و جمهوري اسلامي مورد شكنجه قرار گرفته استف مي گويد شكنجه با هدف گرفتن اطلاعات انجام مي شود ولي براي گرفتن اعترافات دروغين، از يكسو براي خردكردن زنداني انجام مي شود و بازداشتن او از فعاليت آتي، و از طرف ديگر براي تبليغ ميان طرفداران حكومت است. روانشناسان معتقدند ميان شكنجه گر و قرباني تركيبي از نفرت و ايثار ايجاد مي شود. سركوهي مي گويد در جمهوري اسلامي بازجو، زنداني را هموطن خود نمي داند و رابطه تنها بر پايه نفرت استوار است.
XS
SM
MD
LG