سپهر، خواننده‌ای «در کام امواج» انقلاب

مهدی سپهر خواننده در کنار پوری بنایی هنرپیشه

جزئیات دقیقی از دلیل درگذشت مهدی سپهر، یا با نام هنری‌اش سپهر، ارائه نشده، اما آقای سپهر در بهمن‌ماه گذشته همسرش را از دست داد و مرگ زمانی به سراغش آمد که او تابستان گذشته آخرین جشن زادروزش را با بیان این آرزو گرفته بود: «عمری باشد باز هم برای شما خواهم خواند.»

انقلاب ۵۷ علیه نوستالژی

انقلاب بهمن ۵۷ تا حدودی تصویر مهدی سپهری را که در اوایل دهه ۵۰ می‌رفت تا شمایل یک خواننده مطرح را به خود بگیرد، مخدوش کرد، اما نتوانست با دغدغه او چنین کند.

او به خوبی درک کرده بود که مرزی است میان موسیقی نوستالژیکی که پشتوانه‌ای از گذشته را با خود دارد و اکنون با انقلابی روبه‌رو شده که رهبر آن آیت‌الله روح‌الله خمینی موسیقی را هم‌وزن تأثیر هروئین برای مغز انسان گرفته بود.

شاید بتوان گفت از بخت‌یاری او بود که در رویارویی خواسته یا ناخواسته با انقلابیون تندرویی که برای موسیقی هم «حلال و حرام» قائل بودند، توانست به همراه عده قلیلی از خوانندگان گذشته از تیغ سانسور حکومت نوپای انقلابی سالم عبور کند.

اما تصمیم‌گیران انقلابی هم بیکار ننشستند و تلاش کردند هویت موسیقی این خوانندگان را از آن‌ها بگیرند.

برای مهدی سپهر که با ترانه «دنیای رنگین» با کلام اصغر واقدی از شاعران دهه چهل به قول خودش از «سپهر تاریکی به سپهر روشنایی» آمده بود، این می‌توانست یک شکاف باشد.

او این شکاف را به «بی‌خبری هم‌سرزمینانش از نوستالژی» ترجمه کرده بود و بر این عقیده بود که آن‌ها به هر آنچه در دسترس دارند دل بسته‌اند، روزمره شده‌اند و نام آن را زندگی گذاشته‌اند.

بنابراین سال‌های پایانی فعالیت او پر کردن فاصله‌ای بود که انقلاب میان «سپهر» دهه ۵۰ با امروز انداخته بود؛ با بازگشت به موسیقی گذشته‌اش و نوگرایی‌هایی در تنظیم‌ها با همکاری فرزندش «نوید» و «آراز تروسیان».

Your browser doesn’t support HTML5

«سپهر» خواننده‌ای «در کام امواج» انقلاب

به هر حال «سپهر»ی که در اوایل دهه ۷۰ تلویزیون حکومتی ایران نشان داد، با دریافت موسیقایی بخش بزرگی از جامعه ایران که موسیقی مطلوبشان را از لس‌آنجلس دریافت می‌کردند، زمین تا آسمان فاصله داشت.

اما در همین فضای ناآشنا با دسترسی‌های محدود شهروندان آن روزگار، همان مطلع کلام سهیل محمودی «بهار را صدا بزن» ملکه‌ ذهن کسانی شد که آن موسیقی را شنیدند و تفاوت کم‌رنگی را در قیاس با دیگر تولیدات موسیقایی صدا و سیمای جمهوری اسلامی، احساس کردند.

سپهر هرگز از جامعه هنری گذشته جدا نشد، این را عکس‌های باقی مانده‌ای گواهی می‌دهند که در آن طیف گوناگونی از هنرمندان حضور دارند. تورج نگهبان، انوشیروان روحانی، نعمت‌الله آغاسی، همایون خرم، ناصر ملک‌مطیعی، فردین، بیژن ترقی، نادر گلچین، ناصر مسعودی، پوری بنایی و بسیاری دیگر که نامشان، به اندازه یک کتاب می‌شود.

شاید از همین رو بود که در یکی از برنامه‌های هنری تلویزیون حکومتی ایران که در دوران همه‌گیر کرونا ضبط شد او بدون نام بردن از مرتضی، خواننده معروف ساکن لس‌آنجلس، از درگذشت برادر او یاد کرد اما به ناگهان مجری وارد صحبت او شد تا شاید کار به جاهای بالا نکشد و در یک رفت و برگشت تصویری موضوع در همان جا ناتمام ماند.

آغاز و تثبیت

مهدی سپهر، خوانندگی را با الهام از صدای مادری آغاز کرد که به گفته اوردر زمان خودش «روشنفکر» بود و فرزندش را تشویق می‌کرد که روز خود را با خواندن یک ترانه طربناک آغاز کند.

سکونت در اهواز باعث شد تا تجربه آوازخوانی در مدرسه را اینربار در فضای رادیوی آن شهر دنبال کند، جایی که همنشینی مثل ضیا خواننده مشهور را هم با خود داشت. شاید از همین رو بود که در یک سه‌سرایی (تِریوی آوازی) یکی از کارهای این خواننده «یا مصطفی» را که در همان راستای فضا‌های شوخ‌طبعانه کارهای دیگر «ضیا» بود و خودش هم آن را خوانده بود این بار در کنار «نلی» دیگر خواننده مشهور دهه ۵۰ با هم اجرا کردند.

سیر و سفر موسیقایی او از اهواز به اصفهان می‌رسد، دیدار تاج اصفهانی، رویارویی و خواندن در ارکستری که جهان‌بخش پازوکی یکی از آهنگسازان و سرایندگان سرآمد چهار دهه موسیقی ایران نوازنده‌اش بود در پیوند با شب‌های خواندن با گروه خود در کارخ جوانان آن شهر، تجربه‌هایی است که در آ‌ن‌جا متوقف نمی‌شود.

او به شیراز می‌رود و مدتی را هم در آن‌جا با تلویزیون استانی همکاری می‌کند، حاصل این دوران هم اتفاق همکاری با بیژن سمندر استاد مسلم فولکلورهای شیراز و برادرش کاووس سمندر در مقام آهنگساز است.

مهدی سپهر می‌گوید، حضورش در اپرای تهران، آموختن نت‌خوانی و آواز تعیین کننده مسیرش در موسیقی پاپ بود، او آنجا دو مطلب را در ذهن خود حکاکی کرد، « با سر خواندن یعنی درست خواندن» و هرگز «صدایش را ندزد» یا به بیانی دیگر صدایش را ساختگی نازک نکند.

ولی مسیر موسیقی پاپ را عبور از سد آزمون استاد سختگیری مثل علی تجویدی برای او فراهم کرد، روزی که او آخرین داوطلبی بود که وارد اتاق امتحانی شد که اجراهای قبلی حوصله آقای تجویدی را به تنگ آورده بود.

مهدی سپهر که شیفته سبک و اجرای «عارف» خواننده ترانه سلطان قلب‌ها بود، «ترانه‌ فنی (تکنیکی)» «پل‌های شکسته» سروده پرویز وکیلی که حاصل دوران همکاری موفق عارف در اواخر دهه ۴۰ با گروه موسیقی «گلدن رینگ» و جمشید زندی بود را اجرا کرد و لبخند رضایت علی تجویدی را به همراه داشت.

این رضایت موجب شد او تصنیف «در کام امواج» را با کلام کریم فکور در اختیارش بگذارد تا اجرا کند.

سپهر دهه پنجاه، تصویر خواننده جوانی است که می‌کوشد در فضاهای موسیقایی گوناگون حضورش را تثبیت کند و تا آن اندازه خطرپذیر است که از ترکیب نام‌های شناخته شده، در کنار دیگران و در همان آغاز تجربه خودش به عنوان آهنگساز، اتفاقات تازه‌ اما کم دوامی را رقم بزند.

کافی است برای نمونه به دو ترانه «ننه سرما» و «خنده داره» هر دو سروده مسعود محمودی، آهنگسازی خودش گوش بسپاریم تا متوجه فضای متفاوت ترانه‌ها در بیان و محتوای ساده، امروزی و دلپذیرشان بشویم.

البته آشنایی او به فضای موسیقی آن دهه او را برای تنظیم این کارها به سوی اریک فرانسوی سوق داد، تنظیم‌کننده‌ای که تأثیر خاصی بر موسیقی روز ایران در دهه پنجاه داشت و تا حدودی دستور زبانی فرامرزی را برای موسیقی آن روزگار ایران به ارمغان آورد.

حضور در سینمای فارسی و همکاری با حسین واثقی آهنگسازی که برای ترانه‌های بخش عمده‌ای از فیلم‌های تجاری دهه پنجاه آهنگ می‌ساخت هم از این قاعده جدا نبود. بنابراین او برای فیلم ناصر محمدی، «در آخرین لحظه» با بازی «بیک ایمانوردی» و «منوچهر وثوق» ترانه « تو را می‌پرستم» را اجرا کرد.

ترانه را مسعود هوشمند ترانه‌سرای نام‌آشنایی نوشته بود که پیشتر ترانه‌های موفقی از او را گوگوش، داریوش، ابی و عارف اجرا کرده بودند و در سال‌های منتهی به انقلاب ۵۷ همکاری تنگاتنگی با حسین واثقی در فیلم‌های فارسی داشت.

سپهرِ معترض

مهدی سپهر در شمار کسانی است که پیش از آغاز دوباره موسیقی پاپ در اواسط دهه ۷۰ و روی کار آمدن دولت محمد خاتمی با اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه، برای نجات موسیقی قدم‌هایی برداشتند اما نتوانستند با تولد دوباره این موسیقی که متکی به عناصر موسیقایی دهه پنجاه بود، جذب آن شوند که خود داستان جداگانه‌ای دارد.

آن‌ها حاصل دوران «سخت و پرالتهابی» بودند که می‌خواستند «هنر موسیقی فراموش نشود». کاری که به گفته مهدی سپهر در هنگامی که از تشکیل ارکستر سمفونیک صدا و سیما و تلاش محمد بیگلری آهنگساز یاد کرده بود؛ « سخت بود و ممنوع».

مهدی سپهر پس از کشته شدن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد و اعتراض‌های موسوم به زن زندگی آزادی، تعارفش را با حکومت کنار گذاشت و در این باره نوشت: «می‌توانی این آینه را بشکنی، اما نمی‌توانی آن را بمیرانی، چون سرنوشت آینه بدین‌سان است؛ هزار تکه‌‌اش کنی باز هزار آینه در آن است».

زمانی که مهدی یراحی خواننده ترانه‌های اعتراضی به دلیل انتشار ترانه «روسریتو...» بازداشت شد، او در برابر بازداشت همکار جوان خود با انتشار تصویر گرافیکی این خواننده در روایت‌نمایی (استوری) در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی اینستاگرام نوشت: «خلق اثر هنری متمدنانه‌ترین راه برای اعتراض است».

همان طور که این بار در برابر خشونت‌های مرگبار سیاسی دی‌ماه ۱۴۰۴ هم با عبارت «ایران زنده است»، سکوت نکرد و آرزو کرد «ایزد نگهدار فرزندان غیور ایران از گزند تیغ اهریمن» باشد.