لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ تهران ۱۵:۱۱

فاصله در دل وطن؛ سوگِ یکی، امیدِ دیگری

پارک پردیسان تهران، ۱۶ فروردین
پارک پردیسان تهران، ۱۶ فروردین

فاصله را معمولاً با دوری می‌فهمند؛ با جاده، با مرز، با رفتن. اما همهٔ فاصله‌ها این‌طور نیستند. بعضی فاصله‌ها نه مرز می‌خواهند، نه چمدان، نه رفتن. کافی‌ است دو نفر در یک اتاق بمانند و دیگر نتوانند از یک نقطه به جهان نگاه کنند.

در ماه‌های اخیر، این نوع فاصله در میان ایرانیان بیش از همیشه خود را نشان داده است. فاصله‌ای که نه جغرافیایی است و نه صرفاً سیاسی، بلکه در لایه‌های عمیق‌تری از رابطه و ادراک شکل می‌گیرد.

گاهی یک خبر، یک تصویر از ویرانی، یک جنازه از کشتار و جنگ، یا یک موضع سیاسی کافی است تا ناگهان روشن شود چیزی میان آدم‌ها عوض شده است؛ همان راحتی قدیم، همان بی‌هراسی ساده، همان حس قدیمی که می‌گفت می‌شود با هم فرق داشت و باز هم کنار هم ماند.

فاصله در دل وطن؛ سوگ یکی، امید دیگری
please wait

No media source currently available

0:00 0:20:19 0:00
لینک مستقیم

در این ماه‌ها، ایرانیان فقط با جنگ و سرکوب و بازداشت زندگی نکرده‌اند. چیزی دیگر هم هم‌زمان فرسوده شده است؛ چیزی که نه در آمار کشته‌ها دیده می‌شود، نه در نقشهٔ حملات و نه در گزارش‌های سیاسی.

نامش «رابطه» است؛ رابطه میان آدم‌ها، میان دوستان، میان اعضای خانواده؛ میان کسانی که سال‌ها همدیگر را می‌شناختند اما حالا بر سر همان درد، به دو زبان متفاوت رسیده‌اند.

از دی‌ماه ۱۴۰۴ و کشتار گستردهٔ معترضان، شکافی که پیش‌تر هم وجود داشت، عمیق‌تر شد. اما فقط عمیق‌تر نشد، جنس آن هم تغییر کرد. اگر پیش از آن هنوز می‌شد اختلاف‌ها را در چارچوب سیاست فهمید، حالا این اختلاف‌ها به سطحی رسیده‌اند که به تجربهٔ زیسته و نسبت آدم‌ها با رنج گره خورده‌اند.

دیگر مسئله فقط اختلاف‌نظر نیست؛ مسئله این است که هر فرد، رنج را چگونه می‌بیند و به آن چه پاسخی می‌دهد.

یکی هنوز در شوک کشتار مانده است؛ در شوک این‌که آدم‌های بی‌گناه در خیابان کشته شدند و برخی سکوت کردند یا با زبان مصلحت، از سنگینی مرگ کاستند. همان فرد حالا می‌بیند وقتی حملات نظامی به عاملان سرکوب می‌رسد، آن را لازم و بخشی از مسیر نجات می‌دانند.

و از سوی دیگر، وقتی همین حملات به غیرنظامیان می‌رسد، به خانه و مدرسه و زندگی روزمره، باز هم گاهی سکوت یا توجیه دیده می‌شود؛ این‌که برای پایان یک حکومت مستبد باید هزینه داد، حتی اگر این هزینه، جان انسان‌ها و ویرانی زیرساخت‌ها باشد.

با آغاز جنگ، این شکاف وارد مرحلهٔ تازه‌ای شد.
جنگ فقط یک رویداد نظامی نیست؛ تجربه‌ای است که مرزهای اخلاقی، سیاسی و عاطفی را هم‌زمان جابه‌جا می‌کند. در چنین شرایطی، برداشت‌ها از یک واقعیت واحد می‌تواند به‌شدت متفاوت باشد.

برای برخی، هر ضربه به جمهوری اسلامی نشانه‌ای از ترک برداشتن نظمی بود که سال‌ها زندگی را محدود کرده بود. برای برخی دیگر، حتی با وجود بیزاری از حکومت، حملهٔ خارجی نمی‌توانست به‌سادگی در قالب «نجات» تعریف شود.

بمب، بمب است و موشک، موشک. وقتی بر سر کشوری فرود می‌آید که هنوز خانهٔ میلیون‌ها نفر است، دیگر نمی‌توان آن را فقط در چارچوب تحلیل سیاسی توضیح داد.

در این نقطه، فاصله از سطح تحلیل خارج می‌شود و وارد زندگی روزمره می‌شود؛ در گفت‌وگوهای خانوادگی، در روابط دوستانه، و حتی در سکوت‌هایی که جای حرف را می‌گیرند.
یکی از «فرصت تاریخی» سخن می‌گوید و دیگری همان جمله را در کنار تصویر ویرانی می‌شنود. یکی از «تنها راه» حرف می‌زند و دیگری در همان عبارت، تکرار یک فاجعه را می‌بیند.

پرسش‌هایی که پیش‌تر نظری بودند، حالا عینی‌تر شده‌اند: اگر قرار است برای نجات، ویرانی پذیرفته شود، مرز این منطق کجاست؟ چه چیزی قرار است باقی بماند؟

این فاصله گاهی از فضای مجازی هم فراتر می‌رود.

در روزهایی که خبر کشته‌شدن مردم و ویرانی خانه‌ها می‌رسید، در برخی نقاط جهان کسانی به نشانهٔ پایان یک نظام می‌رقصیدند. این تصویر، خود به یکی از نمادهای این شکاف تبدیل شده است.

برای برخی، این واکنش بیان رهایی از نظامی سرکوبگر است. برای برخی دیگر، در لحظه‌ای که هنوز ابعاد فاجعه روشن نیست، این رفتار به‌معنای نادیده گرفتن رنج انسانی تلقی می‌شود.
در چنین وضعیتی، یک صحنهٔ واحد می‌تواند هم‌زمان دو معنا داشته باشد: برای یک گروه سوگ، و برای گروهی دیگر روزنه.

و همین دوگانگی است که فاصله را عمیق‌تر و پایدارتر می‌کند.

این شکاف تنها بر سر جنگ یا حکومت باقی نمانده است؛ به سطحی عمیق‌تر رسیده: این‌که چه چیزی سزاوار سوگواری است و کدام مرگ، در چشم برخی، «هزینه» محسوب می‌شود.
در این روزها، حتی اندوه نیز یکدست نیست.

برای برخی، جان انسان‌ها در مرکز قرار دارد و هر چیز دیگر در حاشیه است. برای برخی دیگر، ویرانی خانه، شهر و حافظهٔ جمعی نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از فاجعه است. این تفاوت، صرفاً اختلاف در تحلیل نیست؛ اختلاف در اولویت‌بندی رنج است. و شاید از همین‌جا باشد که فاصله شکل می‌گیرد.

در سطحی عمیق‌تر، این پرسش هم مطرح می‌شود که ایران چگونه دیده می‌شود: به‌عنوان میدان جنگ و تسویه‌حساب و انتقام؟ فقط سرزمین حامیان حکومت؟ یا به‌عنوان وطنی که باید از دل خون و بحران، برای آن آینده‌ای متفاوت تصور کرد.

وطن فقط خاک یا گذشته نیست. وطن، شبکه‌ای از رابطه‌ها است؛ میان آدم‌ها، میان خاطره‌ها، میان زبان و زندگی روزمره. برای همین، این فاصله‌ها فقط میان افراد رخ نمی‌دهد؛ در خودِ نسبت ما با ایران نیز شکل می‌گیرد.

مفاهیمی مانند عدالت، انصاف، کرامت و انسانیت، در این میان نقش تعیین‌کننده دارند. این‌ها همان پیوندهای نامرئی‌اند که اگر تضعیف شوند، جامعه از درون آسیب می‌بیند. از این منظر، انسان‌زدایی، در هر شکل و از سوی هر طرف، پیامدهایی فراتر از یک موضع سیاسی دارد؛ چه در سرکوب داخلی و چه در خشونت ناشی از جنگ، و چه در زبانی که مرگ را به «هزینه» تقلیل می‌دهد.

به همین دلیل، این فاصله‌ها تنها سیاسی نیستند؛ به ساحت عاطفه رسیده‌اند؛ جایی که ممکن است دو نفر، با سال‌ها رابطه، ناگهان دریابند که دیگر بر سر معنای مرگ، نجات یا حتی امید، زبان مشترکی ندارند.

این شکاف‌ها، حتی پس از پایان جنگ نیز به‌سادگی از بین نمی‌روند. موشک‌ها متوقف می‌شوند، خرابی‌ها ثبت می‌شود، اما تجربهٔ این فاصله در حافظهٔ روابط باقی می‌ماند.

بعضی ویرانی‌ها در شهر اتفاق می‌افتد، برخی در بدن‌ها، و برخی بی‌صدا در اعتماد و پیوند میان آدم‌ها.

ایران فقط با مرزهایش تعریف نمی‌شود، با همین پیوندها معنا پیدا می‌کند؛ با توان دیدن رنج یکدیگر، با انصاف در سوگواری، و با حفظ کرامت انسانی.

شاید بازسازی این پیوندها، پیش‌شرط هر نوع بازسازی دیگر باشد. و شاید امید، اگر قرار است معنایی داشته باشد، از همین‌جا آغاز شود؛ نه به‌عنوان انکار واقعیت بلکه به‌عنوان تلاشی برای حفظ چیزی که هنوز می‌تواند ایرانیان را به هم نزدیک کند: امید به آزادی، امید به کرامت، و امید به بازگشت امکان «باهم‌بودن.»

  • 16x9 Image

    وحید پوراستاد

    وحید پوراستاد، روزنامه‌نگار سیاسی است که سابقه نزدیک به دو دهه فعالیت روزنامه‌نگاری در روزنامه‌های مختلف ایران را دارد. او از اواخر سال ۸۹ به تحریریه رادیو فردا پیوست و در مدت فعالیت خود در رادیو فردا چندین مستند رادیویی و تلویزیونی نیز از جمله «سلول انفرادی»، «سی جنجال یک رئیس‌جمهور»، «پرونده قاضی سعید مرتضوی» و فیلم مستند «در اتاق بازجویی» را ساخته است.

این مطلب بخشی از:
XS
SM
MD
LG