ما بیشتر روزمون رو در حال حرف زدن با آدمهای دیگه، جواب دادن به پیامها، گوش دادن به موزیک و پادکست و اسکرول کردن میگذرونیم؛ اما وسط همه این شلوغیها، یه مکالمه دیگه هم مدام در جریانه: مکالمه ما با خودمون.
وقتی تنها رانندگی میکنیم، توی مترو نشستهایم، قدم میزنیم، روی تردمیل راه میریم یا حتی وقتی گوشی رو با خودمون میبریم توی دستشویی، ذهنمون شروع میکنه به حرف زدن. درباره گذشته، آینده، رابطهها، کار، ترسها، تصمیمها و مهمتر از همه، درباره اینکه «من واقعاً چی میخوام؟»
توی این قسمت از جاده فرعی میریم سراغ همین گفتوگوی درونی؛ اینکه چطور بفهمیم چه چیزی واقعاً توی ذهنمونه، چطور بین صدای خودمون و ترسها و باورهایی که سالها باهامون موندن فرق بذاریم، و چرا گاهی لازم نیست فوراً جواب پیدا کنیم؛ فقط باید یکم ساکت بشیم و گوش بدیم.