لینک‌های قابلیت دسترسی

خبر فوری
شنبه ۲ خرداد ۱۴۰۵ تهران ۱۹:۱۷

پاراگراف اول؛ جنگ، گذار و رقابت شرق و غرب؛ جمهوری اسلامی در پی بقا

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران تمام شده یا فقط شکل آن تغییر کرده است؟ در تهران هنوز از «پیروزی» صحبت می‌شود، در اسرائیل از «بازدارندگی»، در واشینگتن از «مهار» و در پکن و مسکو از «خویشتن‌داری». اما پشت این ادعاها و واژه‌های دیپلماتیک، پرسشی جدی‌تر در حال شکل‌گیری است؛ این‌که ایران پس از این جنگ دقیقاً در کجای جهان امروز ایستاده است؟

آیا چین و روسیه واقعاً در کنار جمهوری اسلامی ایستادند یا صرفاً مراقب بودند موازنهٔ قدرت به‌هم نخورد؟ چرا مسکو و پکن، برخلاف انتظار تهران، وارد یک حمایت تمام‌قد نشدند؟ آیا جمهوری اسلامی ایران برای آن‌ها یک شریک راهبردی است یا تنها بخشی از بازی بزرگ‌ترشان با ایالات متحده؟

در همین حال، کشورهای عربی منطقه نیز آرام‌آرام در حال بازتنظیم روابط خود هستند؛ از عربستان تا امارات و قطر. منطقه‌ای که زمانی در قالب دوگانه‌هایی چون «محور مقاومت» و «پیمان‌های دوستی» تعریف می‌شد، اکنون وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده است؛ جایی که بازیگران هم‌زمان با تهران گفت‌وگو می‌کنند، با واشینگتن معامله می‌کنند و در عین حال نسبت به اسرائیل نیز حساس و نگران‌اند.

در این میان، آیا جمهوری اسلامی ایران پس از این جنگ ضعیف‌تر شده یا وابسته‌تر؟ آیا اسرائیل در حال تعریف نسخه‌ای جدید از بازدارندگی در خاورمیانه است؟ و آیا ایران وارد دوره‌ای از «تنهایی راهبردی» شده است؛ جایی که حتی نزدیک‌ترین متحدانش نیز حاضر نیستند هزینهٔ رویارویی مستقیم را برای آن بپردازند؟

در برنامهٔ رادیویی «پارارگراف اول»، حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر غیرمقیم در شورای خاورمیانه در امور جهانی و پژوهشگر حوزهٔ بین‌الملل از برلین، در کنار محسن صلح‌دوست، استادیار روابط بین‌الملل در دانشگاه چینی-بریتانیایی شیان جیائوتونگ-لیورپول از شهر سوجو، به شکل‌گیری یک خاورمیانهٔ جدید در دورهٔ گذار نظام بین‌الملل و موقعیت ایران برای هر کدام از بازیگران پرداخته‌اند.

پاراگراف اول؛ جنگ، گذار و رقابت شرق و غرب؛ جمهوری اسلامی در جست‌وجوی بقا
please wait

No media source currently available

0:00 0:54:59 0:00
لینک مستقیم

خاورمیانهٔ جدید؛ «نه آن‌گونه که نتانیاهو یا خامنه‌ای می‌خواست»

حمیدرضا عزیزی با بازگشت به تحولات منطقه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، معتقد است تا پیش از این اتفاق، دو روند اصلی، یعنی پیشروی توافقات ابراهیم تا آستانهٔ پیوستن عربستان سعودی به آن، و بهبود روابط ایران با کشورهای عربی به‌ویژه توافق تهران و ریاض، مشاهده می‌شد.

به باور این پژوهشگر امور بین‌الملل، تا پیش از جنگ، منطقه به سمت نظمی عرب‌محور حرکت می‌کرد که در آن ایران و اسرائیل تلاش داشتند خود را به این نظم نزدیک و رقیب را منزوی کنند.

اما به‌گفتۀ آقای عزیزی، پس از جنگ، خطوط مناقشه تغییر کرده است و دیگر شکاف اصلی میان قطر و سایر کشورهای خاورمیانه نیست و نوعی صف‌بندی تازه شکل گرفته است که در آن امارات به اسرائیل نزدیک‌تر شده و در برابر، عربستان، قطر، ترکیه و پاکستان در موقعیتی متفاوت قرار گرفته‌اند.

حمیدرضا عزیزی می‌گوید: «ما قطعاً با یک منطقهٔ جدید روبه‌رو هستیم، اما نه به آن شکلی که نتانیاهو و اسرائیل می‌خواست و نه آن چیزی که خامنه‌ای و جمهوری اسلامی می‌خواست.»

چین؛ قدرت اقتصادی منطقه یا شریک نظامی؟

محسن صلح‌دوست دربارهٔ نقش چین در موقعیت متفاوت خاورمیانه، می‌گوید: «پکن طی سال‌های اخیر، خود را نه به‌عنوان قدرت امنیتی، بلکه به‌عنوان شریک تجاری منطقه تثبیت کرده است.»

او با اشاره به رشد تعاملات اقتصادی چین با عربستان و امارات، با تأکید بر چند برابر بودن حجم روابط تجاری این کشورها با چین نسبت به آمریکا، معتقد است که پکن، برخلاف واشینگتن، وارد اتحادهای نظامی نمی‌شود و بنیان نفوذ خود در منطقه را بر تجارت استوار کرده است.

به تعبیر این کارشناس روابط بین‌الملل، چین نمی‌خواهد روابطش را با کشورهای مختلف قربانی حمایت از یک بازیگر خاص بکند و می‌گوید: «حتی روابط اقتصادی ایران و چین هم آن‌قدر دندان‌گیر نبوده که پکن بخواهد همهٔ روابطش با کشورهای دیگر منطقه را به خاطر ایران به خطر بیندازد.»

روسیه؛ شریک راهبردی یا شریک معامله‌گر؟

به داوری حمیدرضا عزیزی، روابط تهران و مسکو، به‌ویژه پس از جنگ سوریه و سپس جنگ اوکراین، وارد مرحله‌ای «راهبردی‌تر» شده است.

آقای عزیزی از تعبیر «معامله‌گرایی راهبردی» برای رسیدن به درک بهتری از این رابطه استفاده کرده و می‌گوید: «همکاری‌های دو کشور در حوزه‌هایی چون فناوری پهپادی، اطلاعات نظامی و همکاری‌های امنیتی عمیق‌تر شده، هرچند هنوز به سطح «اتحاد کامل» نرسیده است.»

به‌گفتۀ حمیدرضا عزیزی، روسیه در جنگ ۴۰ روزه، برخلاف گذشته، نقش عملی‌تری ایفا کرد و حتی به‌گفتۀ او در بهبود دقت هدف‌گیری‌های ایران نقش اطلاعاتی داشته است.

در مقابل، محسن صلح‌دوست، با نگاهی محتاطانه‌تر، معتقد است که روسیه در عمل بارها نشان داده حاضر نیست برای ایران هزینه بدهد.

او برای نمونه به تأخیر طولانی‌مدت مسکو در تحویل سامانهٔ اس-۳۰۰ اشاره کرده و می‌گوید: «روسیه بیشتر از ایران به‌عنوان یک «شریک مورد استفاده» بهره برده؛ یعنی هرجا لازم بوده از ایران استفاده کرده، اما نه در جایی که لازم باشد به خاطر منافع ایران هزینه بدهد.»

به‌گفتۀ آقای صلح‌دوست، روسیه حتی حمله‌های اسرائیل علیه نیروهای نزدیک به جمهوری اسلامی را در سوریه از پیش به تهران اطلاع نمی‌داد.

«شرق‌گرایی» به‌مثابهٔ یک هدف مستقل؟

حمیدرضا عزیزی، از سیاست «نگاه به شرق» در جمهوری اسلامی به‌عنوان ابزاری برای تنظیم رابطه با غرب نام می‌برد؛ به‌گفتۀ او هر زمان فشار غرب افزایش یافته، تهران به سمت چین و روسیه رفته و هر زمان امکان گشایش با غرب فراهم شده، عقب‌نشینی کرده است.

اما او معتقد است پس از جنگ ۱۲ روزه، ممکن است این وضعیت در حال تغییر باشد و جریانی در داخل ساختار قدرت شکل گرفته باشد که شرق‌گرایی را نه یک راهکُنش، بلکه هدفی مستقل بداند.

آقای عزیزی می‌گوید: «اگر این نگاه در ساختار قدرت جمهوری اسلامی تثبیت شود، ملاحظات روسیه و چین هم نسبت به ایران تغییر خواهد کرد.»

جمهوری اسلامی و بی‌نظمی در سیاست خارجی

محسن صلح‌دوست با انتقاد شدید از سیاست خارجی جمهوری اسلامی می‌گوید: «حتی اگر حکومت تصمیم بگیرد روابطش را با چین و روسیه گسترش دهد، مشکل اصلی فقدان ساختار منسجم در سیاست خارجی است.»

به‌گفتۀ آقای صلح‌دوست، در سال‌های اخیر مشخص نبوده که متولی اصلی رابطهٔ ایران و چین چه نهادی است؛ یک‌بار شورای عالی امنیت ملی، یک‌بار وزارت خارجه و بار دیگر نمایندگان نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی وارد عمل شده‌اند.

او همچنین انتخاب عبدالرضا رحمانی فضلی به‌عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در چین را نمونه‌ای از این ضعف دانسته و می‌گوید که او فردی است بدون سابقهٔ دیپلماتیک، بدون تجربهٔ جدی در سیاست خارجی، بدون تسلط به زبان‌های بین‌المللی و آشنایی با زبان چینی، صرفاً به این دلیل که زمانی وزیر کشور بوده، برای این سمت انتخاب شده است.

با این تفاسیر، آقای صلح‌دوست توان پیشبرد یک رابطهٔ راهبردی پایدار در جمهوری اسلامی را، حتی در صورت تغییر راهبرد، با توجه به ساختار حکومت بعید می‌داند.

«جنگ هنوز تمام نشده است»

حمیدرضا عزیزی با اشاره به وضعیت کنونی میان ایالات متحدهٔ آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، آن را بیشتر شبیه گذار از جنگ نظامی مستقیم به عرصه‌هایی چون محاصرهٔ دریایی، فشار ژئوپولیتیکی و جنگ فرسایشی می‌داند.

او با تأکید بر تغییر شکل درگیری‌ها، معتقد است در شرایطی که حکومت احساس «تهدید وجودی» می‌کند، اساساً امکان برنامه‌ریزی بلندمدت برای سیاست خارجی کاهش می‌یابد و اولویت اصلی، بقای حکومت می‌شود.

«اسرائیل به دنبال فروپاشی ایران، تهران در پی مدیریت وضع موجود»

محسن صلح‌دوست، هدف اسرائیل به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی این درگیری را صرفاً متوقف کردن برنامهٔ هسته‌ای ایران نمی‌داند و می‌گوید: «هدف، تضعیف یا حتی فروپاشی ساختار متمرکز حکمرانی در ایران است؛ به شکلی که این ساختار از هم بپاشد و حتی در بلندمدت، انسجام سرزمینی ایران هم دچار آسیب شود.»

او تأکید می‌کند که اسرائیل هنوز به این هدف نرسیده و به همین دلیل احتمال دور تازه‌ای از درگیری‌ها همچنان بالاست.

حمیدرضا عزیزی هم معتقد است که در صورت توافق ایران و آمریکا، از نگاه تهران این توافق لزوماً به معنای پایان درگیری با اسرائیل نخواهد بود.

به‌گفتۀ او، در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی این برداشت وجود دارد که درگیری در آینده تکرار خواهد شد و اگر امروز تهران امتیازهای گسترده بدهد، در دور بعدی دست ایران خالی‌تر خواهد بود.

آقای عزیزی می‌گوید که از این رو، شاید برای جمهوری اسلامی «مدیریت وضعیت موجود» مطلوب‌تر از یک توافق نهایی و پرهزینه باشد.

دشواری‌های دوران گذار نظام بین‌الملل

حمیدرضا عزیزی از آن‌چه سطحی از عدم قطعیت در مدیریت بحران در منطقه نامیده، می‌گوید که رقابت میان آمریکا و چین، جنگ اوکراین، جنگ غزه و تنش ایران و اسرائیل آن را دشوارتر کرده است.

به باور این پژوهشگر شورای خاورمیانه در امور جهانی، اکنون نظام بین‌الملل در دورهٔ گذار به سر می‌برد و در چنین شرایطی معمولاً منازعات قابلیت مدیریت کمتری دارند.

محسن صلح‌دوست هم با اشاره به منفعت کوتاه‌مدت مسکو از افزایش فروش نفت و برخی تحولات ژئوپولیتیکی، معتقد است بی‌ثباتی شدید در ایران یا سناریوهایی مانند فروپاشی، در نهایت به زیان روسیه خواهد بود؛ چرا که به‌گفتۀ این مدرس روابط بین‌الملل، به این ترتیب روسیه یکی از معدود کشورهای دارای رابطهٔ نسبتاً دوستانه با خود را از دست خواهد داد.

این مطلب بخشی از:
XS
SM
MD
LG