۱۳۸۷/۰۳/۱۱
محمد خرداديان و پيامدهای آشکار ساختن همجنسگرايی
همجنسگرا بودن و همزمان زندگی کردن در خاورميانه با جوامع محافظه کارش، آسان نيست؛ موضوعی که بارها در لا به لای گزارش های سازمان های مدافع حقوق همجنسگرايان به آن اشاره می شود.
اما در همين خاورميانه محافظه کار، محمد خرداديان، هنرمند ايرانی که برخی او را «مهم ترين رقصنده» ايرانی، در سال های اخیر می خوانند، دو سالی است که بعد از اعلام عمومی همجنسگرا بودنش، زندگی تازه ای را شروع کرده است.
آقای خرداديان يکی از معدود چهره های مشهور ايرانی است که روزی در يک برنامه تلويزيونی حاضر شد و با صراحت در پاسخ به پرسش های مصاحبه کننده گفت که يک همجنسگراست.
او که سال ها در لس آنجلس زندگی کرده، مدتی است که به دبی مهاجرت کرده و آنجا فعاليت های هنری خود – از جمله آموزش رقص – را پی می گيرد.
اين در حالی است که در قوانين امارات متحده عربی نيز مانند بسياری کشورهای ديگر در خاورميانه، همجنسگرايی رسما «جرم» است و مجازات پنج سال حبس نيز برای آن در نظر گرفته شده است.
پس از آنکه در سال ۲۰۰۶ ، ۱۱ مرد به جرم برپايی جشن عروسی برای چند همجنسگرا در ابوظبی پايتخت امارات، هريک به پنج سال زندان محکوم شدند ، شماری از ديسکوهايی که پاتوق همجنسگرايان بودند در سراسر اين کشور تعطيل شدند.
در همان زمان مجوز کار محمد خرداديان رقصنده ۵۱ ساله ايرانی نيز که مديريت کاباره کوچينی را در دبی بر عهده داشت، به مدت دو سال لغو شد.
با اين حال وی که پس از گذراندن دوران محروميت خود توانست مجددا مجوز کار در دبی را بگيرد، این شهر بندری را يکی از آزاد ترين نقاط خاورميانه برای «همجنسگرايی غير رسمی» می داند.
او که به گفته خودش در دو سال اخير سنگ صبور بسياری از همجنسگرايان ايران بوده، در مصاحبه ای با راديو فردا، از شرايط «زندگی تازه» خود می گويد.
راديو فردا: آقای خرداديان، شما دو سال پيش گفتيد که زندگی مشترکی را با مردی آغاز کرده ايد. کمی درباره اين ماجرا برايمان بگوييد.
محمد خرداديان: من با يک پسر ۲۱ ساله در ايران دوست شدم . شايد او نخواهد من نامش را ببرم ولی يکی از اعضای فاميلمان بود که در يک عروسی برای اولين بار ديدمش.
يک ماه با هم بوديم و من برگشتم دبی و برای بار دوم فقط به خاطر او رفتم ايران و حتی به زندان هم افتادم، چون فکرمی کردم ديگر از تنهايی بيرون می آيم و کسی را برای خودم پيدا کردم .
به عشق او همه زندگی ام را در آمريکا فروختم و آمدم به دبی و يک زندگی جديد را با هم شروع کرديم. به اسمش خانه خريدم ، برايش اقامت گرفتم و کلی دردسر ديگر تا بتوانم ويزای آمريکا را هم برای او بگيرم تا برای هميشه به آمريکا برويم.
سرانجام توانستم ويزای يک ساله کار در آمريکا را برايش بگيرم. در آنجا تقاضای گرين کارت داديم و وقتی که دادگاه عکس های ما را با هم ديد و به خاطر اينکه من در ايران به زندان افتاده بودم خيلی سريع به او گرين کارت دادند.
اما پس از آن وضع زندگی ما بد شد و من را ترک کرد تا من دوباره تنها بمانم.
واکنش خانواده شما پس از اينکه فهميدند شماهمجنس گرا هستيد چه بود؟
خب من قطعا از لحظه تولد همجنسگرا بودم و وقتی خانواده ام متوجه شدند هيچ وقت به من چيزی نگفتند و خيلی راحت با اين موضوع مواجه شدند، چون زمانی بود که من سی چهل ساله بودم و ديگر بچه نبودم و حق انتخاب داشتم.
از اينکه همجنس گرا هستيد، خجالت می کشيديد؟
بله اوايل خجالت می کشيدم ولی الان ديگر نه، خجالت نمی کشم.
آقای احمدی نژاد در يک سخنرانی که در دانشگاه کلمبيا ادعا کرد که در ايران همجنسگرا يا به قول ايشان «همجنس باز» نداريم . به نظر شما اين ادعا درست است؟
من فکر می کنم منظور ايشان اين بود که در ايران همجنسگرايی به آن مفهومی که در غرب رواج دارد، وجود ندارد.
چون در غرب اين مسئله آزاد است و افراد همجنس گرا دارای حقوق های خاص خود هستند.
تفاوت و تشابه زندگی زناشويی با زندگی مشترک همجنسگرايان در چيست؟
همجنس گراها هم مثل دوتا آدم با هم زندگی می کنند . مثل دو تا زن و شوهر .
ولی من نمی دانم چرا هميشه مردم با شنيدن اين واژه [همجنسگرايی] به فکر سکس می افتند . ببينيد از اين مقوله سکس که بياييم بيرون، می بينيم که دو نفر با هم زندگی می کنند و از بودن با هم لذت می برند ، با هم همفکرند ، کوهنوردی يا سوارکاری می روند.
توی خانه هم همينطور، کارها را تقسيم می کنند. درست مثل دو تا دانشجو که با هم همخانه هستند. يکيشان آشپزی می کند آن يکی خريد می کند، يکی رخت ها رو می شورد و همين طور زندگی را ادامه می دهند.
بله، من نمی خواهم هر روز با يک نفر باشم. دوست دارم فقط يک نفر در زندگی ام باشد و با هم زندگی کنيم.
چون که نيازهای همديگر را پر می کنيم . البته من بيشتر نيازهای روحی دارم تا اينکه به سکس فکر کنم ولی به هر حال سکس هم بخشی از زندگی است و همه اش نيست .
من عاشق ايرانی هستم و می خواهم شريک آينده زندگی ام يک مرد ايرانی باشد .
به تيپ های ورزشکاری خيلی علاقه دارم چون خودم ورزشکارم ، آدم چاق دوست ندارم و کسی را می خواهم که به سر و وضع خودش برسد و در کل کسی که مثل خودم فکر بکند .
چون من يک بار در عشق شکت خورده ام، ديگر نمی خواهم اين تجربه تلخ را تکرار کنم .