لینک‌های قابلیت دسترسی

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۱۶ - ۱۱ دسامبر ۲۰۱۶
کتاب «بیست ساله بودن در شهر آیت‌ الله‌ها» نتیجه کار میدانى فرهاد خسروخاور، استاد جامعه شناسى مدرسه مطالعات اجتماعى پاریس و امیر نیک‌پى، دانشیار دانشگاه ملى ایران (شهید بهشتى) به روى حوانان شهر قم است که به تازگى به زبان فرانسه منتشر شده است.

ویژگى اصلى این کتاب پرداختن به شیوه زندگى، ذهنیت و فرهنگ جوانان در شهر قم به عنوان یعنى یکى از مذهبى ترین فضاهاى اجتماعى ایران است. آنچه این کتاب را شاید بیش از سایر آثار جامعه شناسى جوانان جذاب مى کند، بعد کیفى پژوهش و حرف هاى بى پرده اى است که آنها درباره زندگى، خانواده، دیندارى، رابطه با جنس مخالف، سرگرمى ها و زندگى کردن جوانى با پژوهشگران در میان گذاشته اند.

نگاه پدیدارشناسانه (Phenomenologic) به تجربه، ذهنیت و بازنماهاى (Representation) جوانان در مصاحبه ها سبب شده تا خواننده بتواند تنوع فرهنگى و هویتى شهر مذهبى قم و همزیستى گفتمان هایى که نسل امروز حوان ایران را نمایندگى مى کند آشنا شود.

بدین گونه است که در کنار محمد که با وجود ممنوعیت موسیقى در قم و اذیت و آزارها و حتى توقیف سازش دست از فعالیت هنرى برنمى دارد، مى توان سجاد را یافت که نماز و روزه اش قطع نمى شود ولى در جستجوى دینى بدون خرافات است ویا مختار را مثال زد که فقط بخاطر زندگى در قم ناگزیر به تظاهر است و مى گوید اگر در تهران بود همین قید و بندها را هم رعایت نمى کرد.

دختران کتاب نیز به گونه اى آشکار آئینه تمام نماى فضاهاى سنتى در حال تحول جامعه ایران هستند. آنها در درون حتى یک خانواده هم نگاهى همگون به دین ندارند و الگوهاى رفتارى متفاوتى را دنبال مى کنند. عناصر و قالب هاى زندگى گذشته و امروزى هم زمان حضورى در هم تنیده در زندگى آنها دارند و همین اختلاط بر پیچیدگى درک فرهنگ امروزى جوانان میافزاید.

در جایى بسیار امروزى هستند، موسیقى غربى گوش مى دهند و در جاى دیگر با هواى گذشته نفس مى کشند و سخت پاى بند سنتند. هدیه دختر دانشجویى است اهل قم که در تهران درس مى خواند. حجاب او در تهران روسرى است ولى زمانى که براى دیدن خانواده به قم مى آید چادر به سر مى کند و به مصاحبه کننده مى گوید که با حجاب اجبارى مخالف است و از نظر شخصى حتى با بى حجاب شدن خودش هم مشکلى ندارد. فردوس دختر یک روحانى است که به نماز و روزه اعتقاد دارد ولى همزمان حجاب را زندانى براى زن مى داند.

رابطه با دین و اشکال دیندارى یکى از مهم ترین بخش هاى کتاب است. این موضوع به خاطر حضور یک حکومت دینى و نیز روندهاى جامعه پذیرى رسمى که آموزش دینى در آن نقش اساسى ایفا مى کند پرسش برانگیز و حساس است. بخش بزرگى از جوانان مصاحبه شونده شکلى از دیندارى را زندگى مى کنند ولى کیفیت، شکل و معناى آن داراى تنوع زیادى است.

براى مثال در پایتخت آیت الله ها فقط اقلیتى از جوانان داراى مرجع تقلید به شکل واقعى کلمه است، اکثریت آنها با وجود اشاره به وجود فردى به عنوان مرجع در عمل از برداشت خاص و فردى خود از اسلام دفاع مى کند، ضمن آنکه گروهى هم به چنین «هنجار» مذهبى باور ندارد.

رابطه با عبادت و نوع پایبندى به آداب، هنجارها و مراسم دینى یکى از نکات مهمى است که جوانان را با یکدیگر متفاوت مى کند. با آنکه بخش بزرگى از آنها با رفتن به مراسم عاشورا مشکلى ندارند اما زمانى که صحبت از نماز و روزه و حجاب مى شود تفاوت ها شکل آشکارترى پیدا مى کنند. جمال از جمله کسانى است که بر قرائت فردى خود از اسلام پا مى فشارد. او مرتب نماز مى خواند ولى هم زمان بر این باور است که حرام بودن نوشابه هاى الکلى و یا مخالفت با جشن و شادى بیشتر کار آخوندهاى حسود و یا برداشت عرب هاى زمان صدر اسلام است و ربطى به اصول مقدس ندارد.

بیست ساله بودن در شهر آیت الله روایت جامعه شناسانه ایران چند پارچه و گونه گون است. شهرهایى با ظاهرى همگون در حقیقت بافت اجتماعى و فرهنگى چند تکه دارند که گاه تفکیک انها از یکدیگر و جا دادن در مقولات شسته و رفته هم چندان آسان نیست. شاید تنها نکته مشترک در اشکال دیندارى در بین جوانانى که به اسلام باور دارند گسستن از روایت دولتى و قرائت رسمى از دین و نیز فردى شدن دین و تاثیر پذیرى آن از تحولات اجتماعى و تجربه هاى خصوصى است.

کتاب با توصیف «مردم نگارانه» (Ethnography) تجربه ها و ذهنیت جوان نشان مى دهد که چگونه کنجکاوى شناخت شناسانه (Epistemic) جوان را بسوى پرسشگرى سوق مى دهد، کارى که کمترین نتیجه آن بازخوانى مذهب در شکل سنتى آن است. در کشورى که حکومتى اسلامى قدرت سیاسى را بدست دارد تجربه هاى روزمره مى تواند همواره جرقه اى براى بازاندیشى پیرامون باورهاى دینى و رابطه دین و سیاست شود.

از دیدگاه نظرى کتاب بیست ساله بودن در شهر آیت الله ها بحث جدیدى را درباره اشکال و معناى رابطه فرد با دین و سیاست به میان مى کشد. بحثى که از دیدگاه جامعه شناسى و شناخت درونى جامعه امروز ایران، سى سال پس از استقرار حکومتى که خود را دینى مى داند، داراى ارزش تئوریک شاخصى است.

نویسندگان کتاب با تکیه بر داده هاى پژوهش میدانى خود نشان مى دهند که مفهومى مانند سکولاریسم در جامعه ایران پیچیده و متناقض است و نباید همان برخوردى را با آن داشت که اینک در دنیاى غرب زندگى مى شود. اگر در غرب روند سکولاریزه شدن جامعه و جدایى نهاد دین از سیاست و تبدیل شدن دین به امر خصوصى در طول دوره تاریخى طولانى شکل گرفت، در ایران و بسیارى دیگر ازکشورهاى منطقه این روند هم چنان در جریان است و مقاومت بخش هاى سنتى و دیرپایى ساختارهاى کهن در عمل به شکل مانع این تحول ظاهر مى شود.

نویسندگان کتاب با حرکت از این واقعیت به اشکال ترکیبى سکولاریزاسیون و به ویژه سکولاریزاسیون جامعه از پائین اشاره مى کنند. در تحلیل یافته هاى پژوهش چند نوع سکولاریزاسیون برجستگى خاصى پیدا مى کنند :

«سکولاریزاسیون بخشى» به معناى تحول در درک از حوزه سیاست و یا بخش هایى از زندگى اجتماعى و فرهنگ است بدون این که نگاه به مذهب دستخوش تغییر اساسى شده باشد.

«سکولاریزاسیون تمایزى» شامل مواردى مى شود که بخش هایى از رابطه با مذهب دچار تحول شده در حالیکه زمینه هاى دیگر تغییر چندانى نکرده است. براى مثال فرد در رابطه با جنس مخالف نگاه سنتى دارد در حالیکه در زمینه آداب و عبادات دینى به برخورد بازترى روى آورده است.

«سکولاریزاسیون متناقض» به مواردى باز مى گردد که ابهام و نگاه ضد و نقیض شرایط غیر قابل تحملى نزد فرد بوجود مى آورند. فرد دچار نوعى دوگانگى و ابهام دایمى در تجربه هاى روزمره است.

در گفتمان جوانان درک و برداشت از رابطه دین و سیاست هم با تجربه هاى فردى پیوند تنگاتنگ دارد و هر گروه به درجاتى به این یا آن سو متمایل مى شوند.

امتناع سکولاریزاسیون نزد کسانى دیده مى شود که باور به جدایى دین و سیاست ندارند و گاه حتى با وجود انتقاد از جمهورى اسلامى وضعیت فعلى را بیشتر ناشى از عملکرد بد گروه حاکم مى دانند.

نوعى از سکولاریزاسیون هم به انتقاد از عمکرد ناموفق دخالت دین در سیاست و تنشى که بین مردم و حکومت براى رعایت هنجارهاى اسلامى وجود دارد باز مى گردد. کسانى نیز با مشاهده ضعف روز افزون اسلام انقلابى سال هاى پس از انقلاب و یا کم رنگ شدن فرهنگ «ایثار» و «شهادت» دخالت دین در سیاست را به پرسش مى کشند.

سکولاریزاسیون رادیکال شامل کسانى مى شود که با انتقاد از عمکرد حکومت اسلامى و شکست گرایش ها اصلاح طلب خواهان جدا شدن دین از سیاست و ایجاد یک حکومت سکولار هستند.

کتاب با پرداختن به زندگى بازیگران جوان جامعه از دیدگاه خود آنها نشان مى دهد که چگونه اشکال متنوع سکولاریزاسیون از پائین و از درون تجربه هاى فردى و زندگى اجتماعى آنها شکل مى گیرد. ذهنیت سکولار جدید در حقیقت نتیجه بازخوانى رابطه با دین و نقش آن در عرصه عمومى و نیز زندگى فردى و معنایى است که جوانان به دین در یک شهر مذهبى و در کنش مداوم با نهادهاى دینى محلى دیرپا و هنجارها و ساختارهاى عمومى جامعه ایران مى دهند.

بخش بزرگى از جوانان قم در این پژوهش اسلام را کنار نگذاشته اند بلکه نوعى رابطه شخصى با دین برقرار مى کنند. رابطه اى که شباهتى با برداشت انقلابى سال هاى پس از ۱۳۵۷ ندارد و در آن از مفاهیم انقلابى دیگر خبرى نیست. همین رابطه چندگونه با دین سبب ظهور اشکال بدیعى از سکولاریزاسیون از پائین مى شود. سکولاریزاسیون از این منظر پدیده پوینده اى است که در سه قالب بروز مى کند:

در سطح نخست مذهب سنتى بر زندگى مدرن سایه میافکند.

در شکل دوم نوعى قرائت مدرن یا امروزى از دین بوجود میاید.

در شکل سوم فرد میان دو حالت پیشین نوسان مى کند و نگاه مدرن و هنجارهاى سنتى همزیستى تنش آفرینى در ذهنیت فرد دارند.

پژوهش هاى جامعه شناسانه ایران کمتر با روش کیفى به سراغ فضاهاى سنتى رفته تا درباره برخى موضوعات دشوار مانند رابطه با دین و یا ارزش هاى دینى دیدگاه ها و بازنماهاى جوانان را مطرح کند. این سه ویژگى اساسى در کنار تلاش تئوریک کتاب براى بازخوانى مفهوم سکولاریزاسیون در جامعه ایران به این اثر جامعه شناسى اهمیت خاصى مى بخشد.

مطالعه این کتاب خواندنى همزمان چند پرسش مهم را به میان مى کشد.

پرسش نخست به رابطه فرد با جامعه و تاثیر متقابل عرصه عمومى و عرصه خصوصى باز مى گردد. آیا تجربه هاى فردى سکولاریزاسیون و اشکال متنوع آن را مى توان نوعى واقعیت جمعى و یا حرکت اجتماعى هم نامید؟ سکولاریزاسیون از پائین چگونه مى تواتد بروى ساختارهاى جامعه تاثیر گذارد؟ سکولاریزاسیون ذهنیتى تا چه اندازه با متغییرهاى عینى فردى (طبقه اجتماعى، سطح تحصیلات، نوع خانواده) در رابطه است؟

پرسش مهم دیگر این است آیا مى توان یافته هاى شهر قم را به همه جوانان ایران تعمیم داد؟ واقعیت این است که پژوهش فوق در چندین شهر از جمله تهران و قم بروى صدها جوان از طریق مصاحبه کیفى انجام شده و انتخاب مورد قم براى اولین کتاب بیشتر به جایگاه نمادین این شهر برمى گردد. انتخابى که شاید مى خواهد نشان دهد حتى بافت سنتى و بسیار مذهبى شهر هم نتوانسته سدى نفوذ ناپذیر در برابر افکار سکولار و ذهنیت مدرن بوجود آورد.

همزمان مى توان گفت در هر شهر ایران گوشه هایى مانند قم هم وجود دارد هر چند فضاى بسیارى از شهرهاى بزرگ، همانگونه که در کتاب نیز اشاره شده با قم بسیار متفاوت است. چاپ این بخش از پژوهش را باید به فال نیک گرفت و منتظر ماند تا تفاوت میان قم و شهرهاى دیگر در بخش هاى بعدى مورد بحث قرار گیرد.

همزمان باید ابراز امیدوارى کرد که نظیر چنین پژوهش هایى در مناطقى که اقلیت هاى دینى و قومى بسر مى برند هم صورت گیرد تا بتوان به شناختى همه جانبه تر از جامعه امروز ایران دست یافت.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG