(rm) صدا | [ 4:41 mins ]
سفر جرج بوش، رئیس جمهوری آمریکا به همراه روسای جمهوری یا نخست وزیران شش دمکراسی دیگر صنعتی جهان به روسیه برای شرکت در اجلاس سران گروه موسوم به هشت که در سنت پیترزبورگ تشکیل میشود، بهانهای داده است به منتقدان حکومت آقای ولادیمیر پوتین که از گرایش فزاینده وی به اقتدارگرائی و سرکوب دمکراسیطلبان و سازمانهای غیردولتی حامی حقوق مدنی و حقوق بشر در روسیه انتقاد کنند. ادوارد ردزینسکی، مورخ روسی که مطالعات گستردهای در باره تاریخ این کشور دارد، در مقالهای در وال استریت جورنال، حکومت پوتین را ناشی از تمایل مردم روسیه به اقتداگرائی میداند اما میافزاید از تاریخ این درس را باید گرفت که اصلاحات دمکراتیک را نمیتوان و نباید متوقف ساخت. بهنام ناطقی (رادیو فردا، نیویورک): مورخ روسی، آقای ادوارد ردزینسکی Edward Radzinsky مولف کتاب جامعی در باره الکساندر دوم، آخرین تزار کبیر روسیه، در مقالهای در روزنامه وال استریت جورنال، با بحثی مفصل در باره تاریخ روسیه، خواهان تداوم اصلاحاتی میشود که پوتین متوقف ساخته است.
وی مینویسد روسیه جای غریبی است، که در قرن بیستم، طی 70 سال، شاهد سه تمدن بود که هر یک، قبلی را محکوم کرد و مردم را مجبور کرد اعتقادهای سابق خود را رد کنند. وی مینویسد تزار الکساندر دوم مثل گورباچف به این نتیجه رسید که خطرناکتر از قبول اصلاحات، مبارزه با اصلاحات است. وی بعد از مرور بر تحولات دوره تزاری و حکومت کمونیست، مینویسد اکنون دوره سومین تمدن روسیه در هفتاد سال اخیر است، حاصل انحلال صلحآمیز اتحاد شوروی، که بزرگترین هدیه بوریس یلتسین بود به روسیه امروز، اما چه دشوار است ساختن نظام سرمایهداری در کشوری که ثروت ناحق را مردم دوست میدارند کشوری که به مدت هزار سال بدون قانون زیسته است و قانون در آن، همواره پیروزمندانه جانشین اندیشه عدالت بوده است، کشوری که بورژوازی در آن در پول ساختن هوشمند بود و در مدیریت دولتی ناتوان.
از دیدگاه این مورخ، حقیقت تلخ تاریخ روسیه این است که بورژوازی در رهبری دولت تجربه نداشت و در کشوری که رویای برابری همیشه رویای آزادی را در هم کوبیده است، ساختن دمکراسی کار مشکلی است. وی میافزاید در روسیه، نه تنها برای رهبران، بلکه برای مردم هم سخت است که اقتدارگرائی بیرحمانه را که قرنها حاکم بوده است، رد کنند. محقق روسی ادوارد ردزینسکی، دلیل سقوط گورباچف را این میداند که با عدم درک این حقیقت، تلاش کرد دمکرات باشد، و خود را وادار کرد که با منفورترین چیز از نظر یک تزار، یعنی آزادی بیان، کنار بیاید.
وی مینویسد حالا باردیگر، مثل دوران ایوان مخوف، مردم روسیه یک پدر سرسخت میخواهند. بوریس یلتسین، با کنارهگیری از ریاست جمهوری روسیه، کاری کرد که یک تزار هیچوقت انجام نمیدهد، و با استفاده از حس ششم قوی خود، مردی را به جانشینی خود برگزید که مردم میخواستند. در پی رئیس جمهوری پیر و بیماری که معلوم نبود بتواند از صندلی بلند شود، یک مرد جوان و با انرژی و امروزی آمد که میتوانست بدون نوشته صحبت کند و شاید نخستین رهبر روسی بود که دختربچهها میتوانستند عاشقش شوند.
از دیدگاه این مورخ، پوتین به دورهای که غرب به تزارهای روسی پوزخند میزد، پایان بخشید و آنچه اکثریت مردم روسیه از وی میخواست انجام داد، یعنی اقتدار، ثبات و اندیشه «ابرقدرت» را که روسیه بدون آن نمیتواند به حیات خود ادامه دهد، به کرملین بازگردانید و با صاحبان سرمایه و زور، مثل یک تزار رفتار کرد. به قول تزار پال اول، در روسیه، آدم مهم کسی است که تزار با او حرف میزند، آن هم فقط در زمانی که تزار با او حرف میزند. وی میافزاید اما در کنار اراده مردم، اراده تاریخ هم قرار دارد وگاهی این دو با هم همخوان نیستند.
ردزیسنکی میپرسد آیا تاریخ ادامه دمکراسی سلطنتی بوریس یلتسین را میخواهد یا چیزی را میطلبد که تزار الکساندر دوم دیر درک کرد، اینکه خطرناک تر از آغاز اصلاحات در روسیه، متوقف ساختن اصلاحات است.