کلاودیا اومِلچِنکو در ۴۰ سال گذشته هرگز جرئت نکرده بود به خانهٔ سابق خود در شهر پریپیات بازگردد؛ شهری که در جریان فاجعهٔ هستهای چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ بهسرعت تخلیه شد و همچنان خالی از سکنه است.
وقتی اوملچنکو شهرش را ترک میکرد، خیالش این بود که این دوری فقط چند روز طول خواهد کشید. اما این دختر ۱۹ ساله هیچ تصوری نداشت که بزرگترین فاجعهٔ نیروگاه هستهای در تاریخ، زندگیاش را برای همیشه تغییر خواهد داد؛ سلامتش را نابود میکند، دوستانش را به کام مرگ میفرستد و او را بدون فرزند باقی میگذارد.
او در حالی که از میان درختان بهسمت بلوک مسکونی خاکستری و در حال فروپاشی که زمانی خانهاش بود قدم میزد، گفت: «به گریه افتادهام.»
هنوز آدرس را به یاد دارد، اما پیدا کردن نشانی در میان درختان و بوتههایی که پس از تخلیه، کل منطقهٔ اطراف را در بر گرفتهاند، دشوار بود.
در سال ۱۹۸۶، اوملچنکو زندگی آرامی داشت، در یک کارخانهٔ نساجی کار میکرد و قصد داشت برای تحصیل به کییف برود. او کاملاً بیخبر بود که درست در همان زمان، یک آزمایش ایمنی معمول در چرنوبیل در فاصلهٔ سه کیلومتری پریپیات از کنترل خارج شده است.
در چرنوبیل چه رخ داد؟
یکی از چهار رآکتور نیروگاه بیش از حد داغ شد و سپس منفجر شد و مواد رادیواکتیو را در منطقهٔ اطراف و فراتر از آن پراکنده کرد.
انفجار در ساعت ۱:۲۳ بامداد ۶ اردیبهشت ۱۳۶۵ رخ داد. اما مقامات شوروی همزمان که برای مقابله با بحران تلاش میکردند، واکنش و اقداماتشان با هرجومرج، سردرگمی و پنهانکاری همراه بود.
ساکنان پریپیات از آنچه اتفاق افتاده بود، مطلع نشدند. حدود ظهر روز بعد، ۷ اردیبهشت، اوملچنکو اعلامیهٔ تخلیه را شنید.
آلودگی نهتنها شهر پریپیات در فاصلهٔ حدود سه کیلومتری نیروگاه را در بر گرفت، بلکه تا شهر چرنوبیل در حدود ۱۵ کیلومتری نیز گسترش یافت.
در پی این حادثه، منطقهای به شعاع حدود ۳۰ کیلومتر بهعنوان «منطقهٔ ممنوعه» تخلیه شد؛ محدودهای که بخشهایی از شمال اوکراین و حتی مناطق مرزی بلاروس را نیز شامل میشد. ابرهای رادیواکتیو به کشورهای دیگر اروپا هم رسید و آلودگی در نقاطی دورتر، از جمله بخشهایی از لهستان، آلمان و اسکاندیناوی نیز ثبت شد.
اوملچنکو میگوید یک روز بعد از انفجار، «به ما گفتند وسایل ضروری برای چند روز را برداریم. همه فکر میکردند که قرار است به نوعی پناهگاه برویم. هیچکس حرف مشخصی نزد. دیدیم که پیادهروها را آبپاشی میکنند»، اما هیچکس توضیح نداد که چرا.
اوملچنکو به یاد میآورد که تنها با یک شلوار جین، یک تیشرت، مدارک هویتی و یک کیف کوچک آنجا را ترک کرد.
میگوید: «کنار ساختمانها صفی از اتوبوسها بود؛ زردرنگ، مثل اتوبوسهای مدرسه. دست تکان دادم و گفتم خداحافظ خانهٔ کوچکم، زود برمیگردیم. و رفتیم. برای همیشه رفتیم. یادآوری این لحظه، بهخصوص وقتی اینجا ایستادهام، سخت است. خیلی سخت.»
حدود ۱۱۵ هزار نفر از منطقهای به شعاع ۳۰ کیلومتری اطراف چرنوبیل تخلیه شدند؛ منطقهای که هنوز تقریباً خالی از سکنه است. پریپیات از آن زمان به مکانی نمادین تبدیل شده است؛ شهری ارواحگونه و آلوده به رادیواکتیو که طبیعت، خیابانهایش را در آغوش گرفته است.
بازگشت نهایی به خانه
ساختمانها با گذشت این همه سال اکنون آنقدر فرسودهاند که بالا رفتن تا طبقهٔ هشتم، جایی که اوملچنکو زندگی میکرد، خطرناک است.
هنگام پناه گرفتن از یک طوفان ناگهانی، به ورودی ساختمان رفتیم. رنگ آبی دیوارها در حال پوستهپوسته شدن است و صندوقهای پستی زنگزده، باز ماندهاند.
با خندهای تلخ میگوید: «صندوق شمارهٔ ۳۲ خالی است. هیچکس برایم نامه ننوشته.» او در طول این بازدید بارها جلوی اشکهایش را گرفت. پس از لحظهای سکوت، با اشاره به نوشتهای روی درِ شکسته، فریاد زد: «این را خواهرم نوشته!»
روی آن نوشته شده بود: «خانهٔ کوچکم، ما تو را به یاد داریم. بوندارِفها.» این باید زمانی نوشته شده باشد که خواهر اوملچنکو و همسرش برای دیدار به پریپیات بازگشته بودند؛ او در آن زمان نتوانسته بود همراهشان بیاید.
پس از فاجعه، اوملچنکو در شهر ایزمایل در جنوب غربی اوکراین اسکان داده شد. اما زندگیاش همچنان عمیقاً تحت تأثیر آنچه رخ داده بود، باقی ماند.
میگوید: «دوستانم مردند. یکی از آنها باردار بود. آن زمان زنان باردار را مجبور به سقط جنین میکردند، اما او گوش نکرد. او را همراه با کودکش دفن کردند و هرگز زایمان نکرد.» و اضافه میکند: «دوست دیگری دختری به دنیا آورد که معلولیت ذهنی داشت؛ من هم بدون فرزند ماندم.»
اوملچنکو توضیح میدهد که همسرش در ایزمایل از داشتن فرزند با او خودداری میکرد، زیرا نگران بود که کودک سالم به دنیا نیاید. به او گفته بود: «نمیخواهم یک موجود ناقص به دنیا بیاوری.»
او که با یادآوری این موضوع به گریه افتاده بود، گفت که سقط جنین کرده و از همسرش جدا شده است. و تأکید کرد که این نخستین و آخرین سفرش به پریپیات خواهد بود.
چرنوبیل، بند ناف من
پس از هفت سال زندگی در ایزمایل، اوملچنکو توانست آپارتمان خود را با خانهای در چرنیهیف در شمال اوکراین معاوضه کند و کمی بعد در چرنوبیل مشغول به کار شد؛ جایی که سه رآکتور باقیماندهٔ نیروگاه تا دسامبر ۲۰۰۰ فعال بودند.
از آن زمان تاکنون، فرآیند از کار انداختن، پاکسازی و ایمنسازی این محل ادامه دارد و اوملچنکو هنوز در سلف کارکنان آنجا کار میکند.
فاجعهٔ چرنوبیل به شکلهای دیگری نیز زندگی اوملچنکو را تحت تأثیر قرار داده است. میگوید به سرطان مبتلا است و زندگیاش میان عملهای جراحی میگذرد، اما ترجیح میدهد وارد جزئیات نشود.
سازمان جهانی بهداشت میگوید پس از این فاجعه، نرخ ابتلا به سرطان تیروئید در میان کسانی که در کودکی و نوجوانی در معرض تشعشعات قرار گرفتند، افزایش یافته است.
در حال حاضر، اوملچنکو میگوید تلاش میکند برای سفر به ترکیه و انجام درمان ترمیم مو پسانداز کند. میگوید بزرگترین ترسش از دست دادن شغلش است. آپارتمان او در چرنیهیف خالی است.
«حتی رفتن به تعطیلات هم ترسناک است، چون احساس میکنی دیگر کسی به تو نیازی ندارد. اما در محل کار و میان آدمها، انرژی و زندگی جریان دارد.»
زمانی که روسیه در سال ۲۰۲۲ تهاجم گستردهٔ خود به اوکراین را آغاز کرد، چرنوبیل و مناطق اطراف آن برای مدتی کوتاه به اشغال نیروهای روس درآمد. اوملچنکو تصمیم گرفت فرار نکند.
میگوید: «چرنوبیل برایم عزیز است. بند نافم اینجا دفن شده. مرا به اینجا میکشد. حتی نفس کشیدن در اینجا برایم آسانتر است.»