لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴ تهران ۲۱:۴۳

درگذشت آخرین نمایندهٔ موساد در تهران در بحبوحهٔ بحران بی‌سابقه ایران


الیعزر تسفریر روز ۲۸ دی، در بحبوحهٔ اعتراض‌های مردم ایران و سرکوب مرگبار آن که به کشتارهای گسترده انجامید، درگذشت
الیعزر تسفریر روز ۲۸ دی، در بحبوحهٔ اعتراض‌های مردم ایران و سرکوب مرگبار آن که به کشتارهای گسترده انجامید، درگذشت

در ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی، هر بار که بحرانی جدی در ارتباط با ایران درمی‌گرفت، یکی از چهره‌هایی که رسانه‌های اسرائیل و گاه رسانه‌های جهانی برای شنیدن مواضع و تجربه‌هایش به او مراجعه می‌کردند، الیعزر تسفریر بود.

دلیل این مراجعه، آشنایی گستردهٔ تسفریر با امور ایران بود؛ از زمانی که مهره‌ای ارشد در «شباک» (سازمان امنیت داخلی) و سپس «موساد» (سازمان اطلاعات خارجی و مأموریت‌های ویژه اسرائیل) محسوب می‌شد.

او در دوره‌ای سه‌ساله، پیش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی، همراه خانواده‌اش در ایران زندگی کرد؛ از نزدیک شاهد بی‌ثبات شدن نظام سیاسی وقت در نتیجه خیزش مخالفان پادشاهی پهلوی شد و سرانجام، شاهد عینی بازگشت روح‌الله خمینی و روی کار آمدن حکومت روحانیون در ایران بود.

الیعزر تسفریر این روزها، در بحبوحهٔ اعتراض‌های مردم ایران و سرکوب مرگبار آن که به کشتارهای گسترده انجامید، درگذشت.

به نوشته رسانه‌های اسرائیل، او روز ۲۸ دی در ۹۲ سالگی، در شهر محل زندگی‌اش، «رامات هشارون» در شمال تل‌آویو درگذشت و خاکسپاری او یک روز بعد با حضور شماری از همقطاران پیشین، فرزندان و نوه‌هایش برگزار شد.

علاقه به ایران تا واپسین دم

الیعزر تسفریر با گذشت ۴۷ سال از آخرین روزهایی که در ایران بود، سیر رویدادهای ایران را با علاقه دنبال می‌کرد و با وجود کهولت سن، اشتیاقش را برای دیدار دوباره از ایران پنهان نمی‌کرد.

آخرین مصاحبه‌های رسانه‌های اسرائیل و جهان با او در جریان جنگ ۱۲ روزهٔ اسرائیل و ایران در تابستان امسال منتشر شد.

او در سال ۲۰۰۲، چند سال پس از پایان کار در نهادهای اطلاعاتی، در خانهٔ خود نشست و سه کتاب نوشت: کتاب «انا کوردی (من یک کرد هستم)؛ شرح جنگ و خروج از کردستان عراق» که در سال ۱۹۹۹ از سوی انتشارات معاریو چاپ شد؛ کتاب «شیطان بزرگ، شیطان کوچک» که خاطراتش از سال‌های مأموریت در ایران است، در سال ۲۰۰۲ باز از سوی انتشارات معاریو منتشر شد؛ و چهار سال بعد، ۲۰۰۶، کتاب دیگرش با عنوان طعنه‌آمیز «معما؛ پلیس راهنما در باتلاق لبنان» از سوی انتشارات یدیعوت آحرونوت منتشر شد که شرح مأموریت طولانی او در لبنان بود.

کتاب او درباره سال‌های کار در ایران، پیش از آن‌که به انگلیسی یا زبان‌های دیگر ترجمه شود، توسط من به فارسی برگردانده شد و در سال ۲۰۰۷ از سوی «شرکت کتاب» در آمریکا منتشر شد. در ایران نیز آن کتاب از سوی خودِ حکومت، با افزودنی‌هایی به قصد همسو کردن برخی محتواها در راستای اهداف جمهوری اسلامی، به‌صورت غیرقانونی بازنشر شد.

از طبریه تا زیر چادر بارزانی‌ها در کردستان عراق

الیعزر تسفریر در ۱۹۳۴ میلادی، ۱۴ سال پیش از اعلام استقلال اسرائیل، در خانواده‌ای یهودی شرقی‌تبار در شهر طبریه به دنیا آمد. به نوشتهٔ یدیعوت آحرونوت، چون در کلاس مدرسه او در طبریه دو پسربچه به نام «الیعزر» بودند، معلم به او لقب «گِیزی» داد و به دیگری «لاسکی»، تا از هم تشخیص داده شوند. این لقب در تمام سال‌های مأموریت و زندگی همراه او ماند.

تسفریر که عربی را در خانواده آموخته بود و صحبت می‌کرد، خدمت نظامی را به‌عنوان افسر در یگان اطلاعات ارتش اسرائیل آغاز کرد. سال‌های پیوستن او به ارتش با نخستین سال‌های تشکیل اسرائیل مصادف بود. او در جنگ‌های دو دهه بعد، از جمله جنگ «شش‌روزه» سال ۱۹۶۷، شرکت کرد و پس از پایان خدمت در ارتش به شباک پیوست و به آفریقا اعزام شد.

تسفریر اواخر همان دهه به موساد پیوست و به خروج یهودیان از سوریه، در زمانی که حکومت حافظ اسد تازه به قدرت رسیده بود، یاری رساند.

سپس مأمور ارتباط با نیروهای کرد عراق شد. در دوران حضورش در مناطق کردنشین عراق، به کردها در رویارویی با حکومت وقت به ریاست‌جمهوری احمد حسن البکر، که به سرکوب خشونت‌بار کردها دست می‌زد، کمک کرد و از جمله با ملا مصطفی بارزانی روابط نزدیکی برقرار کرد.

او هم‌زمان به مهاجرت خانواده‌های یهودیِ کرد عراقی به اسرائیل یا خروج آن‌ها از عراق نیز یاری رساند؛ زیرا کردهای یهودی عراق زیر فشار سنگین و آزارهای حکومت وقت بغداد بودند. سایر یهودیان عراق نیز از بغداد و بصره، در پی آزارهای شدید حکومت البکر و معاونش صدام حسین، به مناطق کردنشین شمال عراق گریخته بودند و در انتظار کمک بودند.

تسفریر آن یهودیان عراقی را از راه کوهستان‌های شمال عراق، با یاری نیروهای بارزانی، به ایران برد. برخی از آن‌ها مدت‌ها در ایران ماندند و از حمایت حکومت پهلوی برخوردار شدند و برخی دیگر نیز از ایران راه اروپا و آمریکا را در پیش گرفتند و چند نسل بعدِ آن‌ها هنوز ساکن این کشورها هستند. شرح فعالیت‌های تسفریر در آن منطقه در نخستین کتابش با نام «انا کوردی» آمده است.

ارتباط با ایران و چند سال مأموریت هیجان‌انگیز در تهران

تسفریر در دوره مأموریتش در مناطق کردنشین عراق، با برخی نیروهای اطلاعاتی وقت ایران ارتباط برقرار کرد؛ زیرا منافع حکومت وقت ایران نیز در آن دوره تضعیف و ضربه زدن به حکومت عراق بود. اسرائیل برای انتقال یهودیان گریخته از عراق به ایران، به پیوندهایی با تشکیلات اطلاعاتی ایران نیاز داشت. این ارتباطات با موافقت رؤسای وقت نهادهای اطلاعاتی ایران برقرار شده بود و ساواک نیز به دستور شاه، حمایت از کردهای ضد حکومت بغداد را در دستور کار داشت.

با این حال، محمدرضاشاه در سال ۱۹۷۵ با امضای «پیمان الجزایر» با دولت وقت بغداد، متعهد شد حمایت از کردهای عراق را پایان دهد؛ امری که تسفریر از آن به‌عنوان یک «خیانت» به کردها یاد می‌کرد.

با این همه، او در تابستان ۱۹۷۷ مأموریت خود را در تهران آغاز کرد تا به پیشبرد اهداف مشترک امنیتی اسرائیل و ایران در دوره‌ای کمک کند که هزاران اسرائیلی در ایران کار و زندگی می‌کردند و شرکت‌های متعدد اسرائیلی در اجرای طرح‌های عمرانی فعال بودند.

اما او به‌زودی از نزدیک دید که آن ثبات و امنیت چگونه در مسیر تظاهرات و تحرکات حامیان روح‌الله خمینی متزلزل می‌شود. او خروج شاه از ایران را به چشم خود دید و سپس مشاهده کرد که خمینی چگونه همراه یارانش با هواپیما از فرانسه به ایران بازگشت.

در ماه‌های تزلزل پایه‌های حکومت وقت، تسفریر مأمور شد طرح خروج امن چند هزار اسرائیلی از ایران را تهیه و اجرا کند.

تسفریر و ۳۳ اسرائیلی دیگر که آخرین افراد باقی‌مانده در ایران بودند؛ آن‌ها در حالی که آمدن یاسر عرفات به تهران و اشغال سفارت اسرائیل در خیابان کاخ را دیدند، با یک پرواز آمریکایی از ایران خارج شدند. شرح آن خروج نفس‌گیر، در روز حضور محمد بهشتی در هتل محل اقامت آن‌ها، در کتاب «شیطان بزرگ، شیطان کوچک» آمده است.

بعد از ایران؛ از لبنان و اروپا تا آمریکای لاتین

تسفریر در سال ۱۹۸۳ راهی لبنان شد تا عملیات موساد را در این کشور هدایت کند. گروه حزب‌الله تازه با یاری جمهوری اسلامی در حال پا گرفتن بود، لبنان همچنان در آتش جنگ داخلی می‌سوخت و اسرائیل رویارویی با چریک‌های مسلح فلسطینی در لبنان را ادامه می‌داد. او در میانهٔ دههٔ ۸۰ میلادی همچنین مشاور امور اعراب برای نخست‌وزیر وقت، اسحاق شامیر، بود.

تسفریر سپس مأموریت‌های دیگری را، از جمله در اروپا و آمریکای لاتین، بر عهده گرفت و به نوشتهٔ یدیعوت آحرونوت در شماری از عملیات‌های موساد در این حوزه‌ها سهیم بود. او کار در نهادهای اطلاعاتی اسرائیل را در اوایل دهه ۹۰ میلادی به پایان رساند.

در بهار ۲۰۲۴، شبکه «کان» فیلم مستندی با نام «نونی عیونی» بر اساس یکی از خاطرات تسفریر ساخت؛ دربارهٔ دیدار واقعی او در ۸۸ سالگی با دختر یک سرهنگ مصری که در اوایل دههٔ ۵۰ میلادی، در یکی از عملیات‌های موساد به‌دلیل حمایت از چریک‌های فلسطینی در غزه کشته شد.

این فیلم روایت واکاوی روانی مأمور بازنشسته و سالخوردهٔ موساد و نیز حال‌وهوای دختر آن سرهنگ است که بعدها به لس‌آنجلس رفت و به یک فعال صلح تبدیل شد.

حسرت مانده بر دل: رد خواستهٔ بختیار دربارهٔ خمینی

الیعزر تسفریر در مصاحبه‌های خود طی ۴۷ سال حکومت جمهوری اسلامی گفته بود یکی از مهم‌ترین خاطراتش از ایران، روزی بود که ناچار شد پاسخ اسرائیل را به شاپور بختیار دربارهٔ خواسته مطرح‌شده از سوی آخرین نخست‌وزیر نظام سلطنتی ایران منتقل کند: «خیر، ما برای از میان بردن خمینی کاری نخواهیم کرد».

او تأکید می‌کرد که در آن روزهای پرالتهاب ایران ــ زمانی که هنوز خمینی از فرانسه به تهران بازنگشته بود ــ بختیار به او گفت از میان بردن خمینی در راستای منافع اسرائیل و منطقه خواهد بود و پرسید آیا اسرائیل می‌تواند در این زمینه کاری انجام دهد یا نه.

تسفریر در کتابش نوشته بود دیدار او با بختیار برای این بود که ببیند آیا هنوز راهی برای حفظ محدود برخی منافع اسرائیل در ایران وجود دارد یا نه. بختیار گفته بود که ابتدا باید کسی مانع بازگشت خمینی به ایران شود.

خواستهٔ بختیار از طریق او به اسحاق حوفی، رئیس وقت موساد، و نخست‌وزیر وقت، مناخم بگین، منتقل شد. چند روز بعد، پاسخ منفی اسرائیل ــ پس از مشورت‌های انجام‌شده در تل‌آویو و با توجه به محبوبیت بالای خمینی در میان انقلابیون ایرانی ــ به تهران منتقل و به اطلاع بختیار رسانده شد.

تسفریر و یکی دیگر از اعضای وقت موساد، یوسی آلفر، بارها در دهه‌های بعد به رسانه‌های اسرائیل و جهان گفتند که اسرائیل از آن پاسخ رد «انگشت پشیمانی به دندان گزید»، زیرا دید حکومت خمینی چه مخاطرات عظیمی برای موجودیت اسرائیل ایجاد کرد.

XS
SM
MD
LG