لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ تهران ۰۶:۳۹

شیلر: دیگر نمی‌توانم در ایران اجرا کنم؛ حتی یک کشته هم زیاد است


خلاصه

  • شیلر موزیسین آلمانی از نوجوانی با ایران پیوند احساسی داشته و تجربهٔ سفر و اجرای کنسرت‌های متعدد در ایران را دارد.
  • او از آغاز اعتراضات اخیر، ارتباطش با دوستان ایرانی‌اش قطع شده و از سکوت جامعهٔ جهانی نسبت به سرکوب مردم ایران به‌شدت انتقاد دارد.
  • شیلر تأکید می‌کند که نمی‌تواند در شرایط فعلی در ایران اجرا داشته باشد، چون هر نوع همکاری با نظام حاکم را از نظر اخلاقی نادرست می‌داند.

در آهنگ اخیرت به نام «Memories of Beyond» [خاطرات فراسو] از آلبوم «Euphoria» [یوفوریا، سرخوشی] که در حال حاضر در صدر جدول آلبوم‌های برتر آلمان قرار گرفته، از تصاویر ایران استفاده کرده‌ای و همچنین در رسانه‌های اجتماعی دربارهٔ سرکوبی که در حال اتفاق افتادن است، صحبت کرده‌ای. می‌توانی دربارهٔ ارتباطت با ایران برای ما بگویی؟

من از وقتی نوجوان بودم، در واقع به‌خاطر پدرم، دوستِ ایران و ایرانی‌ها بودم. پدرم قبل از انقلاب، اواسط دههٔ ۱۹۷۰ میلادی، زیاد به ایران سفر می‌کرد. مهندس بود و مشتری‌های زیادی در ایران داشت. وقتی بچه بودم، کلی کارت‌ پستال از تهران ازش می‌گرفتم. همیشه برایم مثلاً یک جعبهٔ بزرگ بادام‌زمینی از ایران می‌آورد. آن موقع برج آزادی تازه ساخته شده بود. برای همین از همان بچگی همیشه خاطره‌های خیلی مثبتی از ایران داشتم و تصویر خیلی خوبی ازش در ذهنم بود.

سال‌ها بعد، حتی یک سفر جاده‌ای به ایران داشتیم. با ماشین از برلین راه افتادیم تا هند و از ایران هم رد شدیم. کمی بیشتر از یک هفته در ایران بودیم و بعدش، از مرز پاکستان رد شدیم. آن اولین تجربهٔ واقعی من از خودِ کشور و مردم ایران بود و واقعاً از مهمان‌نوازی و صمیمیت مردم ذوق‌زده شده بودم. این مربوط به سال ۲۰۰۶ بود، یعنی تقریباً بیست سال پیش.

همان‌طور که احتمالاً می‌دانی، این افتخار را داشتم که بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹، دوازده یا سیزده کنسرت در ایران اجرا کنم. با هنرمندهای فوق‌العاده‌ای از ایران کار کردم، از جمله یلدا عباسی که حتی با من در آلمان و اروپا تور آمد. همیشه این حس نزدیکی با ایران را داشتم و همیشه سعی کردم یک‌جوری سفیر ایران در دنیا باشم؛ برای فرهنگ ایران و انرژی مثبت مردمش.

خبرهای اخیر چه تأثیری روی شخص تو گذاشته؟ می‌دانم هنوز دوستان زیادی در ایران داری. آیا توانستی با آن‌ها تماس بگیری؟

می‌دانی چیه؟ واقعاً انگار یک شوخیِ شیطانیه. چون ما داشتیم برای فوریه و مارس امسال کنسرت‌هایی در ایران برنامه‌ریزی می‌کردیم و با کسی در ایران هم کار می‌کردیم که گفت مجوزها را گرفته‌ایم. راستش را بخواهی، خودم هم مطمئن نیستم واقعاً داستان درست بوده یا نه، چون صنعت موسیقی ایران پر از آدم‌هایی است که نمی‌شود بهشان اعتماد کرد.

با این حال، وقتی این انقلاب جدید شروع شد، به همهٔ دوستانم در ایران پیام دادم، ولی هیچ جوابی نگرفتم. من از واتس‌اپ استفاده می‌کنم و هنوز هم فقط یک تیک خورده، یعنی حتی پیام را هم دریافت نکرده‌اند! حالا دو هفته‌ست. خیلی نگرانم.

در جامعهٔ ایرانی–آلمانی آدم‌های زیادی را می‌شناسم و عملاً هر روز با هم تماس تلفنی داریم. یکی از دوستانم از هامبورگ هم سعی کرد با خانواده‌اش تماس بگیرد ولی موفق نشد. الان واقعاً کسی را نمی‌شناسم که توانسته باشد هیچ‌گونه ارتباطی با کسی در ایران بگیرد.

این بار واقعاً فرق دارد. می‌خواهم باهات روراست باشم. وقتی می‌روی ایران و آن‌جا کنسرت اجرا می‌کنی، لازم نیست حتماً با آیت‌الله خامنه‌ای سلفی بگیری، ولی خب می‌دانی که اگر رژیم اجازه نمی‌داد، اصلاً آن‌جا نبودی. این تصمیم برای یک هنرمند خیلی سخت است؛ چون حتی گرفتن مجوز هم این حس را به آدم می‌دهد که انگار دارد با رژیم همکاری می‌کند.

من کنسرت‌هایم را برای مردم اجرا می‌کنم. هر بار که در ایران بودم، انرژی‌ای که می‌گرفتم واقعاً فوق‌العاده بود. یک‌جوری به ایران معتادم؛ معتادِ آن انرژیِ مثبتش. تقریباً هر دو سال یک‌بار، یک انقلاب یا خیزش پیش می‌آید، مردم به خیابان می‌ریزند و خیلی‌ها کشته می‌شوند. واقعاً سخت است که آدم این‌ها را نادیده بگیرد و دوباره بخواهد کنسرت برگزار کند، چون ته ذهنش همیشه این فکر هست که دارد با رژیمی همکاری می‌کند که مردمش را می‌کشد.

ولی این بار واقعاً فرق دارد. الان اصلاً نمی‌توانم تصور کنم که در این شرایط بخواهم کنسرت اجرا کنم یا حتی به ایران سفر کنم. حتی مرگ یک ایرانی هم زیادی است، چه برسد به هزاران نفر. واقعاً فرقی نمی‌کند یک نفر باشد یا ده هزار یا پانزده هزار، چون حتی یکی هم بیش از حد است. از دید من واقعاً وحشتناک است.

شیلر: خداحافظی با کنسرت‌ در تهران تا روز آزادی
please wait

No media source currently available

0:00 0:13:42 0:00
لینک مستقیم

از دیدگاه تو، با توجه به مشاهدات و تجربیاتت، فکر می‌کنی مردم ایران الان به دنبال چه چیزی هستند؟

من فکر می‌کنم مردم ایران به دنبال آزادی هستند، و آزادی کلمه‌ای‌ است که در این سال‌ها یک‌جورهایی معنایش را از دست داده، حتی کمی سَمی شده. ولی آزادی یعنی آزادیِ همه‌چیز؛ آزادیِ بیان، آزادیِ اینکه خودت باشی، آزادیِ اینکه هر چه می‌خواهی بپوشی یا نپوشی. ذات انسان آزادی می‌خواهد. از نگاه من، بعد از این‌همه دهه، این دقیقاً چیزی است که حق مردم است.

واقعاً امیدوارم که این رژیم به پنجاهمین سالگردش نرسد. فکر می‌کنم هر کسی که به رژیم وصل نیست، دلش می‌خواهد این رژیم تغییر کند. سوال این است که جایگزینش چی می‌تواند باشد؟ الان پسرِ شاه به نظر می‌آید یک‌جور کاتالیزور شده، کسی که مردم بهش اعتماد کرده‌اند. چون واقعاً هر چیزی بهتر از این رژیم به نظر می‌رسد، نه؟ تقریباً هر آلترناتیوی بهتر از این رژیم است.

البته هزاران یا شاید میلیون‌ها نفر هستند که به‌نوعی به رژیم وصل بوده‌اند. برایشان خیلی سخت است که سال‌ها با رژیم کنار آمده باشند و حالا ناگهان بخواهند به انقلاب بپیوندند. ظاهراً رژیم افرادی را از کشورهای دیگر آورده که به مردم شلیک کنند، چون نمی‌خواستند ایرانی به ایرانی شلیک کند. ولی خب، این‌ها فقط تکه‌تکه چیزهایی‌ است که در اخبار خوانده‌ام و نمی‌دانم چقدرشان درست است.

تا حالا در همهٔ سفرهایم به ایران، واقعاً با کسی برخورد نکرده‌ام که طرفدارِ پروپاقرص رژیم باشد.

در رسانه‌های اجتماعی گفتی که خیلی‌ها دربارهٔ ایران سکوت می‌کنند. به نظرت در سطح جهانی چه اتفاقی باید بیفتد و چرا مهم است که صدایمان را بلند کنیم؟

ممنونم که این را مطرح کردی. من در آلمان زندگی می‌کنم و در این سال‌ها، هر وقت بین اسرائیل و فلسطینی‌ها اتفاقی می‌افتاد، مردم به خیابان می‌ریختند، صدها هزار نفر موضع می‌گرفتند. ولی الان، همون آدم‌ها، به دلایلی ساکت‌اند. واقعاً نمی‌فهمم چرا. شاید حدس‌هایی بزنم، ولی الان وقتش نیست. واقعاً غم‌انگیز است و مرا عصبانی می‌کند. آدم‌هایی که همیشه ادعای دفاع از قربانی‌ها را دارند، وقتی اسم ایران می‌آید، سکوت می‌کنند. به‌ویژه آدم‌های خلاق، هنرمندها، آدم‌های چپ‌گرا؛ همیشه برای «حق درست» می‌جنگند ولی دربارهٔ ایران هیچ واکنشی ندارند. این واقعاً مرا عصبانی می‌کند.

سازمان ملل هم حرفی نزد، یا حداقل چیزی نشنیده‌ام. شاید هم اگر حرف می‌زدند، فرقی نمی‌کرد. ولی سکوت جهان خیلی خسته‌کننده و ناراحت‌کننده است.

موسیقی و هنر قدرت دارند، ولی هیچ‌وقت به‌تنهایی تاریخ را عوض نکرده‌اند. موسیقی هیچ‌وقت جنگی را تمام نکرده. مثلاً دو هفته پیش در کی‌یف، اوکراین کنسرت داشتم و بیشتر وقتمان را در پناهگاه گذراندیم چون روس‌ها پهپاد می‌فرستادند؛ پهپادهای ایرانی! این واقعاً اوج تناقض است.

من عاشق ایرانم. عاشق ایرانی‌ها. ولی وقتی پای خندهٔ شیطان وسط باشد...

برای همین در رسانه‌های اجتماعی‌ام درباره‌اش حرف می‌زنم. می‌دانم که با این کارها شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم به ایران سفر کنم، دست‌کم تا وقتی این رژیم هست. ولی سکوت کردن، یعنی کنار آمدن با رژیم. و من فقط به‌خاطر ویزا یا اجرا در ایران، نمی‌توانم ساکت بمانم.

پیام خاصی برای ایرانی‌ها داری؟

فردا قرار است برای اولین بار در عمرم در یک تظاهرات شرکت کنم. یکی از دوستان ایرانی‌ام که در هامبورگ زندگی می‌کند گفت تظاهرات بزرگی برگزار می‌شود و هزاران شمع روشن می‌کنیم. خیلی منتظرم که بخشی از این حرکت باشم.

شما ایرانی‌ها فوق‌العاده‌اید. خلاق، الهام‌بخش، باهوش. از ته دل آرزو می‌کنم دوباره همان‌طور که خودتان می‌خواهید، بخشی از جهان باشید. آرزو می‌کنم زودتر از آنچه فکرش را می‌کنیم در آزادی زندگی کنید و ایران را دوباره بسازید.

و من؟ فقط یک موزیسین‌ام، فقط یک آهنگساز، فقط یک هنرمند.

— البته خب، یک هنرمند خیلی خوب —

با فروتنی از شما تشکر می‌کنم و با تمام وجودم سعی می‌کنم این را بهتان برسانم که بدانید تنها نیستید.

XS
SM
MD
LG