چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ تهران ۲۳:۵۷ - ۲۲ فوریه ۲۰۱۲

ايران / سياسی

مجاهدين خلق و نتايج ۲۵ سال مبارزه نظامی علیه جمهوری اسلامی

تصاویر مریم و مسعود رجوی در ورودی اردوگاه اشرف؛ اردوگاهی که دولت عراق دستور داده است تا خردادماه تخلیه شود.
اندازه متن - +
موضوع اين برنامه «نمای دور، نمای نزدیک» بررسی حضور ۲۵ ساله اعضای مجاهدين خلق در عراق و کشمکش های موجود بين آنها و دولت کنونی عراق بر سر ماندن يا رفتن اعضای اين سازمان از عراق است.

اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران ۲۵ سال است که در عراق به سر می برند. اما دولت عراق می گويد که آنها بايد خاک عراق را ترک کنند. اما در اواسط دهه ۶۰ هجری شمسی، مجاهدين چرا و در چارچوب چه تحليلی به عراق رفتند و در آنجا مستقر شدند؟

برنامه «نمای دور، نمای نزدیک» درباره ۲۵ سال مبارزه نظامی مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی


سعيد شاهسوندی از کادرهای ارشد مجاهدين خلق در آن زمان که بعدها از آن سازمان جدا شد، درباره دلايل و روند عزيمت مجاهدين خلق به عراق چنين می گويد:

سعید شاهسوندی: آقای رجوی در طول حيات سياسی خودشان چهار اشتباه استراتژيک بزرگ و مهلک را مرتکب شدند. اين اشتباهات به گونه ای است که از دل هر اشتباه، اشتباه ديگری بيرون می آيد.
اشتباه استراتژيک اول آغاز مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی است. بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ و دقيقا بعد از هفت تير ۱۳۶۰ با انفجار حزب جمهوری اسلامی اين نوع استراتژی با کشته شدن موسی خيابانی، نفر دوم سازمان، در ۱۹ بهمن همان سال يعنی شش ماه بعد از آغاز مبارزه مسلحانه  کشته شدن قريب به اتفاق کادرهای مسئول سازمان در ارديبهشت ماه سال ۶۱ به شکست و پايان خودش رسيد.
رفتن به خارج از کشور و وارد شدن به بازی های لابی گری با قدرت های مسلط سرمايه داری جهانی اروپايی- آمريکايی، دومين اشتباه بزرگ ايشان بود.
شکست در اين مسئله باعث زمينه سازی انقلاب ايدئولوژيک در سازمان مجاهدين شد که انقلاب ايدئولوژيک در يک کلمه يعنی «ولی فقيه مجاهدين شدن» و غير پاسخگو شدن آقای رجوی در مقابل اعضا و کادرها و همين طور هم در مقابل اعضای شورای ملی مقاومت که آن زمان اعتراضات شان شروع شده بود.
با خروج آقای بنی صدر از شورای ملی مقاومت و آقای دکتر قاسملو از حزب دمکرات کردستان ايران و همچنين شماری از شخصيت های ملی و چپ، شکست سياسی هم در اروپا تکميل شد و بنابر اين تنها راه غير دمکراتيک در پيش پای آقای رجوی، رفتن به عراق بعد از اين شکست های سه گانه بود.

مجاهدين خلق پس از عزيمت به عراق با کمک ارتش عراق اقدام به تشکيل «ارتش آزادیبخش ملی» کرد.
واقعيت اين است که سازمان مجاهدين و آقای رجوی می دانند که به هر حال اين عراق، ديگر عراق زمان صدام حسين نيست و ديگر برای آنها در آن سرزمين جايی نيست. تلاش آقايان و خانم ها اين است که اين روند را به تاخير بياندازند و احتمال اينکه روزی تجربه ليبی در ايران تکرار شود و اينها از آن طريق به عنوان اسب تروای نظامی مورد استفاده قرار بگيرند.
امری که به نظر بنده با در نظر گرفتن مجموعه شرايط بين الملی و منطقه ای و انواع و اقسام دلايل ديگرعملا غير ممکن است.

سعید شاهسوندی

اين ارتش علاوه بر درگيری های مرزی و اعزام تيم های عملياتی به درون خاک ايران در سال ۱۳۶۷ اقدام به انجام سه عمليات نظامی نسبتا بزرگ عليه جمهوری اسلامی به نام های «آفتاب»، «چهلچراغ» و «فروغ جاويدان» کرد.

صدای مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدين خلق را می شنويد، ساعاتی قبل از صدور فرمان آغاز عمليات فروغ جاويدان:

مسعود رجوی: برای ثبت در تاريخ و شرکت در يک چنين تصميم گيری بزرگ و بنيادين، با حسابگری نظامی محض و با حسابگری سياسی محض. هر کس که می گويد درست است که برويم دست بلند کند ببينم.

عمليات فروغ جاويدان اگر چه در ابتدا با پيشروی سريع مجاهدين خلق همراه بود، اما در نهايت با عمليات متقابل جمهوری اسلامی ايران که عمليات «مرصاد» ناميده شد، به يک شکست نظامی برای مجاهدين خلق تبديل شد.

مجيد محمدی، تحليلگر سياسی و جامعه شناس در آمريکا در تحليل اين رويکرد مجاهدين و نتايج ۲۵ ساله مبارزه نظامی آنها در عراق عليه جمهوری اسلامی می گويد:

مجید محمدی: اين استراتژی سه نتيجه مشخص داشته است. نتيجه اول اينکه مجاهدين را منزوی تر ساخت، چون که کمپ اشرف در واقع دنباله ی خانه های تيمی بود که مجاهدين در ايران در دهه ۵۰ داشتند.
نتيجه دوم اينکه اين روش ابزاری به دست حکومت داد تا خشونتی را که به شکل گسترده و نهادينه عليه گروه های مخالف اعمال می کرد، توجيه کند.
نتيجه سوم اينکه، کار اپوزيسيون قانونی را در داخل کشور که در چارچوب و چارت های موجود در جمهوری اسلامی به انتقاد عليه حکومت می پرداخت، دشوارتر کرد.

استراتژی کمک گرفتن مجاهدين خلق از عراق تحت رهبری صدام حسين برای مبارزه عليه جمهوری اسلامی در نهايت در سال ۱۳۸۲ و با سرنگونی حکومت صدام حسين در حمله نظامی آمريکا به پايان راه خود رسيد.

با سقوط حکومت صدام حسين، مجاهدين خلق خلع سلاح شدند و تحت کنترل کامل ارتش آمريکا قرار گرفتند. سرانجام در تابستان سال ۱۳۸۷ نيروهای عراقی حفاظت اردوگاه اشرف را از نيروهای آمريکايی تحويل گرفتند.
با از کف رفتن کمپ اشرف، مجاهدين بر سر يک دو راهی قرار می گيرند. يک مسير اين است که به بازسازی دمکراتيک سازمان بپردازند و از حلقه های بسته بيرون بيايند و خودشان را در فضای عمومی و در گفتمان عمومی که در اپوزيسيون در جريان است درگير کنند. مسير دوم تداوم عمليات خرابکارانه و خشونت آميز در داخل کشور است که در مواردی، مسئوليت آنها هم بر عهده گرفته نشده است.

مجید محمدی

پس از اين کش و قوس ها دولت عراق در ضرب الاجلی اعلام کرد که مجاهدين خلق بايد تا پايان سال ۲۰۱۱ ميلادی، يعنی همين ماه گذشته، خاک عراق را ترک کنند ولی بعد به مدت شش ماه این مهلت را تمدید کرد.

اما آن گونه که مريم رجوی، از رهبران ارشد سازمان مجاهدين خلق، تير ماه گذشته در پاريس اعلام کرد، مجاهدين با اين تصميم دولت عراق مخالف هستند.

مريم رجوی: در موضوع اشرف، صورت مسئله و اصل موضوع چيست؟ واقعيت اين است که چند هزار نفر به مدت ۲۵ سال بيابانی را با پول و کار و زحمت خودشان به شهری زيبا تبديل کردند و هيچ مزاحمتی هم برای هيچ کسی ندارند.
فاشیسم دینی در ایران، اين جنبش و مقاومت ما برای آزادی را، دینامیسم تغییر در جامعه ايران و همچنين تهديد سرنگونی خود می داند.

با وجود اين استدلال های مريم رجوی افرادی مانند سعيد شاهسوندی معتقدند:

شاهسوندی: واقعيت اين است که سازمان مجاهدين و آقای رجوی می دانند که به هر حال اين عراق، ديگر عراق زمان صدام حسين نيست و ديگر برای آنها در آن سرزمين جايی نيست. تلاش آقايان و خانم ها اين است که اين روند را به تاخير بياندازند و احتمال اينکه روزی تجربه ليبی در ايران تکرار شود و اينها از آن طريق به عنوان اسب تروای نظامی مورد استفاده قرار بگيرند.
امری که به نظر بنده با در نظر گرفتن مجموعه شرايط بين الملی و منطقه ای و انواع و اقسام دلايل ديگرعملا غير ممکن است که شرح آن اکنون از محدوده اين صحبت خارج است.

البته سعيد شاهسوندی معتقد است که مسئله ماندن و يا رفتن اعضای سازمان مجاهدين خلق از عراق در نگاه حقوق بشری امری متفاوت است.

شاهسوندی: يک مسئله حق حاکميت ملی عراق است و ديگری هم حقوق مجاهدين. وقتی از حقوق مجاهدين صحبت می کنم، به حقوق بشری آنها اعتقاد و توجه دارم و معتقدم که اينها بايد بدون اينکه مورد اذيت و آزار قرار بگيرند و يا اينکه تحت فشار برای انتقال به مکان غير دلخواه خودشان نظير ايران باشند، بايد بتوانند آزادانه محل زندگی خودشان را انتخاب کنند.

در نهايت و پس از کش و قوس های متعدد بين مجاهدين خلق و دولت عراق، نوری المالکی ، نخست وزير عراق اواخر سال گذشته میلادی آخرين تصميم دولت عراق در اين باره را چنين اعلام کرد:

نوری المالکی: مجاهدين خلق يک شهر عراق را اشغال کرده اند. نه آنچنان که گفته می شود يک اردوگاه را.
ما تصميم گرفته بوديم که اينها تا پايان سال ۲۰۱۱  بايد از عراق بروند اما آقای بان کی مون، دبير کل سازمان ملل تماس گرفتند و گفتند در مورد تمديد اين ضرب الاجل همکاری و کمک کنيم. ما هم قبول کرديم. در نهايت هم توافق شد بين ۴۰۰ تا ۸۰۰ نفر آنها از عراق خارج شوند و بقيه هم تا شش ماه ديگر ازعراق بروند و تا آن زمان هم به جای ديگری در درون عراق منتقل شوند.
 
اما در اين ميان و در حالی که خروج بخش عمده ای از نيروهای مجاهدين خلق از عراق تا شش ماه ديگر به تاخير افتاده، سوالی که مطرح می شود اين است که استدلال های مجاهدين و دولت عراق تا چه حد قابل قبول هستند؟

مجيد محمدی، مواضع دو طرف را اين گونه تحليل می کند:

«من بر اين باور هستم که موضع دولت عراق يک موضع قانونی و مشروع است. هر دولتی دارای اين حق است و بر اساس اين حق – يعنی حق مالکيت ملی- مختار است که به يک گروهی اجازه بدهد که در خا ک اش پايگاه نظامی و يا پايگاه سياسی داشته باشد و يا اينکه اجازه ندهد که داشته باشد.
موضع مجاهدين تا قبل از پذيريش تخليه، کار سازمان های بين المللی را با ماموريت بشردوستانه دشوار ساخته بود. اما اين فرايند به نظر من به جريان افتاده و احتمال خشونت و خونريزی بيشتر را کاهش داده است.»

اما اگر سرانجام اعضای سازمان مجاهدين خلق از عراق خارج شوند، چه سرانجام و گزينه هايی پيش روی آنهاست؟

شاهسوندی: من شخصا فکر می کنم شماری از اين سه هزار و ۴۰۰ نفر به هر حال با ميل خودشان به ايران بازخواهند گشت. تعداد آنها چه ميزان باشد، حقيقتا نمی شود پيش بينی کرد. شماری از اينها در کشورهای گوناگون پخش خواهند شد. چون برخی از آنها دارای وضعيت و شرايط پناهندگی بوده اند.
اين گونه نيست که توقع داشته باشيم همه اين افراد نسبت به مجاهدين دچار ريزش شوند. هر چند که زندگی در محيط های آزاد و خروج از محيط بسته پادگان اشرف فضا را مساعد می کند تا افراد بتوانند با اختيار تصميم بگيرند ولی به هر حال عده ای از آنها کماکان در محدوده حمايت از مجاهدين خواهند ماند.
مجاهدين اگر می خواهند سرنوشتی داشته باشند بايد يک بار برای هميشه به يک انتقاد از خود نسبت به گذشته شان بپردازند، تا بتوانند وارد خانواده نيروهای ملی و دمکراتيک در چارچوب مناسبات سياسی شوند.

مجيد محمدی نيز آينده مجاهدين خلق را با انتخاب خود آنها مرتبط می داند و می گويد مجاهدين خلق دو انتخاب پيش رو دارند.

مجيد محمدی: با از کف رفتن کمپ اشرف، مجاهدين بر سر يک دو راهی قرار می گيرند. يک مسير اين است که به بازسازی دمکراتيک سازمان بپردازند و از حلقه های بسته بيرون بيايند و خودشان را در فضای عمومی و در گفتمان عمومی که در اپوزيسيون در جريان است درگير کنند.
مسير دوم تداوم عمليات خرابکارانه و خشونت آميز در داخل کشور است که در مواردی، مسئوليت آنها هم بر عهده گرفته نشده است.

حالا بايد چند ماه ديگر منتظر نشست و ديد که سرنوشت اعضای سازمان مجاهدين خلق در عراق به کجا خواهد انجاميد؟ آيا آنها سرانجام از عراق می روند يا نه؟ و اگر می روند، مقصد بعدی آنها کجاست؟ و نيز ارتباط آنها با جامعه بين المللی و ساير نيروهای مخالف حکومت جمهوری اسلامی چگونه خواهد بود؟
ترتیب:
(۲۵) برای درج نظر، اینجا کلیک کنید
صفحه از ۳
    بعدی 
توسط: کوروش پارسی از: Sweden
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۱۶:۱۳
در مقابل رژیمی که بعد از انقلاب که اصلا اسلامی نبود وبعدا مانند انقلاب روسیه به زور آنجا بلشویکی و اینجا اسلامی شد- همه نیروها تمام تلاش خود را کردند که خمینی اصل چند حزبی و دمکراسی را قبول کند- همانکاری که انقلابهای عربی امروز میکنند- اما خمینی بجای آن حکومت فاشیستی ولایت مطلقه فقیه را اورد. بعد شروع کرد به کشتار در تظاهرات آرام و مردم را به مقاومت مسلحانه کشاند مگر امروز در لیبی هم نشد و تازه تازه در سوریه شروع نشده است بعد ازاینکه بشار اسد خود هزاران جوان صلح جو را بخاک ریخت. در کشور ما هم همین روند انجام شد و باز هم انجام خواهد شد چون این رژیم صلح آمیز قدرت را رها نمیکند. مردم بعد طریقه خود را شروع میکنند. خود راه بگویدت که چون باید رفت. در همین غرب و اروپا در زمان نازیس هیتلر و فاشیسم موسلینی و فرانکو هم همین مشی مسلحانه علیرغم میل مردم پیش آمد یعنی به ملتهای اروپا حتی مردمان صلح دوستی مانند اسکاندیناوی هم فنلاند هم تحمیل شد. پیشتر ها هم در اثر سرکوب وکشتار آزادیخواهان آمریکا برای استقلال و آزادی جورج واشینگتن و دیگران ارتش آزادیبخش ملی تشکیل دادند و محبور به جنگ شدند. در اروپا مگر ملت ها و ارتش ها و سازمان های مقاومت مسلحانه در مقابل هیتلر با استالین همسو نشدند و متخد نگردیدند. وانگهی محاهدین وقتی به عراق بزور دولت فرانسه که بیرونشان کرد رفتند آنموقع همه اروپا و غزب و امریکا متحد صدام بودند تا در مقابل خمینی که هیتلر زمان شده بود بجنگند. این دیگر اسرار نیست و فکت تاریخی است. پنج سال بعد از رفتن مجاهدین بجوار ایران و شروع جنگ با ارتش یونیفورم پوششان- صدام کویت را اشغال کرد و از ان پس غرب و امریکا او را دشمن اصلی قلمداد کردندو در اثر حماقت و جنگ طلبی جدیدش او را سرنگون کردند. کار مهم مجاهدین این بود که زهر اتش بس را بگلوی خمینی ریختند و جنگ را به آتش بس از طرف او کشاندند. چون او با شعار فتح قدس از راه کربلا تمام برنامه های یک صلح پایدار را که میتوانست دوسال پس از جنگ با برون رفتن عراق از خرمشهر محقق شود بی حواب گذاشت و میلیونها جوان بی گناه از هردو طرف کشته و زخمی شدند یعنی شش سال ادامه جنگ که برای تشکیل و قوام ولایت فقیه لازم شده بود. بنابراین جا دارد که کسانی که محقق هستند با دید دینامیکی- نه ایستا و تمثیلی -به سیر روز بروز آن وقایع در ان مقطع از تاریخ منطقه نگاه کنند. مخصوصا انتظار من از آقای محمدی بود که نوشته های خوبی در مقوله های دیگر دارند باتشکر

توسط: نام مستعار
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۱۴:۲۴
زنده باد یاد وخاطره شهیدان حنیف نزاد محسن بدیع زادگان بنیانگذاران مجاهدین به قول مرحوم طالقانی انها ستارگانی بودند که در تاریکیها درخشیدند اما رجوی باعملکرد غلط وافراطی خود برای رسیدن به قدرت باعث سرکوب شدید وبه تاخیر افتادن دموکراسی در ایران شد رجوی مجاهد نبود ونیست

توسط: نام مستعار
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۱۳:۲۰
چه اعتماد به نفسی دارن اینها . یعنی فکر کردن ما آخوندها رو بیرون میکنیم بعد دیکتاتورهای مثل مجاهدین رو میاریم سر کار؟

توسط: مهر انگیز
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۱۲:۳۰
تا به حال صدها نوع از این تحلیل ها از منابع مختلف در مورد مجاهدین منتشر شده و همگی سعی دارند که اوضاع مجاهدین را اسفناک جلوه بدهند.اما واقعیت این است که دقیقا به خاطر حجم این همه تحلیل نشان از تاثیر مستقیم و مهم این گروه است در سیاست ایران..به نظر من آقای شاهسوندی و ذیگران اگر صادق هستند به فکر بقیه اپوزیسیون باشند چرا که اگر تلاش و جدیت بقیه نیز همچون مجاهدین بود امروز دیگر اثری از جمهوری اسلامی وجود نداشت ....بهتر است به اشتباهات استراتژیک دیگر گروه ها بپردازید ..و نیازی نیست که به مجاهدین راه و چاه را نشان بدهید چرا که نا صداقتی از نکته نکته حرفهاتان پیداست....مجاهدین از اوضاعی سهمناکتر از این هم به سلامت بیرون آمده اند..ضمنا پایگاه داشتن و یا نداشتن مجاهدین در میان مردم هم فقط در یک فضای آزاد سیاسی آنهم از طریق رای گیری نمایان خواهد شد.....خود شما آقایان مجیدی و شاهسوندی در جهت سرنگونی خونخوارترین حکومت تاریخ و دشمن ترین دشمنان ایران و ایرانی چه قدم مثبتی بر داشته اید؟
دست اندر کاران رادیو فردا هم باید در نظر داشته باشند که برای تحلیل در باره یک موضوع باید دیدگاه های مختلف را بررسی کرد نمیدانم چرا وقتی سخن از مجاهدین به میان میاید شما ها میگردید و گسانی را پیدا میکنید که دشمن آنها هستند ؟ ضمنا در مورد خروج از شهر اشرف هم خانم رجوی باره گفته است که :ما به این خاک نچسبیده ایم و حاضرند که زیر نظر نیروهای بین المللی آنجا را ترک کنند و این مالکی و حکومت آخوند هاست که کار شکنی میکند.نکند انتظار دارید بدون سر و صدا آنها را تحویل مالکی که خود از ایران دستور میگیرد بدهند و او هم آنها را به ایران بفرستد؟ من به عنوان کسی که اخبار این گروه را دنبال میکند مطمئن هستم که از این بحران هم به سلامت بیرون خواهند آمد چیزی که امثال آقای شاهسوندی و حکومت آخوند ها شدیدا نگران آن است.

توسط: behrad از: ايران
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۱۲:۰۳
من يكي از منتقدان و از اعضاي جدا شده اين سازمان هستم. مطلب شما بدرستي موضوع را بيان كرده و بي طرفانه نوشته شده است. و البته غير از اين هم از رسانه وزيني مثل راديو فردا انتظار نمي رود.
اما آنچه كه من مي خواهم به آن اضافه كنم اين است كه فشار روحي و جسمي كه رهبران سازمان بر اعضاي خود وارد مي كنند و من شخصا سالهاي سال آنرا تحمل كردم اين امكان را به اعضا نمي دهد كه آزادانه اظهار نظر كنند به اضافه اينكه سانسور شديدي كه وجود دارد امكان تماشاي حتي يك كانال تلويزيوني غير از تلويزيون مجاهدين ديدن حتي يك روزنامه غير از روزنامه مجاهدين، اينها افراد را از دنياي خارج بكلي قطع ميكند جالب بدانيد كه وقتي من وارد اين سازمان شدم تنها تلفن ثابت بود و پس از بيست سال كه خارج شدم هنوز قيافه موبايل را نديده بوديم جز آنچه كه در تلويزيون مجاهدين نشان مي دهند.
البته اين را هم بگويم كه اين سانسور شامل همه اعضا حتي فرماندهان هم مي شود و هركس از طريق مسئول بالاي خود كنترل ميشود

توسط: مایک هاشمی از: آمریکا
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۰۸:۵۰
آقای شاهسوندی، فراموش نکنید که همین مجاهدین هستند که تولید بمب اتمی‌ رژیم را افشا کردند که باعث اینهمه فشار بین الملی بر آنهاست. موضوعی که تمام ما ایران پرستان را به سرنگونی این رژیم امیدوار کرده است.

توسط: نام مستعار
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۰۴:۳۳
بايد از بت کردن و آواز و مديحه خواندن براي رهبرشان و بزرگ کردن عکس آنها مثل ج ا، دست بکشند......

توسط: کوروش پارسی از: سوید
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۰۴:۱۵
بعنوان یک ایرانی بی طرف و اتفاقا زردشتی من روی تحلیل های این دو نفر حرف دارم. نخست اینکه شما دست آوردهای ارتش مجاهدین را نادیده میگیرید که سرانجام زهر آتش بش را به حلقوم خمینی ریخت تا با شعار فتح قدس ار زاه کربلا یک میلیون دیگر از مردم ایران و عراق را به کشتن ندهند درحالیکه فرزندان خامته ای و هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد و بسیاری از روحانیون طزاز اول مشغول درس خواندن در خارج یا تداریک قدرت آقازاده ها بودند. دوم اینکه در زمانیکه مجاهدین به عراق رفتند تمامی کشورهای غربی و خود آفریقا و حتی چین و شوروی ابر قدرت و بعد ها روسیه از صدام حسین در مقابل فاشیسم دینی خامته ای به او کمک میکردند وبسیاری سازمانهای سیاسی کرد و چپ و راست و گروه بختیار که در عراق رادیو و پایگاه داشتند و حتی ژنرالهای شاه که صدام را تشویق به حمله به ایران و شروع چنگ کردند. سوم اینکه این دو تحلیل گر چنان تجلیل میکنند که انگاری شکست جنبش سبز تحت رهبری آن دو نفر اکنون محصور که زیر عکس خمینی برای بزگ کردن رژیم ولایت فقیه شعار میدادند و اعتقادی به جدایی دین از دولت نداشتن- هم تقصیر مجاهدین بود. عجب ای سازمان را که رژیم و دیگران تمام شده میدانند هنوز دقدقه شماره یک خامنه ای و ژنرال سلیمانی فرمانده واقعی ارتش مالکی است!! و نکته آخر اینکه وقتی جنبش های آزادیخواهی مردم اروپا د رطو ل جنگ دو چهانی و اکنون درجهان عرب مجبور به مسلحانه شد و اکنون چهان به این نتیجه رسیده است که سوریه و رژیم مانند لیبی باید به دست مردم و مبارزه حتما مسلحانه آنها - مع الاسف- با پرداخت خون ساقط شود آیا این تقصیر مجاهدین است و ایا آنجا خوب است و اینجا اخ است؟ آقای شاهسوندی شما در عملیات فروغ حاویدان برای نجات جانتان بریدید و زندگی خصوصی را انتخاب کردید اما اینرا دیگر بخورد ما ندهید. خوب زنده ماندید و زندگی میکنید اما در همین اروپایی که شما اکنون به آن پناهنده شده اید میلیونها مبارز مسلحانه در فرانسه و بلژیک و هلند و ایتالیا و یونان و لهستان و نروژ و فنلاند و و و جان خودشان را در راه مبارزه مبارزه مسلحانه دادند و تواب و برده نشدند که جان خود را نجات تا شما امروز بیایید و در این اروپا از حق مبارزه مسلحانه که در پیش نویس اعلامیته جهانی حقوق بشر هم به رسمیت شناخته شده است و در لیبی نتیچه داد و در سوریه هم تنها راه پیش مردم قهرمان است- در دمکراسی غرب راحت و آسوده از مبارزه دیگر ملت ها که چیزی کم از اروپا ندارند انتقاد کنید. مشکل شما سختی راه این مبارزه است میگویید چون سخت است در اساس باید راه را برای نیروهای داخل باز کرد. غافل از اینکه این نیروهای داخل بدون محاسبه اشرف و مچاهدین هم باشد بزرگترین بها را مانند سوره پرداخت کردند اما مبارزه صلح آمیر نتیچه نداد. این بحث صدام را لطفا دیگر کنار بگذارید تمامیت چهان سرمایه داری غرب با استالین توتالیتر ضد سرمایه داری برای سقوط هیتلر و موسیلنی و فرانکو و امپراطور ژاپن متحدشد. تا قبل از حمله احمقانه صدام حسین خودکامه و بی عقل به کویت تمامیت چهان غربی که شما اکنون به آن پناهند شده و از برکت دمکراسی آن قلم و دم میزنید از او حمایت کرد. مجاهدین حدود پانزده سال پیش از حمله صدام به کویت و خود را تبدیل به شیطان چهان- به جایی که خمینی در آن قرار داشت- به عراق رفتند. من از آقای محمدی انتظار چنین تحلیل فرمالیستی و مغرضانه را نداشتم اما از شاهسوندی گله ای ندارم ایشان بریدن و تسلیم شدن به فاشیسم در یک مبارزه مسلحانه را توجیه میکند . از این قبیل داستانها در تاریح مبارزه مسلحانه تمامیت اروپا و حتی انقلاب امریکا هم فراوان است.

توسط: یک بسیجی سابق
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۰۲:۱۹
من شخصن با خیلی از اعمال مجاهدین موافق نبودم و نیستم ولی انسانهایی که در کمپ اشرف هستند باید به حقوق انسانی خود برسند و حق انتخاب داشته باشد.
به حاکمان مجاهدین توصیه میکنم که به اصل دشمن دشمن من دوست من است بیشتر توجه کنند و از این رویای من منم که خمینی انرا ترویج داد دست بکشند.
ایرام مال ایرانیست با همه احزابش و 70000000 میدانند که چه کسانی باید از تخت قدرت پایین انداخته شوند.
اتحاد تنها راه رهایی از نظام است.

توسط: nader از: Holland
۰۶ ۱۱ ۱۳۹۰ ۰۲:۱۴
سرانجام سازمان مغرور مجاهدین خلق نیز به سرنوشت دیگر گروههای قدرت پرست مارکسیست دچار شد و در برابر آخوندها مات شد!!
عشق به قدرت رهبری مجاهدین را چنان دیوانه کرده بود که عقل را از سر آنان پرانده بود و همانطور که آقای شاهسوندی به درستی گفته است آنان را به ارتکاب چنان اشتباهاتی وادار کرد که بیشتر به یک خودکشی شبیه بود. آغاز فاز به اصطلاح نظامی (مسابقه ترور و اعدام) در واقع بزرگترین اشتباه این سازمان بود.
نادر

صفحه از ۳
    بعدی