وضعیت بازار آثار هنری ایران و جهان در گفت و گو با پرویز تناولی

  • مهرداد قاسمفر

پرويز تناولى، مجسمه ساز و چهره بين المللى هنر مدرن مجسمه سازى ايران

هفته گذشته پرويز تناولى مجسمه ساز و چهره بين المللى هنر مدرن مجسمه سازى ايران، مهمان اين برنامه بود، تا با هم درباره ربوده شدن مجسمه هاى خودش و ديگرهنرمندان، از سطح شهر تهران از طرف آدمها و گروه هاى ظاهرا ناشناس و مرموز صحبت كنيم.

اين هفته باز آقاى تناولى با ما است و اين بار موضوع ما چيز ديگرى است؛ فروش آثار هنرى در بازارهاى جهانى.

هفته گذشته تابلویى از‌ پابلو پيكاسو با عنوان «زن برهنه، برگ هاى سبز و تنديس»‌ با قيمتى غير قابل باور به فروش رفت؛ ۱۰۶ ميليون و ۴۰۰ هزار دلار براى يك اثر.

اين بمب خبرى باعث شد كه فروش آثار هنرى و رابطه پول و اثر هنرى يك بار ديگر به موضوع داغ حوزه هاى تجسمى در جهان تبديل شود.



نگرانى از اينكه آيا آثار هنرى دارند به كالاهاى پرفروش و صرفا اشيائى براى معاملات تبديل مى شوند و يا اينكه آيا كارشناسان و منتقدان هنرى هنوز در اين دنياى پر پول و تجارت اهميتى همسنگ گذشته خواهند داشت يا خير و مسائل ديگر، مباحثى است كه اين هفته با پرويز تناولى در ميان خواهم گذاشت.

آقاى تناولى در آخرين حراج آثار هنرمندان ايرانى و عرب كه اخيرا در دبى از طرف حراجى كريستى برگزار شد ، دو كار از شما با قيمت هاى خوبى فروش رفتند. با این حال به نظر می آید كه هنرمندان عرب در حال سبقت گرفتن از هنرمندان ايرانى از نظر ميزان فروش در حراجى هاى خاورميانه هستند.


پرویز تناولی: ببينيد! هنر هميشه حامى مى خواهد، پشتيبان مى خواهد. اعراب الان متوجه هنرمندان شان و ارزش آثار هنری شان شده اند و دارند موزه هاى بسيار باشكوه مى سازند و آثار هنرمندان شان را خريدارى كرده و در موزه های شان جا مى دهند، موزه هايى در بعضى شهرهاى كشورهاى كوچك عرب، در امارات در قطر در كويت ساخته مى شوند كه واقعا بى نظيرند.

طبعا اين موزه ها بايد از آثار هنرى پر شوند و البته اعراب ترجيح مى دهند كه در درجه اول آثار هنرمندان خودشان را در اين موزه ها به نمايش بگذراند. اين آثار را با قيمت هاى بسيار بالا خريدارى مى كنند تا در اين موزه ها حفظ و نگهدارى كنند.

اما خريداران آثار ما اكثرا مجموعه داران شخصى هستند. ما هنوز موزه اى نداريم كه براى پر كردن آنها برويم و در اين حراجى ها خريد كنيم، بودجه اى در اين زمينه نداريم.

يك هفته بعد از دبى، حراجی كريستى در نيويورك تابلوى پيكاسو را ، ۱۰۶ ميليون دلار فروخت كه يك ركورد بى سابقه در تاريخ هنر بوده است. آيا اين امر به معناى آن است كه هنوز آثار هنرى جايگاه مطمئنى براى سرمايه گذارى و سودآورى هستند؟

بله ، نشان داده شده است. لااقل در سال هاى اخير و در بحبوبه بحران هاى اخير و بحران اقتصاد جهانى، حتى قدرتمند ترین كشورها هم مصون نيستند، حتى بانك ها در ژاپن و آمريكا هم مصون نيستند و نشان داده شده است كه باز سرمايه گذارى بر سر آثار هنرى، سرمايه گذارى مطمئن ترى است.

ممكن است كمى قيمت آثار هنرى بالا و پايين شود، ولى اين كه يكباره قيمت يك اثر هنرى يك دهم بشود يا از صد به پنج برسد- كه گاهى اين اتفاق براى موسسات مالى و يا در زمينه سرمايه گذارى هاى ديگر، بورس و غيره افتاده است – چنين چيزى مشهود نبوده است.

در بازار سرمايه اتفاقات بسيار تكان دهنده اى در سال هاى اخير افتاده است كه هيچ كس ديگر به اين بازار اعتماد كامل ندارد و هيچ كس هم از تبعات آن مصون نيست. اما اگر شما در زمينه خريد و فروش آثار هنرى نمودارهاى فروش را نگاه كنيد، كمى بالا و پايين دارد. اما سقوط در آن نيست.

به همين سبب است كه روز به روز توجه براى خريد آثار هنرى به عنوان سرمايه گذارى - نه به عنوان عشق و دل و تمايل- بلكه به عنوان يك نوع سرمايه گذارى انجام مى شود. كسانى كه اين آثار را مى خرند مطمئنا موسسات بزرگ مالى هستند واين آثار را به عنوان پشتوانه حساب خودشان خريدارى مى كنند.

بعد از فروش اين اثر پيكاسو عده اى در مقالاتى كه نوشته بودند، معتقدند اين اثر با فروش بى نظيرش نشان داده است كه برخلاف نظرات منتقدين و نظريه پردازان هنرى، آثار دوران مدرن هنوز هم كماكان از سلطه بلامنازع برخوردارند.

ديگر آن دورانى كه منتقدين سرنوشت هنر را تعيين مى كردند، سپرى شده است. الان بازار، سرنوشت آثار هنرى را تعيين مى كند، الان حراجى ها و موسساتى كه در حال خريد و فروش آثار هنرى هستند، تكليف سبك ها و تكليف مسيرهاى هنرى را روشن مى كنند.

اين تئوری ها مربوط مى شود به ۲۰ يا ۳۰ سال گذشته، كه منتقدين اعلام مى كردند كه مثلا دوران مدرنيسم به پايان رسيده است و دوران فرض كنيم پست مدرنيسم فرا رسيده است، كه من به خاطر طولانى بودنش ديگر وارد اين بحث نمى شوم. الان بازار آثار هنرى، همين حراجى هاى كريستى و حراجى هايى از اين قبيل هستند كه مسير آثار هنرى را تعيين مى كنند و خط مى دهند. بازار در حقيقت حرف اول را مى زند.

آقاى تناولى، فكر نمى كنيد اين سيطره بازار و پول بر جهان هنر، آثار هنرى را صرفا به كالاهايى پول ساز تبديل مى كند؟

بازار به هنرمند نمى گويد كه چه چيزى را خلق كند. اثر هنرى بوجود مى آيد، آن اثر پيكاسو، هشتاد سال پيش ساخته شده است. آن زمان به اين قيمت به فروش نرفته است و يك رقم نازل ترى داشته است، امروز آن اثر تشخيص داده شده است كه چنين ارزشى دارد.

هنرمند اثر خودش را در زمانى خلق مى كند كه هيچ قيمتى ندارد و بازار هم به هنرمند نمى گويد كه برو و چه چيزى بساز و چه چيزى بكش تا براى تو بفروشم، به اين صورت نيست، يك مسير طولانى طى مى شود تا به آن مراحل برسد. گاهى ساليان دراز و گاهى چندين دهه زمان مى خواهد كه يك اثر هنرى به ارقامى لازمى كه واقعا سزاوارش است برسد. در نتيجه اين تئوري ها در مورد هنر صدق نمى كند.