لینک‌های قابلیت دسترسی

سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ تهران ۰۴:۵۷

مخالفانی که واقعیت‌ها را نمی‌بینند و آگاهانه خود را فریب می‌دهند


انتخابات اردیبهشت ماه ۱۳۹۶: تهران

چند دهه دوری از ایران به طور طبیعی هر فرد و گروهی را از واقعیت های کشور دور می سازد. انقلاب ارتباطات این امکان را برای همه فراهم آورده است که اگر «بخواهند»، «بتوانند» شناختی عینی از راه دور به دست آورند. اما اگر «نخواهند»، «نمی توانند» به چنان درکی نائل شوند.

«نخواستن» معلول علل متفاوتی است. قربانی یافتن خود، کینه، نفرت، خشم، خودشیفتگی، و غیره و غیره. ترس هم یکی از موانع آگاهانه امتناع دیدن واقعیت است. ترس از این که خیالاتی که پیرامون واقعیت ساخته ایم، همگی توسط واقعیت های صلب، دود شوند و به هوا بروند. انتخابات ریاست جمهوری ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ باید به عنوان واقعیتی برای ارزیابی پیش انگاشت ها مورد استفاده همگان قرار گیرد.

تحریم انتخابات و تأیید فقدان تأثیر

در ۹ فروردین۱۳۹۶در مقاله «تحریم انتخابات توسط اپوزیسیون چقدر موثر است؟» با آمار نشان دادم که حداقل ۵۰/۶۶ درصد واجدین حق رأی و حداکثر ۸۵ درصد واجدین حق رأی در ۱۱ انتخابات ریاست جمهوری ایران شرکت کرده اند. به همین دلیل اساساً تحریم انتخابات توسط مخالفان جمهوری اسلامی هیچ تأثیری در مشارکت مردم ندارد و تنها اثر آن این است که نشان می دهد گروه ها و افراد مدعی رهبری و اپوزیسیون؛ فاقد پایگاه اجتماعی در جامعه ایران هستند. ۵۲ روز بعد انتخابات با مشارکت ۷۲ درصدی مردم برگزار شد و اگر نظام ناکارآمد وزارت کشور از یک سو، و مخالفت قطعی شورای نگهبان با رأی دادن پس از ساعت ۲۴ از دیگر سو، نبود، احتمالاً میزان مشارکت به حدود ۷۵ درصد افزایش می یافت.

اینک، لیست بلند بالای گروه ها و افراد تحریم کننده انتخابات را مرور کنید، آیا آنان به این واقعیت که فاقد پایگاه اجتماعی در جامعه ایران هستند، اذعان خواهند کرد؟ به هیچ وجه. چرا؟

رأی نداده ها تابع ما هستند یا ما هستیم

برخی افراد و گروه ها ادعا کرده و می کنند که افرادی که در انتخابات شرکت نکرده اند، پیرو ما هستند. به تعبیر دیگر، ما آنها را نمایندگی می کنیم. پس از اعلام نتایج انتخابات ۱۳۹۲ هم برخی از تحریمیون نوشتند که آن ۲۷ درصدی که در انتخابات شرکت نکردند، با ما رادیکال ها هستند و اینک نوبت ماست که کارمان را آغاز کنیم.

به طور قطع- مگر در موارد استثنایی- حدود ۲۰ درصد مردم ایران در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده و نمی کنند. عدم مشارکت آنها، لزوماً دلایل سیاسی ندارد. ۷ الی ۸ درصد دیگر را هم مخالفان نمی توانند به نام خود ثبت کنند یا خود را نماینده آنان قلمداد کنند. با کدام دلایل می توان مدعی شد که آنان به دلیل این که من یا گروه ما انتخابات را تحریم کردیم، در انتخابات شرکت نکردند؟

برای اثبات این ادعا، افراد و گروه های مدعی باید مواردی از «اعتراض سیاسی» را پیشنهاد کنند و نشان دهند که این درصد از «ناراضیان سیاسی» به درخواست و فراخوان آنان گوش می سپارند. چنین شواهد و قرائنی وجود ندارد و آزمایش آن به سود مدعیان نیست. خیال بافی فردی را که حتی قادر به راه انداختن یک «اعتراض سیاسی» یک صد نفره نیست، بدان جا می کشاند که مردم را دعوت به انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی می کند.

واقعیت این است که مردم داخل کشور به ساده ترین نحو ممکن صدای رادیکال ترین مخالفان مقیم خارج را می شنوند، اما شنیدن سخنان، نقدها و مطالبات این افراد و گروه ها یک امر است، و تن دادن به آن تکالیف و تجویزها امری دیگر.

وقتی من از پاریس، ژنو، لندن، لس آنجلس، نیویورک، واشنگتن، شیکاگو، سان‌فرانسیسکو، برلین، استکهلم، برلین، هاوایی، و...به مردم فرمان می دهم که جمهوری اسلامی را سرنگون کنید، مردم ایران که از صدها رسانه صدا و مطالبه مرا می شنوند، در همدلانه ترین شکل می گویند کنار گود نشسته و می گوید لنگش کن. برخی دیگر هم می گویند این ها در توسعه یافته ترین جوامع بشری دارای بهترین سطح زندگی اند و کنار سواحل استراحت می فرمایند، اما قصد دارند ما مردم اسیر نان و آب را به کشتن بدهند. اگر به مطالبه سرنگونی و انقلاب واقعاً باور دارند، چرا نمی آیند و به عنوان افراد و گروه های پیشگام عمل نمی کنند تا ما صداقت اعتقادی و گفتاری شان را در عمل در یابیم.

این گونه شک و تردیدها- به حق یا به ناحق- کلیه افراد و گروه های سیاسی مقیم خارج را فاقد تأثیر گذاری از جهت بسیج عمومی برای «اعتراض سیاسی» کرده است. تحریم انتخابات (رأی ندادن مردم) نه تنها هیچ هزینه ای برای آنان ندارد، بلکه به جای آن می توانند استراحت و تفریح کنند. نه آن که در این سیستم ناکارآمد فقط ۳ الی ۴ ساعت در صف های طولانی بایستند. اما برخلاف خواست افراد و گروه های بسیار، ساعت ها وقت صرف کردند تا رأی دهند.

همبستگی دموکرسی با کاهش مشارکت سیاسی

تجربه جوامع غربی دارای نظام دموکراتیک نشان می دهد که در دموکراسی ها میزان مشارکت سیاسی کاهش می یابد.

به عنوان نمونه به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در همین دوره جمهوری اسلامی- یعنی ۲۰۱۶- ۱۹۸۰- بنگرید. حداقل مشارکت ۱/ ۴۹ درصد در سال ۱۹۹۶ و حداکثر مشارکت ۶/ ۶۱ درصد در سال ۲۰۰۸ بوده است. در انتخابات ۲۰۱۶ نیز میزان مشارکت ۹/ ۵۷ درصد بود. اگر استثنای ۲۰۰۸ را کنار بگذاریم، همیشه بالای ۴۰ درصد مردم در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نکرده اند.

در آمریکا هم نیروهایی سیاسی وجود دارند که کل رژیم سیاسی کشورشان را قبول ندارند. آیا آنان می توانند ادعا کنند که این ۴۰ درصد ثابت تابع ما هستند یا ما آنها را نمایندگی می کنیم؟

میزان مشارکت مردم فرانسه در انتخابات ریاست جمهوری بسیار بالاتر از آمریکا است. به عنوان نمونه به سال های زیر و درصد مشارکت مردم فرانسه در دور اول انتخابات ریاست جمهوری بنگرید:

۱۹۸۸: ۸۱.۴ . ۱۹۹۵: ۷۸.۴ . ۲۰۰۲: ۷۱.۶. ۲۰۰۷: ۸۳.۸. ۲۰۱۲: ۷۹.۵. ۲۰۱۷: ۷۷.۷ .

بدین ترتیب، معمولاً حدود ۲۰ درصد مردم در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه شرکت نمی کنند.

در بریتانیا نخست وزیر توسط حزبی که اکثریت پارلمان را به دست آورده، انتخاب می شود. میزان مشارکت مرم بریتانیا از سال ۱۹۵۰ تا سال ۲۰۱۵ دائماً در حال کاهش بوده است و از ۸۳.۹ درصد در سال ۱۹۵۰ به ۶۶.۱ درصد در سال ۲۰۱۵ کاهش یافته است.

میزان مشارکت سیاسی در کانادا هم یک نمونه دیگر است. از سال انقلاب ایران تاکنون کانادا را ببینید:

۱۹۷۹: ۷۵.۷ - ۱۹۸۰: ۶۹.۳- ۱۹۸۴: ۷۵.۳- ۱۹۸۸: ۷۵.۳- ۱۹۹۳، ۶۹.۶ - ۱۹۹۷: ۶۷- ۲۰۰۰: ۶۴.۱- ۲۰۰۴: ۶۰.۹- ۲۰۰۶: ۶۴.۷- ۲۰۰۸: ۵۸.۸- ۲۰۱۱: ۶۱.۱ و در ۲۰۱۵ ، ۶۸.۳ درصد بوده است. یعنی در کانادا در دو دهه اخیر نیز بیش از ۳۰ درصد مردم در انتخابات شرکت نکرده اند.

ایران هم اگر روزی صاحب نظام دموکراتیک شود، بازهم حداقل ۲۰ درصد مردم در انتخابات شرکت نخواهند کرد.

جامعه‌گرایی در برابر دولت‌محوری

دموکراسی محصول موازنه قوا میان دولت و جامعه مدنی است. باید در جامعه قدرت ساخت. ساختن قدرت، یعنی سازمان یابی مردم در نهادهای مدنی متنوع و متکثر. در غیاب نهادهای مدنی، دولت به معنای رژیم سیاسی، قدرت لویاتانی پیدا می کند. قدرت لویاتانی دولت با افزایش قدرت مردم کاهش می یابد و پس زده می شود. بنابراین جامعه اصل است و دولت فرع. باید از جامعه آغاز کرد و پیش رفت. گذار غیر خشونت آمیز به دموکراسی فقط و فقط از درون جامعه می گذرد.

فضای مجازی هم نوعی قدرت است. اما از این فضا مدتهاست که به وفور استفاده می شود. قدرت فضای مجازی لزوماً قدرت جامعه به شمار نمی رود. وقتی نیرویی در جامعه حضور نداشته باشد، وقتی نتواند «شبکه های اجتماعی بالفعل» در جامعه ایجاد کند، نمی تواند انتظار داشته باشد که بر جامعه ثأثیر بنهد و جامعه را برای اعتراض سیاسی بسیج کند.

در نبود نهادهای مدنی قدرتمند و احزاب و سازمان های سیاسی، شخصیت های ملی جایگاه ویژه ای پیدا می کنند. آنان می توانند از اعتبارشان استفاده کرده و جامعه را به حرکت در آورند. اعتبار هم امری است که به مرور ساخته می شود و معلول علل و دلایل بسیار است. مردمی که از نظر سیاسی ناراضی هستند، برای اعتراض سیاسی به افرادی رجوع می کنند که در میدان مبارزه داخل کشور حضور دارند و بابت آن هزینه می دهند.

مخالفان جمهوری اسلامی آن همه وقتی که مصروف دولت در فضای مجازی می کنند، باید مصروف جامعه در خود ایران بکنند. نمی توان در جامعه نبود و جامعه را از آن خود کرد. یعنی با باورها و آرمان ها و رویاهای خود همراه کرد. وقتی در جهان مشترکی زیست نمی کنیم، انتظاراتمان را هم باید با تفاوت جهان هایمان مطابق سازیم. حتی برای انتقال اندیشه تجدد- مدرنیته- به ایران، روشنفکرانی چون عزت الله فولادوند، خشایار دیهیمی، بابک احمدی، مصطفی ملکیان، سید جواد طباطبایی، مراد فرهاپور، یوسف اباذری، حسین بشیریه و داریوش آشوری ای که در ایران می زیستند، و...؛ بیش از غرب نشینان کار کرده اند.

اندیشه‌ورزی و ترجمه حوزه ای است که لزوماً نیازمند مکان نیست، اما سیاست ورزی از راه دور امر دیگری است. بسیج اجتماعی مردم برای «اعتراض سیاسی» منوط به ساختن شبکه های اجتماعی بالفعل در درون ایران است. آرمان و رویا بسیار مهم است، اما آرزوها را واقعیت پنداشتن، خیال اندیشی است.

---------------------------------------------------------------

یادداشت‌ها و مقالات، آرای نویسندگان خود را بازتاب می‌دهند و بیانگر دیدگاهی از سوی رادیو فردا نیستند.

دیدگاه شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG