لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۶:۴۶ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶
در سوم مرداد ماه مسئولان جمهوری اسلامی به ديدار آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی شتافند تا رهنمودها و راهکارهای او را درباره ی وضعيت فعلی کشور بشنوند[۱].

آيت الله خامنه ای فردی "تکليف گرا" نيست. آيت الله خمينی در پايان جنگ در پاسخ به انتقادهای آيت الله منتظری درباره ی جنگ ۸ ساله ی ايران و عراق گفته بود، "ما مکلف به تکليف هستيم، نه مکلف به نتيجه". يعنی تکليفی الهی وجود داشت و دارد که بدون توجه به پيامدهای عملی آن بايد پيگيری شود.

مقابله با تجاوز صدام حسين به ايران- تا پيروزی نهايی و شکست صدام حسين- تکليفی الهی بود. کشور که به فاجعه نزديک شد، آيت الله خمينی "جام زهر" را سر کشيد. يعنی قطعنامه ی ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل متحد را پذيرفت. پيروزيی در کار نبود. او برای توجيه اين امر آن مدعای تکليف گرايانه را برساخت و نوشت:"ما مکلف به تکليف هستيم، نه نتيجه".

فرض کنيم که آيت الله خمينی تکليف گرا بود. اما آيت الله خامنه ای تکليف گرا نيست. به تعبير ديگر، او آدمی نيست که بگويد ما تکليفی داريم که بدون توجه به نتايج عملی منفی آن بايد دنبال شود. او فردی واقع گرا و نتيجه گراست. اما در تفسير و تعبير واقعيت و پيش بينی نتايج عملی سياست هايش دچار خطاهای مهلکی شده است. کشور را به موقعيت بسيار خطرناکی سوق داده و وضعيت را خوب قلمداد می کند.

در سخنرانی ياد شده به آرمان گرايی و نسبت آن با واقع گرايی پرداخته و آن را از "رؤياگرائی" و "موهوم گرايی" و "خيال پردازی" متمايز می سازد. به گفته ی او بسياری از آرمان های جامعه ی ايران(عزت ملی، زندگی ايمانمدار و دينمدار،مردم سالاری،پيشرفت،استقلال سياسی و اقتصادی،آبروی بين المللی) در عين حال واقعيت هستند، چون مردم آنها را می خواهند. يعنی وقتی خبر می دهيم که مردم خواستار اين آرمان ها هستند، در حقيقت واقعيت را بيان کرده ايم. به گفته ی او، اين آرمان ها بايد با توجه به "سازوکارهای معقول و منطقیِ رسيدن به آرمانها" و "تدبير" دنبال شوند.

علی خامنه ای سپس تصويری از واقعيت های کشور را برای زمامداران خود ترسيم می کند. يکی از نکات مهم اين است که توان ايران و دشمنانش مطابق با واقع در نظر گرفته شود، اما "در تبليغات گسترده‌ی رسانه‌ایِ دشمنان ما سعی می شود توان داخلی و ملی کشور تحقير شود و کوچک شمرده شود؛ متقابلاً توان دشمن بيش از آنچه که هست، معرفی شود".

علی خامنه ای می گويد که آمريکا و اسرائيل می کوشند تا از طريق تحريم های اقتصادی و "زورآزمايی" جمهوری اسلامی را به "تجديد نظر" در سياست هايش بکشانند. هدف آنها ساقط کردن جمهوری اسلامی است. اما جمهوری اسلامی با ايستادگی "از همه‌ی اين دشواری‌ها و گردنه‌های سخت عبور کرده" و به پيشرفت های بزرگی رسيده و نسبت به اوائل انقلاب خيلی "قوی تر"شده است. در عين حال دشمنان- آمريکا، اسرائيل و اروپا- "ضعيف تر" شده اند.

در اين وضعيت برای رسيدن به اهداف و آرمان ها چه بايد کرد؟ او مدعی است که در نزاع با دشمنان- دولت های غربی و اسرائيل- حاضر به عقب نشينی نيست. اما می دانيم که ايستادن هم هزينه های سنگينی برای کشور به ارمغان آورده و خواهد آورد. راهکار او چيست؟

علی خامنه ای می گويد: "يکی از اين لغزشگاه‌ها اين است که انسان تصور کند دست يافتن به آرمانها بدون هزينه امکان‌پذير است. ما در دوران مبارزات هم می ديديم؛ بعضی‌ها بودند که اهداف مبارزات را قبول داشتند، اما حاضر نبودند در راه اين مبارزات هزينه‌ای بدهند، قدمی بردارند. امروز چنين کسانی هم هستند؛ تصور می کنند که بايد به هدفها رسيد، بدون دادن هزينه؛ لذا آنجائی که پای هزينه دادن در ميان است، عقب می کشند. اين عقب‌کشيدن‌ها در بسياری از موارد موجب می شود که انسان در محاسبه اشتباه کند؛ خطی را که بايد در مقابل دشمن دنبال کند، دنبال نکند".

بدين ترتيب بايد ايستاد و هزينه داد تا به مقصد رسيد. "خط" را بايد دنبال کرد و هزينه هايش را هم بايد پذيرفت. راهکار او مقاومت در برابر دشمنان و تحمل تحريم های اقتصادی است تا حربه ی آنان ناکارا شود.

رهبر جمهوری اسلامی می گويد: "يک واقعيت ديگر هم اين است که اگر کشور در مقابل فشارهای دشمن - از جمله در مقابل همين تحريمها و از اين چيزها - مقاومت مدبرانه بکند، نه فقط اين حربه کُند خواهد شد، بلکه در آينده هم امکان تکرار چنين چيزهائی ديگر وجود نخواهد داشت؛ چون اين يک گذرگاه است، اين يک برهه است؛ کشور از اين برهه عبور خواهد کرد...بنابراين بايستی مقاومت کرد".

اين نوع سياست ورزی خطرات عمده ای برای ايران و ايرانيان به دنبال دارد. اما علی خامنه ای همه را به خطرپذيری فرا می خواند و می گويد: "آن خطرپذيری لازم در همه‌ی بخشهای جامعه نيست. با توکل به خدای متعال، و با تدبير و درايت لازم، بايد خطرپذيری وجود داشته باشد؛ اين را بايد همه داشته باشيم".

تدبير او مقاومت ، خطرکردن و هزينه دادن به منظور رسيدن به اهداف است. خامنه ای اين استراتژی را موفق قلمداد کرده و سياست های دوران رياست جمهوری محمد خاتمی نسبت به دولت های غربی را "تملق آميز" به شمار آورده که هيچ دستاوردی جز عقب نشينی برای کشور در پی نداشت.

به نظر علی خامنه ای ، تنها دستاورد انعطاف ها و عقب نشينی های تيم هسته ای دولت خاتمی "جلوتر آمدن" دشمنان بود. اگر آن عقب نشينی ها ادامه می يافت، دولت های غربی به بهانه های ديگری مانع فعاليت های علمی ايران در ديگر حوزه ها می شدند.

آقای خامنه ای می گويد: "عقب‌نشينی‌ها آنها را گستاخ‌تر کرد، طلبکارتر کرد. يک روزی بود که مسئولين ما قانع بودند که اجازه بدهند ما ۲۵ سانتريفيوژ در کشور داشته باشيم؛ آنها گفتند نمی شود! اينها قانع شدند که ۵ تا سانتريفيوژ داشته باشيم؛ باز هم گفتند نمی شود! مسئولين ما قانع شدند که ۳ تا سانتريفيوژ داشته باشيم؛ باز هم گفتند نمی شود! امروز گزارش را شنيديد، يازده هزار سانتريفيوژ داريم! اگر ما آن عقب‌نشينی‌ها را، آن انعطافها را ادامه می داديم، امروز از پيشرفت هسته‌ای که هيچ خبری نبود".

در دوران خاتمی، علی خامنه ای سياست های هسته ای آن دولت را به نقد می کشيد.

در يکی از آن سخنرانی ها به آنان تاخت و گوشزد کرد که همه چيز را خواهيد داد و هيچ چيزی دريافت نخواهيد کرد. دولت های غربی به هيچ حدی قانع نيستند، هر گامی که به عقب برداشته شود، آنان گام ديگری پيش خواهند آمد و مطالبه ی ديگری را مطرح خواهند ساخت:
"به‌مجرّدی که عقب‌نشينی کرديد، طلبکاری ديگری شروع خواهد شد... فلان دولت غيرقانونی را به رسميت بشناسيد! باز همان فشارها و همان تهديدها. به‌مجرّدی که فلان دولت غير قانونی را به رسميت شناختيد، باز يک درخواست ديگر مطرح می‌شود: اسم اسلام را از قانون اساسيتان برداريد! شما بايد ذرّه‌ذرّه عقب بنشينيد؛ اين حدّ یَقِفی ندارد".

جنبه ی ديگری از سخنرانی اخير آيت الله خامنه ای نيز قابل توجه است. طی چند هفته ی اخير شايعاتی مبنی بر گشايش درهای نظام به روی اصلاح طلبان انتشار يافت.

حتی برخی از توافقات پشت پرده ی اصلاح طلبان و رژيم سخن گفتند. سخنان علنی آيت الله خامنه ای در نقد دولت خاتمی- و متملق خواندن او نسبت به دولت های غربی- کاذب بودن آن شايعات را نشان داد.
آيت الله خامنه ای برای نجات ايران از تجاوز نظامی دولت های خارجی و تحريم های اقتصادی دو راه بيشتر در پيش رو ندارد:
اول- سازش با دولت های غربی.
دوم- گشودن درهای نظام به روی مخالفان و منتقدان .


آيت الله خامنه ای برای نجات ايران از تجاوز نظامی دولت های خارجی و تحريم های اقتصادی دو راه بيشتر در پيش رو ندارد:

اول- سازش با دولت های غربی.

دوم- گشودن درهای نظام به روی مخالفان و منتقدان.

او هنوز اين فرصت را دارد که کليه ی زندانيان سياسی را آزاد سازد، به احزاب مخالف و رسانه هايشان اجازه ی فعاليت دهد، انتخاباتی آزاد، رقابتی، منصفانه و بدون نظارت شورای نگهبان برگزار کند، دولتی ملی تشکيل دهد که محصول آرای مردم و رضايت آنها باشد تا بتواند با دولت های غربی وارد گفت و گو شود. خصوصاً گفت و گوی مستقيم با دولت آمريکا به منظور حل و فصل کليه ی مسائل و برقراری روابط دو جانبه بايد در دستور کار سياسی قرار گيرد. ايران وقتی در عرصه ی جهانی قدرتمند به شمار می رود که دارای نظامی دموکراتيک باشد.

اما او به اين راه نخواهد رفت. زمامدار خودکامه به گونه ای حرکت می کند که راه بازگشت را بر خود می بندد.

بن بست آيت الله خامنه ای و جمهوری اسلامی هيچ اهميتی ندارد، مهم پيامدهای اين امر برای ايران و ايرانيان است. مهم اين است که در اثر حمله ی نظامی صدها هزار ايرانی کشته و زخمی و آواره نشوند و ايران هم گرفتار جنگ های خونين تجزيه طلبانه نشود.

ايران و ايرانيان به نظام دموکراتيک ملتزم به آزادی و حقوق بشر نياز دارند، نه جنگ و خون ريزی و ويرانی کشور. اما واقعيت تلخ اين است که گوش ديکتاتور اين سخنان را نمی شنود. می خواهد واقع گرا و نتيجه گرا باشد، اما نمی تواند اين نتيجه را بپذيرد که ولايت فقيه و مصداقش به روش های مسالمت آميز و دموکراتيک از ساختار سياسی حذف شوند. اگر به فکر آينده ی ايران، مردم اش و نام نيک خود بود،فرايند اصلاح قانون اساسی به منظور بسط دموکراسی و حقوق بشر و حذف کليه ی اصول معارض با اين دو را آغاز می کرد.

آیت الله خامنه ای از مقاومت، خطرپذيری و هزينه دادن سخن می گويد. در اين مورد خاص با خطری بسيار بزرگ و هزينه ای گزاف مواجه هستيم.


خامنه ای در سخنرانی هشتم مردادماه باز هم از خطرپذيری سخن گفت. او شرکت های دانش بنياد را به خطرپذيری تشويق می کرد. اما سپس افزود که سرنوشت ايران برای قرن های آينده اينک در حال رقم خوردن است. اين وضعيت "کشور را و ملت را در معرض يک حرکت مؤثرِ ماندگارِ طولانی و تاريخی قرار داده" است. خطر، ريسک، دلهره، زحمت و...پيامدهای اين وضعيت است.

وی می گويد:"در بستر نرم و راحتی نمی خواهيم بخوابيم و تکيه بزنيم و استراحت کنيم؛ نه، وسط ميدانيم؛ اما اين ميدان، يک ميدان دشوار و در عين حال شوق‌‌‌آفرين است؛ مثل ميدان ورزش و مسابقات ورزشی. در ميدانهای مسابقات ورزشی خستگی هست، دلهره هم هست، اما شوق‌‌‌آفرين است. هيچ ورزشکاری از حضور در ميدان مسابقه‌‌‌ی ورزشی امتناع نمی کند؛ بلکه با شوق ميرود آنجا. اين کار زحمت هم دارد - فشار جسمی، فشار عصبی - در عين حال ورزشکاران می روند. وضعيت ما اينجوری است"[۲].

آیت الله خامنه ای از مقاومت، خطرپذيری و هزينه دادن سخن می گويد. در اين مورد خاص با خطری بسيار بزرگ و هزينه ای گزاف مواجه هستيم.

او حق ندارد به جای همه ی مردم تصميم بگيرد که آنها بايد خطر کنند و چنين هزينه ی مهلکی را بپردازند. مردم بايد خودشان آزادانه تصميم بگيرند که آيا حاضر به پرداخت چنين هزينه ای هستند يا نه؟ وقتی خطر بسيار بزرگ است- يعنی احتمال کشته و زخمی و آواره شدن ميليون ها تن و تجزيه ی ايران- عقلانيت حکم می کند که تصميم گيری در اين خصوص با يک تن نباشد. آن هم زمامدار خودکامه ای که بيش از هر چيز به فکر بقای خود و نظامی است که خود همه کاره ی آن است.


پاورقی:
۱- رجوع شود به لينک: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=۲۰۵۳۴
۲- رجوع شود به لينک: http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=۲۰۵۸۱
------------------------------------------------------------------------------------
* نظرات مطرح شده در این مقاله الزاما بازتاب دهنده دیدگاه های رادیو فردا نیست.
XS
SM
MD
LG