لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۰۰:۲۴ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

« چرا در تئاتر ها را می‌بندند؛ چرا؟»؛ گفت‌وگو با داریوش اسدزاده


داريوش اسد زاده بازیگر سینما و تاتر ایران. (عکس از فارس)

داريوش اسد زاده بازیگر سینما و تاتر ایران. (عکس از فارس)

سرانجام، آخرين سالن به جای مانده از سال های بنيان گذاری جنبش تئاتر نوين در ايران به دست عبدالحسين نوشين و شاگردانش نيز تعطيل شد.

روزی روزگاری، لاله زار، خيابانی نبود که امروز می شود ديد؛ راسته ای از سيم وپريز و دلالان لوازم برقی و سرو صدای فروشندگان و خريداران لوازم الکتريکی.

روزگاری، اين خيابان شايسته نامش بود؛ خیابانی پر از سالن های تئاتر( نزديک به ده سالن ) و سالن های سينما (چيزی قريب به ۱۵ سالن)، و خلاصه کافه ها و هتل های شيک و فروشگاه های مدرن وآلامد.

آنچه که به عنوان جنبش تئاتر نوين در ايران شکل گرفت نيز به همت عبدالحسين نوشين و شاگردانش از همين خيابان آغاز شد.

اين خيابان، که جوانان دهه ۲۰ و ۳۰ خورشيدی دوست داشتند شانزه ليزه ايرانش بخوانند، در سال های نسل نوشين، روزهای درخشانی پشت سر نهاد.

امروز اما، از آن نسل، تعداد زيادی باقی نمانده است. اگرچه می شود هنوز، کسانی را يافت که شاهد زنده آن روزگارجلوه و رونق بوده اند.

در برنامه پيشين جنگ فرهنگی هنری « راديو فردا»، هنرمند برجسته کشورمان، سوسن تسليمی، ازروند شکل گيری جنبش مدرنيسم در تئاتر ايران در سال های ۴۰ و ۵۰ خورشيدی، سخن گفت.

در برنامه ديگری از اين جنگ فرهنگی به سراغ داريوش اسد زاده می روم؛ بازيگری که به رغم هشتاد و اندی سال عمر، همچنان در سينما و تلويزيون ايران، نقش آفرين پدربزرگ های دوست داشتنی و مهربان ايرانی است.

او از جمله هنرمندانی است که در دوران شکوه لاله زار، در کنار عبدالحسين نوشين و ديگران، بازيگری آموخته و ده هه ها بر صحنه رفته است. او در اين گفت و گو، از فراز تا فرود نمايش ها و تماشاخانه های لاله زار، به اختصار، سخن می گويد.

راديو فردا: آقای اسد زاده، داستان تئاتر مدرن ايران در آن سال ها، از کی و کجا کليد خورد؟

داريوش اسد زاده: در سال ۱۳۱۸خورشيدی، تصويب نامه ای از سوی هيات وزيران صادر شد مبنی بر راه اندازی سازمانی تحت عنوان سازمان پرورش افکار، که تئاتر هم بخشی از اين سازمان پرورش افکار بود.

در سال ۱۳۱۹ ، مرحوم سيد علی خان نصر، سينمای گراند هتل را که وابستگی به خود گراند هتل داشت، اجاره کرد تا محلی برای تئاتر دايمی تهران تاسيس کند؛ چون تا آن زمان در تهران تئاتر دايمی وجود نداشت و اگر هم تئاتری اجرا می شد، ماهی يکی- دوبار، دو شب يا چند شب در سالن های فرعی مثل سالن سپه يا باغ اتابک به روی صحنه می رفت.

آيا آنچه که به نام تئاتر نصر می شناسيم، با همين نام آغاز به کار کرد؟

خير، اين تئاتر در سال ۱۳۱۹ ، نخست با نام تئاتر تهران و توسط سيد علی خان نصر که تحصيل کرده فرانسه بود، راه اندازی و افتتاح شد.

و چه جور نمايش هايی به صحنه می برد؟

در آن زمان، مردم با تئاتر به معنای امروز، آشنا نبودند. بنابراين دست اندرکاران تئاتر يک نمايش جذاب را به صورت نيمه ريتميک و موزيکال در می آوردند، تحت عنوان «اپرت»، و با ساز و آواز و موزيک ، سليقه مردم را برای جذب به دنيای تئاتر تحريک می کردند.

داستان های جذابی مثل پييس های مولير با مضمون مرد خسيس اجرا می کردند و خلاصه اينکه هر کاری می کردند تا مردم جذب تئاتر شوند. خوب به يادم می آيد که قصه يوسف و زليخا که روی پرده رفته بود، مردم از شابدولعظيم [شاه عبد العظيم] شب ها خودشان را با ماشين اجاره ای به محل اجرای نمايش می رساندند و با اين تمهيدات بود که مردم زمانه، پايشان به دنيای تئاتر و نمايش باز شد و جذب تئاتر شدند.

می توانيد براي ما تصوير کنيد که در چنان روزهايی، خيابان لاله زار چه حال و هوايی داشت؟

چه طوربگويم، خيابان لاله زار، بسيار تميز و شيک بود. عصر که می شد، تمام جوان های تهران و خانم های شيک پوش برای گردش به آنجا می آمدند. باغ شاه هم حوالی همين خيابان واقع بود يعنی جايی که در دوران قاجار، ناصرالدين شاه برای گردش به آنجا می آمد. دردهه های بيست و سی، اين خيابان ميعادگاه عشاق هم بود و چندين تئاتر ازجمله تماشاخانه های فرهنگ، هنر، پارک و فردوسی با بهره گيری از شاگردانی که از مدارس هنری در زمينه نمايش فارغ التحصيل شده بودند، با ايجاد رقابتی تنگاتنگ، درحوزه تئاترو نمايش فعاليت می کردند.
خیابان لاله زار سال ۱۳۲۶

تئاتر فرهنگ هم که پس از آتش سوزی در سال ۱۳۳۲ دوباره همان سال بازسازی شد و به اسم تئاتر پارس ادامه کار داد، توسط مرحوم نوشين آغاز به کار کرد؟

اصلا افتتاح آنجا توسط خود نوشين انجام گرفت. تئاتر کوچه ملی که توسط مرحوم تفکری درست شده بود، تعطيل شد و مرحوم نوشين تئاتر پارس را راه انداخت، اما از آنجا که مرحوم نوشين از نظر تمايلات سياسی به چپ متمايل بود، لذا مسوولين دولتی با او موافق نبودند و مرتب مورد اذيت و آزار قرار می گرفت. يک روز تئاترش را آتش می زدند، يک روز نمايشش را متوقف می کردند و غيره.

در تماشاخانه های آن روزها آيا تقسيم بندی هم شده بود؟ به فرض، اينکه تئاتر نصر خاص تئاتر روشنفکری باشد يا مثلا پارس محل نمايش تئاتر روحوضی باشد و از اين قبيل؟

خير، تئاترها شخصی بودند و به قول امروزی ها توسط بخش خصوصی اداره می شدند. مثلا آقای عمويی تئاتر سعدی را اداره می کرد، آقای حبيبی تئاتر پارس را در اختيار داشت. مرحوم نوشين و امثال او هم کارگردانی نمايش های تئاتر او را به عهده داشتند، تئاتر تهران هم که اول مرحوم نصر آن را راه اندازی کرده بود، پس از او، دهقان صاحب اختيارش شد و همه اينها با هم رقابت داشتند.
  • «صاحب تئاتر حقوق مکفی به افراد دست اندر کار و هنرپيشه ها پرداخت می کرد و آنان را مثلا برای يک سال يا دو سال در اختيار می گرفت. آنها هم برای رونق کارشان دايم نمايش به صحنه می بردند و اگر هم کاری نداشتند، باز حقوقشان را دريافت می کردند.»
داریوش اسد زاده

آنها بهترين هنرپيشه ها را از دست هم می قاپيدند و چون تئاترها با سرمايه شخصی گردانده می شد، صاحب تئاتر حقوق مکفی به افراد دست اندر کار و هنرپيشه ها پرداخت می کرد و آنان را مثلا برای يک سال يا دو سال در اختيار می گرفت. آنها هم برای رونق کارشان، دايم نمايش به صحنه می بردند و اگر هم کاری نداشتند، باز حقوق شان را دريافت می کردند.

در مجموع، سعی آنان بر اين بود که برای بازگشت سرمايه، هر چه بيشتر مردم جذب نمايش ها و تئاترهايشان شوند .اين تلاش برای جذب علاقمندی مردم ، بی وقفه بود.

مرحوم نوشين با انتخاب های منحصر به فردش در زمينه نمايش، مدتی چنان مردم را جذب کرد که تئاتر رقيبش، يعنی تئاتر تهران سقوط کرد . در آن زمان، چون کار نوشين بی نظير بود، بليت نمايش هايش از دو ماه قبل به فروش رفته بود. اين رقابت ها، ارج و قرب تئاتر را هم نزد مردم بالا برده بود.

آيا شما در دوره های پس از آن سال ها، شاهد پيش فروش بليت های يک نمايش، دو ماه پيش از اجرا، بوديد ؟

خير، دوران طلایی تئاتر همان روزها بود. متاسفم که سير سقوط اين سالن های پر شور و پر رونق آغاز شد.

آقای اسد زاده، همين اواخر به آخرين گروه تئاتری که در لاله زار، تئاتر پارس، همچنان فعال بودند و نمايش خود را به روی صحنه می بردند، گفته شد که چراغ ها را خاموش کنند و پرده ها را پايين بکشند و تمام . می خواهم بپرسم شما وقتی با آن پيشينه و خاطرات، چنين خبری می شنويد، احساس شخصی تان چيست؟

فقط می خواهم و می توانم بگويم متاسفم . بسيار متاسفم .... من ۶۵سال در اين حوزه کار کردم ، خاک صحنه خوردم، حالا وقتی اين چيزها را می شنوم، حال غريبی به من دست می دهد . اين که بعد از اين همه کار و فعاليت و بعد از اين همه سال کار تعطيل می شود، اين نهايت تاسف برای دنيای تئاتر است، عمر ما برای اعتلای تئاتر گذشت و با نمايش توامان بود؛ بستن تئاترها برای بازيگران، اوج دردمندی است، برای چه تئاتر را می بندند؟ چرا؟
XS
SM
MD
LG