«من شارلی هستم»: در دفاع از رواداری و آزادی بيان

حمله مرگبار به دفتر مجله «شارلی ابدو» در پاريس با شعارهای «الله اکبر» و «ما انتقام پيامبر را گرفتيم»، بار ديگر دل نگرانی از گسترش نفوذ اسلام گرايان افراطی و حمله به دستاوردهای مدرنيته همچون نقادی، روشنگری و آزادی بيان را به مهمترين موضوع روز جهان آزاد بدل ساخته است.

حادثه ای که جهان را درشوک و انزجار فرو برد و حتی جمهوری اسلامی ايران نيز ضمن «بيگانه دانستن آن با تعاليم اسلام»، آن را محکوم کرد.

اين نخستين بار نيست که اسلام گرا يان فناتيک به بهانه توهين به «مقدسات دينی» يا به بهانه مبارزه با «دشمنان اسلام»به خشونت برای محو و يا مرعوب ساختن منتقدان متوسل شده اند. فتوای قتل سلمان رشدی، شاهين نجفی، تسليمه نسرين و استفاده از تهديد و خشونت عليه روزنامه نگاران، نويسندگان،

کاريکاتوريست ها و شخصيت های سياسی، هنری و فرهنگی در دانمارک، سوئد، هلند و ديگر کشورها به بهانه توهين به "مقدسات مسلمانان"، دشواری رواداری در برابر آزادی بيان و دگرانديشی در ميان اسلام گرايان افراطی را آشکارا به نمايش می گذارد.

تضاد اسلام با دمکراسی؟

پرسش اين جا است که اصولا تلاش برای واداشتن انسان امروزی به پيروی از قوانين شريعت وضع شده در هزار و چند صد سال پيش - به جای تطبيق باورهای دينی با جهان امروز- تا چه حد ممکن است بتواند ميراثی به جز واپس گرايی، استبداد دينی، خشونت و تروريسم می تواند برجای بگذارد؟

با ظهور بنيادگرايی اسلامی در ايران، اخوان المسلمين، حزب اله لبنان، حماس، طالبان، القااعده، بوکو حرام، جبهه نصرت ،«حکومت اسلامی» (داعش) ، سلفی ها، جهادی ها و دهها جريان ريز و درشت اسلام گرای سياسی که از هيچ خشونتی برای به کرسی نشاندن خواست های خود رويگردان نيستند، سو ظن به اهداف و روش های جريان های اسلامی و مغايرت آن ها با دمکراسی نه تنها کاهش نيافته، بلکه به باور هرچه فراگيرتری درغرب بدل شده است. عمليات تروريستی نظير ۱۱ سپتامبر نيز بازهم بيشتر به منفی تر شدن افکار عمومی به ويژه در غرب عليه مسلمانان منجر شده است.

بسياری از منتقدان لائيک اسلام گرايان، ضمن رد ارتباط «اسلام هراسی» با نژادپرستی، می پرسند آيا براستی هيچ ارتباطی بين باورهای اسلامی و رفتار زن ستيزانه، خشونت بار و نابردباری اسلام گرايان در برابر دگر انديشان وجود ندارد؟ آنان می پرسند پس چرا خوانش های ليبرال از «اسلام اصيل» نتوانسته هرگز به گفتمانی مسلط در جهان اسلامی بدل شود؟

همچنين اين گروه بر اين باورند اگر اسلام با حقوق بشر مغاير نيست، پس چرا در هر کجا که اسلام گرايان قدرت گرفته اند، حقوق زنان، کودکان و حقوق بشر بيش از پيش تهديد شده است؟ و يا آن که چالش جوامع اسلامی با فرايند سکولاريسم و دمکراسی را چگونه می توان توضيح داد؟

گذشته از گسترش خشونت اسلام گرايان افراطی در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا، فعاليت اسلام گرايانی که در پی پياده کردن قواين شريعت اسلامی در کشورهای غربی هستند، نيز نگرانی از حضور اين جريانات را افزايش داده است.

اين واقعيت که طی مدت کوتاهی هزاران جوان پيکارجو از غرب جذب داعش شده و تحرکات طرفداران دولت اسلامی در آلمان، دانمارک و ديگر شهرهای اروپايی افزايش يافته است، اين نگرانی را که رشد اسلام گرايان در غرب تهديدی عليه دستاوردهای دمکراسی، سکولاريسم، حقوق بشر و آزادی بيان است را به اوج رسانده است. امری که در منفی تر شدن افکار عمومی به مسلمانان نقش مهمی دارد.

برتری جويی غرب و نژادپرستی، عامل رشد اسلام گرايی سياسی؟

در مقابل گروهی ديگر که الزاما مسلمان نيز نيستند، نگرشی ذات گرايانه به اديان و از جمله اسلام را رد کرده و بر نقش عوامل گوناگون در رشد اسلام گرايی سياسی و فناتيسم تاکيد می کنند. آنان علاوه بر فقر، محروميت و سطح پائين آموزش در بسياری از کشورهای اسلامی، به ميراث استعمار غرب و حس حقارت ايجاد شده در جهان اسلامی اشاره کرده و تاکيد می کنند سلطه طلبی و نظامی گری اسرائيل و غرب از يک سو و نژادپرستی، تحقير و تبعيض فزاينده عليه مسلمانان در جوامع غربی از سوی ديگر، زمينه ساز رشد بنيادگرايی اسلامی شده است.

بسياری از مسلمانان نه تنها انتشار کاريکاتور پيامبر اسلام را نشانه ای از تحقير خود و مقدساتشان می دانند، بلکه به آتش کشيده شدن مساجد در سوئد و ديگر کشورها و تظاهرات ۱۸۰۰۰ هزار نفری پگيدا ( اروپايی های ميهن پرست ضد اسلامی شدن غرب) در آلمان در اين روزها را نشانه ديگری از رشد اسلام هراسی و نژادپرستی می دانند که می تواند به تحريک مسلمانان و سوق دادن جوانان مسلمان مهاجر به افراط گرايی و پيوستن به داعش منجر شود.

آنان برآنند برای رويارويی با افراط گرايی اسلامی می بايست به «غرب محوری»، تبعيض و تحقير مسلمانان و نژادپرستی در غرب و نظامی گری در منطقه پايان داد. برخی اما فراتر رفته و خواهان آنند تا ايده رواداری تا سر حد به رسميت شناختن «نسبيت فرهنگی» و به رسميت شناخته شدن قوانين شريعت در جوامع غربی گسترش يابد.

اولويت حق بشر و آزادی بيان

انکار ناشدنی است که فقر، جهل، تبعيض و تحقير زمينه ساز رشد هر گونه افراط گرايی واز جمله بنيادگرايی اسلامی است. اين نيز انکار ناشدنی است که دو قطب افراطی همواره زمينه رشد يکديگر را فراهم می کنند. با اين همه ايده احترام به فرهنگ های ديگر به هيچ بهانه ای نبايد به لگد مال شدن حقوق بشر نظير حق برابر انسانها، آزادی بيان و انتخاب، برابری زنان و مردان و رواداری منجر شود. همان گونه که آتش زدن مساجد و مسلمان ستيزی را بايد محکوم کرد، حمله اسلام گرايان عليه دگرانديشان را نيز به هر بهانه ای که باشد بايد محکوم کرد.

طنز تاريخ در آن است که هم اسلام گرايان سياسی و هم نژادپرستان از منطق مشابهی پيروی می کنند. هر دو مخالف آزادی بيان و عقيده و حق برابر انسانها بوده، دمکراسی را تحقير کرده و در پی استفاده ابزاری ازآنند. هر دو دشمن رواداری و تساهل در برابر دگر انديشان هستند. رشد نژادپرستی بی شک زمينه ساز رشد اسلام گرايی سياسی به ويژه در ميان جوانان مهاجر تبار مسلمان در غرب است، اما رشد اسلام گرايی سياسی نيز وحشتی همگانی برانگيخته است که به نوبه خود مسلمان ستيزی و نژادپرستی را رشد داده است.

درپی حادثه اخير بيم آن می رود که آزادی بيان و دمکراسی از طريق رشد خود سانسوری تهديد شود.

همچنين در فرانسه و اروپا گرايش نژادپرستانه و مسلمان ستيز با بهره گرفتن از اين حادثه رونق بيشتری خواهند يافت و فضا در هردو سو قطبی تر شود. همچنين اين حادثه می تواند الهام بخش خشونت های بيشتر از سوی نيروهای افراطی و فناتيک اسلام گرا شود. زمانی فوکوياما از پايان تاريخ و پيروزی ليبراليسم سخن گفته بود.

اما به نظر می رشد شاهد گسترش ابرهای سياهی هستيم که بر فراز جهان به حرکت درآمده اند تا دمکراسی و آزادی را همچون صدای سوم خفه کنند.

-------------------------------------------------------------------------

نظرات مطرح شده در این نوشته، الزاما بازتاب دیدگاه رادیو فردا نیست