لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵ تهران ۱۸:۵۲

مقام پیشین پنتاگون: ایران و آمریکا هر دو اهرم فشار دارند، اما به توافق هم نیاز دارند

واشینگتن و تهران میان ادامه دیپلماسی و خطر ازسرگیری درگیری نظامی در رفت‌وآمدند. مایکل پاتریک مولروی، مقام پیشین وزارت دفاع آمریکا در امور خاورمیانه در دولت اول ترامپ، معتقد است در حال حاضر هر دو طرف انگیزه‌ای قوی برای جلوگیری از تشدید بحران دارند.

با این حال، او هشدار می‌دهد که هرگونه پیشرفتی در نهایت به به این بستگی دارد که تهران و واشینگتن تا چه اندازه حاضر به مصالحه باشند.

مولروی در گفت‌وگو با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی می‌گوید که برای دستیابی به توافق هنوز «امیدواری» وجود دارد، چون هم واشینگتن و هم تهران «به پایان یافتن این وضعیت علاقه دارند»، اما هشدار می‌دهد که اگر هر یک از دو طرف در استفاده از اهرم فشار خود زیاده‌روی کند، مذاکرات ممکن است فرو بپاشد.

  • رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی: دونالد ترامپ در نشست کابینه گفت ایران «بسیار مایل است توافق کند»، اما هم‌زمان هشدار داد که «شاید مجبور شویم کار را تمام کنیم». او رفع تحریم‌ها در ازای امتیازدهی دربارهٔ اورانیوم را رد کرد. از نگاه شما، چقدر به یک پیشرفت دیپلماتیک یا تشدید مستقیم نظامی نزدیک هستیم؟

مایکل ماروی: فکر می‌کنم ما از هر زمان دیگری نزدیک‌تر شده‌ایم. می‌دانم بسیاری از مردم آمریکا اظهارنظرهایی را دیده‌اند که مدام می‌گویند در آستانهٔ توافق هستیم، اما هیچ‌وقت به آن نمی‌رسیم، بنابراین بسیار بدبین‌اند، و به نظرم این بدبینی منصفانه است.

اما برای من روشن است که رئیس‌جمهور ترامپ نمی‌خواهد این وضعیت به بن‌بستی تبدیل شود که همین‌طور ادامه پیدا کند. هرچند فکر می‌کنم او آمادهٔ استفاده از تشدید نظامی است، اما می‌داند که چنین اقدامی پیامدهای قابل توجهی خواهد داشت.

حکومت ایران هم طبیعتاً قرار نیست دور دیگری از حملات هوایی را بی‌پاسخ بگذارد. به احتمال زیاد دست به حملهٔ متقابل خواهد زد؛ حملاتی که نه فقط نیروهای آمریکایی، بلکه کشورهای خلیج فارس را هم هدف خواهد گرفت، همچنان‌که پیش‌تر هم نشان داده هم تمایلش را دارد و هم توانش را. چنین وضعیتی دقیقاً همان اهرم فشاری را تقویت می‌کند که ایران روی آن حساب می‌کند؛ یعنی بالا رفتن شدید قیمت انرژی در جهان، از جمله در آمریکا، آن هم در آستانهٔ انتخابات میان‌دوره‌ای.

در عین حال، محاصره و فشار دریایی فشار جدی بر توانایی حکومت برای تأمین مالی خود وارد کرده است. بنابراین هر دو طرف علاقه دارند که این وضعیت پایان یابد. فکر می‌کنم هنوز می‌توان امیدوار بود. اما مسئله اصلی این است که آیا دو طرف حاضرند امتیاز بدهند یا نه؛ چون مذاکره بدون مصالحه پیش نمی‌رود.

  • تهران اصرار دارد حملات اخیر آمریکا موقعیتش را تقویت کرده، در حالی که ترامپ می‌گوید ایران اکنون «از روی ناچاری مذاکره می‌کند». بزرگ‌ترین خطر محاسبهٔ اشتباه از سوی ایران چیست؟

فکر می‌کنم ایران ممکن است تصور کند انتخابات میان‌دوره‌ای چنان دغدغهٔ مهمی در سیاست داخلی برای رئیس‌جمهور ترامپ است که او ناچار خواهد شد امتیازهایی بدهد که حتی از برجام هم برای تهران بهتر باشد.

من فکر نمی‌کنم چنین اتفاقی بیفتد. بدیهی است که ترامپ نمی‌خواهد حزبش کنترل مجلس نمایندگان و سنا را از دست بدهد، اما او این موضوع را بخشی از میراث سیاسی دوران ریاست‌جمهوری‌اش هم می‌داند. به همین دلیل بعید است با توافقی موافقت کند که در حد برجام یا حتی کم‌محدودیت‌تر از توافقی باشد که خودش در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد. در غیر این صورت، مورخان خواهند پرسید اصلاً هدف از خروج از آن توافق چه بود؟

زمانی که آمریکا هنوز در برجام بود، ایران اصلاً به اندازهٔ امروز اورانیوم با غنای بالا نداشت. امروز دربارهٔ حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شدهٔ تا ۶۰ درصد صحبت می‌کنیم؛ موادی که در صورت فرآوری بیشتر، به‌طور بالقوه می‌تواند برای نزدیک به هزار بمب استفاده شود. در چارچوب برجام، غنی‌سازی به ۳.۶۷ درصد محدود شده بود که فاصلهٔ بسیار زیادی با مواد در سطح تسلیحاتی دارد.

بنابراین فکر می‌کنم هر توافقی در آینده باید محدودکننده‌تر از برجام باشد. تنگه هرمز نیز باید به‌طور کامل بازگشایی شود. اورانیوم با غنای بالا هم باید یا در محل نابود شود، چیزی که به نظر می‌رسد رئیس‌جمهور بیش از پیش به آن تمایل نشان می‌دهد، یا به کشوری ثالث منتقل شود.

«تنگه همیشه یک ابزار چانه‌زنی خواهد بود»

  • شما پیشتر هشدار داده بودید که ایران از فشار دریایی به‌عنوان اهرم فشار استفاده می‌کند. با توجه به گزارش‌هایی که حاکی است تهران ممکن است در کنار کشورهایی مانند عمان به‌دنبال کنترل جزئی بر هماهنگی کشتیرانی در تنگه هرمز باشد، آیا تنگه می‌تواند به یک ابزار چانه‌زنی بلندمدت تبدیل شود؟

به نظر می‌رسد که همین حالا هم به چنین چیزی تبدیل شده است. باید توجه داشت که هرچند به نظر می‌رسید آمریکا از اقدام ایران در بستن تنگه غافلگیر شده، اما واقعاً نباید چنین می‌شد. این مسئله دست‌کم از دههٔ ۱۹۸۰ مطرح بوده است.

جامعهٔ اطلاعاتی قطعاً می‌دانست که این نیت ایران است. در واقع، مجلس ایران پیشتر مصوبه‌ای تصویب کرده بود که می‌گفت اگر آمریکا حمله کند، ایران تنگه را تصرف خواهد کرد. لازم نبود در سی‌آی‌ای باشید تا بدانید این اتفاق احتمالاً رخ خواهد داد.

اما فکر می‌کنم غیرقابل قبول است که به حکومت ایران اجازه داده شود هرگونه کنترل حاکمیتی بر تنگه داشته باشد. این یک آبراه بین‌المللی است. آمریکا اختیار واگذاری حاکمیت بر آن را ندارد؛ ما فقط یکی از ۱۹۳ کشور هستیم.

اگر هر کشوری که در کنار یک گلوگاه مهم دریایی قرار دارد تصمیم بگیرد می‌تواند به کشتی‌ها حمله کند و سپس از کنترل تجارت سود ببرد، این امر به اقتصاد جهانی آسیب جدی خواهد زد. ما همین حالا هم تأثیر همین یک بحران را می‌بینیم. بنابراین فکر می‌کنم جامعهٔ بین‌المللی، نه فقط آمریکا، باید اعتراض کند و بگوید این غیرقابل قبول است.

  • ترامپ و وزیر خارجه‌اش روبیو هر دو گفته‌اند تنگه «به هر شکل ممکن» بازگشایی خواهد شد. از نظر نظامی، آمریکا و متحدانش واقعاً برای تضمین این موضوع به چه چیزی نیاز دارند؟

اگر چنین مأموریتی به ارتش آمریکا سپرده شود، از پس آن برمی‌آید. طبیعی است که من به‌دلیل سابقه‌ام در ارتش آمریکا تا حدی جانبدارانه نگاه کنم، اما واقعاً معتقدم این کار شدنی است.

آمریکا همین حالا هم دو یگان اعزامی تفنگداران دریایی، نیروهایی از لشکر ۸۲ هوابرد و بخش بزرگی از نیروهای عملیات ویژهٔ مشترک را در منطقه مستقر کرده و مطمئنم سی‌آی‌ای هم امکانات و نیروهای قابل توجهی در اختیار دارد.

از نظر نظامی، باز کردن تنگه ممکن است، اما هزینه خواهد داشت. چنین عملیاتی بدون تلفات نخواهد بود و احتمالاً آمریکایی‌ها هم تلفات سنگینی خواهند داد. مسئله مهم‌تر این است که بعدش چه می‌شود.

فرض کنید آمریکا مناطق کلیدی اطراف تنگه هرمز را تحت کنترل خود درآورد و توان تهاجمی ایران را عقب براند؛ بعد چه؟ آیا قرار است آمریکا با یک حضور نظامی طولانی‌مدت در منطقه‌ای که عملاً درگیر جنگ است، برای همیشه امنیت کشتیرانی را تضمین کند؟ این تصمیمی بسیار بزرگ و سیاسی خواهد بود.

این جنگ همین حالا هم در آمریکا محبوبیتی ندارد و اعزام نیروهای زمینی آن را حتی جنجالی‌تر خواهد کرد. نشانه‌های مخالفت هم از حالا در سنا دیده می‌شود؛ جایی که بحث‌هایی دربارهٔ محدود کردن اختیارات جنگی رئیس‌جمهور و جلوگیری از اعزام نیروی زمینی به این درگیری مطرح شده است، حتی با وجود این‌که احتمالاً برای کنترل کامل تنگه، حضور نیروهای زمینی لازم خواهد بود.

  • حتی اگر ایران رسماً تنگه هرمز را بازگشایی کند، همچنان می‌تواند برای فشار بر بازارهای جهانی به مین‌ها، پهپادها، نیروهای نیابتی یا تاکتیک‌های مزاحمت متکی باشد. آیا این تهدید بلندمدت واقع‌بینانه‌تر است؟

بله. حتی اگر ایران موافقت کند به وضعیت پیش از ۲۸ فوریه (نهم اسفند ۱۴۰۴) بازگردد، زمانی که تنگه باز بود، همیشه توانایی بستن دوبارهٔ آن را حفظ خواهد کرد.

ایران هزاران مین دریایی دارد. شاید ما بسیاری از آن‌ها را نابود کرده باشیم، اما ساخت مین نسبتاً آسان است. آن‌ها می‌توانند به‌سرعت با استفاده از قایق‌های کوچک یا شناورهای پهپادی خودکار دوباره آن‌ها را مستقر کنند. و واقع‌بینانه تنها کاری که ایران لازم است انجام بدهد این است که صنعت کشتیرانی تجاری را قانع کند که منطقه ناامن است. همین به‌تنهایی می‌تواند عملاً ترافیک دریایی را متوقف کند. بنابراین تنگه همچنان یک ابزار چانه‌زنی باقی خواهد ماند.

اما آمریکا هم اهرم فشار دارد. ما قدرتمندترین ارتش جهان را داریم. می‌توانیم حملات هوایی را از سر بگیریم. ما آشکارا در یافتن و هدف قرار دادن رهبران کلیدی ایران بسیار مؤثر هستیم. بنابراین اهرم فشار در هر دو طرف وجود دارد. اما بله، موافقم که این موضوع در آیندهٔ قابل پیش‌بینی همچنان یک نقطهٔ فشار باقی خواهد ماند.

«این معادله جواب نخواهد داد»

  • شما سال‌ها جنگ نامتقارن در خاورمیانه را مطالعه کرده‌اید. آیا راهبرد دریایی ایران در جریان این درگیری، به‌ویژه پس از کشته شدن فرماندهان کلیدی نیروی دریایی سپاه، تغییر کرده است؟

فکر می‌کنم ما شاهد تحول کلی در جنگ هستیم، نه فقط در نحوهٔ جنگیدن ایران. آمریکا از نظر متعارف برتری قاطع دارد، اما شاید این موضوع دیگر به اندازهٔ گذشته اهمیت نداشته باشد.

نیروی دریایی متعارف ایران تا حد زیادی در کف دریاست و نیروی هوایی آن به‌شدت تضعیف شده است. اما توان پهپادهای انتحاری آن از بین نرفته و توانایی‌اش برای تولید این سامانه‌ها نیز از بین نرفته است.

بنابراین مسئله این می‌شود که آیا برتری متعارف به‌تنهایی هنوز تعیین‌کنندهٔ جنگ‌هاست؟ ما تحولات مشابهی را در اوکراین می‌بینیم. اوکراینی‌ها اساساً نبرد دریایی در دریای سیاه را بدون داشتن یک نیروی دریایی سنتی برده‌اند.

در عین حال، ما شاهد توسعهٔ سریع سامانه‌های خودکار و ادغام هوش مصنوعی در جنگ هستیم. این یعنی آمریکا باید اساساً در راهبرد دفاع ملی خود بازنگری کند.

بله، ما پیشرفته‌ترین و گران‌ترین سامانه‌های تسلیحاتی جهان را داریم، اما ادامهٔ عملیات رهگیری و استفادهٔ گسترده از تسلیحات هدایت‌شوندهٔ دقیق، هم به‌خاطر هزینهٔ بالا و هم محدودیت در تولید، روزبه‌روز سخت‌تر می‌شود.

اکنون در واشینگتن عبارتی رایج شده است: «پرتاب کردن فِراری به سوی فریزبی». ما از موشک‌های رهگیر بسیار گران‌قیمت علیه سامانه‌های تهاجمی پهپادی بسیار ارزان استفاده می‌کنیم. این معادله در بلندمدت جواب نخواهد داد.

بنابراین آمریکا ناوهای هواپیمابر یا اف-۳۵ها را کنار نخواهد گذاشت، اما باید بپذیریم که جنگ‌های فرسایشی به‌شکل فزاینده‌ای به میدان نبرد مدرن تبدیل می‌شوند. سامانه‌های کم‌هزینه می‌توانند حتی پیشرفته‌ترین ارتش‌ها را به چالش بکشند. ابرقدرت‌ها ناچار خواهند بود خود را تطبیق دهند.

«ممکن است فقط یک توقف بلندمدت باشد»

  • رسانه‌های حکومتی ایران اخیراً چیزی را منتشر کردند که مدعی بودند چارچوب پیش‌نویس یک توافق است؛ چیزی که کاخ سفید آن را جعلی خواند. برداشت شما چیست؟

این کاملاً با سبک مذاکرهٔ ایران همخوان است. ایران با طولانی شدن مذاکرات مشکلی ندارد. رسیدن به برجام هم دو سال زمان برد. حکومت ایران همچنین نشان داده که حاضر است فشار و هزینه سنگینی را تحمل کند، حتی اگر این فشار متوجه مردم خودش باشد. تا زمانی که تهران باور داشته باشد نقطهٔ فشار آمریکا انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر است، احتمالاً تلاش خواهد کرد مذاکرات را طولانی کند تا امتیازهای بهتری بگیرد.

اما این بازی خطرناکی است، زیرا رئیس‌جمهور ترامپ پیشتر نشان داده است که آمادهٔ استفاده از نیروی نظامی است، هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در همین درگیری کنونی که اکنون در وضعیت آتش‌بس است.

بنابراین، این موضوع به یک عمل موازنه‌گری حساس تبدیل می‌شود. باید ببینیم ایران چقدر حاضر است امتیاز بدهد و آمریکا چقدر حاضر است امتیاز بدهد تا به توافقی برسند که واقعاً دوام داشته باشد.

  • ترامپ همچنین این گفت‌وگوها را به یک بازتنظیم گسترده‌تر منطقه‌ای، از جمله گسترش احتمالی توافق‌های ابراهیم، پیوند داده است. آیا تا زمانی که مناقشهٔ ایران حل‌نشده باقی مانده، این واقع‌بینانه است؟

پیمان‌های ابراهیم قطعاً به‌عنوان یک موفقیت سیاست خارجی دولت اول ترامپ دیده می‌شد و بدیهی است که رئیس‌جمهور می‌خواهد آن‌ها را گسترش دهد.

فرض من این است که رئیس‌جمهور ترامپ دریافته، یا مستقیماً به او گفته شده، که بسیاری از کشورهای منطقه می‌خواهند این جنگ به‌طور دائمی پایان یابد و نمی‌خواهند دوباره آغاز شود. به همین دلیل، برخی کشورها ممکن است آمادگی بیشتری برای بررسی پیوستن به توافق‌های ابراهیم داشته باشند.

با این حال، من گسترش عمده‌ای را بدون حل‌وفصل‌های گسترده‌تر منطقه‌ای، از جمله پیشرفت در غزه و لبنان، محتمل نمی‌بینم. اما رئیس‌جمهور احتمالاً درک بهتری از وضعیت این گفت‌وگوها دارد، چون مستقیماً با رهبران منطقه صحبت می‌کند.

اگر کشورها واقعاً در حال بررسی پیوستن به توافق‌های ابراهیم باشند، شاید رئیس‌جمهور حاضر شود برای دستیابی به یک توافق، امتیازهای مشخصی به ایران بدهد. اما باز هم، با این حال، هنوز هم فکر نمی‌کنم توافقی شکل بگیرد که در حد برجام یا حتی کم‌محدودیت‌تر از آن باشد.

  • اگر یک یادداشت تفاهم حاصل شود و کشتیرانی از سر گرفته شود، آیا با یک راه‌حل پایدار روبه‌رو خواهیم بود یا صرفاً توقفی در بحران؟

متأسفانه ممکن است در نهایت فقط یک توقف بلندمدت باشد. اگر محاصره برداشته شود، ایران ممکن است نتیجه بگیرد که این ترتیبات فعلاً قابل قبول است. با گذشت زمان، زرادخانهٔ موشک‌های بالستیک خود را بازسازی خواهد کرد، پهپادهای انتحاری و دیگر سامانه‌های بدون سرنشین خود را دوباره تأمین خواهد کرد و جریان‌های درآمدی از طریق صادرات انرژی، عمدتاً به چین، را احیا خواهد کرد.

هم‌زمان، تهران می‌تواند به تأخیر انداختن یک توافق هسته‌ای دائمی را ادامه دهد.

و البته ما هنوز از گسترهٔ کامل تلاش‌های مخفیانهٔ هسته‌ای ایران خبر نداریم. ما فقط آن‌چه را می‌دانیم که می‌دانیم. تا زمانی که دسترسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی محدود باقی بماند، این موضوع همچنان نگرانی عمده‌ای برای آمریکا خواهد بود.

فکر می‌کنم در نهایت اگر مهلت ۶۰ روزه بدون توافق دائمی به پایان برسد، این درگیری می‌تواند دوباره آغاز شود. و فکر می‌کنم این به نفع هیچ‌کس نیست، قطعاً به نفع منطقه نیست.

این مطلب بخشی از:
XS
SM
MD
LG