لینک‌های قابلیت دسترسی

logo-print
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ تهران ۱۶:۵۳ - ۵ دسامبر ۲۰۱۶

در دوره ای که کار سانسور در ایران آن قدر بالا گرفته که حتی اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، از سانسور در صدا و سیما شکایت می کند و می گوید که «صدا و سیما مشروح خطبه های نماز جمعه را پخش نمی کند»، شاید گلایه از عدم چاپ «لولیتا» در ایران در ظاهر دیگر محلی از اعراب نداشته باشد.


اما «لولیتا» تنها مشتی نمونه خروار از کتاب هایی است که در ۳۰ سال گذشته یا اصلا مجوز چاپ و انتشار نگرفته اند یا پس از گذشتن از زیر تیغ سانسور به شکلی مثله شده به دست ایرانیان کتاب خوان رسیده اند.


جالب این که به رغم این سانسور که در سه سال گذشته شدت گرفته، کتاب خوان های ایرانی همچنان با حرص و ولع از کتاب ها و به ویژه رمان های ترجمه شده استقبال می کنند، و خواندن «شوخی» میلان کوندرا هر چند ناقص و «دلبرکان غمگین من» گابریل گارسیا مارکز هر چند با جرح و تعدیل را به نخواندن آنها ترجیح می دهند.


«بزرگ ترین گناهی که قهرمان کتاب مرتکب می شود این است که تصوری را که خودش دارد سوار می کند بر واقعیت فردی دیگر و واقعیت لولیتا را از او می گیرد. و این کاری است که یک رژیم انحصارطلب در مورد شهروندهای خود می کند.»
آذر نفیسی

آذر نفیسی، استاد دانشگاه جانزهاپکینز واشنگتن، در این باره می گوید: «مردم بخصوص جوان ها سعی می کنند که ارتباط خود را با دنیای خارج، دنیایی که تماس با آن غیرممکن یا خیلی مشکل شده از طریق ادبیات، فیلم، و از طریق تخیل و تفکر به دست بیاورند.»


خانم نفیسی معتقد است که هر ملتی با خواندن ادبیاتی که متعلق به دیگران است «به نوعی هم خانواده بودن بشریت را ثابت می کند.»


سال ۲۰۰۸ مصادف است با پنجاهمین سال انتشار رمان «لولیتا» اثر ولادیمیر ناباکف در ایالات متحده. لولیتا پس از این که پنج ناشر آمریکایی از ترس ردش کردند و پس از یک چاپ در فرانسه در سال ۱۹۵۸در نیویورک به چاپ رسید.



حتما عکس طرفداران خردسال و نوجوان مجموعه داستان های «هری پاتر» را دیده اید که روز انتشار هر جلد از این اثر جی. کی. رولینگ جلو کتاب فروشی ها صف می کشند و پس از خریدن کتاب همان جا شروع به خواندنش می کنند. حالا همان عکس را در ذهن مجسم کنید، به جای بچه ها مردهای جوان و میانسال بگذارید و در دست هر کدام یک جلد «لولیتا». این استقبالی است که از مخلوق ناباکف روسی الاصل شد و هنوز هم ادامه دارد تا آنجا که باعث شده این کتاب تاکنون ۵۰ میلیون نسخه به چندین زبان بفروشد.


اما این مردان جوان و میانسال در رمان «لولیتا» به دنبال آن چیزی بودند که سانسورچی های آن زمان را این قدر برآشفته بود، در واقع سانسور آنها را تشنه کرده بود، در حالی که امروزه هر که سر از ادبیات درمی آورد معتقد است که چیزی که «لولیتا» را لولیتا کرد نه داستان پرشور و بی پرده آن، بلکه زبان و هنر ناباکف بود.


لولیتا هنوز با ترجمه ای شایسته آثار ادبی کلاسیک در ایران منتشر نشده و از نسل های پس از انقلاب بسیاری جز نامی از آن نشنیده اند و عده ای آن را فقط از طریق دو برداشت سینمایی آن می شناسند.

«لولیتا» که اکنون عده ای آن را یکی از بهترین رمان های قرن بیستم می دانند و مجله تایم آن را در «فهرست صد رمان برتر انگلیسی از سال ۱۹۲۳ تا ۲۰۰۵» قرار داد داستان عشق جنون آمیز هامبرت هامبرت ۳۵ ساله به دختری ۱۲ ساله است به نام دولورس هيز که عاشق موسیقی پاپ است و آدامس و اسکیت بازی.


لولیتاخوانی در تهران


آذر نفیسی، نویسنده کتاب «لولیتاخوانی در تهران»، می گوید: «هیچ وقت سانسور باعث نشده که ما کتابی را که می خواهیم نخوانیم. در واقع مردم بیشتر تشنه می شوند برای خواندن کتابی که بر آن مهر سانسور خورده است.»


خانم نفیسی می گوید در کتاب «لولیتاخوانی» قصد داشته نشان دهد که چطور رمانی مثل «لولیتا» که اصلا ربطی به سیاست ندارد می تواند بهترین نقد از سیاست باشد.


او می گوید: «بزرگ ترین گناهی که قهرمان کتاب، هامبرت هامبرت، مرتکب می شود این است که رویا و تصوری را که خودش دارد سوار می کند بر واقعیت فردی دیگر. یعنی این دختر جوان را برده خودش می کند و واقعیت لولیتا را از او می گیرد. و این کاری است که یک رژیم انحصارطلب در مورد شهروندهای خود می کند.»


به رغم این که از همان ابتدای انتشار «لولیتا» عده ای از جمله منتقد روزنامه نیویورک تایمز آن را «مشمئزکننده» و سردبیر ساندی اکسپرس «کثیف ترین کتابی که تاکنون خوانده ام» توصیف کردند، صدای آنها در غوغای تعریف و تمجید نویسندگانی چون گراهام گرین خفه شد و این رمان خیلی زود چنان محبوبیتی پیدا کرد که نام لولیتا اکنون دیگر وارد فرهنگ عامه شده است.


اما این رمان هنوز با ترجمه ای شایسته آثار ادبی کلاسیک در ایران منتشر نشده و از نسل های پس از انقلاب اسلامی بسیاری جز نامی از آن نشنیده اند و عده ای آن را فقط از طریق دو برداشت سینمایی استنلی کوبریک و ایدرین لین می شناسند. تنها ترجمه فارسی موجود از این رمان متعلق به سال های قبل از انقلاب به قلم ذبیح الله منصوری است که متاسفانه به امانت داری در ترجمه شهره نیست.
XS
SM
MD
LG