«عارف»، آخرین بازماندهٔ خوانندگان نسل اول موسیقی پاپ ایران، نرسیده به ۸۵ سالگی، در آغازین روز نوروز ناآرام ۱۴۰۵ که پژواک بمب و پرواز جنگندهها بر فراز آسمان ایران، صدای شادی توپ سال نو را دزدیده است، جان و جهان ما را با خاطره صدایش تنها گذاشت.
او نیمقرن برای چند نسل پیاپی تا پیش از اینکه بیماری لاعلاج گریبانگیرش شود، روی صحنه رفت. تصویر «عارف» تنها به دوام یک خواننده در گذر زمان خلاصه نمیشود، بلکه استمرار نوعی صداقت در اجرا و وفاداری به موسیقی زنده است. در روزگاری که بسیاری از خوانندگان ایرانی با صداهای از پیش ضبطشده روی صحنه میروند یا از کوک و ریتم خارج میخوانند، او همچنان کوک و صحیح و بیتقلب میخواند و به تعبیری «لببسته» نمیخواند.
عارف را میتوان آخرین بازماندهٔ حلقهای دانست که به موسیقی نوین ایران سر و شکل داد؛ نسلی از خوانندگان موسوم به «صدامخملیها» که با اجرای ترانههای غالباً عاشقانه بر بستر ملودیهای ایرانی و ارکستراسیون غربی، در ادامهٔ راهی که با ویگن آغاز شد، به شکلگیری موسیقی پاپ ایران کمک کردند و در میان آنان، ویگن، منوچهر و عارف به «سلاطین موسیقی پاپ ایران» شهره شدند.
صدای عارف از همان آغاز در فضایی شکل گرفت که موسیقیهای یونانی در آن حضور پررنگی داشتند و بسیاری از ترانهها با کلامی فارسی بر ملودیهای آنها ساخته میشدند؛ فضایی که خود عارف نیز از آن یاد کرده و نمونهای از آن را در ترانهٔ «ابر بیباران» با کلام پرویز وکیلی میتوان شنید. نقش «واسطهمحور» عارف در میان موسیقی نو و سنتی ایران که از پرویز مقصدی تا همایون خرم را در بر میگرفت، باعث شد موسیقی ایران پیر و فرتوت نشود. حالا او خوانندهای صرفاً خاطرهساز نیست؛ جستوجوگری است که در عین موفقیت در ترانههای عامهپسند، از «مبتذل خواندن» هراس دارد.
بدون شک جایگاه او در موسیقی ایران با ترانهٔ «سلطان قلبها» تثبیت شد؛ ترانهای با کلام محمدعلی شیرازی و آهنگ انوشیروان روحانی که به یکی از هویتهای شنیداری تهرانی که امروز صدای آوازهایش زیر بمباران گم و گنگ و ناکوک شده است، بدل شد. ترانهای که هنوز هم خنیاگران کوچهگرد آن را زمزمه میکنند.
همکاری عارف با گروه «گلدنرینگ» به سرپرستی جمشید زندی در اواخر دههٔ چهل، تجربهای متفاوت را در موسیقی پاپ ایران رقم زد؛ گروهی که برخلاف بسیاری از گروههای آن زمان، به جای تقلید ساده از موسیقی غربی، ملودیهای ایرانی را با سازبندی راک اجرا میکردند. حالا او با این گروه و ترانه «عشق تو نمیمیرد» قلب میلیونها نفر را تسخیر کرده است.
او به جریان «موج نو موسیقی» نیز نزدیک شد و با هنرمندانی چون بابک بیات و ایرج جنتی عطایی همکاری کرد؛ در همین مسیر به سیاوش قمیشی و کوروش یغمایی پیوست تا با «گلو تگرگ»، «باغ بارونزده» و »بهترین بهانه» هوای تازهای به موسیقیاش بدهد.
او که شیفته و ارادتمند تفکرات ملی محمد مصدق نخستوزیر پیشین ایران بود، در لحظههای تاریخ ملی ایران هم حضور قابلی داشت؛ ردپایش را می توان از اجرای ترانهٔ «به امید دیدار» با ارکستر سمفونیک تهران به رهبری حشمتالله سنجری در اختتامیهٔ بازیهای آسیایی تهران تا پخش ترانهٔ «برادر بیا» در روزهای آغازین انقلاب بهمن ۵۷ از رادیو ایران گرفت و رسید به سالهای کوچ اجباری از وطنش.
در آستانهٔ جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، عارف دست روی دست نگذاشت و «سرباز کوچولو» را در ستایش صلح خواند.
انتشار آلبوم «روزگار غریبیست نازنین» با اشعاری از احمد شاملو، نادر نادرپور، باباطاهر، ایرج جنتی عطایی، زویا زاکاریان و هما میرافشار با آهنگسازی احمد پژمان، اثری بود در فضایی اجتماعی و پیچیده که باز بر روحیهٔ ملی و تجربهگرای عارف تأکید می کرد.
دغدغهای که حتی او را به موسیقی سنتی و عرفانی با انتشار آلبوم «آینه در آینه»، با اشعاری از مولانا، سایه و منوچهر ابرآویز، پاگشا کرد.
با این همه، بازار موسیقی ایران اغلب ترجیح داد عارف را تنها به عنوان خوانندهٔ ترانههای سرخوش و عاشقانه بشنود و بشناسد. و بسیاری از تلاشهای متفاوت او را نادیده بگیرد.
در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول» منصور تهرانی ترانهسرای سرشناس موسیقی ایران در سوئد و بهرنگ قدرتی آهنگساز از بریتانیا از خاطره تا مرز تحلیل، به نظاره «عارف» نشستهاند و او را بدرقه کردهاند.
عارف، موریس شوالیه ایران
منصور تهرانی که ترانه «عشق» او برای عارف با مطلع «اونی که سه حرف اسمش...»، یکی از خاطرهانگیزترین ترانههای این خواننده است، او را با موریس شوالیه خوانندهٔ برندهٔ نشان لژیون دونور فرانسه مقایسه میکند و میگوید، اگر این بیماری گریبان او را نگرفته بود، او همچنان میتوانست برای ما بخواند.
آقای تهرانی به گذشتههای دور رجوع کرده و از اولین ترانهای میگوید که با نام «اوج» در اوایل دههٔ پنجاه برای عارف سرود و او آن را با آهنگ حسن شماعیزاده و تنظیم آندرانیک اجرا کرد.
ترانه اینگونه آغاز میشد،« تو که از برج غروری/سنگ سخت بیعبوری» و ترجیع بند «سهمم از تو انتظاره زیر تک چراغ خونه/ مثل انتظار ساقه واسه دیدن جوونه» آن را در بر میگرفت.
به گفتهٔ آقای تهرانی، او اینبار با دیدن تصویر پهلوان صادق شماعی که یک سینی را از میان به دونیم کرده بود بر دیوار خانهٔ آهنگساز، حسن شماعی زاده، ترانه «مرد» را برای این پهلوان اصفهانی و پدر آهنگساز مینویسد.
آقای تهرانی میگوید: برخلاف روند کارهایش که بیشتر کلام را روی ملودی مینوشت، این بار «مرد» را ابتدا نوشت و آن را به حسن شماعیزاده سپرد تا برایش آهنگی بسازد.
در ترانه «مرد» میشنویم: «ای بلندآوزاه ای مرد/کوه سنگی غم و درد» تصویری که در نهایت به ترجیعبندی ختم می شود که نقطهٔ اوج ترانه است: «واسه تو مرشد پیرم دیگه زنگ نمیزنه/ دیگه هیشکی واسه تو به سینه سنگ نمیزنه».
منصور تهرانی تنظیم منوچهر چشمآذر و استفاده او از ضرب زورخانه را در زیبایی این ترانه مؤثر دانسته و میگوید: عارف برای اجرای این ترانه انتخاب حسن شماعیزاده بود، آن زمان عارف و گوگوش دو خوانندهای بودند که هیچکس نمیتوانست با آنها رقابت کند.
خوانندهای حسمحور
بهرنگ قدرتی، آهنگساز و تحلیلگر موسیقی در بریتانیا، با اشاره به «حسمحور» بودن عارف میگوید: او توانایی تکنیکی بالایی داشت و حالوهوای ملودیها را دقیق درک میکرد و آن را در اجرای جزئیات ترانهها به حدمت میگرفت.
به گفتهٔ این آهنگساز، کنترل فنی صدا، شکل اجرای تحریرها، اوج گرفتن و شروع جملهها و همچنین نفسگیری بینقص از نقاط قوت اجرای عارف بود.
آقای قدرتی با اشاره به ترانهٔ «بغض دریا» که در دههٔ ۸۰ و پایانی زندگی خواننده اجرا شد و یکبار دیگر او را با مخاطبش پیوند داد، میگوید: عارف در محدودهٔ بم صدا، توانایی منحصر به فرد و بیانی شفاف داشت که اجرای قطعات دشوار را ممکن میکرد.
او این قابلیتها را حاصل تمرین بسیار زیاد، توجه به شکل خوانش و سلامت صدا طی این سالها میداند.
عبور نیمهکارهٔ عارف از سد سانسور رادیو در انقلاب ۵۷
منصور تهرانی در پاسخ به این پرسش که چگونه عارف با اجرای ترانهٔ «برادر بیا» در ماههای آغازین انقلاب بهمن ۵۷ با وجود سانسور شدید هنرمندان پیش از انقلاب توانست صدایش از رادیو ایران پخش شود، میگوید: شعر این ترانه را روی آهنگ دشتی-لُری به درخواست عارف نوشت که میخواست ترانهای بخواند که قطعهای متناسب با فضای آن دوران باشد.
منصور تهرانی که با آهنگسازان مختلفی مانند سیاوش قمیشی، کوروش یغمایی، برادران چشمآذر و صادق نوجوکی همکاری کرده است، میگوید که در کار با این آهنگسازان همیشه منعطف بوده و بر اساس سبک و سلیقهٔ آنها ترانهٔ متناسب با صدای هر خواننده را مینوشت.
در این میان، بهرنگ قدرتی به یکی از ترانههای متفاوت عارف «ای رسیده از راه» با ترجیعبند «ای رسیده از راه کمی خستگی درکن/ موندن اگه سخته یک امشب با ما سرکن»، سرودهٔ منصور تهرانی و آهنگ سیاوش قمیشی، پرداخت.
به گفتهٔ آقای قدرتی، در این ترانه فنون ویبراتو (تغییرات متناوب و سریع در زیر و بم صدا) و گلیساندو (سُرش نغمهای) در اجرای عارف روان و نرم اجرا میشود و این ترکیب پیچیده، اجرا را بسیار شنیدنی و بینقص کرده است.
آقای قدرتی معتقد است که این فنون با برجستگی آوایی و شکل تحریرها هماهنگ است و اجرای عارف را بسیار حرفهای کرده است.
منصور تهرانی در ادامه میگوید: در کار با سیاوش قمیشی تأکیدها و تحریرها عمدتاً توسط او مشخص میشد و اجرای نهایی حاصل تمرین و همکاری نزدیک میان ترانهسرا، آهنگساز و خواننده بود.