تلآویو این روزها شاهد یک نشست از سوی صلحخواهان و همچنین دیدار و گفتوگوی دو مرد اسرائیلی و فلسطینی بود که هر یک عزیزان خود را در عملیات خصمانه طرف مقابل از دست دادهاند، اما به شرکای یک مسیر پرتلاطم برای صلح تبدیل شده و کتابی از درد مشترک و گذشت از حس انتقام نوشتهاند.
دو سال و نیم پیش، گروه افراطی حماس به اسرائیل حمله کرد و جنگی را در غزه رقم زد که در ادامه به جنگ در لبنان و دو جنگ در ایران نیز کشیده شد.
از یک سو، حملات ارتش اسرائیل به غزه تقریباً بیش از دو میلیون جمعیت این باریکه را در داخل آن آواره کرد و ویرانی گستردهای بر جای نهاد. از سوی دیگر، جامعه اسرائیل که تا پیش از آن چنین حملهٔ برنامهریزیشدهای از سوی یک گروه شبهنظامی فلسطینی به مردم خود را تجربه نکرده بود، از مسیر صلحخواهی دورتر شد و راستگرایی هواخواهان بیشتری یافت و به دامان راست افراطی غلتید.
کمتر کسی تصور میکرد که در چنین فضای پرخشم و انتقامجویی بتوان دوباره شاهد نشستهایی از سوی اقلیتی هرچند محدود از هر دو جامعه اسرائیلی و فلسطینی با ندای صلحخواهی بود. بهویژه آنکه شمار زیادی از اسرائیلیهای کشتهشده به دست عوامل حماس در حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳، ساکنان کیبوتصها (مزارع اشتراکی صلحطلب) مانند روزنامهنگار برجسته چپگرا، عودد لیفشیتس بودند؛ کسی که خود و همسرش دههها برای تقویت صلح با همسایگان فلسطینی غزه تلاش کرده و زخمزبانهای اکثریت جامعه اسرائیل را به جان خریده بودند.
دهها تن از اسرائیلیهایی هم که به گروگان حماس درآمده و مدتهای طولانی در تونلهای غزه نگهداری شدند (پیش از آنکه با کوشش رئیسجمهور آمریکا آزادی خود را بازیابند) و شمار زیادی از گروگانهایی که در تونلها کشته شدند، همگی در اردوگاه کوچک صلحخواهی با فلسطینیان بودند.
حال با گذشت پنج ماه از آتشبس در جنگ پرتلفات غزه، این روزها یک نشست مشترک از صلحخواهان اسرائیلی و فلسطینی برگزار شد تا دریابند که آیا میتوان امیدی به بار نشستن دوباره شکوفههای درخت خشکشده صلح و همزیستی مسالمتآمیز داشت یا نه.
اکثر حاضران اسرائیلی، جوانانی بودند که یا به تازگی از ارتش و جنگهای غزه بیرون آمده یا جوانانی که منتظر رفتن به ارتش هستند. طرف فلسطینی کمشمارتر بود و زنان جوان محجبه در میان آنها که با انگلیسی روان با اسرائیلیها ارتباط برقرار میکردند، برجسته بودند. مشارکت فلسطینیان به دلیل مقررات اسرائیل که مانع از آمدن ساکنان کرانه باختری میشود، محدود بود. با این حال، فلسطینیانی از شرق اورشلیم که اجازه تردد در اسرائیل را دارند، در میان حاضران رفتوآمد میکردند؛ آنها فلسطینیانی هستند که زبان عبری را بهدلیل کار و زندگی و تحصیل در اسرائیل به خوبی و روانی تکلم میکنند.
شمار معدودی از سیاستمداران اسرائیلی که هنوز با اردوگاه صلح ارتباط دارند، مانند فعالان حزب چپ «دموکراتها» در میان حاضران بودند. دانا اینترنشنال، خواننده اسرائیلی که حامی صلح است، برنامه را با سرود آشنای صلح آغاز کرد؛ حاضران دست به هم دادند و با او خواندند. آغازی امیدوارکننده که در ادامه اما موضوعهای سخت مطرح شد.
سرخوردگی از ایجاد تغییرات واقعی
شیرا بنساسون، یکی از دستاندرکاران این اجلاس، در مورد سرخوردگی فزایندهٔ صلحخواهان از تغییرات واقعی گفت: این افراد به عنوان اعضای یک جامعه مدنی هوادار دموکراسی، شریک امید و مصمم به تلاش هستند. او معتقد است که یهودیان آمریکا و آمریکاییهای غیریهودی باید با این صلحخواهان بیشتر در ارتباط باشند و اسرائیل را تنها در دولت آن خلاصه نکنند.
همزمان با این اجلاس صلحخواهان، گفتوگویی میان دو اسرائیلی و فلسطینی از فعالان این جنبش مورد توجه رسانههای اسرائیل و جهانی قرار گرفت؛ کسانی که هر یک عزیزان خود را در این دشمنی دیرینه از دست دادهاند اما تصمیم گرفتهاند به جای انتقامجویی، کوشش برای صلح را برگزینند. افرادی با پیام نادر در جوامع خود:
عزیز ابوساره ۹ ساله بود که تیسیر، برادر ۱۸ سالهاش در محلهای در شرق اورشلیم (بیتالمقدس) به اتهام سنگپرانی به سوی اسرائیلیها بازداشت شد. یک سال در بازداشت بود و وقتی آزاد شد، کمی بعد درگذشت.
خانواده ابوساره میگویند پسرشان در ۱۹ سالگی بر اثر عواقب ناشی از شکنجه و آزار در بازداشتگاه اسرائیل جان داد. عزیز روز مرگ برادر را به یاد دارد. آن زمان تنها ۱۰ سال داشت. خانوادهاش در نگاه فلسطینیان شده بود: «خانواده شهید»؛ «افتخاری» برای فلسطینیان از نگاه خود.
او میگوید خیلیها انتظار داشتند وقتی برادرت به خاطر عمل دشمن جان داده، تو هم در صدد انتقام باشی. من هم هشت سال در سودای انتقام بودم تا کسانی را که باعث مرگ برادرم بودند، «به سزای عملشان برسانم». اما وقتی ۱۸ ساله شدم، برای یادگیری زبان عبری به یک آموزشگاه زبان اسرائیلی رفتم و برای نخستین بار با اسرائیلیهایی آشنا شدم که با من مانند یک انسان برابر رفتار کردند.
مائوز یینون، در روز حملهٔ هفتم اکتبر گروه حماس به جنوب اسرائیل، یکی از نخستین کسانی بود که خبردار شد پدر و مادرش که در فاصله چندصدمتری از غزه زندگی میکردند، به دست نیروهای حماس کشته شدهاند. والدینش هواخواه صلح با فلسطینیان بودند و فرزندان خود را نیز در چنین فضایی بزرگ کرده بودند. مائوز آن روز غیر از والدین، دهها تن دیگر از دوستان دوران کودکی خود را که در کیبوتصها توسط حماس کشته شدند، از دست داده بود. او میگوید سه ساعت از خبردارشدنش از قتل والدینش نگذشته بود که فردی به او تلفن زد و گفت: نام من عزیز ابوساره است. میخواهم به تو تسلیت بگویم.
مائوز افزود: میتوانم روزی چند بار بگویم که بله، من پدر و مادر و خیلی دیگر از عزیزانم را در هفتم اکتبر از دست دادم اما عزیز را به عنوان دوست و برادر به دست آوردم.
او گفت بعد از آن فاجعه، من و چهار خواهر و برادرم تصمیم گرفتیم به سوی انتقامجویی نرویم و به این درک مشترک رسیدیم که انتقام مرگ آنها تنها چرخهٔ خونریزی و آسیب متقابل اسرائیلیها و فلسطینیان را که یک قرن در این چنبره کشتار گرفتار بودهاند، تشدید خواهد کرد. ما بودن در جبهه انسانیت، کرامت و عدالت را انتخاب کردیم.
عزیز ابوساره میگوید او و مائوز میان افرادی هستند که به برابری و صلح اعتقاد دارند و جنگ اسرائیلی-فلسطینی را متعلق به کسانی میدانند که هنوز به چنین باوری نرسیدهاند. او تأکید دارد که اگر چشماندازی از مسیر رو به جلو برای بهبود اوضاع و کاهش دشمنی نباشد، طرفین هرگز از این جهنم عداوت بیرون نخواهند آمد.
عزیز ابوساره و مائوز یینون نویسندگان کتابی هستند به نام «آینده، صلح است؛ سفری مشترک در سرزمین مقدس». کتابی که حاصل سفری است در کنار هم به اورشلیم، جافا، ناصره، گالیل (یا جلیله) و کرانه باختری، کیبوتصهای جنوب اسرائیل، طرح پرسشهای سخت و سخن از آینده و امید به آن.
گفتوگوی دو نویسنده با شعری که عزیز ابوساره خواند پایان یافت؛ شعری از سمیح قاسم، شاعر دروزی:
روزی که کشته شوم، قاتل من جیبهایم را بگردد و بلیط سفر را بیابد؛ سفر صلح، سفری برای مزارع و باران، سفری برای وجدان بشریت. عزیزی که مرا خواهی کشت، به تو التماس میکنم چنین فرصتی را از دست نده، از بلیط استفاده کن؛ به این سفر برو.
در این بخش از جهان، فاصله آرمان و واقعیت تنها در برهههایی گذرا از زمان کوتاه بوده است. آیا چنین جنبش مدنی در شرایط کنونی توان تبدیل امید و خوشبینی به تغییر سیاسی ملموس را دارد؟