شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ تهران ۰۸:۰۹ - ۱۱ فوریه ۲۰۱۲

ايران / سياسی

نظام اخلاقی جمهوری اسلامی‌: تحمیل، آزمندی، نیرنگ و دروغ

اندازه متن - +
غیر از سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی، روش‌های رهبری و حکومت‌داری، و نظام حقوقی جمهوری اسلامی، می‌توان این نظام را از حیث نظام یا نظام‌ها و رفتار‌اخلاقی‌اش در سی و چند سال اخیر مورد داوری قرار داد. در این داوری می‌توان رفتار و گفتار رهبری، اعضای نهادهای حاکم و احزاب و گروه‌های حاکم در دوره‌های مختلف را ملاک بررسی و داوری قرار داد. گفتمان غالب بر ادبیات و رفتار حاکمان جمهوری اسلامی نمایانگر نظام اخلاقی و خصوصیات اخلاقی آنهاست. طبعا مجموعه‌ای از خصائل در دوره‌های مختلف ثابت مانده و مجموعه‌ای دیگر مرتبا تغییر کرده‌اند.

رذائلی مثل خوف (ترس از دشمن و توطئه‌اندیشی)، خودبزرگ‌بینی (خود را رهبر جهان اسلام پنداشتن و جامعه خود را محل صدور خیر و فضیلت تلقی کردن، و نیز قشر روحانی را نزدیک‌ترین قشر به خدا تصور کردن)، سوء‌ظن به مردم (برخلاف اصل برائت همه مردم را گناهکار فرض کردن، مگر آن که خلافش ثابت شود)، خیانت در امانت (استفاده از قدرت برای اتلاف منابع انسانی و طبیعی مردم به جای حل مشکلات آنها) و تحمیل (اجبار مردم به برخی اقوال و رفتارها که نه اخلاقی‌اند و نه شرعی تا حد ریاکاری و تظاهر با توجیه امر به معروف و نهی از منکر) همواره بر همه‌ حاکمان جمهوری اسلامی کمابیش حاکم بوده است. تواضع آنها و ابراز خادم بودن نیز تنها نوعی تعارف در سال‌های اولیه‌ عمر این نظام بود که به‌سرعت به کنار رفت.

در هر یک از دهه‌ها همه‌ رذائل اخلاقی ذکر شده قابل مشاهده بوده‌اند، اما در هر یک از دهه‌ها به علل و دلایل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی یک یا چند مورد از رذائل اخلاقی غلبه داشته‌اند که ذیلا می‌آیند.

دهه‌ اول: غلبه، تحمیل و عدم مسئولیت

در دهه‌ اول عمر جمهوری اسلامی سه رخداد مهم در جریان بود: میل غلبه بر رقبای سیاسی و چیرگی بر دیگران که به قساوت در حذف آنها انجامید (از جمله حذف گروه‌های سیاسی مخالف و انقلاب فرهنگی)، تحمیل سبک زندگی روحانیت بر مردم که در گزینش‌های ایدئولوژیک و اجرای احکام اسلامی در ملاء عام و تحمیل حجاب بر زنان متجلی شد، و تجربه‌ جنگ که با دیدگاه «ما مکلف به انجام تکالیف هستیم و نه نتیجه» به اقداماتی کاملا غیرمسئولانه انجامید و ده‌ها هزار نفر بر اساس این دیدگاه کشته و زخمی شدند. خلف وعده یا تناقض میان حرف و عمل، رفتار غیراخلاقی حکومت در سراسر این دهه بود.

دهه‌ دوم: آزمندی و چپاول

مقامات جمهوری اسلامی در این دوره با سیاست‌های تعدیل و سازندگی در تحصیل مال از هر طریقی استفاده کردند و به خاطر آن به دشمنی با دیگران پرداختند. این مقامات که در دهه‌ شصت و به خاطر جنگ عموما در چپاول بیت‌المال دست‌شان بسته بود دهه‌ هفتاد را فرصتی برای رسیدن به خواسته‌های خود در فقدان مطبوعات آزاد و نظارت نهادهای انتخابی یافتند. توجیه مقامات بالای حکومت در آزاد گذاشتن خود و دیگران در اختصاص اموال عمومی به خود آن بود که تمکن مالی آنها را بر اریکه‌ قدرت نگاه می‌دارد و مخالفان که به این منابع دسترسی ندارند نمی‌توانند قدرت رقابت به دست آورده و حکومت دینی را از معنای خود تهی کنند.

دهه‌ سوم: نیرنگ و ارعاب

در دهه‌ سوم با روی کار آمدن اصلاح‌طلبان در قوای مجریه و مقننه حداقل این دو قوه مبلغ غلبه بر زور و تحمیل نبودند، بلکه تلاش می‌کردند تا حدی از تحمیل‌ها بکاهند که با سد قوای قهریه و دستگاه رهبری نظام مواجه می‌شوند. همچنین با به حاشیه رفتن هاشمی رفسنجانی چپاول اموال ملی نیز کاهش می‌یابد. اما وضعیت حاکمیت دوگانه به سیاست خدعه و مکر اقتدارگرایان علیه نهادهای انتخابی و نیروهای اصلاح‌طلب منتهی می‌شود. اقتدارگرایان در این دوره ماسک عدالت‌خواهی و مبارزه با فساد را بر چهره می‌زنند تا طبقات فقیر و حاشیه‌ شهر را با خود همراه کنند. همچنین دستگاه تبلیغاتی حکومت همه‌ منتقدان اقتدارگرایی و اقتدارگرایان را عنصر بیگانه معرفی می‌کند. مخالفان جدی نیز با ترور و خانه‌نشینی مواجه می‌شوند.

دهه‌ چهارم: دروغ، تقلب، جور و شرارت

از ابتدای دوره‌ ریاست جمهوری احمدی‌نژاد میزان دروغ‌گویی مقامات و تقلب آنها به نحو چشمگیری افزایش یافت. این دروغ‌گویی عمدتا در دادن آمار غلط، دستکاری در اطلاعات اساسی کشور و تقلب در ارائه‌ مدارک و اسناد هویدا می‌شد. دروغ‌ها در دوره‌ انتخابات سال ۱۳۸۸ و بحران پس از آن ده‌ها برابر شد و مقامات با تکذیب اعمال جنایتکارانه‌ حکومت در قتل‌ها و شکنجه‌ها و تجاوزها به ارائه‌ هزاران دروغ پرداختند. پس از دروغ‌های عیان و بزرگ احمدی‌نژاد در مناظره‌های انتخاباتی (مثل انکار موضوع هاله‌ نور در حالی که میلیون‌ها نفر فیلم آن ادعا را دیده بودند یا آمار نادرست تورم و بیکاری و رشد) بزرگ‌ترین دروغ‌ها در این دوره از سوی مقامات نظامی و امنیتی که سخنگوهای اصلی حکومت به شمار می‌آمدند عرضه می‌شد.

در دوران حکومت جمهوری اسلامی رذیله‌ای اخلاقی نیست که توسط حاکمان با جدیت پی گرفته نشده باشد و فضیلتی اخلاقی نیست که به دادگاه کشانده نشده باشد.
در این دهه حکومت مجبور بود با اتکا بر یک اقلیت کوچک حکم براند و به اکثریت مردم دروغ بگوید. همچنین ابزارهای منزلت اجتماعی مثل مدارک دانشگاهی یا تعداد آرا با تقلب آشکار و سطح بالا فراهم می‌شدند. حاکمان در این دهه اکثرا از نیروهای حاشیه شهر و افراد تحصیل‌ناکرده بودند و این افراد بدون دروغ و تقلب نمی‌توانستند به اعمال جاری و روزمره در اداره‌ کشور اقدام کنند. آن قدر در این دوره دروغ گفته شد که برخی جمهوری اسلامی را امپراتوری دروغ نامیدند.

در این دوره قوه‌ غضبیه بر حکومت کاملا حکمروا شد و همه‌ اجزای حکومت را فراگرفت. نظریه‌پرداز اصلی حکومت در این دوره به صراحت بر حضور قوه‌ غضبیه در مواجهه با مخالفان تاکید می‌کند: «در حدیث قدسی خداوند به حضرت موسی فرمود دوستان من کسانی هستند که با دیدن مخالفت با احکام الهی مانند پلنگ تیرخورده زخمی می‌خروشند. ... در برخی از روایات و اسناد تاریخی غضب یک امر مطلوب شمرده شده و در جاهایی هم برای خشمگین شدن و غضب کردن امر شده است. غضب کردن در راه خدا و برای حفظ و دفاع از ارزش‌های الهی مذموم نیست و البته کسی که با انگیزه الهی غضب نماید، حدود الهی را نیز در چگونگی عکس‌العمل و انتقام رعایت خواهد کرد و بدیهی است که این نوع از خشم و غضب‌ها در دین اسلام نهی نشده است.» (مصباح یزدی، رادیوفردا، ۱۹ مهر ۱۳۸۸)

حکومت در این دوره در ملاء عام به کسانی با سلاح گرم و سرد حمله‌ور شد که آزاری به مقامات یا دیگران نرسانده بودند. چاپلوسی در این دوره بیش از دوره‌های پیش پاداش داده شده است. خودبزرگ‌بینی و صله دادن بر مدیحه‌گویی در این دوره از رهبری به همه‌ مقامات دولتی سرایت پیدا می‌کند. فحاشی مسئولان به منتقدان خود در این دوره به‌شدت افزایش می‌یابد. عصبیت، عجب، و کتمان حق از دیگر ویژگی‌های حکومت در این دوره هستند.

نظام جمهوری اسلامی و حاکمانش که برای بنیاد کردن مدینه‌ فاضله به عرصه آمده بودند و اخلاق را مهم‌ترین عنصر در این مدینه معرفی می‌کردند خود به بزرگ‌ترین عامل تباهی فضایل اخلاقی و برساختن جامعه‌ای پر از تباهی اقدام کردند.
در دوران حکومت جمهوری اسلامی رذیله‌ای اخلاقی نیست که توسط حاکمان با جدیت پی گرفته نشده باشد و فضیلتی اخلاقی نیست که به دادگاه کشانده نشده باشد. جمهوری اسلامی ریاکاری و تظاهر را در جامعه نهادینه ساخت و از قبح نقض حقوق مردم با هر روزه زیر پا گذاشتن آنها کاست.

-----------------------
دیدگاه‌های انعکاس یافته در این یادداشت الزاماً بازتاب نظرات رادیو فردا نیست.
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
صفحه از ۲
    بعدی 
توسط: ناظر از: تهران
۰۳ ۰۸ ۱۳۸۸ ۰۸:۱۲
ما جمهوری اسلامی ایران نمی خواهیم . ما فقط جمهوری ایران می خواهیم و بس.
در ضمن گول این آقایان مثل موسوی، کروبی و غیره را نخورید.
1 - آقای کروبی سالها نماینده مجلس و یک دوره رئیس مجلس بود و مسئولیتهای زیادی از جمله بنیاد شهید.
2 - آقای موسوی معاون همین خونشام دیکتاتور خامنه ای بود . در واقع رئیس مملکت بود و پست های دیگر
در زمان این آقایان بود که در عرض دو هفته 4500 نفر را اعدام کردند. در زمان این آقایان بود که بگیر و بندد ها به اوج خود رسیده بود. در زمان سردمداری این آقایان بود که خفقان سراسر مملکت را فرا گرفته بود. چطور حالا کاسه داغ تر از آش شده اند.چرا آن موقع به مردم نگفتند بریزند توی خیابانها و اعتراض کنند. اینان بخاطر اینکه از سفره های شاه پریان به کنار شده اند سرو صدا می کنند. و ملت را سپر خود قرار داده اند.
ملت ستمدیده ایران !بخدا سوگند که اگر این موسوی و یا کروبی هم می آمد وضع از این هم بدتر می شد. و همه اینها همان غلامان حلقه به گوش خامنه ای می شدند.
تنها راه نجات این ملت دردمند اینست که همه اینها جل و پلاسشان را جمع کنند و بروند. آخوند و آخوند زاده و اون آخوندی که همیشه لباس شخصی می پوشد هرگز دلسوز شماها نخواهند بود زیرا اینان دارای دو شخصیت بسیار متفاوت هستند. شخصیت ظاهری آنها انسانهای با خدا و شخصیت باطنی آنان انسانهای شیطان پرست و شیطانی هستند.

توسط: علی از: تهران
۰۳ ۰۸ ۱۳۸۸ ۰۷:۵۷
بنا بر شواهد، اسناد، و تاریخ 30 ساله جمهوری ظلم و جهل اسلامی ایران ، سید علی خامنه ای مظهر پلیدی است. خامنه ای و ثناگویان و مداحان او و سپاه سرکوبگرش از بقایای قوم لوط هستند. اگر نبودند همانند اجدادشان به پسران تجاوز نمی کردند.
به چهر ه هایشان نگاه کنید کراهت، دشمنی، نفرت، نخوت، آزمندی، حرص، قصاوت و دغل و حیله گری از قیافه هایشان می بارد.

توسط: محسن از: تهران
۰۲ ۰۸ ۱۳۸۸ ۲۳:۱۶
جناب آقای محمدی ازارائه مقالاتتان سپاسگذارم امیدوارم که روزی در سرزمین مادری ودردانشگاه های کشور خودتان مستقیما تدریس کنید.

توسط: mosa از: sharifi
۰۲ ۰۸ ۱۳۸۸ ۱۷:۳۹
دنیا بطور غیر قابل باوری با حماقت تمام وکمال با دولت جمهوری اسلامی رفتار میکند . رفتار دموکراتیک و منافع اقتصادی و جلوگیری از انرژی اتمی همان دلایل احمقانه برای مواضع کاملا" کور و نادانانه موجب شده این دولت از سرکوب و تجاوز به آزادیخواهان داخلی امتناع نکند . امیدوارم جهان قبل از دیر شدن بیدار شود !!

توسط: JAFAR از: IRAN
۰۲ ۰۸ ۱۳۸۸ ۱۶:۲۰
سلام در مورد حمله عرب ها تا کي حرف بزنيم اگرايين قبلي وشاهان ساسان ستم نمي کردندمردم با اغوش باز قبول نمي کردند اگر ايران متحد بود اگر شاهپور از عربها طناب عبور نمي داد با ايران عداوت درست نمي شد اگر ما قدرتمند بوديم چرا از اعراب گرسنه خورديم اگر دردربار اختلاف بود انهم به ان شکل پس عدالت نبود پس چرا روم ياحبشه شکست نخورداند ايا مليت ما به عربي ثبت شده اگر اين گونه بود کشوررا در جنگ با عراق دو دستي ميدادند دست عربها .اگر اشتباه را به گردن بگيريم ان موقع مسعوليم که براي ما تنبل ها سخته پس خوبه که بندازيم گردن اسلام

توسط: م.ب. از: آلمان
۰۲ ۰۸ ۱۳۸۸ ۱۵:۰۲
جایی از یک متفکر آلمانی خواندم که هیچ نظام سیاسی برای توجیه خود و رفتارش از زور و قدرتش به عنوان تنها دلیل یاد نمی کنه بلکه همیشه یک سری دلایل اخلاقی را مستمسک قرار می ده.
در شرایطی که سیاست مداران لااقل دایه نمایندگی تنها شکل ممکن اخلاق و دین مشروع برروی زمین را نداشته باشند میشه یک جوری با هاشون کنار اومد.
ولی وقتی مثل تو ایران تا به حدی خود را مشروع میدونند که حتی خدا رو هم فقط نماینده خود و منافع خود در آسمان میدونند کلاه همه ما پس معرکه است.

توسط: ali از: bokharst
۰۲ ۰۸ ۱۳۸۸ ۱۴:۱۵
این گنج به اسم ایران سالهای سال است و شاید هزاران سال که دست دشمنان بر اوست از غارت و خون ریزی گرفته تاتجاوز بر فرزندان این اب و خاک شاهان رفتن الان مذهبیون اومد خلاصه یکی میره یکی میاد یکی با دین یکی باسم ایران و یکی جمهوری اسلامی و دروغ دروغ دروغ همش بر سر گنج نشستن است پس این همه ثروت این اب و خاک کجا رفت تو جیب شاهان نه مولاها نه تو جیب مردم نه تو جیب غارت گران اون موقع اعراب و الان انگلیسها وامریکا ها خلاصه کلام به یزدان اگر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم خدایا هرچه زودتر نفت و گاز این مملکت راتمام بفرمااون موقع ایرانی ازاد داریم 

توسط: اسماعیل
۰۲ ۰۸ ۱۳۸۸ ۱۳:۵۲
باز هم ایران باستان، باز هم عرب و ترکها، همش ما داشتیم، از چه داریم خبری نیست. بلی اگر ما ایرانی ها نبودیم در جهان تمدنی نبود، همه زبان ها دنیا هم ریشه فارسی دارد، حقوق بشر را هم ما نوشتیم. به زنان هم ما شلاق می زنیم، کودکان را هم ما اعدام می کنیم و ...
آن یکی پرسید اشتر را که هی// از کجا می آیی ای اقبال پی// گفت از حمام گرم کوی تو// گفت خود پیداست از زانوی تو"

ما که آدم خواهیم شد؟

توسط: ابراهیم شیرازی از: ملبورن /استرالیا
۰۲ ۰۸ ۱۳۸۸ ۱۱:۵۴
از نظر جامعه شناسی مذهبی تمام مذاهب دنیا بر پایه ترس از موهومات و در نتیجه خرافات و دروغ بنا گذاشته شده اند. مذاهب ابراهیمی در خاورمیانه و توسط نژاد سامی بنا نهاده شده اند ولی هیچ کدام نمیگویند تمام قصص و داستانها و روایات کتابهای آنها کپی ناشیانه و در حقیقت دذدی مطالب از افسانه های گیل گمش و گاتها است.
وقتی فلسفه پدید آمدن مذاهب سامی بدون ذکر ماخذ اصلی و نهاد واقعی آن باشد مسلم است ماهیت همه احکام و داستانهای نوشته شده در همه آنها بر اساس تقیه و دروغ و تقلب خواهد بود.
شیعه من درآوردی خمینی و ولایت مطلقه فقیه و خلیفه گری جهانی و .... تفاله و ته مانده همان دروغ هاست.

توسط: David از: Kurdistan
۰۲ ۰۸ ۱۳۸۸ ۰۶:۲۶
هر کسی کو دور ماند از اصل بازیابد روزگار وصل خویش.
تا کشورمان ویران نشود و ما نابود کنندگی اصل ریا و دروغ را تک تک با پوست و خون لمس نکنیم کشورمان روز خوش نخواهد دید.
صفحه از ۲
    بعدی