پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ تهران ۰۸:۰۰ - ۹ فوریه ۲۰۱۲

اقتصاد / اقتصاد ایران

امتیازات و فقر: مبانی سیاسی و اجتماعی سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی ایران

اندازه متن - +
رگه‌های دیرپای عملکردی حکومت در حوزه اقتصاد را می‌توان مبنایی مناسب برای تشخیص سیاست‌های اقتصادی نظام جمهوری اسلامی و مبانی سیاسی و اجتماعی آنها در نظر گرفت. برخلاف سیاست‌های روی کاغذ که مورد اجرا واقع نشده، در اجرا تغییر یافته یا با تغییر دولت‌ها به کناری گذارده شده‌اند، این سیاست‌ها بدون وقفه مورد اجرا واقع شده‌ و تحولات سیاسی موجب تغییر آنها نشده است.

سیاست‌های واقعی اقتصادی به دلیل نسبت مستقیم با حفظ منافع اقتصادی و قدرت مطلقه کاست حاکم مرتبا تغییر داده نشده و دست ناخورده باقی مانده‌اند. این سیاست‌ها ارتباطی مستقیم با ساختار سیاسی، فرهنگ سیاسی، و اقتصاد سیاسی جامعه ایران و تاریخ و وضعیت نهادهای تعیین کننده مثل روحانیت و بازار دارند.

منابع کشور به رهبران و وفاداران نظام اختصاص دارد

نظام جمهوری اسلامی مراحل متفاوتی را برای ثروتمند کردن نیروهای خودی طی کرده است: ضبط و مصادره اموال و کارخانه‌های سرمایه داران دوران پهلوی و سپس دادن آنها به روحانیت و وفاداران به حکومت به ثمن بخس، واگذاری شرکت‌ها و اموال عمومی به مقامات و وفاداران نظام به قیمت‌های پایین در کنار دادن وام‌های کم بهره به آنها برای پرداخت پیش پرداخت اولیه، اختصاص بخش قابل توجهی از در‌آمدهای نفتی به طور مستقیم به بیت رهبری و اعوان و انصار آن، دادن امتیازات و انحصارات به روحانیون و فرزندان و وابستگان آنها و نیز افراد نزدیک به آنها و در نهایت واگذاری تاسیسات و معادن و کارخانه‌های بزرگ و شرکت‌ه‌ای دولتی به نظامیان تحت سیاست خصوصی سازی.

رهبران جمهوری اسلامی به خوبی از رابطه قدرت و ثروت و منزلت در دنیای سرمایه داری جدید مطلع بوده‌اند و برای تداوم قدرت خویش (با حذف عنصر رقابت و کار آفرینی) انحصار ثروت را در کنار انحصار قدرت و منزلت طلب می‌کرده‌اند. مردم و نهادهایی که نه قدرت سیاسی و منزلت اجتماعی دارند و نه از ضروریات زندگی برخوردار، به دشواری می‌توانند چالشی برای حاکمان باشند. از همین جهت ثروت از مجاری مختلف مثل وام‌هابی بانکی کم بهره، واگذاری شرکت‌های دولتی به خواص و واگذاری مجوزهای واردات و صادرات به خودی‌ها در دست وفاداران به ولایت فقیه قرار می‌گیرد.

به عنوان نمونه، تنها در دوره هفت ماهه‌ای از سال ۱۳۸۸ مطالبات معوق بانکی ۶۴۴ درصد افزایش داشته است به این معنا که وام گیرندگان حاضر نیستند اصل وام را پرداخت کنند. تنها مطالبات معوق چهار بانک دولتی ملی، ملت، تجارت و صادرات به حدود ۲۳ میلیارد دلار سر می‌کشد. (فارس، ۸ آذر ۱۳۸۸) تخمین‌ها حاکی از ۴۰ تا ۵۰ میلیارد دلار مطالبات معوق بانکی در سال ۱۳۸۸ هستند. (از ۴۰ میلیارد دلار در شهریور ۱۳۸۸ تا ۴۸ میلیارد دلار در آبان ۱۳۸۸) هفتاد در صد معوقات بانکی به گردن بدهکارانی است که شمار آن‌ها کم‌تر از هزار نفر شخصیت حقیقی و حقوقی است که پیوندهایی مستحکم با تصمیم گیران کشور دارند (حسین ونایی، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، تهران امروز، ۲۵ آبان ۱۳۸۸) در دوره احمدی نژاد حدود نیمی‌ از دارایی‌های دولتی به ارزش ۶۳ میلیارد دلار (رئیس سازمان خصوصی‌سازی، فارس، ۸ اذر ۱۳۸۸) به افراد و نهادهای نزدیک به حکومت واگذار شده است.

قدرتمندان مکتبی مالیات نمی‌پردازند

روحانیون ایرانی هیچ میانه خوشی با مالیات ندارند. روحانیت شیعه هیچ گاه در تاریخ خود مالیات نپرداخته است. مالیات از نگاه آنها برای گرفتن است (مالیات مذهبی) و نه دادن. متحد دیرینه روحانیت یعنی بازار نیز هیچ علاقه‌ای به دادن مالیات ندارد و هیچگاه در تاریخ معاصر ایران در حد و اندازه‌‌ای متناسب با دیگر اقشار و بر اساس درآمد انبوه خود مالیات منصفانه نپرداخته است. به دلیل همین نگاه است که در ایران تنها کارکنان دولت و کارگران (یعنی کسانی که درآمد ماهانه مشخص دارند) مالیات قانونی خود را می‌پردازند. بزرگترین موسسات اقتصادی که زیر نظر رهبری فعالیت می‌کنند (بنیادها و آستانه‌ها) هیچ مالیاتی نمی‌پردازند. از سوی دیگر منابع اصلی حکومت برای تامین درآمد نفت و گاز و دیگر محصولات نفتی هستند و نه مالیات. مالیات نقشی محوری در ادامه حیات حکومت و قشر حاکم ندارد.

روحانیت، هم‌پیمان سرمایه داری تجاری

بحث خودکفایی از آغاز عمر جمهوری اسلامی شعار نیروهای چپ مذهبی بود و نه روحانیت سنتی و اقتدارگرا و نه راست سنتی و هم‌پیمانان آنها. روحانیت که قرن‌ها از مجرای سرمایه‌داری تجاری ارتزاق می‌کرد آمادگی بیشتری برای ورود به عرصه واردات داشت تا این که با دشواری‌های تولید کشاورزی و صنعتی و صادرات کالاهای غیر نفتی خود را درگیر کند. با کاهش قدرت چپ مذهبی و بعد حذف آن از قدرت، داستان خودکفایی به پایان رسید و حکومت یک سره به بزرگ‌ترین وارد کننده کشور تبدیل شد و امتیازات مربوط به این واردات نیز به روحانیت، فرزندان روحانیون، فرماندهان سپاه، و افراد نزدیک به آنها واگذار گردید. در دوران احمدی نژاد به واردات به عنوان حلال همه مشکلات نگریسته شد.

نیروهای سپاه در دوران دولت رفسنجانی به فعالیت‌های مربوط به واردات وارد شدند و حدود شصت اسکله خصوصی برای واردات خود بدون پرداخت حق گمرکی در اختیار گرفتند. اما این امر آنان را قانع نمی‌کرد. در دوره احمدی نژاد، نظامیان همراه با روحانیت حاکم به بزرگ‌ترین وارد کنندگان کشور تبدیل شدند.

وابستگی توده مردم به حکومت

حکومت جمهوری اسلامی نه مردم را بی‌نیاز می‌خواهد و نه خود را وابسته به مردم. حاکمان می‌خواهند دست مردم به سوی حکومت دراز باشد تا بتوانند با استفاده از این رابطه بر آنها اِعمال اقتدار و قدرت کنند. حکومت نمی‌خواهد دست به سوی مردم دراز و از مالیات آنها ارتزاق کند و جامعه را با اتکا به مالیات اداره نماید. تشویق مردم به نامه نویسی به رهبری و رئیس جمهور و دادن چند ده هزار تومان به آنها در عین رها کردن اقتصاد کشور به حال خود برای تداوم همین رابطه است. تنها برای یک نمونه از فرهنگی که حکومت خامنه‌ای و احمدی نژاد در کشور حاکم کرده‌اند می‌توان به گزارش حاشیه دیدار دست اندرکاران سریال حضرت یوسف با خامنه‌ای نگاهی انداخت. دغدغه حاکم در میان دیدار کنندگان که عموم آنها از طبقات فرودست نیستند آن است که نامه‌ای به خامنه‌ای بدهند و خواستی را مطرح سازند. (تابناک، ۱۰ آذر ۱۳۸۸) سفرهای استانی هیئت دولت، طرح نا موفق سهام عدالت و طرح هدفمند کردن یارانه‌ها دقیقا برای وابسته کردن مردم در نیازهای اولیه خود به حکومت و دولت است.

فقیر نگاه داشتن مردم و فقیرتر کردن مردم جزء سیاست‌های بنیادی حکومت بوده است. هر چه دولت‌ها بیشتر شعار فقر زدایی داده‌اند بیشتر مردم را به زیر خط فقط فقر هل داده‌اند. بنا به گزارش هفته‌نامه «برنامه» متعلق به معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی دولت احمدی نژاد، بر مبنای دو هزار کالری (خط فقر مطلق یا بقا) ۴۰۰ هزار نفر به جمعیت فقیر کشور در سال‌های ۸۴ تا ۸۶ اضافه شده است. این گزارش نشان می‌دهد جمعیت فقیر روستایی از ۹۲۸ هزار نفر به یک میلیون نفر افزایش یافته است. وضعیت در شهرها نیز به سیاق جامعه روستایی است، زیرا در سال ۸۶ و در مقایسه با سال ۸۴ حدود ۳۵۰ هزار نفر به جمعیت فقیر اضافه شده است. (به نقل از تابناک، ۲۷ دی ۱۳۸۸)

بنا به این گزارش شکاف درآمدی خانوارهای روستایی در سال ۱۳۸۴ از ۲۲۶ هزارم به ۲۴۳ هزارم افزایش یافته، یعنی وضع درآمدی دهک‌های فقیر نسبت به برخوردار بدتر شده است. در شهرها نیز همین داستان بوده و شکاف درآمدی بدتر شده به طوری که از ۱۹۹ هزارم در سال ۸۴ به ۲۳۱ هزارم رسید.

حاکمان جمهوری اسلامی بر این باورند که با وابسته کردن مردم به حکومت برای نان شب خود، آنها از ایدئولوژی و سبک زندگی حاکمان اطاعت خواهند کرد و دست حاکمان را برای انباشتن قدرت و ثروت و منزلت اجتماعی با رضای دل باز خواهند گذارد.

----------------------
دیدگاه‌های انعکاس یافته در این یادداشت، الزاماً بازتاب نظرات رادیو فردا نیست.
زمان این نظرخواهی به پایان رسیده است
ترتیب:
نظرات
     
توسط: fata از: از ایران
۲۲ ۱۱ ۱۳۸۸ ۰۳:۵۳
تمام مطالب ایشان واقعیت است.منابع مالی کشور دردست یک عده افراد وابسته ومزدوراست.که فقط خون مردم رامیمکند و خوش خدمتی به اقایان میکنند.بقیه ی مردم عبارتند از: 1- حقوق بگیران وکارمندان که به علت ترس از دست دادن کار مجبور به اطاعت هستند2-.تعدادزیادی هم محتاج و چشم به خیرات اقایان هستند3- بعضی از سرمایه داران هم سرمست ازخرتوخری نظام اقتصادی ایران در بازاربی در وپیکر یک شبه ثروتمند میشوند .حالا به نظر شما چه کسی میماند که به حکومت اقایان اعتراض کند ؟

توسط: نام مستعار
۲۲ ۱۱ ۱۳۸۸ ۰۱:۲۲
رژیم وقتی به نیروهای وابسته به خودش می رسدحدیث وآیه می آوردکه هرگاه فقرازدری واردشودایمان ازدردیگرخارج می شودوبدینوسیله تبلیغ ثروتمندشدن می کندووقتی به فقراواقشارتهیدست برای سربازگیری می رودآیه وحدیث ازپیامبرمی آوردکه الفقروفخری یعنی فقرافتخارمن است
نکته دوم اینکه روحانیون ایران همواره ازطبقات فرودست بوده اندلذااکنون که ثروت کشوربدست آنهاافتاده است بخوبی بلدهستندکه چگونه ازآن برای به مهمیزکشیدن مردم استفاده کنند
نکته سوم اینکه روحانیون می دانندکه اگرهمراهی بازاریان وکمکهای مالی آنان دردوره حکومت پهلوی نبودآنهانمی توانستندبهمین راحتی رژیم شاهی راپایین بیاورندلذاپس ازبقدرت رسیدن کاملامراقب هستندکه مخالفان آنهاازثروت مکفی برخوردارنباشند
نکته چهارم تضعیف قشرمیانی جامعه بعنوان ارتش دموکراسی است آخوندهابخوبی واقفندکه آنچه انقلاب راسبب شدطبقه تحصیلکرده ومتوسط شهری بودندوبعداروستائیان رانیزآخوندهاباانقلاب همراه کردندلذاسیاست آنهاتضعیف این طبقه ازجامعه وسوق دادن آن به سمت دهک های پایین تراست که هم خطرانقلاب راازآنهاردمی کندوهم طبقه ضعیفتری راایجادمی کندکه برای سربازگیری آنهامفیداست

توسط: محسن
۲۲ ۱۱ ۱۳۸۸ ۰۰:۲۹
از اول نیز این رژیم در میان مردم ایران جایگاهی نداشت و به همین جهت خمینی جنگ را نعمت دانست و خامنه ای جهت نابودی کامل اقتصاد مردم جهت جیره خوار کردن کامل مردم برنامه ای بلند مدت را در پیش گرفت .عدم سرمایه گذاری در صنایع نفت که موتور محرک رشد اقتصادی و تولید شغل محسوب میشود همگی نشان میدهد که این رژیم چه خط مشی را دنبال میکند.ولی تاریخ نشان داده که جهان به هم متصل می باشد و یک دولت نمی تواند به تنهایی تعیین کند که مردم چگونه زندگی کنند.امروز دولت و رژیم ایران به کوتوله ترین رژیم در جهان مبدل شده و تنها کشور چین کمونیست است که از آن حمایت میکند.ولی با اوضاع جهانی اقتصاد و اتصال چین به اقتصاد جهانی توان مقاومت خود را از دست خواهد داد.همواره در فقر و سرکوبی مطلق نتایجی که چنین رژیم هایی می خواهند بگیرند معکوس می گردد نتایج این معکوس شدن را این رژیم دارد تجربه میکند که تازه در اول راه آن است.به زودی حتی تمامی حقوق مردم را چه از منظر اقتصادی و چه از منظر سیاسی و مدنی هم بدهد باز توان ایستادن در سر پا را نخواهد داشت.من مطمئن هستم که سرنوشتی که این رژیم تمامیت خواه به آن دچار خواهد شد چنان سهمگین خواهد بود که به مثالی برای تمامی بشریت در سالهای آتی زندگی بشری تبدیل خواهد شد.یعنی در تمامیت مطلق اقتصادی و سیاسی نتایج بصورت معکوس چنان پیش میروند که قابل تصور نیست.این چند ماه بعد از انتخابات ایران همراه با تحریم های فلج کننده نشان خواهد داد که این نظریه چقدر درست می باشد.

توسط: Mahmood از: Tehran
۲۱ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۷:۲۳
آنچه که در این نوشتار مطرح شده کاملا درست است اما به نظر بنده ریشه آن نه در سیاست های اقتصادی که در اخلاق است؛ نوعی از "اخلاق بندگی" که فقر را تحسین کرده و تهیدستی را عزت می نهد. این نگرش ریشه در ناخودآگاه اخلاقی-تاریخی این سرزمین دارد و سقوط و ظهور حاکمان نیز نتوانسته این بعد پنهانی را دور بزند و آنقدر قوی و پرقدرت است که حاکمیت و مردم در چنبره آن اسیر گشته اند. اخلاقی که برتری جویی و رشد را سرلوحه خود داشته باشد در این میانه غایب است، متاسفانه. و این نگاه اخلاقی تا اندازه زیادی با مذهب پیوند خورده است. و تاوقتی این نگاه مذهبی بازخوانی و بازتعریف و ارزش گذاری مجدد نشود، اقتصاد سیاسی و دیگر اشکال روابط اجتماعی، ناخواسته اسیر "اخلاق بندگی" خواهند بود.

توسط: رضا
۲۱ ۱۱ ۱۳۸۸ ۱۶:۵۰
در کشور ما همه مبانی مالی وابسته به اقایان است اگر من بخواهم 3 میلیون وام بگیرم هفت خوان را باید پشت سر بگذارم ولی دیگران که مامور هستند وام با بهره کم دریافت مکنند وپس نمدهند