لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۰:۰۹ - ۶ دسامبر ۲۰۱۶
روز جمعه ۶ آبان برابر با ۲۸ اکتبر دانشگاه لايدن هلند که از سال ۱۵۷۱ ميلادی شاهد اولين کوشش ها در زمينه شناخت زبان و ادب پارسی و ايران شناسی در اروپا بوده ميزبان سمپوزيوم يک روزه کوچکی بود درباره ادب ايران با نام «تصور تجدد» (Imagining Modernity ) با چهار سخنران.

اولين آنها همايون کاتوزيان استاد ادب و تاريخ ايران در دانشگاه آکسفورد در گفتاری با نام آزادی و لجام گسيختگی در ادب پارسی به طنز و هجو و هزل و شعر و نثر در دوران جنبش مشروطه پرداخت.

درباره سروده ها و نوشته هايی که در اين دوره از تجدد ادبی ايران گاهی برای تسويه حساب های سياسی مرز فحاشی حاد را در می نورديد و در روزنامه های وقت که پديده تازه ای بودند به سرعت در سطح گسترده منتشر می شد.




«نسيم شمال، روزنامه مردم» نام گفتار پروين لولويی فارغ التحصيل مقطع دکترای ادبی تطبيقی از دانشگاه سوانزی ويلز و پژوهشگر مستقل بود. درباره تاثير سياسی و اجتماعی شعرهای عاميانه اشرف الدين گيلانی بر افکار عمومی در دوران مشروطه و نفوذ کلام او روزنامه نسيم شمال در ميان عارف و عامی و خارج از محدوده خاص نخبگان، نمودی ديگر از تجدد ادبی در آن دوران.

علی اصغر سيد غراب استاد ادب فارسی و ايران شناسی گفتاری به نام «لالايی های ميهن دوستانه فارسی» را در دانشگاه لايدن ارائه داد.

درباره کاربرد مدرن لالايی در دوران مشروطه و اين که لالايی های سياسی و اجتماعی شده اين دوران نه برای خواب کردن کودکان که با هدف بيدار کردن پدران و مادران روزنامه خوان آنها گفته می شد. روزنامه هايی مانند نسيم شمال که اين گونه لالايی های مدرن را در سطحی گسترده منتشر می کردند.

کامران تلطف استاد ادب فارسی و ايران شناسی در دانشگاه آريزونای آمريکا گفتاری داشت با نام نمود مدرن حيوانات در ادبيات ايران در طی زمان. درباره به گفته او «ناتمام ماندن گسترش تجدد ادبی» يکی به اين دليل که مطابق نظر او در آثار ادبی مدرن ايران توجه بسزايی به حيوانات به صفت جاندار بودن و حقوق شان نشده است. به گفته او حتی در شعرهای نيمايوشيج بانی شعر امروز ايران و شاعر داروگ و ققنوس و صادق هدايت مظهر رمان نويسی مدرن ايران و نويسنده بوف کور و سگ و لگرد.


آقای تلطف، ارتباط تجدد با حقوق حيوانات چگونه است؟

در دوران مدرن يک سری از مقوله های اجتماعی از جمله مساله حقوق بشر، حقوق جنسی، جنسيت، هويت جنسی و حقوق حيوانات دست به دست همديگر دادند تا اين گفتمان مدرنيته را شکل بدهند. در بسياری از جوامع غربی تا حد زيادی گفتمان در همه اين زمينه ها موفق بوده. بنابراين اگر در يک اجتماعی بخشی از اين گفتمان عمده روی تجدد، روی مدرنيته انجام نگيرد و به آن توجه نشود می شود به کل آن پروژه مدرنيته در آن جامعه شک کرد.

در ايران در ادبيات ايران حيوانات چگونه جلوه گر شدند و نگاه ايرانيان به حيوانات؟

در مورد تجلی اين مقوله حيوان يا حقوق حيوانات در ادبيات يک راه حلی هست که ما می توانيم از طريق آن،‌ مدرن بودن و متجدد بودن کار ادبی را محل بزنيم.

اين صحبتی که من داشتم در مورد تصويرپردازی سگ در ادبيات بر می گردد به پروژه ای که قبلا داشتم و آن اين بود که از هنگامی که ادبيات نوين يا مدرن آغاز شد اگرچه از نظر شکل و فرم شکل و فرم غربی را انتخاب کردند اما از ابتدای قرن بيستم تاکنون پيامهايی که اين ها می دهند و فضاهايی که به وجود می آورند در داستانها از جمله داستانهای مربوط به حيوانات متفاوت است با آن ادبيات مدرن غربی و دايم هم در حال تغيير است و اينجا فکر کردم که اگر که در ادبيات و قصه ها فضايی ايجاد کنند که فضا مدرن باشد و در آن هم اين فرصت را برای خواننده به وجود بياورند که به درک مقوله هايی از جمله حقوق حيوانات به طور غيرمستقيم برسند می توانيم بگوييم که اين کار ادبی خصوصيت و ويژگی تجدد را بيشتر دارد.

چند نمونه ارايه کرديد در سخنرانی تان. بپردازيم به اولی اش بعد مثالهای ديگر را اگر بشود مطرح کنيد. اولين مثالی که زديد سگ ولگرد هدايت بود. با اين ديدگاهی که شما نگاه می کنيد اهميت آن سگ در آن داستان تا چه حد است؟

بله. اين داستان بسيار مهمی است. در اهميت صادق هدايت به عنوان يک پيشتاز ادبی هم شکی نيست. حتی اين که در اين قصه شايد برای نخستين بار يک نفر با اين همه احساس در مورد زندگی و مشکلات و سرانجام مرگ يک سگ قلمفرسايی کرده. در هيچکدام اينها شکی نيست. اما وقتی که داستان را دقيق تر بخوانيم متوجه می شويم که در واقع سگ در اين داستان يک استعاره ای هست که بيشتر برای انسانها به کار برده شده.

بيشتر بهانه ای است برای اين که مشکلات و پيچيدگی ها و عقب ماندگی های فرهنگی جامعه را که درش زندگی می کرده مطرح کند. به عبارت ديگر در تحليل نهايی اين پت که يک سگ غربی هم هست در آنجا درواقع يک بهانه ای بيشتر نيست. يعنی علی رغم علاقه هدايت به حيوانات و علی رغم اين که خودش هم گياهخوار بود و از آزار حيوانات مسلما رنجيده خاطر می شد، در تحليل نهايی داستان سگ ولگرد آن فضای مدرنی را که از درونش بشود نوری به فضای بيرون در جامعه پخش کند و بعد باعث شود که روی نثرهای بعدی چنان اثرگذاری کند که اساسا تجدد ادبی به آنجايی برسد که به تجدد اجتماعی کمک کند ما اين روند را نديديم که آغازش هم از اشکالی هست که در خود داستان وجود دارد.

آيا نمونه هايی هست که در ادبيات مدرن ايران نزديک تر شده باشد به اين که حيوان را به صفت حيوان بودنش و نه به عنوان يک نماد استفاده کرده باشد در نتيجه نزديک تر باشد با آن ديدگاهی که شما ارايه می دهيد در ارتباط با رابطه تجدد و حقوق حيوانات؟

به شايد خود کارهای هدايت نزديکترين باشد از بسياری از نظرها. توی حتی کارهای غيرادبی اش يعنی غيرداستانی هم که انجام داده ما نزديک می شويم می بينيم که دغذغه اصلی او در برخی از نوشته های غير ادبی حيوان بوده. اما هرچه که جلوتر می آييم اين نقش حيوان از نقش واقعی خودش فاصله می گيرد. در بسياری از کارهای چوب حيوان حتی همان داستانی که در مورد يک سگ نوشته و آن سگ هم دست برقضا فرنگی است به نام آتما سگ من... آنجا می بينيم که در واقع اين سگ انعکاسی هست از يک مرد دلسرد شده از يک مرد نااميد که مشکلات روانی بسياری دارد. يا داستان عدلش يا داستان قفس يا داستان معروف صمد بهرنگی ماهی سياه کوچولو که در واقع يک فرد انقلابی است که به مبارزه مسلحانه اعتقاد دارد را دارد تصوير می کند. و همينطور ادامه پيدا می کند. يعنی در واقع در دوران قبل از انقلاب هرچه به دهه هفتاد نزديک تر می شويم می بينيم حتی اين حيوانات خصوصيت سياسی بيشتری هم به خودشان می گيرند.

آيا می شود گفت که اين يک پيوندی دارد با دوران قبل از مدرن ادبيات مثلا کليله و دمنه و بسياری از داستانهای ديگر که به هر حال از حيوانات استفاده می شده تويشان به عنوان نماد برای اين که درسهای اخلاقی را به مخاطب بدهند؟

بله. توی دوران کلاسيک ادبيات کهن گستردگی زيادی وجود داشته. يعنی در دوره های مختلف از حيوان استفاده های مختلفی می شده. اما وقتی نگاه می کنيم در مجموع آن شرايط را مهيا نکرد که ما وقتی گذر می کنيم به ادبيات نوين که خيلی ها آمدند اسمش را گذاشتند ادبيات مدرن می بينيم که زمينه لازمه را ايجاد نکرد و مشکلات ادامه دارد.

مثلا يک نويسنده متعهد اسلامی به نام آقای سرشار که داستانی نوشته در مورد يک گردابی که يک کشتی درش گرفتار می شود و بعد يک هيولای دريايی می آيد آنجا و ناخدای کشتی از آن هيولا استفاده می کند که کشتی را از گرداب بکشد بيرون، ولی علی رغم کار خوبی که انجام می دهد آن هيولای دريايی که فرض کنيد يا نهنگ بوده يا يک چيزی شبيه نهنگ به سرنوشت بدی دچار می شود. يعنی در واقع در حال خونريزی به راه خودش ادامه می دهد که به سوی مرگ برود. يعنی در همانجا هم در واقع آن هيولای دريايی استفاده شده برای اين که قدرت به اصطلاح خداوند متعال را آنجا بتواند بيايد به عرصه نمايش بگذارد توی آن فضای داستانی. و از آن درون فضای داستانی ما باز می بينيم که هيچ نوری به بيرون به اجتماع تابيده نمی شود که به اصطلاح مردم ازش استفاده کنند.

حالا بخشی از ادبيات ايران هم شعر است. شايد بيشتر به خاطر شعرش ايران شناخته شده تا قصه و بعد داستان مدرن و اينها. داستان نوين به گفته شما. در ايران. در آن قسمت شعری حيوانات چگونه جلوه گر شدند؟ آيا نمونه هايی بوده به آن نگاهی که شما در ارتباط با آن صحبت می کنيد در ارتباط در حقيقت نگاهی که مدرن است نسبت به حقوق حيوانات، منطبق باشد؟

بله. آن سنگ بنايی هم به اصطلاح نيما به عنوان پدر يا بنيانگذار شعر نوين برپا کرد از همانجا راه به خطايی رفت. برای اينکه وقتی نگاه می کنيم به شعر نيما آن حيوان در شعر نيما حتی استعاره برای مسايل اجتماعی هم نيست. استعاره ای است برای وجود خودش. تمام آن پرنده ها، آن ققنوس،‌ داروگ و اينها درواقع دارد شخصيت خود نيما را بررسی می کند. شخصيت مردی که درگير مبارزه است برای اين که به اجتماع بقبولاند که بايستی از شعر کلاسيک و شعر کهن عبور کرد و به شعر نو روی آورد و هر بار هم اين پرنده يا حيوان دچار مشکل می شود. به خاطر اين که مقاومت در مقابل اين ايده نوين زياد است يا حتی اگر پری دريايی در شعری مثل مانلی تصوير می شود آن پری دريايی هم در واقع به نوعی انعکاسی از شخصيت شاعر است. البته شعرهای بعدی هم در دوران بعد مثل بقيه پيامهايی که نويسنده ها می دادند در شعرهای بعدی هم حيوانات و پرندگان اکثرا حالت يک استعاره سياسی به خودشان گرفتند.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG