مقابله امنیتی با موسیقی؛ اعتراف به شکست سانسور

اعضای گروه موسیقی هایپر نوا

محمد حسین صفار هرندی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی، روز يکشنبه، برای مبارزه با آن چه او که «موسيقی ناسالم» توصيف کرد، از نهادهای امنيتی و انتظامی ايران استمداد طلبيد و گفت: «مقابله با موسيقی ناسالم از توان دستگاه فرهنگی کشور خارج است و دستگاه های امنيتی و انتظامی کشور هم بايد وارد عمل شوند.»


استمداد وزير فرهنگ از نهادهای امنيتی و انتظامی برای سرکوب نوعی موسيقی، يا هر فرآورده فرهنگی و هر اثر ادبی و هنری، معنایی تازه برای وزارتخانه ای رقم می زند که اصلی ترين وظيفه و کارکرد آن، حتا در جمهوری اسلامی، «حمايت از فرهنگ و توليد فرهنگی» تعيين شده است.


اما گفته های وزير ارشاد ابعادی فراتر از باز تعريف وزارت فرهنگ در بر داشته و به رغم ظاهر تهاجمی، پيامی ديگر را منتقل می کنند.


اقرار به شکست؟


زبان شناسان و منتقدان ادبی بر آن اند که متن، از متن ادبی و غير ادبی تا گفته ها و نوشته های روزمره، گوينده و نويسنده خود را به چالش می طلبد، افشا می کند، او را می نويسد يا بيان می کند.


در جمله های به ظاهر تهاجمی وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی نيز اقرار به شکست وزارتخانه او و شيوه هایی که در سه دهه گذشته، و به ويژه در سه سال اخير، اعمال شده اند، به رغم نيت گوينده و از فراز سر او، زبان باز می کنند.


متن به سخن می آيد و پيام اصلی جمله را از دعوت نهادهای امنيتی و انتظامی به تهاجم و از ايجاد رعب و وحشت در دل کسانی که قرار است آماج اين تهاجم باشند، به ناکارایی و ناتوانی تهاجم فرهنگی و سانسور، دست کم در عرصه موسيقی، بدل و ترجمه می کند.


آقای صفار هرندی به دوران سردبيری روزنامه کيهان از حاميان سرسخت امنيتی کردن فرهنگ بود و به شهادت شمار کتاب ها، نمايشگاه ها، تئاترها، فيلم ها، نشريات و رسانه های اينترنتی توقيف يا سانسور شده، به دوران وزارت ارشاد نيز سخت گيرانه ترين سانسور سه دهه گذشته را بر فرهنگ و رسانه های ايران اعمال کرده است.


در جمله های روز يکشنبه آقای صفار هرندی شاهدی معتبر، دست اول، مطلع، درگير و مدافع سانسور و امنيتی کردن فرهنگ، صريح، آشکار و بی پرده و ابهام، به شکست سانسور و امنيتی کردن فرهنگ، شهادت می دهد.


گفته های آقای صفار هرندی، از سرسخت ترين، پی گيرترين، صريح ترين و صادق ترين مدافعان سانسور در جهان امروز را در باره ناکارایی سانسور، می توان نمونه نوعی همه وزيران و دولتمردانی دانست که کارکرد اصلی خود را در نظر و عمل سانسور فرهنگ تعريف می کنند.

در سه دهه گذشته هيچ وزير ارشادی در حد آقای صفار هرندی به صراحت و به تکرار از سانسور حمايت نکرده و هيچ وزيری نيز به صراحت و به صداقت او به شکست سانسور اقرار نکرده است و هم از اين روی پيشينه، کارنامه و مقام گوينده، گفته های او را از حکمی ساده به شهادتی تاريخی بدل می کنند.


با اين همه آقای صفار هرندی، بر خلاف محتوای شهادت خود، نهادهای امنيتی و انتظامی را به کاری فرا می خواند که اين نهادها در سه دهه گذشته، و به ويژه در سه سال اخير، با شدت و حدت بدان مشغول بوده اند اما در همان حدی که وزير فرهنگ از سانسور طرفی نبسته است اين نهادها نيز از برخورد امنيتی و انتظامی سودی نبرده اند.


وزير ارشاد، نهادهای امنيتی و انتظامی را به مقابله با موسيقی «غير مجاز» فرا می خواند اما اين نهادها از همان آغاز با اين نوع موسيقی چندان مقابله کرده اند که بازداشت اعضاء گروه های موسوم به «موسيقی زير زمينی»، تعطيل استوديودها و جلوگيری از برگزاری کنسرت اين گروه ها به حادثه ای مکرر در ايران بدل شده است.


در همين سال گذشته نيروهای انتظامی چندين گروه متعلق به اين گرايش را بازداشت، چند استوديو ضبط را پلمب و از اجرای چند کنسرت اين گروه ها جلوگيری کردند.


دستاوردهای سانسور و سرکوب


سانسور سازمان يافته وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فعاليت پی گير نهادهای امنيتی، انتظامی و قضایی، تبليغات گسترده رسانه های دولتی و نيمه دولتی و برنامه ها و سرمايه گذاری های هنگفت دولتی برای توليد فرهنگ اسلامی و تامين هژمونی فرهنگی بر جامعه در سی سال گذشته، و حتا در سخت گيرانه ترين شکل آن در سه سال اخير، البته فرهنگ ايران را از ارتقاء بازداشته، رابطه خالقان آثار را با جهان و مخاطبان تا حد بالایی قطع کرده، در سقوط و نزول ارزش های کيفی آثار و پسند مخاطبان نقشی موثر داشته و حق مخاطبان را در دسترسی آزاد به اطلاعات و فرهنگ محدود کرده است.


بر اين کارنامه می توان دستاوردهای ديگری را نيز افزود اما نگرانی وزير ارشاد نشان می دهد که سانسور و سرکوب و حذف در برابر نياز های درون جوش جامعه و انقلاب ارتباطات ناتوان شده، هژمونی فرهنگی جامعه ، حتا به بهای نزول ارزش های کيفی و پسند مخاطبان، از انحصار فرهنگ رسمی حکومتی به درآمده و فرهنگ عمومی جامعه به منابعی سوق يافته که سانسور و برخورد امنيتی قصد حذف و نابودی آن ها را داشته اند.


وبلاگ نويسی و استوديوهای کامپيوتری


تا يکی دو دهه پيش ضبط و تکثير نوار و سی دی های موسيقی به سرمايه گذاری هنگفت نياز داشت و جز در استوديوهای بزرگ رسمی و قابل کنترل ممکن نبود.


در آن سال ها ضرورت کسب مجوز رسمی برای توليد و توزيع نوار و سی دی و برگزاری کنسرت های زنده، سانسور موسيقی را بر وزارت ارشاد آسان کرده بود و وزارت ارشاد اسلامی می کوشيد تا با حمايت از موسيقی سنتی و رديف، سنت را حفظ و راه را بر نفوذ آن چه «موسيقی غربی و بیگانه» توصيف می شد، سد کند.


موسيقی سنتی و رديف، که حتا در ناب ترين فرم های بی کلام خود، با عرفان اسلامی پيوندی ساختاری و درونی دارد اما پاسخگوی نيازهای جامعه ای متحول نبود. لايه های کم فرهنگ تر جامعه به موسيقی کم ارزش بازاری دوران شاه و موسيقی مشابه آن، موسيقی لس آنجلسی، پناه می بردند و اکثريت جوانان به نوعی از موسيقی که رسانه های بزرگ در روند توليد انبوه هنرکالا عرضه می کنند.


انقلاب ارتباطات، کامپيوترهای خانگی و برنامه های پيشرفته کامپيوتری، ضبط، توليد و تکثير نوار و سی دی های موسيقی را از زندان استوديوهای بزرگ حرفه ای، سرمايه گذاری کلان و مجوز وزارت ارشاد رها کرد و شمار گروه های موسيقی غيرمجاز را در ايران با ضرباهنگی پر شتاب افزايش داد.


استوديوهای خانگی کامپيوتری همان امکاناتی را به جوانان علاقمند به موسيقی اهداء کردند که وبلاگ ها به دوستداران نوشتن.


وبلاگ نويسی و استوديوی های خانگی نوشتن و توليد و توزيع موسيقی را، به بهای کاهش کيفيت و ارزش های ساحتاری آثار، از انحصار حرفه ای ها به درآوردند اما همزمان راه را بر توليد و توزيع آزاد نوشته و موسيقی، باز و سانسور رسمی وزارت ارشاد را خنثی کردند.


موسيقی سنتی و رديف مورد حمايت دولت بی مخاطب نماند اما بر اساس برخی نمونه برداری های آماری، که در نشريات رسمی جمهوری اسلامی به چاپ رسيده است، بيش از ۷۰ در صد جوانان ايرانی علاقمند به موسيقی، به موسيقی های غير سنتی ايرانی و غير کلاسيک غربی چون موسيقی تلفيقی، رپ ،پاپ ، متال و.. گرايش دارند.


اقبال نسل جوان ايران به فرهنگ های ديگر، آن جا که از تقليد و مد روز فراتر رفته و به خلاقيت هنری نزديک می شود، از گرايش نسلی حکايت می کند که به رغم سنت گرایی و انزوا طلبی فرهنگی حکومت، رويای تحول و همراهی با جهان را در سر دارد.


موسيقی زير زمينی غرب و موسيقی غير مجاز ايرانی


ضبط و تکثير آزادانه و رها از کنترل موسيقی در استوديوهای خانگی کامپيوتری، گروه های آوانگارد موسيقی را در دموکراسی های غربی از اقتدار رسانه ها، کمپانی های بزرگ و پسند غالب بر بازار رها کرد.


تا يکی دو دهه پيش ضبط و تکثير نوار و سی دی های موسيقی به سرمايه گذاری هنگفت نياز داشت و جز در استوديوهای بزرگ رسمی و قابل کنترل ممکن نبود.


موسيقی زير زمينی در دموکراسی های غربی، چون سينمای مستقل، به آن نوع آثاری خطاب می شود که با گريز از کليشه های توليد انبوه و پسند مسلط جامعه و هنجارهای غالب بر بازار، چشم اندازهای با ارزش، نو و خلاقانه را تجربه و خلق می کنند.


اين آثار، از بستر موسيقی مستقل و آلترناتيو و با ارزش برخاسته و با جذب مخاطبان گسترده، نوآوری های خود را در پسند غالب بر جامعه، رسانه ها و کمپانی های بزرگ توليد و توزيع تثبيت و با برکشيدن پسند مخاطبان راه خود را باز می کنند.


صفت «زير زمينی» که در دموکراسی های غربی گرايش آلترناتيو، مستقل، نوآور، خلاق ، با ارزش و معترض را مشخص می کند در ايران با ممنوعيت و سانسور گره خورده است.


در ايران به دلايلی چون ممنوعيت انواعی از موسيقی، سانسور و دگرديسی پديده های فرهنگی غرب در جامه ملی، مفاهيم و مرزهای مخدوش و همه اشکال گوناگون موسيقی غير مجاز و ممنوع، از گروه های آماتور و مقلد تا گروه های خلاق، نوآور و آوانگارد، «موسيقی زير زمينی» لقب گرفته اند و اين اصطلاح در مورد همه آثاری که بدون مجوز وزارت ارشاد توليد و توزيع می شوند، به کار می رود.


محتوای اغلب اين آثار و فرآورده ها، به اقتضای وضعيت جامعه ايرانی، با انتقاد تند از سياست، فرهنگ و روابط اجتماعی جمهوری اسلامی مشخص می شود...


کلام مکتوب، حتا در قالب ساده شده اغلب وبلاگ های فارسی، به دلايلی از جمله نرخ پائين مطالعه در ايران، از برد و نفوذ گسترده در جامعه برخوردار نيست اما آثار و فرآورده های موسيقایی، به ويژه در ساختار و فرم های ساده شده موسيقی غير مجاز ايرانی، از برد و نفوذ گسترده ای در جامعه برخوردارند.


محتوای انتقادی، پيروی از الگوهای رايج در ميان جوانان غربی و برد و نفوذ گسترده موسيقی غير مجاز در جامعه ايرانی خشم مقام های جمهوری اسلامی را چندان برانگيخته است که وزير ارشاد، با اقرار به ناتوانی وزارتخانه خود، برای سرکوب اين نوع موسيقی، از نهادهای امنيتی و انتظامی استمداد می طلبد.


مارکس و صفار هرندی


کارل مارکس زمانی گفته بود که نظام های اقتصادی ــ اجتماعی را بايد در پيشرفته ترين نمونه ها ــ نمونه نوعی ــ تحليل کرد.


مارکس برای تحليل نظام «سرمايه داری رقابتی» و به دست دادن الگو و نمونه نوعی اين نظام، بريتانيا را برگزيد که به دوران نگارش اثر بزرگ او «سرمايه»، پيشرفته ترين نمونه اين نوع سرمايه داری در جهان بود.


متفکران بعدی نيز در تحليل نظام سرمايه داری انحصاری، ايالات متحده آمريکا را بر می گزينند که پيشرفته ترين نمونه اين الگو در دوران ما است.


اگر اين شيوه درست باشد گفته های آقای صفار هرندی، از سرسخت ترين، پی گيرترين، صريح ترين و صادق ترين مدافعان سانسور در جهان امروز را در باره ناکارایی سانسور، می توان نمونه نوعی همه وزيران و دولتمردانی دانست که کارکرد اصلی خود را در نظر و عمل سانسور فرهنگ تعريف می کنند.