چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱ تهران ۰۰:۰۲ - ۲۳ مه ۲۰۱۲

فرهنگ و هنر / فرهنگ و هنر ایران

ایران و مساله‌‌ای به نام زبان مادری

پوستری از یونسکو به مناسبت روز جهانی زبان مادری
اندازه متن - +
نیمی از حدود ۶۷۰۰ زبانی که توسط مردم ساکن قاره های مختلف جهان استفاده می شود در حال نابودی است. نامگذاری روز ۲۱ فوریه (دوم اسفند) به عنوان روز جهانی زبان مادری از سوی کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۹ از جمله واکنش به خطری است که گنجینه غنی و متنوع زبانی بشریت و یا بخشی از میراث فرهنگی تمدن انسانی با آن دست و پنجه نرم می کند. کشور ما ایران به خاطر وجود شمار فراوانی زبان و گویش های بومی در بخش های جغرافیایی مختلف آن از جمله مناطق بسیار آسیب پذیر جهان از نظر زبانی به شمار می رود.

زبان مادری

واژه زبان مادری در حوزه علوم انسانی به اولین زبانی گفته می شود که کودک پس از تولد و در رابطه با محیط پیرامون خود می آموزد. کسانی هم که در خانواده های دوزبانه به دنیا می‌آیند و با هر دو زبان همزمان آشنا می شوند دارای دو زبان مادری هستند.

اهمیت این تعریف در جایگاهی است که فرد و هویت و وابستگی فرهنگی او در بحث زبان مادری دارند. همزمان زبان ها بخشی از سرمایه فرهنگی و هویتی هر جامعه به شمار می روند. با آن که زبان‌شناسان بر سر تفکیک زبان ها و آنچه که لهجه و گویش بومی نامیده می شود همداستان نیستند، ولی واژه زبان مادری بیشتر مفهوم وسیع کلمه زبان را در بر می گیرد.

زبان ها و گویش هایی که امروز می شناسیم در طول قرن ها همراه تمدن ها و همبودهای انسانی زندگی و سفر کرده‌اند، تحولات ژرفی را از سر گذرانده‌اند و تا حدودی آئینه انسانشناسانه پیچیدگی‌های تاریخ بشریت هستند.

از قرن نوزدهم به این سو روند صنعتی شدن و توسعه جامعه با بی توجهی به زبان‌های بومی همراه بوده است. در آن زمان تصور غالب این بود که تنوع زبانی مانع پیشرفت جامعه و به ویژه اقلیت‌ها می شود. بسیاری از کشورها راه "آسان"‌تر تحمیل یک زبان رسمی (بیشتر زبانی که اکثریت و یا نخبگان استفاده می کردند) به همگان و بی اعتنایی به زبان های بومی و اقلیت ها را برگزیدند و حتا برخی با کنار گذاشتن زبانهای بومی، زبانی خارجی را برای شتاب بخشیدن به روند توسعه اقتصادی برگزیدند.

به وجود آمدن زبان رسمی، زبان اصلی ارتباطات و زبان آموزشی همزمان به معنای منزوی شدن سایر زبان ها و گویش های محلی هم بود. جایگاه جدید زبان نوشتاری و پیشرفت علوم و آموزش هم به تنوع زبانی جامعه انسانی لطمات فراوانی زد، چرا که بخش بزرگی از زبانهای رایج دنیا فقط شفاهی بودند و یا سنت نوشتاری کمی داشتند.

بغرنجی پدیده ای به نام زبان مادری در دنیای امروز همچنین به شکاف ها و گسست هایی باز می گردد که میان مرزهای جغرافیایی و سیاسی از یک سو و مرزهای فرهنگی و زبانی از سوی دیگر وجود دارد. هیج کشوری در دنیا نیست که در آن فقط به یک زبان صحبت شود و کمتر زبانی هم وجود دارد که در چهارجوب مرزهای جغرافیایی یک کشور محدود بماند.

این واقعیت مهم سیاست‌های زبانی یک کشور را پیچیده می‌کند و گاه به آن بعد سیاسی هم می‌دهد. مهاجرت گسترده در سطح بین‌المللی و شکل‌گیری اقلیت‌های نوظهور در بسیاری از کشورهای دنیا هم بر پیچیدگی پدیده زبان مادری افزوده است، به ویژه آن که اقلیت‌های جدید مهاجر دارای سرزمین مشخص نیستند و پراکندگی جغرافیایی آنها خطر انزوا و فراموشی تدریجی زبانشان را هم افزایش داده است.

بی توجهی به بعد فردی و جمعی و اجتماعی زبان‌ها به ویژه زبان‌های اقلیت ها و زبان ها و گویش‌های شفاهی در سراسر جهان سبب نابودی بخش مهمی از این سرمایه عظیم فرهنگی شده است. با به حاشیه رانده شدن این زبان ها و گویش ها بخشی از تاریخ، هستی معنوی و نمادین، ادبیات، موسیقی، سنت ها و فرهنگ مردم هم به فراموشی سپرده می‌شود.

در نیم قرن اخیر روند جهانی شدن و تسلط روزافزون زبان‌های اصلی بین المللی و بسیار قدرتمند دنیا زبان های کوچکتر را با مشکلات باز هم بیشتری روبرو کرده است. جایگاه زبان در جامعه را نمی‌توان از رابطه قدرت جدا کرد.

برای پاسخ گفتن به نیازهای زمانه و زنده مانده در فضای فرهنگی و علمی زبان ها به روز شدن، مراقبت، نوسازی و خلاقیت منظم نیاز دارند و باید به گونه‌ای مستمر خود را با واقعیت‌های دنیای پرتحول کنونی همراه سازند.

امروز بیش از ۷۰ درصد مطالب علمی دنیا به زبان انگلیسی منتشر می شود و پنج زبان اصلی دنیا بیش از ۹۰ درصد تولید مطالب علمی را در انحصار خود دارند. زبان های اصلی بین المللی مانند انگلیسی، فرانسه، اسپانیولی به خاطر موقعیت جهانی خود از غنا و ساختار پیچیده ای برخوردار شده اند و زبان های کوچکتر توانایی رقابت با آنها در دنیای علمی، ارتباطات و فرهنگی را ندارند.

آموزش به زبان مادری

یکی از مهم ترین بحث های پیرامون زبان مادری رابطه آن با زبانی است که در نظام آموزشی هر کشور مورد استفاده قرار می گیرد. نظام آموزشی به خاطر گسترگی پوشش آن و نقشی که در روند فرهنگ پذیری و یادگیری زبان دارد به مهم ترین وسیله حفظ و نوسازی زبان ها تبدیل شده است. از قرن نوزدهم به این سو دو گرایش مهم در رابطه با زبان رسمی تحصیلی در نظام های آموزشی دنیا شکل گرفته است.

گرایش اول انتخاب و تحمیل یک زبان (زبان اکثریت در کشورهای چند زبانه و یا زبان استعماری در کشورهای مستعمره) به همه ساکنان کشور است. یکی از دلایل مهم این انتخاب نقشی است که سیاست های آموزشی برای زبان واحد آموزشی در شکل دادن به هویت جمعی و ملی یگانه و جلوگیری از چندپارگی و پراکندگی احتمالی در نظر می‌گیرند.

برای طرفداران این نظریه به ویژه در کشورهایی که دارای تنوع زبانی و فرهنگی هستند چند زبانه شدن آموزش می تواند به تضعیف وحدت ملی و تقویت جنبش های قومی و ملی ویا گرایش های جدایی طلبانه منجر شود. از نظر تاریخی فرانسه یکی طرفداران جدی این گزینه بوده است.

در اوایل قرن بیستم حدود شش میلیون نفر در فرانسه زبان مادری متفاوت از زبان اکثریت داشتند و اعمال این سیاست مبتنی بر آموزش یکسان به زبان فرانسه به عنوان یگانه زبان رسمی سبب تضعیف زبان های محلی و همگانی شدن زبان فرانسه شد. فرانسه تنها کشور اتحادیه اروپا است که میثاق اروپایی حق آموزش به زبان مادری را به دلیل تضاد آن با قانون اساسی خود نپذیرفته است.

گرایش دوم کشورهایی را در بر می‌گیرد که با به رسمیت شناختن تنوع زبانی اقلیت ها به آنها امکان می دهند زبان خود را در مدرسه (به عنوان زبان اصلی و یا زبان دوم) فرا گیرند. سیاست تنوع زبانی در حوزه آموزش گاه به صورت همزیستی برابر چند زبان و گاه به صورت وجود یک زبان اصلی در کنار امکان فراگیری زبان مادری برای اقلیت ها اجرا می شود. سوئیس، کانادا و بلژیک از نظر تاریخی کشورهایی هستند که تجربه آموزش همزمان و برابر چند زبان را بکار گرفته اند.

تجربه بسیار جالب دیگر در این زمینه هند است که ۲۲ زبان آموزشی دارد. یکی از تازه‌ترین تجربه‌های چند زبانی مربوط به کشور اسپانیا می‌شود که از اوایل سال‌های دهه ۸۰ میلادی به این سیاست روی آورده است.

پژوهش‌های جامعه شناسی نشان می دهد که سیاست چند زبانی در آموزش اثرات مثبتی روی حفظ و گسترش فرهنگ های بومی و یا میراث فرهنگی یک کشور بر جا می‌گذارد و به جذاب تر شدن آموزش رسمی برای اقلیت ها کمک می کند. هم زمان چند زبانه شدن نظام آموزشی گاه می تواند به گونه‌ای غیر منتظره به تشدید نابرابری میان گروه های زبانی در یک کشور هم بیانجامد.

این مشکل به ویژه در کشورهایی به چشم می‌خورد که نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی چشمگیری میان اکثریت و اقلیت‌ها و یا در میان اقلیت‌های بزرگ وجود دارد. در کشوری که زبان اکثریت دارای جایگاه علمی و فرهنگی بالایی است اقلیت ها به خاطر یاد گیری زبان بومی و عدم تسلط به زبان اصلی در عمل از دستیابی به سرمایه فرهنگی و نمادینی که موجب پیشرفت فردی در سطح ملی می شود باز می مانند. به همین خاطر است که برخی از کشورها همزمان با کاربست سیاست آموزش زبان مادری برای اقلیت ها، برای یادگیری زبان رسمی و زبان بین المللی در برنامه تحصیلی اهمیت خاصی قائل می شوند. هدف این سیاست ها آن است که آموزش زبان مادری در میان اقلیت ها به ابزاری برای حفظ سلطه اجتماعی و سیاسی اکثریت زبانی منجر نگردد.

زبان مادری در آموزش ایران

در ایران بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ حدود ۲۷ درصد از جمعیت کشور (۱۹ میلیون نفر) در مناطقی زندگی می کنند که به اقلیت‌هایی بزرگ که به زبانی غیر از فارسی حرف می زنند تعلق دارد. در کنار این اقلیت ها باید به وجود گویش های بسیار متنوع در استان های مختلف اشاره کرد که به درجات گوناگون با زبان فارسی متفاوتند و یا از شاخه های بسیار نزدیک آن به شمار می روند.

گاه در منطقه بسیار کوچک و در شعاع چند ده کیلومتری می توان چند گویش محلی را یافت که با یکدیگر بسیار متفاوتند و هر یک تاریخ و ساختار خاص خود را دارند. همزمان جابجایی جمعیتی گسترده در ایران سبب حضور چشمگیر اقلیت ها (به ویژه آذری ها و کردها) در مناطق فارسی زبان شده است. با وجود گستردگی کمی اقلیت ها، گویش های بومی و یا زبان های اقلیت های بزرگ مانند آذری ها، کردها، عرب ها و بلوچ ها هیچ یک جایی در نظام آموزشی ایران ندارند.

بررسی های آماری نشان می دهد که میزان دسترسی به آموزش در مناطق اقلیت نشین ایران به طور محسوسی کمتر از مناطقی است که به زبان فارسی صحبت می کنند. برای مثال در حالیکه در سرشماری ۱۳۸۵ نرخ باسوادی در بسیاری از استان‌های مرکزی ایران (فارسی زبان) مانند تهران، اصفهان، سمنان و یزد به حدود ۹۰ درصد می رسد، در استان سیستان و بلوچستان این شاخص از ۶۸ درصد و در کردستان از ۷۵ درصد فراتر نمی رود.

این تفاوت‌ها در زمینه میزان ماندگاری در نظام آموزشی و یا راهیابی به آموزش عالی بسیار گسترده تر است. مناطق روستایی و شهرهای دورافتاده استان‌های حاشیه‌ای ایران که به زبان فارسی صحبت نمی‌کنند، محروم ترین مناطق آموزشی ایران هم به شمار می‌روند. برای نمونه احتمال دسترسی به آموزش عالی برای یک دختر روستایی در سیستان و بلوچستان بطور متوسط هشت برابر کمتر از یک دختر تهرانی است.

هر چند این نابرابری ها فقط به دلیل دشواری های زبانی و وجود زبان مادری متفاوت نیست و فقر و توسعه نیافتگی نیز از عوامل اثر گذار به شمار می رود، اما همان گونه که در پژوهش های جامعه شناسی هم به خوبی می توان دید، تحمیل زبان اکثریت به عنوان عامل نوعی سلطه فرهنگی در بعد نمادین و عینی اثرات منفی فراوانی در توسعه اجتماعی و آموزشی مناطق اقلیت ها بر جا می گذارد.

سیاست‌های زبانی در آموزش ایران از ابتدای شکل گیری نظام آموزشی جدید هیچ گاه توجه به زبان‌ها و گویش های بومی را در دستور کار خود قرار نداده است. در حالی که تناقضی میان یادگیری همگانی زبان فارسی به عنوان زبان ملی و رسمی همه ایرانیان و یادگیری زبانها و گویش های محلی وجود ندارد.

هم اکنون در مدارس ایران تلاش فراونی برای آموزش زبان عربی (زبان دینی و زبان قرآن) به عنوان زبان سوم به کار می‌رود، در حالی که حدود یک سوم دانش آموزان ایران امکان یادگیری زبان مادری خود حتی در سطح ابتدایی و پایه را هم ندارند و گاه در مدرسه باید به زبانی که نمی‌شناسند، خواندن و نوشتن را بیاموزند.

این سیاست مصداق واقعی اعمال خشونت نمادین علیه کودکانی است که نوعی تحقیر فرهنگی را زندگی می‌کنند و فرصت نمی‌یابند با اصلی‌ترین میراث فرهنگی گروه اجتماعی که به آن تعلق دارند، به گونه‌ای عمیق‌تر در چهارچوب آموزش رسمی آشنا شوند.

بسیاری از زبان‌ها و گویش‌های محلی ایران با راه یافتن به نظام آموزشی و مدارس و دانشگاه‌ها می‌توانستند حیاتی دوباره پیدا کنند و زمینه‌ای برای بازسازی و مراقبت از این میراث فرهنگی چند هزار ساله فراهم شود. این زبان‌ها و گویش‌ها فقط ابزار ساده ارتباط میان انسان‌ها نیستند، در دل هر یک از این زبان‌ها و گویش‌ها تاریخ، سنت‌ها و فرهنگ و زندگی یک منطقه و یک همبود انسانی نهفته است.

ابتکار یونسکو در سال ۱۹۹۹ برای نام‌گذاری روز ۲۱ فوریه به عنوان روز زبان مادری نوعی فراخوان به مقاومت در برابر روند رو به رشد به حاشیه رانده شدن و یا نابودی زبان اقلیت ها، زبان ها و گویش های کوچک و منطقه ای و زبان مهاجرین در سراسر جهان است.
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
صفحه از ۶
    بعدی 
توسط: Amir از: Canada
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۱۸:۰۹
الان ديگر صحبت از آموزش زبان مادري يا حتي آموزش به زبان مادري نيست بلكه صحيت از رسمي شدن زبان توركي در سطح ايران و برسميت شناختن زبانهاي ديگر در مناطق خودشان است! زبان توركي با توجه به جمعيت متكلمينش همراه با فارسي بايد رسمي و زبان دولت شوند! غير از اين بايد منتظر ماند تا ديد ايران به كجا خواهد رفت! لطفا سانسور نكنيد!

توسط: بلوچ از: نروژ
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۱۸:۰۶
دوستی کہ تردید دارند فارسھا در ایران اقلیت ھستنند و در این ارتباط سند و آمار
خواستہ اند، بہ مقالہ زیر و فاکتھای ارایہ شدہ در آن مراجعہ نمایند

توسط: نام مستعار
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۱۷:۱۶
نظرمن كو راديوفردا؟من به عنوان يك تبريزي اعلام ميكنم مازبان تركي نداريم بيخود خودتونو ناراحت نكنيد.بيزيم توركي ديليميز يوخدي ناراحات اولما

توسط: خاقانی از: سوید
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۱۳:۵۹
طفل معصومی که باشنیدن .چورک و سو .که قبل از کلاس اول از مادرش یاد گرفته بود و با شنیدن فقط ان دو کلمه پوی معطر نان تازه تنور مادر بزرگش و باشنیدن کلمه ترکی .سو .ابشارهای خروشان در ذهنش نقش بسته بود در اولین روز شروع مدرسه تخریب و جای ان را کلمه بیگانه تحمیلی اب و نان میگیرد را نباید ساده از کنارش گذشت .بیایم فکری به حال کودکان بیگناه که در اولین روز مدرسه شوکه شده اند بکنیم.

توسط: خروش از: ایران تبریز
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۱۲:۵۳
دوستان عزیز توجه داشته باشید که بیشترین سهم در ادبیات هر منطقه ای از ایران به زبان فارسی می باشد. ادبیاتی با بیش از هزار سال قدمت. این خود دلیل اتحاد تمام ایرانیان خواهد بود. توجه داشته باشید که مساله جهانی شدن ما را خواه یا نا خواه به سوی یادگیری و حتی مکالمه انگلیسی سوق خواهد داد. پس با التفات بر نبودن هیچ منعی بر صحبت کردن هر زبان مادری در ایران، نباید زیاد این مساله را به عنوان یک اختلاف و خدایی نکرده دشمنی میان اقوام ایران پر رنگ کرد. اقوام ایران همان طور که در جنگ چالدان قریب 5 قرن قبل از این تاریخ متحد شده و مقابل دشمن این سرزمین ایستادند، امروز نیز بایستی در کنار یکدیگر ایستاده و خائنین این سرزمین را که در لوای دین تمام ثروت مادی و معنوی ما را با هر زبانی و رنگی به تاراج برده اند معدوم کنیم. با امید به این چنین روزی

توسط: Sarieh از: Belgium
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۱۲:۰۰
با سلام
من یک آذری هستم و همیشه هم تهران زندگی کردم ولی با این وجود زبان آذری رو کامل صحبت می کنم، به نظر من علاوه بر قوانین تبعیض آمیز کم کاری و بی توجهی والدین هم اثر زیادی دارد
به نظر من یک راه حل بسیار ساده وجود دارد برای این مشکل اگر زبان فارسی که زبان رسمی و آموزشی بوده تا الان به عنوان زبان اول تدریس بشود و زبان های مادری دیگر در مناطق خود به عنوان زبان دوم در مدارس تدریس شود هم یکپارچگی ایران حفظ خواهد شد و هم حقوق شهروندی و طبیعی قومهای مختلف رعایت می شود
در جواب قسمتی از مقاله که سیستم دو یا چند زبان رسمی را یک راه حل عنوان کردند باید عرض کنم که من بلژیک زندگی می کنم و به دلیل داشتن ۲ زبان رسمی اینها دچار مشکل فراوانی هستند و حدود ۸ ماه است که اصلا حکومت ندارند! و احتمال تجزیه این کشور وجود دارد
امیدوارم همه ما از تمام اقوام ایرانی عاقلانه و نه احساساتی تصمیم بگیریم و بدانیم که حفظ ایران یکپارچه به نفع همه ماست
پیروز باشید
سریه

توسط: هانیه
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۱۰:۲۸
مینا جان لطفاٌ برو مطالعه کن با شنیدن که آدم به جای نمی رسه آذربایجانیها زبانشان ترکی است.

توسط: ali
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۰۷:۱۶
اگر به حق و حقوق دیگر قومیتها احترام گذشته نشود تجزیه بالا سرتان هست
okul gerek hat gerek turkmence mekdep gerek-trkmensahra

توسط: کورش از: بلژیک
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۰۶:۴۳
آخه تا کای ما باید بد بختی بکشیم و نفهمیم. عزیزان هموطن اصلا زبان مشکله اصلی‌ ما نیست. مشکل اصلی‌ ما اتحاد است بدون در نظر گرفتن زبان یا نژادی خاص.اینها همه کار استعماره. من در بلژیک که یک کشور با فرهنگ اروپایی است زندگی‌ می‌کنم که ۳ زبان مختلف دارد و اینها روزی نیست که آرامش داشته باشند.هر روز مثل سگ‌ و گربه با هم در جنگند. برید مطالب روزنامه‌هایشان را بخوانید.الان ۲ سال است که دولت مرکزی ندارد و از این نظر رکورد دار است. تازه این یه کشور اروپایی. اینا به ما میگن آفرین بر شما که زبان رسمیتان یکیست ولی‌ زبانهای مختلفی‌ در کشورتان استفاده میشود. مساله تحقیر نیست.تحقیر کار آدمهای کوچک یا تنگ نظر است که در فارس و ترک و لٔر و بلوچ و عرب هم دیده میشوند.تحقیر دیگران از بی‌فرهنگی سرچشمه می‌گیرد.جوک ساختن برای همدیگر از سیاستهای استعمارگران سرچشمه می‌گیرد واگر نه من دوستان لٔر یا کرد یا افغان دارم و با همدیگر بسیار صمیمی‌ هستیم و همدیگر را تحقیر نمی‌کنیم. اینکه ما یک زبان سراسری رسمی‌ داشته باشیم و زبانها یا گویش‌های دیگری نیز در کشور وجود داشته باشد، نه تنها بد نیست بلکه شانس بزرگی‌ هم می‌باشد.در نظر بگیرید اگر شما ترک باشید و بخواهید در جنوب کشور زندگی‌ کنید باید بروید عربی‌ یا لری یاد بگیرید یا اینکه اگر مازندرانی باشید با بخواهید در تبریز زندگی‌ کنید،باید بروید ترکی‌ یاد بگیرید و ... اما اگر یک زبان رسمی‌ و سراسری داشته باشیم تا بتوانیم همه جا صحبت کنیم و در ضمن زبان یا گویش خودمان را هم صحبت کنیم، چه اشکالی‌ دارد؟ لطفا کمی‌ دقت کنید و اجازه ندهید تا هر مطلب یا مقاله تحریک آمیزی شما را به جنگ با یکدیگر و دارد. مرگ بر استعمار و جمهوری تفرقه بر انگیزه اسلامی.درود بر مردم ایران.اینا از نوع همان مطالبیست که برای خمینی در روزنامه‌های شاه مینوشتند تا آتش انقلاب را شعله ور کنند.

توسط: ایرانی
۰۴ ۱۲ ۱۳۸۹ ۰۳:۱۹
بابا شما از جمهوری اسلامی خیلی بدترین.
ما تو ایران 35 میلیون ترک داریم
30 میلیون ترک آذربایجانی
5 میلیون قشقایی و خراسانی و ترکمن و خلج و ...

7 میلیون کرد داریم
5 میلیون عرب
2 میلیون بلوچ
3 میلیون لر
6 میلیون مازندرانی و گیلکی
15 میلیون فارس

صفحه از ۶
    بعدی 

به ما بپیوندید